برشی از قصهی «دَردَم از یار است و دَرمان نیز هَم»:
لباسهایم را داخل رختشور کوچک سرویس طبقهی بالا انداختم و خودم دوش کوتاهی گرفتم که سرما نخورم و با همان حولهای که دورم پیچیده بودم به اتاق برگشتم که معین را خوابیده روی تختم پیدا کردم. لباسهایش را با لباسهای یدکی خانهی پدری عوض کرده بود. تلاش کردم در سکوت کامل کشوی دِراوِر را بیرون بکشم، اما معین چرخید و همراه با دم عمیقی که گرفت، چشم باز کرد:
- عافیت باشه.
بدون حرف تلاش کردم زودتر لباسهایم را پیدا کنم که بلند شد و با چند گام بلند کنارم رسید. تصویرمان در آینهی لعنتی را دوست نداشتم. کاش زودتر از اتاقم بیرون میرفت.
- معین!
پلکهایش را روی هم گذاشت:
- باشهباشه میرم بیرون تا لباس بپوشی...
و با این وجود قبل از خروج کامل از اتاق، بینیاش را به موهایم چسباند.
https://t.me/ghesehayemahsapanahi
لباسهایم را داخل رختشور کوچک سرویس طبقهی بالا انداختم و خودم دوش کوتاهی گرفتم که سرما نخورم و با همان حولهای که دورم پیچیده بودم به اتاق برگشتم که معین را خوابیده روی تختم پیدا کردم. لباسهایش را با لباسهای یدکی خانهی پدری عوض کرده بود. تلاش کردم در سکوت کامل کشوی دِراوِر را بیرون بکشم، اما معین چرخید و همراه با دم عمیقی که گرفت، چشم باز کرد:
- عافیت باشه.
بدون حرف تلاش کردم زودتر لباسهایم را پیدا کنم که بلند شد و با چند گام بلند کنارم رسید. تصویرمان در آینهی لعنتی را دوست نداشتم. کاش زودتر از اتاقم بیرون میرفت.
- معین!
پلکهایش را روی هم گذاشت:
- باشهباشه میرم بیرون تا لباس بپوشی...
و با این وجود قبل از خروج کامل از اتاق، بینیاش را به موهایم چسباند.
https://t.me/ghesehayemahsapanahi
🥰6👍1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨️📣📣
هه سو: دیشب تو کامل لختم کردی
تو چشمام نگاه کردو گفت
هامین:کردم
با چشمای گرد شده نگاش کردم با صادقتش متعجبم کرد
هه سو:تو... توو چطوری
هامین با نیشخند گفت
هامین:من من چی تو که انتظار نداشتی از رو لباس زخمتو درمان کنم
این مکالمه ی لعنتی برام خیلی آشنابود
هامین که حالا با شیطنت نگاهم میکرد گفت
هامین:نترس هنوز پاکدامنی من علاقه ای به خوابیدن بادخترای پسرنمایی که از قضا زخمیه ندارم
https://t.me/DarkBeauty78
هه سو دختر عادی که با دوستاش برای سرگرمی راهی مسابقه ای میشه که هر هزار سال یک بار الهه ها برگذار میکنن اما اتفاقی با الهه آتش روبه رو میشه که اونو مجبور میکنه استادش بشه🔥🔥
https://t.me/Roman_Khone_Ch
هه سو: دیشب تو کامل لختم کردی
تو چشمام نگاه کردو گفت
هامین:کردم
با چشمای گرد شده نگاش کردم با صادقتش متعجبم کرد
هه سو:تو... توو چطوری
هامین با نیشخند گفت
هامین:من من چی تو که انتظار نداشتی از رو لباس زخمتو درمان کنم
این مکالمه ی لعنتی برام خیلی آشنابود
هامین که حالا با شیطنت نگاهم میکرد گفت
هامین:نترس هنوز پاکدامنی من علاقه ای به خوابیدن بادخترای پسرنمایی که از قضا زخمیه ندارم
https://t.me/DarkBeauty78
هه سو دختر عادی که با دوستاش برای سرگرمی راهی مسابقه ای میشه که هر هزار سال یک بار الهه ها برگذار میکنن اما اتفاقی با الهه آتش روبه رو میشه که اونو مجبور میکنه استادش بشه🔥🔥
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍3
جاویدان.pdf
1.2 MB
تکین، مامور مخفی
مردی جذاب و متعصبی که همه دخترا روش کراش دارن، توی یه دعوای خیابونی متوجه میشه که چند تا پسر مست دختری رو به ماشینشون کشیدن و بر سر اینکه کدومشون اولین بار با اون دختر باشه دعوا میکردن.
هر چند که برای لو نرفتن موقعیتش همیشه محتاط بود اما با شنیدن صدای جیغ اون دختر و صدای جر خوردن یه پارچه، خونش به جوش اومد و دیگه نفهمید چی شد.
وقتی به خودش اومد که اونا رو لت و پار کرده بود و ابرا با بدنی لرزون، نیمه عریان توی بغلش میلرزید.
اونو برد خونه تا وقتی که حالش روبراه بشه اما نفهمید چی شد که دلش برای این چشمها که ملتمس نگاش میکردن و تن ظریفی که هنوز هم نرمیش رو حس میکرد، رفت و ....
پایان خوش
دوستان عزیزم فایل کامل این رمان فروشیه و مبلغ ۴۰هزارتومن باید پرداخت بشه
این رمان ۱۴۲۹صفحه داره
@Saahr_h76
آیدی جهت سفارش
#عیار_سنج
مردی جذاب و متعصبی که همه دخترا روش کراش دارن، توی یه دعوای خیابونی متوجه میشه که چند تا پسر مست دختری رو به ماشینشون کشیدن و بر سر اینکه کدومشون اولین بار با اون دختر باشه دعوا میکردن.
هر چند که برای لو نرفتن موقعیتش همیشه محتاط بود اما با شنیدن صدای جیغ اون دختر و صدای جر خوردن یه پارچه، خونش به جوش اومد و دیگه نفهمید چی شد.
وقتی به خودش اومد که اونا رو لت و پار کرده بود و ابرا با بدنی لرزون، نیمه عریان توی بغلش میلرزید.
اونو برد خونه تا وقتی که حالش روبراه بشه اما نفهمید چی شد که دلش برای این چشمها که ملتمس نگاش میکردن و تن ظریفی که هنوز هم نرمیش رو حس میکرد، رفت و ....
پایان خوش
دوستان عزیزم فایل کامل این رمان فروشیه و مبلغ ۴۰هزارتومن باید پرداخت بشه
این رمان ۱۴۲۹صفحه داره
@Saahr_h76
آیدی جهت سفارش
#عیار_سنج
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch.آیلا.pdf
2.5 MB
رمان: #آیلا
نویسنده: #فاطمه_ق
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
آیلا از کودکی عاشق میعاد پسر عمویش است؛ در صورتیکه حس میعاد به او مثل حس به خواهر کوچیکش است. ولی میثاق برادر دوقلوی میعاد عاشقانه آیلا را دوست دارد و از آنجاییکه از احساس آیلا نسبت به برادرش خبر ندارد از او خواستگاری میکند و...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #فاطمه_ق
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
آیلا از کودکی عاشق میعاد پسر عمویش است؛ در صورتیکه حس میعاد به او مثل حس به خواهر کوچیکش است. ولی میثاق برادر دوقلوی میعاد عاشقانه آیلا را دوست دارد و از آنجاییکه از احساس آیلا نسبت به برادرش خبر ندارد از او خواستگاری میکند و...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍6😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیای رمان | رمان مرگ در پاورقی - پارت 1
https://novelonline.ir/part/98412/Marg-Dar-Pavaraghi(Part1)
https://t.me/Roman_Khone_Ch
https://novelonline.ir/part/98412/Marg-Dar-Pavaraghi(Part1)
https://t.me/Roman_Khone_Ch
دنیای رمان (رمان آنلاین)
دنیای رمان | رمان مرگ در پاورقی - پارت 1
داستان اول: نهال
*درون سرزمینی که در آستانهی نابودی است تولد و مرگ معنای یکسانی دارند*
اوایل پاییز بود، درخت کهنسال آرام آرام برگهای زرد و نارنجی رنگش را به دست باد سرد پاییزی میسپرد و برای خوابی طولانی آماده میشد. قبل از بخواب رفتن آخرین نگاهش…
*درون سرزمینی که در آستانهی نابودی است تولد و مرگ معنای یکسانی دارند*
اوایل پاییز بود، درخت کهنسال آرام آرام برگهای زرد و نارنجی رنگش را به دست باد سرد پاییزی میسپرد و برای خوابی طولانی آماده میشد. قبل از بخواب رفتن آخرین نگاهش…
👍2