داشتم شوآف میومدم که اره من رتبه کنکورم سه رقمی بود و روزانه قبول شدم و فلان...
یهو مامانم برگشت بلند تو جمع گفت باشه اینم یادت نره که تا دیپلم بابات ریاضی هاتو حل میکرد🙂
یهو مامانم برگشت بلند تو جمع گفت باشه اینم یادت نره که تا دیپلم بابات ریاضی هاتو حل میکرد🙂
امروز 25 آبانه و من از پارسال این موقع خاطرات تلخی دارم...
دقیقا همین تایم کلاسم تموم شد ولی اونروز بجای ساعت 14:45 دقیقه ساعت 8:25 دقیقه رسیدم خونه.
میدونید اونهمه پیاده روی که کردم به درک، صحنه هایی که دیدم یادم نمیره.
بیشتر از همه هم یاد چهارراه تختی میفتم که کامل پر دود و آتیش بود و سه راه ملک شهر که یکدفعه بغل گوش من چراغ راهنمایی رانندگی خرد و خاکشیر شد.
کلا روز جالبی نبود...
دقیقا همین تایم کلاسم تموم شد ولی اونروز بجای ساعت 14:45 دقیقه ساعت 8:25 دقیقه رسیدم خونه.
میدونید اونهمه پیاده روی که کردم به درک، صحنه هایی که دیدم یادم نمیره.
بیشتر از همه هم یاد چهارراه تختی میفتم که کامل پر دود و آتیش بود و سه راه ملک شهر که یکدفعه بغل گوش من چراغ راهنمایی رانندگی خرد و خاکشیر شد.
کلا روز جالبی نبود...
دارم فکر میکنم اونروز هم گوشی نداشتم دقیقا مثل الان🙂 دقیقا سه ساله اخر مهر تا اوایل آذر من گوشی ندارم خراب میشه