Reflection
🌳 درخت دانش و درخت زندگی انسانها هر چقدر به طرف درخت دانش پیش می روند، از درخت زندگی فاصله می گیرند. علم و دانش بشری هرچند مورد تائید عقل جمعی حاضر بر سیاره زمین می باشد، اما خود در نهایت مانعی برای شناخت حقیقی و درک واقعی است. درخت دانش محصول تفکر شیطان…
درخت زندگی (سیب زرد) و درخت دانش و خرد (سیب قرمز) درخت زندگی به ما نامیرایی می دهد. وقتی از میوه درخت زندگی بخوریم، نامیرا می شویم. وقتی آدم و حوا از میوه درخت دانش خوردند، انرژی شان را از دست دادند، ایگو را بوجود آوردند.
#تمثیلها
✅ @Rom_Reflection ✅
#تمثیلها
✅ @Rom_Reflection ✅
انسان کامل تجلی خداست
همان الف" آن "است و" ب "بسم الله
انسان_کامل " واجب الاوجود" است و بشر ودیگر موجودات ممکن الاوجود.
تک درخت حیات و زندگی در کل کائنات که حال به خطر افتاده است...
انسان کاملی که همه گیتی را مانند کشتئ در تن خویش حمل می کند ...
خدا تک و تنهاست ..
تک درختی در بیابان برهوت و فضا وهستی ..
تنها یک نفر نجات پیدا کند ،حیات وهستی نیز نجات پیدا خواهد کرد و آن
" انسان کامل" نام دارد.
نیروهایی سعی دارند با حذف انسان کامل، کل اختیار هستی و حیات را بدست بگیرند ولیکن حریف نخواهند شد.
انسان_کامل، ناجی و نجات دهنده ی فردی یا کشور یاملل خاصی نیست.
انسان کامل، ناجی کل هستی وحیات است.
@Rom_Reflection
اوست که تمامی گیتی و کیهان را
از انسان کامل قبلی ،تحویل گرفته و مانند کشتی و ناوگان عظیم وباشکوهی،
تمامی ساختار و سازه های حیات را،
تخم و بذر و ژن ها را در تن فیزیکی، در گردش انرژی پرتوانی بشکل چرخه وگردش هستی.. در ستون فقرات خویش ،حمل و بارور می کند.
انسان کامل ،صاحب اختیار مدار ۳۶۰ درجه در گردش زمان است و می تواند زمان تاریخ حوادث و رخدادها را به عقب یا جلو بکشاند.
انسان کامل همچو "کلی" که در بیلیون بیلیون جزء و اجزاء تجلی دارد.
موجود مقتدری که با کل هستی وحدت وجودی دارد و پیچ و تاب ها و گردش حیات وتمامی اینها در تن وجسم فیزیکی او اتفاق می افتد.
او در کالبد مادی هم حامل و حمل کننده ی تمامی طبقات (۳ و۶ و ۹) آفرینش ۹ گانه است.
✅ @Rom_Reflection ✅
همان الف" آن "است و" ب "بسم الله
انسان_کامل " واجب الاوجود" است و بشر ودیگر موجودات ممکن الاوجود.
تک درخت حیات و زندگی در کل کائنات که حال به خطر افتاده است...
انسان کاملی که همه گیتی را مانند کشتئ در تن خویش حمل می کند ...
خدا تک و تنهاست ..
تک درختی در بیابان برهوت و فضا وهستی ..
تنها یک نفر نجات پیدا کند ،حیات وهستی نیز نجات پیدا خواهد کرد و آن
" انسان کامل" نام دارد.
نیروهایی سعی دارند با حذف انسان کامل، کل اختیار هستی و حیات را بدست بگیرند ولیکن حریف نخواهند شد.
انسان_کامل، ناجی و نجات دهنده ی فردی یا کشور یاملل خاصی نیست.
انسان کامل، ناجی کل هستی وحیات است.
@Rom_Reflection
اوست که تمامی گیتی و کیهان را
از انسان کامل قبلی ،تحویل گرفته و مانند کشتی و ناوگان عظیم وباشکوهی،
تمامی ساختار و سازه های حیات را،
تخم و بذر و ژن ها را در تن فیزیکی، در گردش انرژی پرتوانی بشکل چرخه وگردش هستی.. در ستون فقرات خویش ،حمل و بارور می کند.
انسان کامل ،صاحب اختیار مدار ۳۶۰ درجه در گردش زمان است و می تواند زمان تاریخ حوادث و رخدادها را به عقب یا جلو بکشاند.
