Reflection
221 subscribers
796 photos
295 videos
15 files
7 links
زیبا اندیش که باشی
همه چیز را زیبا میبینی👀
نگاه از درون تو می آید😉
تو زیبا ببین تا زیبا دیده شوی😍
"کانالی بدون تبلیغات"
~~~~~~~~~~~~~~~~~
Download Telegram
خدایان ایزدبانو (یونانی)👇

هرا: (ملکه خدایان) جزو قدیمی ترین المپ نشینان. شهبانوی زئوس است و عصای سلطنت به دست دارد و مرغ محبوب وی طاووس است که اغلب با اوست.

آتنا: (خدای عقل، خرد و فرزانگی) آتنا از مغز زئوس زاده شده است.

آرتمیس: (الهه ماه و شکار) خواهر همزاد آپولون و الهه شکار و ماه است.

آفرودیت: (الهه عشق و زیبایی) از زیباترین الهه هاست. می گویند که آفرودیته از کف دریاها زاده شده است.

دمتر یا دیمتر: (الهه کشاورزی و زراعت) جزو قدیمی ترین المپ نشینان یکی از خواهران زئوس است.

هستیا: (الهه باکره خانه و کانون خانواده، آتشدان معماری) جزو قدیمی ترین المپ نشینان و مسن ترین المپ نشینان است.

#اساطیر
@Rom_Reflection
1
مردم، برای صلح می جنگند، آن را می خواهند، آن را آرزو می کنند. با این وجود، نمی دانند صلح چیست. مردم فقط می خواهند آشفته نشوند تا قادر باشند با صلح به راحتی کارهای شیطانی شان را انجام دهند. این چیزی است که آنها از صلح درک می کنند. مهم نیست چه کارهایی انجام می دهند. چون هر کسی باور دارد که آنچه انجام می دهد خوب است. مردم حتی برای بدترین جرم ها، توجیه پیدا می کنند. هر کسی صلح را بر طبق روش خود، آرزوها، علایق، عادت های خود یا سنت های اشتباه می خواهد. هر کسی می خواهد صلح خود را درون یک دیوار محافظتی تخیلی زندانی کند با هدف زندانی کردن در درون صلح به اشتباه درک شده خودش. مردم، صلح واقعی را هرگز تجربه نکرده اند. آنها فقط عقاید احمقانه، ایده آل های رمانتیک و مفاهیم اشتباهی درباره صلح دارند. اگر ما صلح می خواهیم باید تفکر کنیم، باید مطالعه کنیم، باید کل قضیه را ببینیم نه فقط گوشه ای از آن را. صلح، به طور درونی زمانی متولد می شود که ما به طور کامل تغییر کنیم.

@Rom_Reflection
جدول قدمای خمسه یا پنج(۵)دیرینه

@Rom_Reflection
Reflection
جدول قدمای خمسه یا پنج(۵)دیرینه @Rom_Reflection
پنج دیرینه👇

بن هستی و بنیادجهان< دیرینه> (= قدیم) است، اما سازندش < نوپدید>(=محدَث) میباشد؛ پنج ( وجه) دیرینه جهان واجب به وجوداند، که مسلم موجود ضروری هستند، جز آنها دیرینه ای نباشد و همانا خود عالم نوپدید است.
پنج دیرینه بُن جهان عبارتند از ( هیولا ، مکان ، زمان ، نفس ، باری ) اما < هیولا> حَسَب ادراک حسّی همانا بنیان <مادی> عالم است، که حسب ترکیب ( صورت) می پذیرد ؛ پس چون هر یک از محسوسات مادی مستلزم فرض<مکان> است، ناچار هیولی در مکان تحیّز می یابد(-یعنی وجود مکانی اش تصدیق می گردد)
اختلاف احوال جاری بر عالم یا تصور تغییر(_ یعنی حرکت در مکان) وجود <زمان> را الزام میکند، زیرا پاره ای از آن احوال پیشین و پاره ای پسین باشد، آنگاه حضور موجودات زنده(- حیات) قبول <نفس > را واجب میکند، و اینکه آدمی از موهب عقل برخوردار است، اعتقاد به <باری>(=پروردگار خردمند) را موجب میشود.
