بالاخره “ایده” مورد علاقهم از زندگی و مرگ رو پیدا کردم.
سالهاست دارم فکر میکنم چرا آدما باید دنیا بیان این همه چیز حس کنن و بعد یکهو بمیرن؟
اگه قراره بمیریم اصلاً دوست داشتن چی بود؟ احساس نزدیکی و تعلق واسه چیه؟
اصلاً چرا آدمها عمرشون رو میذارن تا آدمهای بیشتری برای دوست داشتن پیدا کنن؟ که آخرش با مرگ همه چیز تموم شه؟
و الان دوست دارم باور کنم، که در اصل تو این دنیا همه چیز یک بستر برای پیدا کردن عشقه.
تو به دنیا میای که آدمات رو پیدا کنی و بعد وقتی با احساس عشق تو دلت، مرگ از هم جداتون میکنه فقط باید منتظر باشی تا دوباره همدیگه رو پیدا کنید، این دفعه تا ابد.
بالاخره برای اولینبار، همه چیز منطقی به نظر میاد.
سالهاست دارم فکر میکنم چرا آدما باید دنیا بیان این همه چیز حس کنن و بعد یکهو بمیرن؟
اگه قراره بمیریم اصلاً دوست داشتن چی بود؟ احساس نزدیکی و تعلق واسه چیه؟
اصلاً چرا آدمها عمرشون رو میذارن تا آدمهای بیشتری برای دوست داشتن پیدا کنن؟ که آخرش با مرگ همه چیز تموم شه؟
و الان دوست دارم باور کنم، که در اصل تو این دنیا همه چیز یک بستر برای پیدا کردن عشقه.
تو به دنیا میای که آدمات رو پیدا کنی و بعد وقتی با احساس عشق تو دلت، مرگ از هم جداتون میکنه فقط باید منتظر باشی تا دوباره همدیگه رو پیدا کنید، این دفعه تا ابد.
بالاخره برای اولینبار، همه چیز منطقی به نظر میاد.
❤31
من یه کتاب واسه شاگردم میخوندم همش میگفت she,her فکر میکردم اشتباه کرده عوضش میکردم به he,him :(((
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین بارون پاییز امسال رو با این بچه رفتیم پیاده روی که چترش رو افتتاح کنه چون از وقتی چتر نو خریده دیگه بارون نباریده بود! :٫) رفتیم سوپرمارکت تو مسیر و از این ماهیها که من خیلی دوست دارم گرفت:> هی هم ازم میپرسید: Are you happy?
🥰10❤3