❤🔥8❤3👍3
نام کتاب: نیم نگاه | #نیم_نگاه
نام نویسنده: فاطمه مفتخر | #فاطمه_مفتخر
ژانر: #عاشقانه
بخشی از رمان:
ضجه های دلخراش زن یک لحظه هم قطع نمیشد:
_ رخت عروسیمون عزا شد؟ خدایــا!
زن موهایش را دیوانه وار میکشید و اشک میریخت.
دو دختر سعی در آرام کردنش داشتند، اما تلاششان بینتیجه بود.
آرام بودن میان این لحظه دور ترین چیز ممکن به نظر میامد؛ عزیز جانشان بیخبر رخت خداحافظی تن زد و رفته بود، آرام میماندن؟
میان فروردین بوران آمده بود، به شهر که نه، به خانهی آنها!
زن دوباره فریاد کشید:
_ جواب منو بده؟ کجا رفتی؟
صدای گریه بیشتر از قبل اوج گرفت.
اشک های مظلومانهیشان که دل سنگ را هم آب میکرد!
داغ عمیقی روی دل این جماعت نشسته بود که هیچ گونه التیام پیدا نمیکرد.
بزرگ، کوچک، زن و مرد، هر کسی که حضور داشت رد غم را می شد از صورتش خواند.
اشک جاری از چشمانشان، صورتهایشان را تر میکرد و لحظهای قصد توقف نداشت!
بوی گلابی که فضا را معطر کرده بود، برای تک تکشان حکم بدترین بوی دنیا را داشت...
✅ پیوستن به کانال: https://t.me/+seIIFMYNC441NmM0
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نام نویسنده: فاطمه مفتخر | #فاطمه_مفتخر
ژانر: #عاشقانه
بخشی از رمان:
ضجه های دلخراش زن یک لحظه هم قطع نمیشد:
_ رخت عروسیمون عزا شد؟ خدایــا!
زن موهایش را دیوانه وار میکشید و اشک میریخت.
دو دختر سعی در آرام کردنش داشتند، اما تلاششان بینتیجه بود.
آرام بودن میان این لحظه دور ترین چیز ممکن به نظر میامد؛ عزیز جانشان بیخبر رخت خداحافظی تن زد و رفته بود، آرام میماندن؟
میان فروردین بوران آمده بود، به شهر که نه، به خانهی آنها!
زن دوباره فریاد کشید:
_ جواب منو بده؟ کجا رفتی؟
صدای گریه بیشتر از قبل اوج گرفت.
اشک های مظلومانهیشان که دل سنگ را هم آب میکرد!
داغ عمیقی روی دل این جماعت نشسته بود که هیچ گونه التیام پیدا نمیکرد.
بزرگ، کوچک، زن و مرد، هر کسی که حضور داشت رد غم را می شد از صورتش خواند.
اشک جاری از چشمانشان، صورتهایشان را تر میکرد و لحظهای قصد توقف نداشت!
بوی گلابی که فضا را معطر کرده بود، برای تک تکشان حکم بدترین بوی دنیا را داشت...
✅ پیوستن به کانال: https://t.me/+seIIFMYNC441NmM0
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نام کتاب: جهنم بی همتا | #جهنم_بی_همتا
نام نویسنده: زهرا غنی آبادی | #زهرا_غنی_آبادی
ژانر: #عاشقانه
بخشی از رمان:
پرده را با احتیاط کنار زدم، قرارنیست کسی ببینتم؛سر به گوشه ی دیوار چسباندم و با یک چشم به مهمان های جدید نگاه می کردم،چشمانم مانند اسکنری از سر کفش تا فرق سرشان را اسکن کرد تا بتوانم دقیق و درست یک به یکشان را برای هستی شرح دهم، انقدر در این حالت نشسته بودم پاشنه ی پاهایم باسنم را به درد اورده بود.
با ورودشان به داخل ساختمان پرده را رها کردم و سریع برای هستی که ان سمت چت منتظر اخبار داغ بود تایپ کردم
«سری جدیدشونم اومدن، اخ چه تیپایی، چه قیافه هایی، همشون شببه خوده نسترنن»
دو تیک سبز که خورد سریع شروع به تایپ کرد
«کوفتش بشه نامرد»
به نشان همدردی لبانم را جمع کردم و سر به حالت تائید تکان دادم
«خیلی»
صدای جیغ و خنده و اهنگ شاد و پر انرژی از طبقه ی بالا حسرت به دلم انداخت ، زیر لب زمزمه کردم
-کوفتت بشه
این حجم از حسادت را فقط خودم و هستی می توانستیم درک کنیم...
✅ پیوستن به کانال: https://t.me/+hUI1o37fThViZTc0
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نام نویسنده: زهرا غنی آبادی | #زهرا_غنی_آبادی
ژانر: #عاشقانه
بخشی از رمان:
پرده را با احتیاط کنار زدم، قرارنیست کسی ببینتم؛سر به گوشه ی دیوار چسباندم و با یک چشم به مهمان های جدید نگاه می کردم،چشمانم مانند اسکنری از سر کفش تا فرق سرشان را اسکن کرد تا بتوانم دقیق و درست یک به یکشان را برای هستی شرح دهم، انقدر در این حالت نشسته بودم پاشنه ی پاهایم باسنم را به درد اورده بود.
