نام رمان: #رز_سیاه
نویسنده: #پرديس_نيك_كام
خلاصه رمان: رز سیاه قسمتی از داستان پر درد دختری از جنس مهر را به قلم میکشد.
تا ثابت کند قلبهای مهربان نیز میتوانند از درد سیاه و پر از نفرت شوند.
رز دختری از خانواده مشهور که با گره خوردن به گذشته شوم پدر و مادرش اتفاقات تازهای را تجربه میکند.
ژانر: #جنایی #پلیسی
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #پرديس_نيك_كام
خلاصه رمان: رز سیاه قسمتی از داستان پر درد دختری از جنس مهر را به قلم میکشد.
تا ثابت کند قلبهای مهربان نیز میتوانند از درد سیاه و پر از نفرت شوند.
رز دختری از خانواده مشهور که با گره خوردن به گذشته شوم پدر و مادرش اتفاقات تازهای را تجربه میکند.
ژانر: #جنایی #پلیسی
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 نام رمان: #تارا «جلد دوم رز سیاه»
✍ نویسنده: #پردیس_نیک_نام
📖 تعداد صفحات: 1828
📋خلاصه رمان:
من یک نفر نیستم!
من بادهای مختلف شخصیتی دارم!
دخترکی آرام و مهربان...
شیطانی که بلند بلند می خندد و ساکت نمی شود.
دختری معصوم و پاک
بدجنس و سنگدل
آدمی سالم
مریضی روانی
فردی که التماس میکند
و فرد دیگری که از بالا به هه نگاه میکند...
آدمی که خود آزاری میکند
و آدم دیگری که دا میزند بر سر خودش که بس کن حیوان!
خودم را از بین بردی!
📝 ژانر: #عاشقانه
https://t.me/Roman_Khone_Ch
✍ نویسنده: #پردیس_نیک_نام
📖 تعداد صفحات: 1828
📋خلاصه رمان:
من یک نفر نیستم!
من بادهای مختلف شخصیتی دارم!
دخترکی آرام و مهربان...
شیطانی که بلند بلند می خندد و ساکت نمی شود.
دختری معصوم و پاک
بدجنس و سنگدل
آدمی سالم
مریضی روانی
فردی که التماس میکند
و فرد دیگری که از بالا به هه نگاه میکند...
آدمی که خود آزاری میکند
و آدم دیگری که دا میزند بر سر خودش که بس کن حیوان!
خودم را از بین بردی!
📝 ژانر: #عاشقانه
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch.کوه غرور.pdf
3.6 MB
📚نام رمان : #کوه_غرور👆
💫ژانر : #عاشقانه #انتقامی #همخونه_ای #کلکلی
✍️نویسنده : #mahtabiii75
📄 خلاصه :
داستان زندگیه پسری به اسم سام هستش!بر اثر اتفاقاتی، میافته زندان اما بعد از اینکه از زندان آزاد میشه دیگه اون سام سایق نیست !اونقدراز آدمای دور واطرافش متنفره که کسی جز خودش براش مهم نیست! سرد شده خشک شده مغرور شده از همه کینه به دل داره اما…داستان این جوری نمیمونه!اونقدر اتفاقات هیجان انگیز میافته که سام...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💫ژانر : #عاشقانه #انتقامی #همخونه_ای #کلکلی
✍️نویسنده : #mahtabiii75
📄 خلاصه :
داستان زندگیه پسری به اسم سام هستش!بر اثر اتفاقاتی، میافته زندان اما بعد از اینکه از زندان آزاد میشه دیگه اون سام سایق نیست !اونقدراز آدمای دور واطرافش متنفره که کسی جز خودش براش مهم نیست! سرد شده خشک شده مغرور شده از همه کینه به دل داره اما…داستان این جوری نمیمونه!اونقدر اتفاقات هیجان انگیز میافته که سام...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍4❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. بی پناهی همتا.pdf
1.1 MB
📚 نام رمان : #بی_پناهی_همتا 👆
💫 ژانر : #پلیسی #عاشقانه #حقیقی
✍ نویسنده : #آتنا_چگینی
📄 خلاصه : من دختری بودم پاک و ساده ، اما تو کاری کردی که همه چیزم را زیر پا گذاشتم...