این پنج دیرینه که جوهر وپایدار بخود هستند، وجوهی از حقیقت واحد و بدیهی عالَم را نمایش میدهند، گویی به نوعی باهم اتحاد کلمه یا اشتراک معنوی دارند ، بر روی هم در یک اِستواء(=تسویه /یکسانی) کلّی موجود قدیم بالضروره اند.
اما صفات ذاتی پنج قدیم از این قرار است : هیولی ( بی جان و کنش پذیر) مکان( بی جان و بی کنش) ، زمان ( بی جان و بی کنش ) ، نفس ( زنده و کنشگر ) ، باری ( زنده و کنشگر) است.

@Rom_Reflection
[هیولی]
۱ ) هیولی مطلق : ماده ی واحد و جوهری بسیط باشد، که همواره متصّور به صورت های مختلف و متقلّب به حالت های گوناگون یعنی پذیرای <صورت > است، هیولی علّت کَون(=بودش) و فساد(=تباهی) در عالَم باشد و آن بر چهار نوع است : کلّی ، اُولی ، طِباعی ، صِناعی ، که چهار عنصر وطبع/ و فلک از آن پدید آمده است . هیولی که ماده قدیم و موجود بالفعل است ، همانا جزو(= ذرّه) هاست نامتجزّی (= اَجزاء لا یتجزّی) که عنصرها و صورت های اجسام ، از ترکیب همان اجزاءِ لایتجزی(= ذرّات) هیولانی با جوهر ( خلَاء) پدید آمده اند.
۲) ذرّات بنیادی( _ هیولی مطلق ) که همان ماده ماقبل موجود یعنی پیش از پیدایش عالَم است، نمیتوانند تا بینهایت متجزی باشند و تجزّی ریاضی آنها هم با کَون و فساد عالَم جمع نیابد، پس این < اَتُم>ها(= ذرّات نامتجزّی) جز با امتداد و اتّساع تشخّص و تمایز نیابند، زیرا اَجرام مادی بر خلاف اجسام هندسی تا بی نهایت تقسیم پذیر نباشند. اما جِرم هیولی را قّوه ی طبیعی غیرمستفاد نباشد، مگر آن که بدون فتور ( تجزیه) گردد، چون صورت های اجسام از <ترکیب > اجزاءِ هیولی با جوهر خلاء پدید آید ،یک چنین فرایندی خود <تمازج>(=همامیزی) باشد که موافق با اصل جدلی طبیعی مقوله < همنهاد> است، چنانکه ضِدّین(=مرکّب و مجزّی) اجتماع می کنند(_ تمازج) و بر اثر آن <فراشُدن>(=صیرورت) تحقق میابد. ترکیب اجرام فلکی هم از آن <جزو>های هیولی است، ولی نوعاََ ترکیب آنها با دیگر سازندهای عالم تفاوت دارد.
۳ ) بدین سان ، هیولی اُولی و اجزاءِ آن همچون پروتون ، عناصر مقوّم کائنات و ارکان طبیعت از همان ماده نخستین( پروتون) حسب تمازج با جوهر <خلاءِ> مطلق ، طیّ این فرایندها با دو طبع( صفت) به نسبتهای مختلف از چهار طبه (کیفیت) پدید آمده اند: هیولی+گرمی و خشکی = آتش ، هیولی+ گرمی و تری= هوا ، هیولی+ سردی و خشکی = خاک ، هیولی + سردی و تری= آب ، سه شکل موجود ماده ( جامد ، مایع ، گاز ) در نزد رازی ، اساس طبقه بندی موادشیمیایی(=عقاقیر) قرار گرفته ، که عبارتند از ۱: اجساد(= جامدها/ فلزات) ، ۲: میاء(=آبها/ مایعات) ۳: ارواح (= گازها / طیارات) و گوید که چیزی(جسم ) در عالَم از هیچ( عدم) به وجود نمی آید . اما عناصر در نزد رازی هم ممائل با قُدَماء عالَم <پنج> تاست، که بایستی که عنصر فلکی< اثیر> را هم به چهارتای پیشگفته افزود ، و صورت تطبیقی عناصر خمسه با قدماءِ خمسه چنین است : هیولی / آتش،مکان// خاک،زمان//هوا،نفس// آب،باری// اثیر.