انسان کامل همچو "کلی" که در بیلیون بیلیون جزء و اجزاء تجلی دارد.
موجود مقتدری که با کل هستی وحدت وجودی دارد و پیچ و تاب ها و گردش حیات وتمامی اینها در تن وجسم فیزیکی او اتفاق می افتد.
او در کالبد مادی هم حامل و حمل کننده ی تمامی طبقات (۳ و۶ و ۹) آفرینش ۹ گانه است.
✅ @Rom_Reflection ✅
قاعده دوم:پیمودن راه حق کار دل است، نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانههایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده میگیرند.
#چهل_قاعده_شمس
#شمس_تبریزی
✅ @Rom_Reflection ✅
#چهل_قاعده_شمس
#شمس_تبریزی
✅ @Rom_Reflection ✅
ساختار هستی شبیه این شکل یا بطری کلاین یا بشکل عدد 8 هست.
این شکل شبیه نماد و شکل #یینگ و #یانگ هست🤔 و اینطور بیان میکند که هستی از منشا خود شروع شده و دوباره به منشا و مبدا خود بازمیگردد که در قران گفته : انا الله و انا الیه راجعون
✅ @Rom_Reflection ✅
این شکل شبیه نماد و شکل #یینگ و #یانگ هست🤔 و اینطور بیان میکند که هستی از منشا خود شروع شده و دوباره به منشا و مبدا خود بازمیگردد که در قران گفته : انا الله و انا الیه راجعون
✅ @Rom_Reflection ✅
قانون كارما واقعی است. تار و پود كل هستی، حول شما و در درون شماست. شما خود محصول كارما هستيد و هر آنچه فكر می كنيد، حس می كنيد و عمل می كنيد، يک نتيجه توليد ميكند و همانطور كه می دانيد، تعريف كارماست. قانون كارما، قانون ترازو است. اين قانون در همه جا حاضر است. برای هر چيزی كه ما انجام می دهيم، يک پاسخ و عكس العملی وجود دارد. در واقع شايد برخی از ما اين را می فهميم و سعی می كنيم خوش رفتار باشيم، اما عمق واقعی اين قانون؛ ژرفای عميق اين قانون، چيزی است كه هيچ يک از ما به درستي نمی فهميم، چون اگر می فهميديم، اينگونه زندگی نمی كرديم. اگر ما فقط به كارما به عنوان تئوری نگاه كنيم، اين نوع تعاليم هرگز نمی تواند سودی به ما برساند. بدون تجربه واقعی در مورد چگونگی كار كارما و حكمت متعاقبش، كه از آن دانش ناشی می گردد، زندگی ما همانگونه كه هست، ادامه خواهد يافت. راه رفتن با ترديد و نگرانی در مورد مرگ.
#کارما
✅ @Rom_Reflection ✅
#کارما
✅ @Rom_Reflection ✅
اساطیر اسکاندیناوی🔱
اساطیر نورس یا اساطیر نوردیک به اسطوره های مردم کشورهای اسکاندیناوی می گویند.
@Rom_Reflection
در نظر اقوام باستانی شمال، ایزدان و اسطوره ها بسیار اهمیت داشتند و بسیاری هم ریشه خاورمیانه ای دارند.
معروف ترین ایزدان اساطیر اسکاندیناوی عبارتند از:
اُدین_ثور_لوکی_بالدر_نیورد_فریر_فریا هستند.
@Rom_Reflection
هرچند برخی از آنها دارای شخصیتهای مبهم تری نیز هستند مانند؛ تیر، ایزد دلاور جنگ.
اسطوره های ستیزبین ایزدان و غولان، معرف مبارزه دایمی بین آشوب و نظم است.
"راگناروک" نبرد بزرگ و پایانی بین ایزدان و غولان، اجتناب ناپذیر است.
زمین بعد از دوره راگناروک از نو ظاهر می شود شسته و تمیز و نو خواهد شد.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
اساطیر نورس یا اساطیر نوردیک به اسطوره های مردم کشورهای اسکاندیناوی می گویند.
@Rom_Reflection
در نظر اقوام باستانی شمال، ایزدان و اسطوره ها بسیار اهمیت داشتند و بسیاری هم ریشه خاورمیانه ای دارند.
معروف ترین ایزدان اساطیر اسکاندیناوی عبارتند از:
اُدین_ثور_لوکی_بالدر_نیورد_فریر_فریا هستند.
