فرار کن ندا.
426 subscribers
104 photos
6 videos
1 file
7 links
Download Telegram
فرار کن ندا.
Taylor Swift – Chloe or Sam or Sophia or Marcus
2:13 📢📢📢 LIKE IT NEVER HAPPENED 📢📢📢
💔3
فرار کن ندا.
GIF
واقعاً شبیه یه تصویر خیالی بود!
❤‍🔥3
نصیحتی بسیار مهم از بابوشکا.
“استعفای ذهنی”..
واقعاً!
فرار کن ندا.
Photo
در راستای این، یه تغییر خیلی بزرگی که من در طی این‌ سالها کردم اینه که قبل‌تر اگه جایی میرفتم مصاحبه و اونا تو صحبت‌هاشون اشاره میکردن “اینجا فضا بین همکارا خیلی دوستانه‌ست.” من هم این رو به عنوان یه ویژگی مثبت در نظر میگرفتم و پیشاپیش در موردش خوشحال می‌بودم ولی الان دیگه در موردش مطمئن نیستم.
الان فهمیدم “فضای دوستانه” فقط وقتی و اونم شاید جواب بده که تو هم “دوست” بقیه حساب بیای و نه یه همکار. در غیر این صورت هیچ چیز خوبی در مورد تماشا کردن اینکه همه اول صبح همدیگه رو بغل کنن و در مورد برنامه‌های مشترک آخر هفته‌شون حرف بزنن و تو گوش همدیگه صحبت کنن وجود نداره.
الان حتی شاید ترجیح میدم که به جای اینکه با کله پرت شم وسط یه سری دوست، تو یه فضای قاعده‌مند تر کار کنم. محیطی که به جای اینکه هرروز ناخوداگاه به تمام ویژگی‌های شخصیتی و ظاهری و رفتاریم فکر کنم، بدونم حد و مرز خودم و بقیه کجا تموم میشه.
میخوام کاری که انجام میدم مشخص کنه که آیا آدم ارزشمندی هستم یا نه، و نه اینکه با کی ناهار میخورم، کی ازم میپرسه لباسمو از کجا گرفتم و کی داستان زندگیشو تو بالکن واسم تعریف میکنه.
شایدم این فقط شروع پیر و عنق شدن باشه، نمیدونم!
20👍1
آیاا میدونستید، وردل فارسی تکراری شده؟:[[[[
دیروز و پریروز برای اولین بار بعد مدت‌هاااا بازیش کردم و هردوتا کلمه رو قبلا بازی کرده بودم😓😥
اگه یادتون باااشه، قدیما کشف کرده بودیم که کلا زیر ۲۰۰ تا کلمه داشتش و مثل‌که تموم شد:<
یک نشونه از سمت کائنات که نباید دوباره از اول فکر کنم به- .
👍3
امروز روز شلوغ ولی نهایتاً درستیه :)) .

امروز یه کلاس داشتم و یه بلیط اتوبوس ساعت ۲:۲۰

۱- تایم کلاس پسرک ۳ ساله تموم شده بود و کسی خونه نبود و مامانش بهم همچین پیامی داد:
“اوکی بذار کمی بازی کنه و منم میام”
و بعد آفلاین شد و من موندم با سوالی بزرگ: “تنها بمونه خونه؟؟ بچه؟ من برم؟ تنها بمونه؟” و پیام دادم ازش بپرسم دوباره و مطمئن شم منظورش همین بود؟ واقعا همین بود؟
ولی دیگه پیامام رو ندید. ساعت داشت میشد ۱۲:۱۵، ۱۲:۳۰ بچه بیخیال کارتون تماشا میکرد من هی دوتا پله میرفتم پایین، برمیگشتم بالا، هی گوشیو چک میکردم، پیام رو آنسند میکردم یکی دیگه مینوشتم. و بعد از نیم ساعت مادرش گفت آره آره اوکیه تنها منظورم بود مرسی موندی و من الان میام.
و من با سوالات بزرگی خونه رو ترک کردم:))


۲-تو راه برگشت بودم و فهمیدم کل کیفم خونه شاگردم جا موند:))) خیلی هول هولی باید یه فکری واسش میکردم چون مامانش عکس کیفو واسم فرستاد و گفت: “این جا مونده ولی ما الان داریم میریم بیرون؛ بعدازظهر که برگشتیم باهام هماهنگ شیم!”
شارژر و کلید و کیف‌پول و قرص‌ها و لباس‌ها و مدارک همه چیز و من که بعد از یه ساعت و نیم دیگه بلیط اتوبوس داشتم.
به مامانش توضیح دادم که من کیف رو لازم دارم و میشه یه پیک بگیرم تا کیف رو قبل رفتن بهش تحویل بدید؟ منتهی هیچوقت پیامم رو ندید، خواستم بهش زنگ بزنم و سرشماره ای که توی واتس اپ ازش داشتم برای چین بود. پیک رسید و بهم زنگ زد و گفت در خونه پلاک ۷ بازه، و دارن میرن بیرون:)))
-آخ آقا میشه برید بهشون بگید کیف؟؟
+‌هیهیهی🫢 بگم Bag؟
- خیلیی خیلی ممنون میشم!
صداشون از اون پشت میومد:))
-Hello.. excuse me.. Bag.. سلام کیف.. کیف؟ BAG!!
+Hello?? … Bag? Ohhh bag! Ok ok.
ماموریت اول: کیف آخرین لحظه تحویل گرفته شد.
من کجا بودم؟ وسط اتوبان در راه خونه زده وایساده بودم گوشه راه تو کنارگذر:))
به سمت خونه که میرفتم هر از چندگاهی اپلیکیشن رو هم چک میکردم که لوکیشن آقای پیکی که خیلی هم از جاهای بی‌ربطی میومد رو ببینم. پشت چراغ قرمز وقتی هنوز ۲۰ دقیقه‌ای تا خونه راه بود، تپسی رو باز کرد و دیدم لوکیشن من و آقاهه دقیقا تو یه نقطه‌ست و بیرون رو نگاه کردم و دیدم عه وا! کیفم به موتور کناری وصله:))
بهشون زنگ زدم و گفتم من شمارو دیدم!! من همینجام و بعد وایساد و کیفم رو از تو پنجره داد بهم:)))
پایان داستان دوم

۳- آخری کوتاهه. بعد همه این داستان‌ها با دوست عزیزم هرچی گاز دادیم به اتوبوس نرسیدیم، آقای ترمینالی مهربون بود و بدون اینکه پول بلیط جدیدی ازم بگیرم تغییرش داد به اتوبوس بعدی ساعت ۳.
پایان داستان سوم

الانم خونه‌م و شام قرمه سبزی داشتیم.
:-)
🔥217
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من در حال استرس مرگ از تنها موندن بچه، بچه در حال صفا و عشق با سرود تولد:)))
😍82🤣1