۴) اما عنصر فلکی< اثیر> خود گونه دوم عنصر<آتش> است( گونه یکم< آتش> زمینی / نار است) که همان < آذر> کیهانی( نسبت هیولی در آن کمتر از نسبت خلاء است) و آن همانا پرتو(= نور) سپهر فرازین میباشد ( تبار یا گوهر اورمزد/ باری/عقل از آن است).
سپهر آذرین(= فلک اثیر) یا فضای پرتوهای کیهانی (_ فروغ ایزدی) که < آتش > لاهوتی است، رهنمون به فرضیه ی پلاسمای عالم در فیزیک معاصر میباشد؛ همان ماخذ نظر در نزد هراکلیت هم به مثابت نظم عالم و جوهر حیات، در مکتب اشراق نیز همان اصل نورالنوار عموماََ بخش مینوی آسمان و جایگاه فروهران(= ارواح نیکان و پاکان/ طباع تامّ) و در نزد افلاطون هم فلک مُثُل(اعیان ثابته) که هم در آموزه های ذرّه گرایی رازی و دانش شیمی او همان آذر( اثیر) بدون شعله است. اما آذر شعله ور( =نار) که همانا <آتش> ناسوتی ( فرودین زمینی) وبسا همان ( نورسیاه) باشد، نسبت هیولا در آن بیشتر از نسبت خلاء است، به تعبیری همان جِرم مظلم اهریمنی باشد( اصلی) که از آن شرّ بزاید.

@Rom_Reflection
مکان👇
مکان( حّیز هیولی) بر دو قسم است : مطلق و مضاف . که مکان مطلق یا کلّی ، همان فضتی سه بُعدی تُهیگی(=خَلَاء) یا امتداد محض مستقلّ از جِسم متعیّن و متحیّز در آن است، از حدود عالَم فرارود و نامحدود یا نامتناهی باشد . فضای سه بُعدی پیرامون عالم( خلاء) که اگر افلاک و اُجرام سماوی هم وجود نمیداشتند ، مکان کلّی همچنان وجود میداشت و آن همانا ساحت < دَهر> یا < سَرمد> است . این ساحت(_ فضای مطلق) ذاتاََ تُهی و نامتناهی(_ خلاء) جوهر ازلی است که از حیث عقلی بدون استدلال بخود پایدار باشد،بنیاد نگره ی اتمیست ی(=ذرّه گرایی)حسب اعتقاد به چنان فضائی است.
_ اما مکان مضاف(_ نسبی) یا جزئی که حیّز متمکّن( _هیولی) است ، همان خلاءِ( فضای) محصور و متناهی امتداد جسم و محدَث باشد ، که هم از ترکیب و تمازج (= همامیزی) اَجزاءِ هیولی (= ذرات) با جوهر< خلاء> مطلق ، اجسام اولیه یا همان عناصر در آن پدید آیند و متحیّز ( مکانگیر) شوند. علت اتصال اجزاء(ذرّات) هم خلاء است ، چنانکه در عناصِر به نسبت های مختلف ( جوهر خلاء در اجسام سبک بیشتر و در اجسام گران کمتر است) و قوه جاذبه (= گرانش ، ثقل) طبیعی هم بر اثر < خلاء> باشد و از صفات آن است (_ نیروی جاذبه ی اجسام در خلاء به حاصل آید) که گویند ( گران) میل به پایین دارد (_ نیروی جاذبه ی حاصل در خلاء آن جسم را بدان فروکشد ) و خلاء به مثابت جوهر مکان شرط ( حرکت) نسبت به جهات هم باشد و نیز آنچه در نظر ارسطو ( تحوّل) عنصری یعنی تبدیل پذیری عناصر باشد در نزد رازی همانا بر اثر آمیزش خلاء با ( اجزاء) عنصری است.