@Rom_Reflection
هرچند برخی از آنها دارای شخصیتهای مبهم تری نیز هستند مانند؛ تیر، ایزد دلاور جنگ.
اسطوره های ستیزبین ایزدان و غولان، معرف مبارزه دایمی بین آشوب و نظم است.
"راگناروک" نبرد بزرگ و پایانی بین ایزدان و غولان، اجتناب ناپذیر است.
زمین بعد از دوره راگناروک از نو ظاهر می شود شسته و تمیز و نو خواهد شد.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
اساطیر یونانی🔱
اسطوره های یونانی می کوشند منشاء جهان را توصیف کنند و جزئیات زندگیها و ماجراهای طیف گسترده ای از خدایان، الهه ها، قهرمان ها، پهلوانان و موجودات اساطیری را بیان می نماید.
قدیمی ترین منابع ادبی یونان یعنی اشعار حماسی ایلیاد، ادیسه هومر بر روی جنگ تروآ و اتفاقات بعدی آن تمرکز کرده اند.
خدایان نخستین یونان👇
اجزای اصلی تشکیل دهنده جهان و اولین مخلوقاتی هستند که در جهان ظهور کرده و به وجود آمده اند.
این خدایان اولیه گروهی از خدایان بودند که تمامی خدایان و ایزد بانوهای دیگر را پدید آوردند.
آنها شامل: زمین،هوا،آسمان،دریا،آب گوارا،دنیای زیرین،تاریکی،شب، روز و روشنایی بودند.
پس از سرنگونی (تیتان ها) در قُله المپ، "۱۲تن" بودند که در مرتفع ترین قُله یونان به حکومت پرداختند.
(در ادامه به مهم ترین آنها اشاره میکنیم با ما همراه باشید)
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
اسطوره های یونانی می کوشند منشاء جهان را توصیف کنند و جزئیات زندگیها و ماجراهای طیف گسترده ای از خدایان، الهه ها، قهرمان ها، پهلوانان و موجودات اساطیری را بیان می نماید.
قدیمی ترین منابع ادبی یونان یعنی اشعار حماسی ایلیاد، ادیسه هومر بر روی جنگ تروآ و اتفاقات بعدی آن تمرکز کرده اند.
خدایان نخستین یونان👇
اجزای اصلی تشکیل دهنده جهان و اولین مخلوقاتی هستند که در جهان ظهور کرده و به وجود آمده اند.
این خدایان اولیه گروهی از خدایان بودند که تمامی خدایان و ایزد بانوهای دیگر را پدید آوردند.
آنها شامل: زمین،هوا،آسمان،دریا،آب گوارا،دنیای زیرین،تاریکی،شب، روز و روشنایی بودند.
پس از سرنگونی (تیتان ها) در قُله المپ، "۱۲تن" بودند که در مرتفع ترین قُله یونان به حکومت پرداختند.
(در ادامه به مهم ترین آنها اشاره میکنیم با ما همراه باشید)
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
Reflection
اساطیر یونانی🔱 اسطوره های یونانی می کوشند منشاء جهان را توصیف کنند و جزئیات زندگیها و ماجراهای طیف گسترده ای از خدایان، الهه ها، قهرمان ها، پهلوانان و موجودات اساطیری را بیان می نماید. قدیمی ترین منابع ادبی یونان یعنی اشعار حماسی ایلیاد، ادیسه هومر بر روی…
ادامه معرفی اساطیر یونانی👇
مهم ترین آنان اورانوس(پدر آسمانها) ، گایا(مادر زمین) بودند که بعدها تیتان ها را به وجود آوردند.
@Rom_Reflection
آنانکی: (به معنی ضرورت) نیروی تقدیر بود.
آیتر: تجسم شخصیت روشنایی، هوای ملایم برفراز آسمانها و ماده اصلی به وجود آورنده نور بود.
اربوس: نشاندهنده تجسم تاریکی به شمار می رود، بیشتر اشاره به تاریکترین قسمت جهان زیرزمین (هادس) است تا یک ایزد.
اِروس: (به معنی عشق جنسی) خدای عشق بود رومی ها او را آمور یا کوپیدو می خواندند.
اورانوس: متناظر با آسمان یا بهشت است.
پونتوس: (به معنی دریا) تالاسا تجسم شخصیت اقیانوس و ارواح دریاست.
تارتاروس: عمیق ترین نقطه (هادس) است؛ همچنین تارتاروس به معنی محلی مرطوب، تاریک و سیاهچاله وار که با دیوارهایی از جنس برنز احاطه شده توصیف می شود.