با ورودشان به داخل ساختمان پرده را رها کردم و سریع برای هستی که ان سمت چت منتظر اخبار داغ بود تایپ کردم
«سری جدیدشونم اومدن، اخ چه تیپایی، چه قیافه هایی، همشون شببه خوده نسترنن»
دو تیک سبز که خورد سریع شروع به تایپ کرد
«کوفتش بشه نامرد»
به نشان همدردی لبانم را جمع کردم و سر به حالت تائید تکان دادم
«خیلی»
صدای جیغ و خنده و اهنگ شاد و پر انرژی از طبقه ی بالا حسرت به دلم انداخت ، زیر لب زمزمه کردم
-کوفتت بشه
این حجم از حسادت را فقط خودم و هستی می توانستیم درک کنیم...
✅ پیوستن به کانال: https://t.me/+hUI1o37fThViZTc0
https://t.me/Roman_Khone_Ch
👍3😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. چوب خط اوهام.pdf
10.7 MB
Roman_Khone_Ch. چوب خط اوهام.pdf
#جدید🎁
💚 رمان: #چوب_خط_اوهام👇
🍀 نویسنده: #نرگس_عبدی
🍀 ژانر: #عاشقانه_اجتماعی
💚 خلاصه:
تو یه خونوادۀ سنتی باشی، تو نامزدی حامله شی، بعد تازه طرف هم بذاره و بره. خیلی حرفهآ. کی میخواد جواب داداشی که رگ غیرتش باد کرده رو بده؟ بد باهام بازی کرد. میتونست ادامه نده، اما تا حامله کردن من پیش رفت و این شروع ماجرای ماست.
❉┄┅┄┅┄ ✿★✿ ┄┅┄┅┄❉
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💚 رمان: #چوب_خط_اوهام👇
🍀 نویسنده: #نرگس_عبدی
🍀 ژانر: #عاشقانه_اجتماعی
💚 خلاصه:
تو یه خونوادۀ سنتی باشی، تو نامزدی حامله شی، بعد تازه طرف هم بذاره و بره. خیلی حرفهآ. کی میخواد جواب داداشی که رگ غیرتش باد کرده رو بده؟ بد باهام بازی کرد. میتونست ادامه نده، اما تا حامله کردن من پیش رفت و این شروع ماجرای ماست.
❉┄┅┄┅┄ ✿★✿ ┄┅┄┅┄❉
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍4❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Roman_Khone_Ch. مسجون.pdf
12.6 MB
Roman_Khone_Ch. مسجون.pdf
#جدید🎁
💚 رمان: #مسجون👇
🍀 نویسنده: #ص_مرادی
🍀ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
💚 خلاصه:
یاس ادیب برای جلوگیری از فاش نشدن بزرگترین راز زندگیاش تن به یک ازدواج اجباری با پاشا زرین میدهد که در نخستین شب زندگی مشترکشان شاهد رفتارها و تمایلات عجیبتری از پاشا میشود!
در واقع به نظر میرسد پاشا زرین از آزار دادن زنها حین رابطه لذت میبرد!
❉┄┅┄┅┄ ✿★✿ ┄┅┄┅┄❉
https://t.me/Roman_Khone_Ch
💚 رمان: #مسجون👇
🍀 نویسنده: #ص_مرادی
🍀ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
💚 خلاصه:
یاس ادیب برای جلوگیری از فاش نشدن بزرگترین راز زندگیاش تن به یک ازدواج اجباری با پاشا زرین میدهد که در نخستین شب زندگی مشترکشان شاهد رفتارها و تمایلات عجیبتری از پاشا میشود!
در واقع به نظر میرسد پاشا زرین از آزار دادن زنها حین رابطه لذت میبرد!
❉┄┅┄┅┄ ✿★✿ ┄┅┄┅┄❉
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
👍7❤3
رمان #تیوا
نویسنده: #مهسا_فرخیان
خلاصه:
دارم عذاب میکشم ،عذاب عاشقی ،عذاب زندگی که شاید حق من نبود،عذاب دوست داشتن ادمی که منو تو زندگیش نمیبینه ،مثل یک موجود اضافه مجبوره تحملم کنه و من چقدر در کنارش حتی این حقارتو دوست دارم،عشق تاوان داره و من به تنهایی جای هردومون تاوان میدم مرد من...
ژانر: #عاشقانه #جدید
https://t.me/Roman_Khone_Ch
نویسنده: #مهسا_فرخیان
خلاصه:
دارم عذاب میکشم ،عذاب عاشقی ،عذاب زندگی که شاید حق من نبود،عذاب دوست داشتن ادمی که منو تو زندگیش نمیبینه ،مثل یک موجود اضافه مجبوره تحملم کنه و من چقدر در کنارش حتی این حقارتو دوست دارم،عشق تاوان داره و من به تنهایی جای هردومون تاوان میدم مرد من...
ژانر: #عاشقانه #جدید
https://t.me/Roman_Khone_Ch
Telegram
کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
❤1
👍2