تکائل و تخلخل نسبت به فضای تهی(خلاء) دو گونه وجودی ماده اند،چنانکه انقباض/اجتماع/اتصال(=همبستگی) هیولانی مبیّن《تبدل کمّی》ماده است(_تکائف) و انبساط/افتراق/انفصال(=گشادگی) هیولانی معبّر از《تنوع کیفی》است(_تخلخل) که میتوان این فرایند را با وقوع "طیف عنصری"تفسیر کرد،یعنی سیر اجتماع اتمها(حسب اتصال) از حالت ملَاَ (_حیّز متمکن) به طرف افتراق(انفصال عناصر) در "خلاء(_فضای خالی) که رازی از این فرآیند به "تمازج" و انحلال تعبیر کرده است.به طور کلی،خلاء نسبت به عالم مکان است، همچون " عدم" در نسبت زمانی بدان؛و سنجش بُعد فراسوی عالَم،نامتناهی است،همچون سنجش پیش از عالم که نامتناهی می باشد، فلذا تناهی در مکان و عدم تناهی در خلاء، که هم از مقوله ترکیب جدلی "ضدّین"است، خود از مسائل فرضیه نسبیت_یعنی نسبیت فضائی می باشد.

@Rom_Reflection
زمان👇
زمان ذات بی اصل "مدّت" (=کشیدگی/درازیده)فضای نامتناهی،جوهر ازلی "گذرنده"(رونده)واجب به وجود که پایدار به خود باشد،همان "سرمد"(=بی آغاز و انجام) و"دهر"که امتداد"فضای" عدم ناپذیر در افق عقل است.مدت و دهر و زمان(بع معنا)از یک جوهر است(این هرسه)همان ترتیب سه ساحت (وعاء) "سرمد ودهر و زمان"باشد كه سه امتداد (طيف)وجودی عالم اند.اما همانطور که "مکان" بر دوقسم مطلق و مضاف است،زمان نیز بر دو قسم "مطلق"و "محصور"باشد:زمان مطلق همان"سرمد" است و مدت ابدی یا "دهر" مدید و قدیم نامتناهی باشد(_زروان اکران) و زمان محصور/مضاف/محدود و متناهی(_زروان کرانک)امتداد فضا ومقدار حرکات فلک یا سنجیده به "گذران"خور و ماه و ستارگان است.
زمان محصور متناهی همانا زمان حادث(حدوثی) یا آفرینش و پیدایش عالَم_که در قلب زمان مطلق نامتناهی قدیم(قدومی) ازل می زید_هم از زمان بیکرانه ی سرمدی فراجسته و بُرش یافته (که"مدت"آن به گونه ی نمادین معبّر از زمان بروج فلکی است)همانا بُرهه و دوره و آغازیده و مبدا تاریخگذاری باشد.چون وجود شئ حاکی از تقدم و تاخر است(که هم با زمان "دیرینه تر و نوپدیدتر" شناخته می آید)حدوث منسوب به زمان شمارای کرانمند باشد؛و بعضی زمان بیکران (سنجش ناپذیر) سرمدی را از برای حرکت دایره سان دانند(که متحرّک ناچار بدان بازبسته)و همچنان خواهد بود تا گذارش به زمان کرانمند(=مضاف محصور)افتد.