خائوس: نخستین مخلوق در اساطیر یونانی آشکارا تهیگی گسترده ای بود که وضعیت ابتدایی پیش از آفرینش را بیان می کرد همچنین در افسانه های یونانی توده بی شکل و درهم و برهم عوامل، که پیش از آفرینش جهان را فراگرفته بود نامیدند. در الهیات نیز خلاء اولیه یا آشفتگی عوامل کائنات قبل از خلقت تحت عنوان (هیولا) خوانده شده است.
خرونوس: تجسم شخصیت زمان در فلسفه پیشاسقراطی و ادبیات باستانی یونان بود.
گایا: تجسم شخصیت زمین و یکی از اصلی ترین و کهن ترین خدایان یونانی است.
@Rom_Reflection
مویرای (سه الهه سرنوشت) که به ترتیب (آتروپوس) گریز ناپذیر، خواهر بزرگ (لاخسیس) قرعه و (کلوتو) بافنده.
نوکس: ایزد بانو و نماد شب است.
همرا: تجسم شخصیت روشنایی و روز و زاده اربوس (تاریکی) و نوکس (شب) و خواهر و همسر آیتر به شمار می رود.
" ۱۲ ایزد خدایان المپ نشین" 🔱
زئوس: (خدای خدایان یا پادشاه خدایان) پدر همه خدایان و شاهی است که بر همه مردمان فرمانروایی می کند.
آرس: (خدای جنگ) وی خداوند سهمناک جنگ است و فقط وقتی شادمان می شود که جنگی پای گیرد.
هفائستوس: (خدای صنعت، آتش و آهن) وی آهنگر لنگی است که همواره در کارخانه آهنگری خود کار می کند.
هرمس: (خدای سفر و تجارت) پیک خدایان است و بر کفش و کلاه خویش بالهایی دارد و به دستش عصای بالداری است که چون آنرا میان دو تن که با یکدیگر در زدو خوردند بگذارند بیدرنگ آنها را باهم دوست و مهربان می سازد.
آپولون: (خدای روشنایی،هنر و موسیقی) وی زیباترین مرد در بین همه خدایان است.
اوزوئیدن یا پوزوئیدون: (خدای دریا) یکی از برادران زئوس و فرمانروای دریاهاست.
دیونیسوس: (خدای شراب) دارای دو ریشه مجزا است، از طرفی او خدای شراب زراعت انگور، قداست می، ناظر بر جشن های مقدس و حاصلخیزی طبیعت است.
از طرفی دیگر دیونیسوس نشاندهنده ویژگی های برجسته هنر ادیان مختلف همانند کسانیکه در الوزیس به عبادت می پرداختند.
او بزرگترین خدای جهان یونانی (هلنیستی) متاخر است که در آن پرستشش با مراسمی پر زرق و برق همراه بود و آن نوعی وعده رهایی محسوب می شد.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
مهم ترین آنان اورانوس(پدر آسمانها) ، گایا(مادر زمین) بودند که بعدها تیتان ها را به وجود آوردند.
@Rom_Reflection
آنانکی: (به معنی ضرورت) نیروی تقدیر بود.
آیتر: تجسم شخصیت روشنایی، هوای ملایم برفراز آسمانها و ماده اصلی به وجود آورنده نور بود.
اربوس: نشاندهنده تجسم تاریکی به شمار می رود، بیشتر اشاره به تاریکترین قسمت جهان زیرزمین (هادس) است تا یک ایزد.
اِروس: (به معنی عشق جنسی) خدای عشق بود رومی ها او را آمور یا کوپیدو می خواندند.
اورانوس: متناظر با آسمان یا بهشت است.
پونتوس: (به معنی دریا) تالاسا تجسم شخصیت اقیانوس و ارواح دریاست.
تارتاروس: عمیق ترین نقطه (هادس) است؛ همچنین تارتاروس به معنی محلی مرطوب، تاریک و سیاهچاله وار که با دیوارهایی از جنس برنز احاطه شده توصیف می شود.
خائوس: نخستین مخلوق در اساطیر یونانی آشکارا تهیگی گسترده ای بود که وضعیت ابتدایی پیش از آفرینش را بیان می کرد همچنین در افسانه های یونانی توده بی شکل و درهم و برهم عوامل، که پیش از آفرینش جهان را فراگرفته بود نامیدند. در الهیات نیز خلاء اولیه یا آشفتگی عوامل کائنات قبل از خلقت تحت عنوان (هیولا) خوانده شده است.
