📚 #خلوت_همکلاسی ✨☝️🏻
نویسنده : #ساندرا_براون
خلاصه داستان :
خیلی مضطرب بود. زیر لب با خودش حرف می زد. “احمق شدی، بسه…”با اینکه می دونست نگرانیش بی اساسه اما باز هم نمی تونست آروم بگیره .وقتی هم که آدم با خودش شروع به حرف زدن می کنه حالش روزبه روز بدتر و بدتر می شه.
از ماشین پیاده شد و در رو پشت سرش بست. کیف کوچکش رو زیر بقلش گذاشت. دستانش از شدت اضطراب عرق کرده بود
🎭ژانر
#عاشقانه #خارجی
🥀 خلوت همکلاسی 🥀
نویسنده : #ساندرا_براون
خلاصه داستان :
خیلی مضطرب بود. زیر لب با خودش حرف می زد. “احمق شدی، بسه…”با اینکه می دونست نگرانیش بی اساسه اما باز هم نمی تونست آروم بگیره .وقتی هم که آدم با خودش شروع به حرف زدن می کنه حالش روزبه روز بدتر و بدتر می شه.
از ماشین پیاده شد و در رو پشت سرش بست. کیف کوچکش رو زیر بقلش گذاشت. دستانش از شدت اضطراب عرق کرده بود
🎭ژانر
#عاشقانه #خارجی
🥀 خلوت همکلاسی 🥀
من کیم
#من_کیم
من کی ام
#من_کی_ام
نوشته: فاطیما
تعدادصفحات:5⃣7⃣3⃣
خلاصه داستان:
کژال دختری ست تنها که زندگی دو شخصیتی دارد، او بجای یک پسر زندگی میکند و مکانیکی میکند... ورود کژال به دانشگاه زندگیش را تغییر میدهد او توی محیط دانشگاه دخترست ولی در محیط خارج دانشگاه به جای یه پسر زندگی میکند.....پایان خوش
ژانر: عاشقانه اجتماعی
#من_کیم
من کی ام
#من_کی_ام
نوشته: فاطیما
تعدادصفحات:5⃣7⃣3⃣
خلاصه داستان:
کژال دختری ست تنها که زندگی دو شخصیتی دارد، او بجای یک پسر زندگی میکند و مکانیکی میکند... ورود کژال به دانشگاه زندگیش را تغییر میدهد او توی محیط دانشگاه دخترست ولی در محیط خارج دانشگاه به جای یه پسر زندگی میکند.....پایان خوش
ژانر: عاشقانه اجتماعی
رمان: #یک_اتفاق_ساده
نویسنده: #شاذه
ژانر: #عاشقانه
صفحات: 51
خلاصه:
با مامان و بابا خانه ی مادربزرگ بودیم. توی آشپزخانه داشتم چای می ریختم که حس کردم دارند یواش حرف می زنند. کمی مشکوک شدم. وقتی وارد هال که شدم، حرفشان را قطع کردند و...
یک اتفاق ساده
نویسنده: #شاذه
ژانر: #عاشقانه
صفحات: 51
خلاصه:
با مامان و بابا خانه ی مادربزرگ بودیم. توی آشپزخانه داشتم چای می ریختم که حس کردم دارند یواش حرف می زنند. کمی مشکوک شدم. وقتی وارد هال که شدم، حرفشان را قطع کردند و...
یک اتفاق ساده
هیچوقت اعتراف نکن ❤️
#هیچ_وقت_اعتراف_نکن
نویسنده : آنیتا کاربرنودهشتیا
#آنیتا
#هیچوقت_اعتراف_نکن
📜خلاصه :
نفس به همراه دخترخاله اش رزا میره پیش یک روان پزشک که خاطراتشو تعریف کنه ازهمه جااین دکتره خیلی جوونوشیطون بوده … میشه گفت داستان درمورد آدمایی هست که به خاطر اعترافاتشون ذر
ضربه میخورن درصورتی که بازم توی
زندگیشون شادی و خنده هست ولی بازم باچاشنی یک م کهنه غمی که توی نگاهاشون بیداد میکنه…..
پایان خوش
هیچ وقت اعتراف نکن
ژانر : #عاشقانه و کمی #طنز #کلکلی
#هیچ_وقت_اعتراف_نکن
نویسنده : آنیتا کاربرنودهشتیا
#آنیتا
#هیچوقت_اعتراف_نکن
📜خلاصه :
نفس به همراه دخترخاله اش رزا میره پیش یک روان پزشک که خاطراتشو تعریف کنه ازهمه جااین دکتره خیلی جوونوشیطون بوده … میشه گفت داستان درمورد آدمایی هست که به خاطر اعترافاتشون ذر
ضربه میخورن درصورتی که بازم توی
زندگیشون شادی و خنده هست ولی بازم باچاشنی یک م کهنه غمی که توی نگاهاشون بیداد میکنه…..
پایان خوش
هیچ وقت اعتراف نکن
ژانر : #عاشقانه و کمی #طنز #کلکلی
👍1
نام رمان: #رمان_گناهکار_سجاده_نشین
همون گناهکار طرد شده❌
نویسنده : nady48 کاربرنودهشتیا
تعداد صفحات : 529
خلاصه اززبان نویسنده:
دختری تنها سر خورده .. موجودی که پاکی و معصومیتش با دستان آلوده ی نامادری و برادرنامادری به تاراج رفت ..
رها شده در خیابانهای بی درو پیکر شهر .. جدا افتاده و مطرود … ولی درست در لحظه ای که فکر میکرد همه ی خوبی های دنیا به پایان رسیده ….قشنگه..پایان خوش
همون گناهکار طرد شده❌
نویسنده : nady48 کاربرنودهشتیا
تعداد صفحات : 529
خلاصه اززبان نویسنده:
دختری تنها سر خورده .. موجودی که پاکی و معصومیتش با دستان آلوده ی نامادری و برادرنامادری به تاراج رفت ..
رها شده در خیابانهای بی درو پیکر شهر .. جدا افتاده و مطرود … ولی درست در لحظه ای که فکر میکرد همه ی خوبی های دنیا به پایان رسیده ….قشنگه..پایان خوش