به طور کلی(برای درکِ "حرکت/حدوث دهری/زمانی" حکیم رازی) باید دانست "سرمد" عبارت است از نسبت ثابت به ثابت،که همان ازلی به ابدی باشد؛و "دهر"عبارت است از نسبت متغیّر به متغیّر، که حادث به حرکت باشد.(واز حیث مابعد طبیعی)سرمد یا "نا-زمان" (بیزمانی) ساحت وجودی صِرف مطلق،که به تعبیر دینی همان "خدا"ست (زروان خدای ایرانی) و"جهان برین"در ظرف سرمد است.دهر یا "فرا-زمان"(فرازمانی) ساحت واسط بین سرمد(زمان مطلق) و زمان کرانمند(_محصور)است،دهر "در" سرمد ومحاط بدان و"با" زمان و محیط بدان، جوهر سرمدی در افق عقل بی آغاز و انجام(عدم ناپذیر) و اکنونِ پیوسته ای است؛امتداد وجود ذاتی/الهی و همان باطن زمان که ازل و ابد بدان اتحاد یابند؛ دهر و "خلاء" در نهاد خردها بدون استدلال پایدارند،این دو به منزله وعاء(ظرفِ)وجود به تصور عقلی آیند (و به قول رازی)این همان دهر(_زروان خدای)است که عالَم را بدان پتیاره(_اهریمن) گرفتار کرد‌.زمان،ساحت طبیعی همه ی موجودات زمانی،که سَیَلان متغیرات در آن باشد، قلمرو و عالَم مشهود است.

@Rom_Reflection
[نفس]
نفس وجودی واحد و جوهری مجرد است،دیرینه و زنده که علت حیات بدن هاست،پیش از "تن ها" وجود داشته و پایدار به تن نیست؛نفس مبدا حیات و موجد حرکت، همان مصدر روح های سماوی و بشری است.نفس زنده و کنشگر اما "نادان" باشد،که هم به نادانی و پتیارگی بر هیولا آویخته_یعنی_ پیوسته با ماده است؛نفس چیزی مجزا (جوهر مفارق)از هیولا نیست،بل مفهوم آن مجرد باشد که هم مکمل "اندامگان" زنده جنباست.علت حیاتی نفس و افعال متکثر یا "صورت"ها که از هیولا پدید آید،همانا به طریق ایجابی صدور یابند(مانند نور که از خورشید فائض شود)ولیکن نادان باشد.برهان دیرینگی نفس هم مبنی بر پیوستگی آن با ماده است،که اگر نوپدید بودی ماده ی دیگری حاجت داشتی‌.
نفس(حسب نظر افلاطون) بر سه قسم است:ناطقه ی الهی ،غضبی حیوانی،نامی شهوانی؛ ولی (از نظر رازی) نفس کلی ملهم به حکمت نباشد، چه آن نفوس روحانی(=مینوی) گوهرهای نورانی بسیط اند،که از هیولای آذرین عالم علوی نشات یافته اند(_طباع تام/فروهران) ولیکن نفس کلی نظر به آویزش آن به نادانی با هیولا،همانا خود "ظلمت" حیوانی صادر اهریمنی است که جهل صفت ذاتی اوست.نفس حیوانی که صورت هیولانی(ناسوتی) آن عنصر "آب"زمینی است(که از آن "حیات" خیزد) معنای غیر هیولانی (لاهوتی) آن "آز" (هوی) اهریمنی است که از آن به شیطان یا دیو تعبیر کرده اند.این همان پتیاره ی گردنگیر جهان است که از آن گریز و گزیری نباشد:همستاری "نفس" (_اهریمن نادان)با "باری"(_اورمزد خردمند) که مبیّن ضدّین عالم وجود است،همیاری آن دو نیز در آفرینش جهان(چنانکه رازی میگوید) مبیّن ترکیب جدلی(_تمازج) ضدّین وجود می باشد.