خرونوس: تجسم شخصیت زمان در فلسفه پیشاسقراطی و ادبیات باستانی یونان بود.
گایا: تجسم شخصیت زمین و یکی از اصلی ترین و کهن ترین خدایان یونانی است.
@Rom_Reflection
مویرای (سه الهه سرنوشت) که به ترتیب (آتروپوس) گریز ناپذیر، خواهر بزرگ (لاخسیس) قرعه و (کلوتو) بافنده.
نوکس: ایزد بانو و نماد شب است.
همرا: تجسم شخصیت روشنایی و روز و زاده اربوس (تاریکی) و نوکس (شب) و خواهر و همسر آیتر به شمار می رود.
" ۱۲ ایزد خدایان المپ نشین" 🔱
زئوس: (خدای خدایان یا پادشاه خدایان) پدر همه خدایان و شاهی است که بر همه مردمان فرمانروایی می کند.
آرس: (خدای جنگ) وی خداوند سهمناک جنگ است و فقط وقتی شادمان می شود که جنگی پای گیرد.
هفائستوس: (خدای صنعت، آتش و آهن) وی آهنگر لنگی است که همواره در کارخانه آهنگری خود کار می کند.
هرمس: (خدای سفر و تجارت) پیک خدایان است و بر کفش و کلاه خویش بالهایی دارد و به دستش عصای بالداری است که چون آنرا میان دو تن که با یکدیگر در زدو خوردند بگذارند بیدرنگ آنها را باهم دوست و مهربان می سازد.
آپولون: (خدای روشنایی،هنر و موسیقی) وی زیباترین مرد در بین همه خدایان است.
اوزوئیدن یا پوزوئیدون: (خدای دریا) یکی از برادران زئوس و فرمانروای دریاهاست.
دیونیسوس: (خدای شراب) دارای دو ریشه مجزا است، از طرفی او خدای شراب زراعت انگور، قداست می، ناظر بر جشن های مقدس و حاصلخیزی طبیعت است.
از طرفی دیگر دیونیسوس نشاندهنده ویژگی های برجسته هنر ادیان مختلف همانند کسانیکه در الوزیس به عبادت می پرداختند.
او بزرگترین خدای جهان یونانی (هلنیستی) متاخر است که در آن پرستشش با مراسمی پر زرق و برق همراه بود و آن نوعی وعده رهایی محسوب می شد.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
خدایان ایزدبانو (یونانی)👇
هرا: (ملکه خدایان) جزو قدیمی ترین المپ نشینان. شهبانوی زئوس است و عصای سلطنت به دست دارد و مرغ محبوب وی طاووس است که اغلب با اوست.
آتنا: (خدای عقل، خرد و فرزانگی) آتنا از مغز زئوس زاده شده است.
آرتمیس: (الهه ماه و شکار) خواهر همزاد آپولون و الهه شکار و ماه است.
آفرودیت: (الهه عشق و زیبایی) از زیباترین الهه هاست. می گویند که آفرودیته از کف دریاها زاده شده است.
دمتر یا دیمتر: (الهه کشاورزی و زراعت) جزو قدیمی ترین المپ نشینان یکی از خواهران زئوس است.
هستیا: (الهه باکره خانه و کانون خانواده، آتشدان معماری) جزو قدیمی ترین المپ نشینان و مسن ترین المپ نشینان است.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
هرا: (ملکه خدایان) جزو قدیمی ترین المپ نشینان. شهبانوی زئوس است و عصای سلطنت به دست دارد و مرغ محبوب وی طاووس است که اغلب با اوست.
آتنا: (خدای عقل، خرد و فرزانگی) آتنا از مغز زئوس زاده شده است.
آرتمیس: (الهه ماه و شکار) خواهر همزاد آپولون و الهه شکار و ماه است.
آفرودیت: (الهه عشق و زیبایی) از زیباترین الهه هاست. می گویند که آفرودیته از کف دریاها زاده شده است.
دمتر یا دیمتر: (الهه کشاورزی و زراعت) جزو قدیمی ترین المپ نشینان یکی از خواهران زئوس است.
هستیا: (الهه باکره خانه و کانون خانواده، آتشدان معماری) جزو قدیمی ترین المپ نشینان و مسن ترین المپ نشینان است.
