یه نمایشنامه ای خوندیم به اسم Who’s afraid of Virginia Woolf،
ترجمه شده: چه کسی از ویرجینا وولف میترسد؟
من یک پنجشنبه غروبی یه جا نشسته بودم و داشتم همزمان با خوندن نسخه صوتیش رو گوش میدادم، تجربه عجیب و سردرد آوری بود (ولی سردرد خوب) و بعد از اینکه تموم شد خیلی گیج و منگ بودم:)) همون موقع یکی از دوستان اینو فرستاد و من همون لحظه شنیدمش و خیلی خیلی خیلی تو ذهنم پررنگ شد. یه تیتراژ عالی برای کل اون قضیه بود.
میخواید براتون بفرستمش؟
ترجمه شده: چه کسی از ویرجینا وولف میترسد؟
من یک پنجشنبه غروبی یه جا نشسته بودم و داشتم همزمان با خوندن نسخه صوتیش رو گوش میدادم، تجربه عجیب و سردرد آوری بود (ولی سردرد خوب) و بعد از اینکه تموم شد خیلی گیج و منگ بودم:)) همون موقع یکی از دوستان اینو فرستاد و من همون لحظه شنیدمش و خیلی خیلی خیلی تو ذهنم پررنگ شد. یه تیتراژ عالی برای کل اون قضیه بود.
میخواید براتون بفرستمش؟
🔥6❤1👍1
خلاصه روز تولد:
۱- بیدار شدن بینهایت سخت چون هوا ابری و اتاق خیلی گرم و نرم و دنج و خوابالوده بود، ولی خب!
۲-صبحونه تو تخت.
۳- دوساعت خانه بازی با بچه کوچولو و تو مسیر برگشت من موقع رانندگی قهوه میخوردم و بچه هم خوابیده بود.
۴- وقت رفتن نشده بود پس برگشتم خونه، همچنان اتاق نرم و ابری بود ولی نخوابیدم و یه فیلم نگاه کردم.
۵- ترافیک زیاد- خونهی خونوادگی! اومدم پیش خونواده اینجا، برام کیک و ادکلن قدیمیم رو کادو آوردن. من سالها این عطر رو میزدم و بعد یهو دیگه نمیتونستم بگیرمش چون به نظر غیراصل میومدن و گرون و حالا بعد چهارپنج سال… بوی قدیمی برگشته! Lalique Satin
۶- شام مامانم و کیک بابام
۷- وردل عجییب دیوونه!!!
۸- چراغها خاموشه و وقت چک کردن پیامها و جواب دادن بهشونه. باید پیاماتون رو بخونم💌
۱- بیدار شدن بینهایت سخت چون هوا ابری و اتاق خیلی گرم و نرم و دنج و خوابالوده بود، ولی خب!
۲-صبحونه تو تخت.
۳- دوساعت خانه بازی با بچه کوچولو و تو مسیر برگشت من موقع رانندگی قهوه میخوردم و بچه هم خوابیده بود.
۴- وقت رفتن نشده بود پس برگشتم خونه، همچنان اتاق نرم و ابری بود ولی نخوابیدم و یه فیلم نگاه کردم.
۵- ترافیک زیاد- خونهی خونوادگی! اومدم پیش خونواده اینجا، برام کیک و ادکلن قدیمیم رو کادو آوردن. من سالها این عطر رو میزدم و بعد یهو دیگه نمیتونستم بگیرمش چون به نظر غیراصل میومدن و گرون و حالا بعد چهارپنج سال… بوی قدیمی برگشته! Lalique Satin
۶- شام مامانم و کیک بابام
۷- وردل عجییب دیوونه!!!
۸- چراغها خاموشه و وقت چک کردن پیامها و جواب دادن بهشونه. باید پیاماتون رو بخونم💌
❤18
تولد امسالم یکم عجیبه.. تو سه روز معنی پیدا میکنه.
دیروز برای من خیلی خیلی تولدتر بود. از خود صبح، قدر لحظههارو خیلی بیشتر میدونستم دلم نمیخواست هیچی از دستم در بره جدی حس میکردم روز مهمیه و خیلی بهم خوش گذشت. سرد و تاریک و خیلی خیلی مهربون.
امروز تولد واقعیم بود، به زور سعی کردم تصور کنم روز خاصیه ولی نشد.. حسم خیلی معمولی بود درست از آب درنمیومد و ساعت میدویید!! اصلا نفهمیدم کی شد ۱۱:۱۹
و فردا
فردا ۱۵ نوامبره و طبق تقویم تولد من ۱۵ نوامبره نه ۱۴ ولی امسال ۱۴م شد ۲۴ آبان. پوف!!
همین:>
دیروز برای من خیلی خیلی تولدتر بود. از خود صبح، قدر لحظههارو خیلی بیشتر میدونستم دلم نمیخواست هیچی از دستم در بره جدی حس میکردم روز مهمیه و خیلی بهم خوش گذشت. سرد و تاریک و خیلی خیلی مهربون.
امروز تولد واقعیم بود، به زور سعی کردم تصور کنم روز خاصیه ولی نشد.. حسم خیلی معمولی بود درست از آب درنمیومد و ساعت میدویید!! اصلا نفهمیدم کی شد ۱۱:۱۹
و فردا
فردا ۱۵ نوامبره و طبق تقویم تولد من ۱۵ نوامبره نه ۱۴ ولی امسال ۱۴م شد ۲۴ آبان. پوف!!
همین:>
❤23
۱۰ چیز در جهان که لازمشون دارم:
۱- تمرکز
۲-تخت خواب خوب
۳- ذره ای پایبندی به کارام
۴- کاری که از ته دلم دوسش داشته باشم و هیجانانگیز و غیرتکراری و مطمئن باشه با همکارای خوبِ نابد.
۵- کباب کهره و Mountain Dew
۶- توانایی ساز زدن خوب و بالاخره توروخدا یکم ناگوشخراش
۷-لباسهای قشنگ و قشنگتر
۸- سالادهای حاضر و خوشمزه
۹- صبحهای زود و بارون
۱۰-میزتحریر زیبا
۱- تمرکز
۲-تخت خواب خوب
۳- ذره ای پایبندی به کارام
۴- کاری که از ته دلم دوسش داشته باشم و هیجانانگیز و غیرتکراری و مطمئن باشه با همکارای خوبِ نابد.
۵- کباب کهره و Mountain Dew
۶- توانایی ساز زدن خوب و بالاخره توروخدا یکم ناگوشخراش
۷-لباسهای قشنگ و قشنگتر
۸- سالادهای حاضر و خوشمزه
۹- صبحهای زود و بارون
۱۰-میزتحریر زیبا
❤🔥15