اشتیاق نفس کلی به هیولا و فرودش بدان،آویزش و آمیزش با آن(ازبهر لذت جویی) خود برهان قاطع فلسفی در حدوث عالم است.پتیاره گیتی در وجود نفس سرشته و نهادینه شده،جنبش های نفسانی بر اثر اجتماع و افتراق اجزاءِ لایتجزّی(=ذرات هیولا)طبیعی است،در حیوان نیروهای نفس تابع مزاج بدن می باشد؛فلذا نفس ناطقه که خود "آمیغ" ضدّین(نیک و بد)است،هم بوسیله ی "مغز"(که ابزار نطق و فکر است) گویا باشد.پس آنگاه که تمامی جوهر نفس از جوهر هیولا جدا شود،نفس به عالم خویش باز رسد؛ماده و روح(چنانکه گذشت)باهم قدمت اِستوائی دارند،به عبارت دیکر روح وجه زنده ی ماده است(روح هم مادی است)و رازی می افزاید که "نفس های بد کردار دیو شوند".

@Rom_Reflection
[باری]
باری(=پروردگار)گوهر "خرد و دانایی"است،که گذشت صورت لاهوتی آن آذر(_فروغ) کیهانی باشد؛و همان "عقل" تامّ الحکمة که نور اثیری فائض از وی(همچون پرتو خورشید) صفت معنا شناخت اورمزدی است؛وی برخلاف "نفس"اهریمنیِ مصدرِ حیات هرگز با هیولا نیاویزد و نیامیزد،لیکن ضمن همستاری با نفس در امر خلقت عالم و آدم با وی همیاری کند."باری"خالق خیر و "نفس"خالق شر است(_دو نیمرخ روشن وتاریک زروان)هم از ترکیب تعاملی آن دو طبعهای چهارگانه در ازل پدید آمده اند؛و حسب تمازج جدلی(_همنهادی)یا همیاری و هماهنگی این دو همستار جاودانه در امر آفرینش،همانا حیات با منشا اهریمنی_یعنی_نفس در وجود انسان،خود بهری هم از "نور"ایزدی_یعنی_عقل بیافته است؛از اینروست که اورا طُرفه معجونی از "دیو وفرشته" وصف کرده اند،آمیغ این دو همان جزءِ عقلانی نفس یا جزءِ نفسانی عقل باشد.

@Rom_Reflection
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سرزمین آگارتا🤔
خانه خداگونه‌هایی که در آخرالزمان ظاهر می‌شوند...
استاد عالم...
دوران عصر طلایی...

@Rom_Reflection
چرا توبه کردن در جهنم، بسیار سخت است؟؟

چون در جهنم همه چیز برعکس است. (جهنمیان، چون آگاهی را در شر و برای شر بیدار کرده اند، برای آنها، خدا، شیطان است و شیطان، خدا.) به همین خاطر خیلی خیلی سخت است بتوانیم یک نفر را در آنجا بیدار کنیم.
بنابراین، آنها آگاهانه درد و رنج را تحمل می کند تا به سمت مرگ دوم بروند تا رها شوند.
سامائل آئون ویور می نویسد: "برای یک گناهکار، همه درها بسته است، بجز یک در، در توبه." اگر احساس می کنیم گناهکاریم، تا زمانیکه در روی زمین هستیم و فرصت داریم، از اعمالی که انجام داده ایم توبه بکنیم تا درهای بیشتری به رو ما باز شود. توبه و حس توبه، در یک فرد، نشان دهنده این است که خودش هنوز به روح خودش امید دارد و در واقع، این حس توبه نیز از طرف خدا در روح بوجود می آید.

@Rom_Reflection
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴ری استارت قسمت۱۸۶-حییان و حیوان !
لطفا ری استارت‌ها را به ترتیب گوش کنید
✔️غیر ری استارتی ها با احتیاط وارد شوند
۱۴۰۰/۲/۲۵
! فرق «ح ی و ا ن » با حیوان
پول خدا را چگونه به خدا برسانیم ( عیسی)
آیا می‌توان اون دنیا با حوری ها رابطه داشت؟
مراحل ساخت بدن جدید ، بعد از مرگ
در حدفاصل یک تن و سه تن ، چه آفریده شد؟
✔️جدول مندلیف تصوف و اسامی آنها

تفسیر ، ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تحریف شعر حافظ ، توسط سازمانهای امنیتی
✔️راه رسیدن خدا از دینگلو
✔️این یک برنامه علمی - عرفانی است.