من که بودم و که شدم؟
چه کردی با من که حتی خودم خودم را نمی شناسم؟
چه کردی که حتی خدای بالا سرم را فراموش کردم؟
چه کردی که اینگونه بی پناه شدم؟
پایان خوش...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💫 ژانر : #پلیسی #عاشقانه #حقیقی
✍ نویسنده : #آتنا_چگینی
📄 خلاصه : من دختری بودم پاک و ساده ، اما تو کاری کردی که همه چیزم را زیر پا گذاشتم...
من که بودم و که شدم؟
چه کردی با من که حتی خودم خودم را نمی شناسم؟
چه کردی که حتی خدای بالا سرم را فراموش کردم؟
چه کردی که اینگونه بی پناه شدم؟
پایان خوش...
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍4
Roman_Khone_Ch. ستاره های نیمه شب.pdf
4.3 MB
📎 نامرمان: #ستاره_های_نیمه_شب
📎نویسنده: #نگار_فرزین
📎ژانر: #عاشقانه
📎خلاصه:
مهتاب دختر خودساخته ای که با مادر و برادر معلولش زندگی می کنه. دل به آرین، وارث هولدینگ بزرگ بازیار می دهد. ولی قرار نیست همه چیز آسان پیش برود آن هم وقتی که پسر عموی سمج مهتاب با ادعای عاشقی پا به میدان می گذارد.
#جدید🦋🌱
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
#درخواستی ✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
📎نویسنده: #نگار_فرزین
📎ژانر: #عاشقانه
📎خلاصه:
مهتاب دختر خودساخته ای که با مادر و برادر معلولش زندگی می کنه. دل به آرین، وارث هولدینگ بزرگ بازیار می دهد. ولی قرار نیست همه چیز آسان پیش برود آن هم وقتی که پسر عموی سمج مهتاب با ادعای عاشقی پا به میدان می گذارد.
#جدید🦋🌱
#فوق_سوپرایز😍🎊
#سوپرایزویژه😍💜
#درخواستی ✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍4🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داشتم غر میزدم و از ماشین میومدم بیرون
خسته بودم
حالم خوب نبود
حوصله نداشتم
ولی مگه میشد جواب اونو نداد ؟!
گفتم : بلههههههه
گفت : چخبره عسلکم باز حوصله مارو نداری ؟
حالا من وقتی صدای اونو شنیدم کل خستگیم در رفت
فک کردم زیر لب گفتم
اما شنیده بود !
خندید
گفت : فندقم امروزت چطور بود ؟
گفتم : خوب بود
اما ییچیزی ذهنمو درگیر کرده و کل تایم کلاس
ذهنم مشغول اون بود
میدونی به چی فکر میکردم ؟
خندید و گفت : لابد به گل روی ماه من !
جدی شدم گفتم : نخند جدی میگم
جدی شد گفت : ببخشید فندقم بگو ببینم چی شده !؟
گفتم: به این فکر میکردم که بنظرت آدم میتونه یکیو کامل فراموش کنه ؟! که حتی یادت نیاد ی روزی فلان اسم و مشخصات و... تو زندگیت بوده؟!
چند لحظه سکوت شد !
اما نمیدونم چرا اون سکوت انقد دلهره آور و عجیب بود.
گفت : آره میشه حالا کامل هم نه اما اگه یکی رو جایگزین اون آدم کنی تا حدودی فراموشش میکنی .
دستام یخ کرد قلبم تند زد تپش قلب شدیدی گرفتم سرم گیج رفت
رفتم رو یکی از صندلی های پارک رو به روی خونمون نشستم .
با همون حال پرسیدم : یعنی الان ممکنه منو جایگزین یه نفر کرده باشی ک بخوای اونو فراموش کنی ؟!
و بازم سکوت ... سکوت و سکوت و سکوت
فقط صدای نفس هامون بود و تپش زیادی بلند قلب من .!
گفت : اون چیزی ک تو ذهنته درسته فندقکم !
حرفی نداشتم
خندیدم و خدافظی کردم .
ولی از اون به بعد نه سعی کردم بخندم نه اون رو بخندونم .
