کانال کافه رمان خونه📖
23.5K subscribers
700 photos
72 videos
17.8K files
7.69K links
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe

درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh

تاریخ تاسیس تیم:
1397/5/10
Download Telegram
رمان : #حوای_من
نویسنده : #ف_سدنی
ژانر : #اجتماعی #عاشقانه #طنز
دختری که گذشته و خاطراتش به فراموشی سپرده شده حالا مردی پیدا شده که مدعی عشق سابقشه با دلیل و مدرک، خب آویسا دل به دایان سپرده و شروع زیبایی برای جفتشون رقم می خوره که با یک تماس و افشای واقعیتی در گذشته رخ داده و دایان ازش مخفی کرده دل چرکین شده با موجودی که 2 ماهی میشه که توی دلش ول میخوره میره تا اصل ماجرارو بفهمه، بنظرتون بهم برمی گردند؟
@Roman_khone_ch
@mybestnovels - havaye man.epub
240.6 KB
رمان : حوای من فرمت : آیفون

@Roman_khone_ch
@mybestnovels - havaye man.pdf
5.9 MB
رمان : حوای من فرمت : پی دی اف

@Roman_khone_ch
@mybestnovels - havaye man.apk
819.4 KB
رمان : حوای من فرمت : اندروید

@Roman_khone_ch
رمان #از_نگاهم_بخوان 👇🏻📚

نویسنده: لیلا.ر

ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری #همخونه_ای
تعداد صفحات: 650 صفحه

خلاصه:
داستان روایتگر زندگی دختری به اسم ساقی که با خانواده‌ی عموش زندگی می‌کنه سختی‌های زیادی رو تحمل کرده و سختی‌های زیاد دیگه‌ای رو باید تحمل کنه… اتفاق نا خوشایندی برای دختر عموش مریم میافته که زندگی او رو هم دستخوش تغییراتی می‌کنه…. تغییراتی پر از درد و رنج… عشق و نفرت و…


@Roman_khone_ch
@Novelsland Az Negaham Bekhan.pdf
3.1 MB
از نگاهم بخوان از لیلا.ر
@Roman_khone_ch
@Novelsland Az Negaham Bekhan.epub
169.4 KB
از نگاهم بخوان از لیلا.ر
@Roman_khone_ch
@Novelsland Az Negaham Bekhan.apk
604.4 KB
از نگاهم بخوان از لیلا.ر
@Roman_khone_ch
از نویسنده ها دعوت می شود رمان های خود را برای ثبت رایگان در سایت رمان خونه که در هفته آینده در گوگل ثبت خواهد شد برای ما ارسال کنند.

جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید.
@wmohammad
کانال کافه رمان خونه📖 pinned «از نویسنده ها دعوت می شود رمان های خود را برای ثبت رایگان در سایت رمان خونه که در هفته آینده در گوگل ثبت خواهد شد برای ما ارسال کنند. جهت اطلاع از شرایط و ثبت رمان به پی وی مدیر مراجعه نمایید. @wmohammad»
#جرات_یا_حقیقت👆🏼

✍🏼نویسنده: nafas_me

تعداد صفحات: 233


دختری به اسمِ الناز از خانواده ای معمولی با دغدغه هایِ یک زندگی عادی. سرِ یک دنده بودن، در یک بازی کودکانه راهی رو انتخاب میکنه که توش علامت سوال زیاد هست…

پایان خوش

ژانر: #عاشقانه #کلکلی

جرات یا حقیقت
1
Forwarded from کانال کافه رمان خونه📖 (●▬▬๑۩۩๑ṃṓẑḧḡḁṅ ๑۩۩๑▬▬●)
جرات یا حقیقت .epub
253.8 KB
Forwarded from کانال کافه رمان خونه📖 (●▬▬๑۩۩๑ṃṓẑḧḡḁṅ ๑۩۩๑▬▬●)
جرات یا حقیقت .apk
623.6 KB
Forwarded from کانال کافه رمان خونه📖 (●▬▬๑۩۩๑ṃṓẑḧḡḁṅ ๑۩۩๑▬▬●)
جرات یا حقیقت .pdf
3.3 MB
دوستانی که میان چنل و فقط رمان دان میکنن بعدش لفت میدن😒
بخاطر این کارتون قراره چنل رو خصوصی کنیم که اگر کسی لفت بده بعدش دیگه نمی تونه برگرده
پس حواستون باشه دوستان عزیز


و از کسانی که از ممبر های همیشگی چنل هستن هم تشکر میکنیم که مارو حمایت میکنن❤️❤️
1
گذشتن از تبادل ها👍
_از گیساش ببندینش به اسب یالا
با تمام وجود جیغ میزنم .دوزن درشت اندام به سمتم می آیند .
مقاومت می کنم اما انقدر وحشیانه به جانم می افتند که توانم را می برند
با تمام وجود اسم خدا را صدا می زنم.این جماعت انگار هم کاسه ی شیطان شده اند که این چنین زنی را که گناهی مرتکب نشده به قتلگاه می برند.
از دیدن هیبت بزرگ اسب وحشت می کنم
کدخدا بازویم را میگیرد و سیلی به صورتم می نشاند.
با چشم بین جمعیتی که برای سنگسار من امده اند دنبال کسی میگردم که همه ی عشق و باورم است.
نمی یابمش.
کدخدا موهایم را میگیرد .آن دو زن هم دست هایم را گرفته اند
از لای پلک های نیمه بازم کسی را که میبینم که افسار دست را میگیرد و با یک حرکت سوارش می شود.
کدخدا با فریاد می گوید
_آفرین شیر پسر برادرم. حقا که مردونگی برازنده ی توئه یالا بتاز و این هرزه ی بی آبرو رو توی دشت بگردون تا درس عبرتی باشه برای همه...
باورم نمیشود .کسی که هرشب بوسه روی موهایم می زد حالا قاتل جانم شده
با التماس نگاهش می کنم
با خشم افسار دست را فشار می دهد و لگدی به اسب می زند و....

🔥تا حالا اسم رمان محکوم به اجبار یا اتفاق غیر منتظره به گوشت خورده؟🔥
نویسنده ی این دو اثر جنجالی که قراره از نشر علی به چاپ برسه حالا برگشته با یه رمان سرتاسر هیجان و براساس واقعیت که تا بحال نظیرش رو نخوندین

🔥اگه از رمانای تکراری و استاد دانشجویی و خان و ارباب رعیتی خسته شدین پیشنهاد ویژه ی من این رمانه🔥

قبل از چاپ نسخه ی بدون سانسور رو بخونین
😱#پیشنهاد_ویژه_ادمین 😱

https://t.me/joinchat/AAAAAEfAw8_ywzvGmoRbcw


https://t.me/joinchat/AAAAAEfAw8_ywzvGmoRbcw
👎2👍1
🍃👌حتما بخونید:

#دختر 16ساله ای که به جای #بدهی پدرش فروخته میشه و اسیر دست پسری خشن و سرد میشه
نقش #دختر_خوانده خوانده پسر رو بازی میکنه اما هر روزش رور با #کتک و درد میگذرونه..

#پارت3
چشمام داشت سیاهی میرفت نفسم بالا نمیومد و گلوم از جیغ هایی که کشیده بودم میسوخت پلکهام آروم روهم افتاد و بیهوش شدم
با سوزشی که توتنم میپیچید چشم هام رو باز کردم

روی چیز نرمی بودم که به تن خستم ارامش میداد و چشم هام رو به خواب میکشید که با صدای تیک در و نمایان شدن رخ اون مردی که من کتک زد سیخ سر جام نشستم تازه متوجه موقیتم شدم و به اطراف نگاه کردم یه اتاق که از خونه ماهم بزرگتر بود و منی که وسط یه تخت سلطنتی بزرگ بودم با ترس به مرد روبه روم که با سردی نگاهم میکرد چشم دوختم

"جات خیلی راحته نه پاشو ببینم"
سریع از جام بلند شدم تا باز کتک نخورم سرم پایین انداختم و گفتم
"ب..ب...له"
حرفی نزد که خودم گفتم
"باید چیکار کنم آقا...آشپزخونه کجـ.."
"نیاوردم اینجا که کار کنی"
زیر چشمی نگاهش کردم...

این رمان دارای صحنه های فول هیجانی🙀 و عشق بازی های نابه💦 یه رمان با ژانری خاص و متفاوت که پیشنهاد میکنم از دستش ندید
اگه ادامه داستان رو میخوای بخونی سریع وارد کانال زیر شو😍👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFdblszaxKucjiJXMQ

بی جنبه وارد نشه لطفا🔞😡
👍1
10tb
نگاهی به پایین ساختمون انداختم کلی ادم جمع شده بودن و با تعجب نگاهم میکردن با صدای آروین نگاهمو ازشون گرفتم :
_بیا پایین خانمم خطرناکه آرمیتا بیا پایین.

چشمای پر از اشکو بهش دوختم وبا بغض نالیدم :

_بهم گفتی موجود اضافه گفتی خیلی دوسش داری.

نگاه ترسشون رو بهم انداخت و با داد گفت :
_به ولله دروغ گفتم نفسم بیا پایین با من اینکارو نکن.

پشت دستمو زیر پلکای خیسم کشیدم و با بغض گفتم :
_جلو همه فامیلات بهم گفتی دهاتی .
شب عروسیمون جلو همه سکه یه پولم کردی به جای بله دادن بلند شدی هرهر خندیدی جلوی همه گفتی من با این دهاتی ازدواج نمیکنم میخواستی انتقام چیو بگیری آروین.؟ من عاشقت بودم لعنتی عاشقت بودم.

چشمام روی صورت پر از اشکش بستم و قدمی به عقب برداشتم .
صدای داد آروین گم شد تو سیاهی شبی که به سراغم اومد. ♨️🔞

https://t.me/joinchat/AAAAAEXDYKsv2ShsZBWS9Q