@Rom_Reflection
🔥1
هرچه من و تو ما و آنها بخواهند، نه
هرچه خدا خواست همان میشود 😌

@Rom_Reflection
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انرژی کیهانی چیست؟🤔
تاثیر آن بر زندگی انسان...
ذراتی مرتعش که خارج از منظومه شمسی وارد منظومه شمسی میشود!
ساعت ۳:۴۰دقیقه...

#کیهان
@Rom_Reflection
برخی افراد، سرعت شان در ابتدای مسیر بیشتر است و برخی دیگر در وسط مسیر و عده ای در انتهای مسیر. به همین خاطر، نباید انسانها را مقایسه و قضاوت کنیم. مهم این است که بتوانیم خود را در مسیر حفظ کنیم و مایوس نشویم و ادامه دهیم، فارغ از اینکه چه اتفاقی در بیرون می افتد.

#مسیر
@Rom_Reflection
Be Saram Zade
Puzzle Band
گفتم بیوفتی نمیتونی پاشی...

🎼 @Rom_Reflection 🎼
درون همه انسانها خلاء ای وجود دارد و تنها چیزی که می تواند آن خلاء را پر کند، خداوند است. ولی ایگو خلاء درونی را می خواهد با احساس بیرونی پر کند تا ما را مجذوب و شیفته دنیای فیزیکی نماید (تا بیشتر هیپنوتیزم شویم و به خواب روانی فرو برویم) تا فقدان، خدا را در درون مان حس نکنیم. تکنولوژی نیز روز به روز پیچیده تر و وسیع تر می شود و سرعت شیفته شدن ما را بیشتر می کند، اما باید به یاد داشته باشیم، گنجی که انسان گم کرده، خداوند است و هیچ چیزی نمی تواند جای خدا را در درون ما بگیرد.

#مسیر #ایگو
@Rom_Reflection
خوب است بدانیم که هر نژاد بزرگ انسانی، با یک تحول بزرگ به پایان می‌رسد. اولین نژاد این سیاره با یک تحول بزرگ پایان نیافت، چون مربوط به جزیره مقدس بود که اولین نژاد روی این کره بود و آخرین خواهد بود. امروزه این قاره با تکه یخی در قطب شمال پوشانده شده است اما دومین نژاد، هایپربورین، دچار تحوالات بزرگ نشد. با گردبادهای قوی با خاک یکسان شد. سومین نژاد بزرگ، لموریان ها، با تحولات بزرگ پایان یافت، با خورشیدی که آتش می بارید و زمین لرزه های شدید. آتشفشان های فعال و زمین لرزه ها. چهارمین نژاد، آتلانتیس ها، با تحول عظیم مربوط به خودش پایان یافت. می‌دانیم که آتلانتیس به قعر اقیانوسی رفت که امروزه به همین نام خوانده می شود و میلیون ها نفر از ساکنانش غرق شدند. نژاد کنونی ما، آریایی ها نیز از این قاعده مستثنی نیست. قطعا پایان خواهد یافت، همانگونه که آزتک ها می گویند با آتش و زمین لرزه‌ها.

@Rom_Reflection
لذت و درد، هر دو از درون می آیند نه از بیرون. لذت می آید تا دردی را در ما جبران کند. در درون هر لذتی، یک ترسی هم وجود دارد، چون ما به صورت ناخودآگاه می فهمیم که لذت، موقتی است. به همین خاطر، باید از درد و رنج خودمان را آزاد کنیم و لذت را متعالی کنیم به وسیله تحول ادراک و تبدیل انرژی حیاتی به وسیله تمرین تنفسی همسا.

@Rom_Reflection