دور شدم ازش ، خیلی دور ...
فقط یچیزی
نامردِ من اون لحظه هایی ک بهم گفتی دوستت دارم کیو داشتی جای من تصور میکردی ؟!:)
5 صبح 5 اسفند 1401
#ناشناس
شبتون بخیر🎇✨️
خسته بودم
حالم خوب نبود
حوصله نداشتم
ولی مگه میشد جواب اونو نداد ؟!
گفتم : بلههههههه
گفت : چخبره عسلکم باز حوصله مارو نداری ؟
حالا من وقتی صدای اونو شنیدم کل خستگیم در رفت
فک کردم زیر لب گفتم
اما شنیده بود !
خندید
گفت : فندقم امروزت چطور بود ؟
گفتم : خوب بود
اما ییچیزی ذهنمو درگیر کرده و کل تایم کلاس
ذهنم مشغول اون بود
میدونی به چی فکر میکردم ؟
خندید و گفت : لابد به گل روی ماه من !
جدی شدم گفتم : نخند جدی میگم
جدی شد گفت : ببخشید فندقم بگو ببینم چی شده !؟
گفتم: به این فکر میکردم که بنظرت آدم میتونه یکیو کامل فراموش کنه ؟! که حتی یادت نیاد ی روزی فلان اسم و مشخصات و... تو زندگیت بوده؟!
چند لحظه سکوت شد !
اما نمیدونم چرا اون سکوت انقد دلهره آور و عجیب بود.
گفت : آره میشه حالا کامل هم نه اما اگه یکی رو جایگزین اون آدم کنی تا حدودی فراموشش میکنی .
دستام یخ کرد قلبم تند زد تپش قلب شدیدی گرفتم سرم گیج رفت
رفتم رو یکی از صندلی های پارک رو به روی خونمون نشستم .
با همون حال پرسیدم : یعنی الان ممکنه منو جایگزین یه نفر کرده باشی ک بخوای اونو فراموش کنی ؟!
و بازم سکوت ... سکوت و سکوت و سکوت
فقط صدای نفس هامون بود و تپش زیادی بلند قلب من .!
گفت : اون چیزی ک تو ذهنته درسته فندقکم !
حرفی نداشتم
خندیدم و خدافظی کردم .
ولی از اون به بعد نه سعی کردم بخندم نه اون رو بخندونم .
دور شدم ازش ، خیلی دور ...
فقط یچیزی
نامردِ من اون لحظه هایی ک بهم گفتی دوستت دارم کیو داشتی جای من تصور میکردی ؟!:)
5 صبح 5 اسفند 1401
#ناشناس
شبتون بخیر🎇✨️
👍14💔8😢1
Roman_Khone_Ch.اوراکل.pdf
4.8 MB
❤️رمان : #اوراکل
❤️ژانر : #معمایی #عاشقانه
❤️نویسنده : #هما_پوراصفهانی
❤️خلاصه :
اتاق در تاريكي محض فرو رفته بود … نه چراغ خوابي روشن بود و نه پرده زخيم و تيره اتاق اجازه مي داد هيچ نوري از چراغ هاي داخل كوچه به درون اتاق نفوذ كند! طبق عادت هميشگي اش لحاف كلفت را از روي خودش كنار زده و به زور قرص خوابي كه خورده بود به خوابي نيمه عميق فرو رفته و از عالم و آدم بي خبر بود … شايد در كل يك ساعت از خوابيدنش گذشته بود!
#درخواستی ✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
❤️ژانر : #معمایی #عاشقانه
❤️نویسنده : #هما_پوراصفهانی
❤️خلاصه :
اتاق در تاريكي محض فرو رفته بود … نه چراغ خوابي روشن بود و نه پرده زخيم و تيره اتاق اجازه مي داد هيچ نوري از چراغ هاي داخل كوچه به درون اتاق نفوذ كند! طبق عادت هميشگي اش لحاف كلفت را از روي خودش كنار زده و به زور قرص خوابي كه خورده بود به خوابي نيمه عميق فرو رفته و از عالم و آدم بي خبر بود … شايد در كل يك ساعت از خوابيدنش گذشته بود!
#درخواستی ✅️
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM