کانال کافه رمان خونه📖
23.5K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
سلااااام بچه ها❤️
💜 رمان #تازیانه_و_عشق

💜 نویسنده : #شیوا_sh

💜 تعداد صفحات : ۵۱۲

💜 ژانر : #صحنه_دار #عاشقانه #همخونه_ای

💜 خلاصه :
شهاب و فرگل مدت هاست که عاشق هم هستن ولی برادر فرگل به ازدواج اونها رضایت نمیده ؛ بعد از این که تلاش اونها برای راضی کردن برادر فرگل بی نتیجه میمونه ، آنها تصمیم میگیرن که مخفیانه ازدواج کنند و فرار می کنن ؛ برادر فرگل وقتی موضوع رو میفهمه ، خواهر شهاب رو میدزده و شروع به اذیت و آزار اون میکنه
تا اینکه.. #پایان_خوش


‌‌‌
💒#من_عاشق_عشق_می_مونم💒
من عاشق عشق میمونم❤️💛💙💚💜
نویسنده:باران عبداللهی
#باران_عبدالهی
تعداد صفحات:172
ندارد Apk📢📢📢
📜خلاصه
این یه سیاه مشقی از جنس دلِ!
با حلما همرا باشید.
دختری که قصد شرکت توی کلاس رانندگی داره و این آغاز قصه ست…قصه ی این دختر جواناز پیچ و خم و زیادی پیروی نمیکنه…فقط جریان یه همدلی صبورانه ست...
ژانر: #عاشقانه
💖
رمان :عشق تو سراب بود👆👆👆

#عشق_تو_سراب_بود


با پاهای لرزون وارد کافی شاپ شدم
…چشم چرخوندم….دختری از گوشه ی چاپ برام دست تکون داد…..ضربان قلبم بالا رفته بود….معده ی دردناکم تیر میکشید….همه وجودم میسوخت و حالا که داشتم به واقعیت قدم به قدم نزدیک تر میشدم ترس تو وجودم رخنه کرده بود…ترس از، از دست دادن زندگیم و خوشبختی چهارساله ام….به سختی خودم رو به میز رسوندم….روی صندلی نشستم….سلام نکردم…اونم انگار انتظار سلام از من نداشت چرا که بی حرف پاکتی رو روی میز شیشه ای کافی به

سمتم هل داد و گفت:
__هر اونچه که چهارماه ازت مخفی شده و سعی کردی ازشون سر در بیاری این توا….
بند کیفم رو تو مشتم فشردم و به پاکت روبروم زل زدم….صداش رو شنیدم:
__نمیخوای بازش کنی؟
دستای عرق کرده ام رو از بند کیفم جدا کردم….معدم تیر کشید….سرم نبض میزد….تمام تنم میسوخت….عرق از روی شقیقه ام جاری شد بود و تیره ی کمرم هم….دستام میلرزیدن…
لرزش دستام رو با چشمای تیز بینش شکار کرد….پاکت رو با دستای لرزونم برداشتم و به زور بازش کردم….اب نداشته ی دهن کویر مانندم رو قورت دادم…در پاکت رو باز کردم و عکسا رو بیرون کشیدم….چشمام دو دو میزد….نگاهم تار میشد و دوباره واضح….عکس اول رو دیدم…چشمام پر از آب شد…عکس دوم….قطره اشکی از حصار چشم چپم بیرون چکید….عکس سوم….پلک زدم و به آنی صورتم پر از اشک شد و نگاهم واضح….عکس چهارم…هق زدم….عکس پنجم….معدم تیر کشید و امونم رو برید….عکس ششم….تنم خیس عرق شد و صورتم خیس اشک….عکس آخر….مردم…روح از تنم جدا شد….خدا بیامرزم….
#سرنوشت_وارونه 👆😌

سرنوشت وارونه


نویسنده:یاسمین

ژانر : پلیسی ، عاشقانه

تعداد صفحات:181

خلاصه

در باره ی دختری به اسم حناست ڪه در تنهایی غرق خوش گذرونی و رفتن به مهمانیای شبانس ڪه با یه اتفاق ساده وارد بازی بزرگی میشه ڪه به جز ترس و مرگ چیزی براش نداره
#اولین_تپشهای_عاشقانه_قلبم
نامه های فروغ فرخ زاد به همسرش پرویز شاپور

تلخ است، امّا شک ندارم بسیاری از زنان اهل هنر و ادب وطنم، در زندگی مشترک شان به جایی رسیده اند که مثل فروغ عزیزمان بنویسند :« پرویز من کجا و هنر کجا. من کی هنرمند بوده و ادّعای هنرمندی کرده ام. من کی از هنر خود حرف زدم. هنر من فقط فحش دادن است. مرده شور آن هنر را ببرند که بخواهد مرا از تو جدا کند . من هنر را بی وجود تو نمی خواهم. اصلا من که هنرمند نیستم. مگر هر کسی توانست یک قلم دست بگیرد و دو سه جمله ی فارسی بنویسد، هنرمند است. اگر من زن هنرمندی بودم بیش از همه چیز کاری می کردم که تو هیچ وقت از من نرنجی، هیچ وقت از دست من عصبانی نشوی.
من با هنر فرسنگ ها فاصله دارم. من غلط می کنم سر تو منت بگذارم و هنری را که ندارم به رخ تو بکشم. اگر من هنرمند باشم، بسی تو از من هنرمندتری .... » ( اولین تپش های قلبم، ص 162 ـ 163)

اولین تپشهای قلبم
اولین تپش های قلبم