#اساطیر
✅ @Rom_Reflection ✅
❤1
مردم، برای صلح می جنگند، آن را می خواهند، آن را آرزو می کنند. با این وجود، نمی دانند صلح چیست. مردم فقط می خواهند آشفته نشوند تا قادر باشند با صلح به راحتی کارهای شیطانی شان را انجام دهند. این چیزی است که آنها از صلح درک می کنند. مهم نیست چه کارهایی انجام می دهند. چون هر کسی باور دارد که آنچه انجام می دهد خوب است. مردم حتی برای بدترین جرم ها، توجیه پیدا می کنند. هر کسی صلح را بر طبق روش خود، آرزوها، علایق، عادت های خود یا سنت های اشتباه می خواهد. هر کسی می خواهد صلح خود را درون یک دیوار محافظتی تخیلی زندانی کند با هدف زندانی کردن در درون صلح به اشتباه درک شده خودش. مردم، صلح واقعی را هرگز تجربه نکرده اند. آنها فقط عقاید احمقانه، ایده آل های رمانتیک و مفاهیم اشتباهی درباره صلح دارند. اگر ما صلح می خواهیم باید تفکر کنیم، باید مطالعه کنیم، باید کل قضیه را ببینیم نه فقط گوشه ای از آن را. صلح، به طور درونی زمانی متولد می شود که ما به طور کامل تغییر کنیم.
✅ @Rom_Reflection ✅
✅ @Rom_Reflection ✅
Reflection
جدول قدمای خمسه یا پنج(۵)دیرینه ✅ @Rom_Reflection ✅
پنج دیرینه👇
بن هستی و بنیادجهان< دیرینه> (= قدیم) است، اما سازندش < نوپدید>(=محدَث) میباشد؛ پنج ( وجه) دیرینه جهان واجب به وجوداند، که مسلم موجود ضروری هستند، جز آنها دیرینه ای نباشد و همانا خود عالم نوپدید است.
پنج دیرینه بُن جهان عبارتند از ( هیولا ، مکان ، زمان ، نفس ، باری ) اما < هیولا> حَسَب ادراک حسّی همانا بنیان <مادی> عالم است، که حسب ترکیب ( صورت) می پذیرد ؛ پس چون هر یک از محسوسات مادی مستلزم فرض<مکان> است، ناچار هیولی در مکان تحیّز می یابد(-یعنی وجود مکانی اش تصدیق می گردد)
اختلاف احوال جاری بر عالم یا تصور تغییر(_ یعنی حرکت در مکان) وجود <زمان> را الزام میکند، زیرا پاره ای از آن احوال پیشین و پاره ای پسین باشد، آنگاه حضور موجودات زنده(- حیات) قبول <نفس > را واجب میکند، و اینکه آدمی از موهب عقل برخوردار است، اعتقاد به <باری>(=پروردگار خردمند) را موجب میشود.
این پنج دیرینه که جوهر وپایدار بخود هستند، وجوهی از حقیقت واحد و بدیهی عالَم را نمایش میدهند، گویی به نوعی باهم اتحاد کلمه یا اشتراک معنوی دارند ، بر روی هم در یک اِستواء(=تسویه /یکسانی) کلّی موجود قدیم بالضروره اند.
اما صفات ذاتی پنج قدیم از این قرار است : هیولی ( بی جان و کنش پذیر) مکان( بی جان و بی کنش) ، زمان ( بی جان و بی کنش ) ، نفس ( زنده و کنشگر ) ، باری ( زنده و کنشگر) است.
✅ @Rom_Reflection ✅
بن هستی و بنیادجهان< دیرینه> (= قدیم) است، اما سازندش < نوپدید>(=محدَث) میباشد؛ پنج ( وجه) دیرینه جهان واجب به وجوداند، که مسلم موجود ضروری هستند، جز آنها دیرینه ای نباشد و همانا خود عالم نوپدید است.
پنج دیرینه بُن جهان عبارتند از ( هیولا ، مکان ، زمان ، نفس ، باری ) اما < هیولا> حَسَب ادراک حسّی همانا بنیان <مادی> عالم است، که حسب ترکیب ( صورت) می پذیرد ؛ پس چون هر یک از محسوسات مادی مستلزم فرض<مکان> است، ناچار هیولی در مکان تحیّز می یابد(-یعنی وجود مکانی اش تصدیق می گردد)
اختلاف احوال جاری بر عالم یا تصور تغییر(_ یعنی حرکت در مکان) وجود <زمان> را الزام میکند، زیرا پاره ای از آن احوال پیشین و پاره ای پسین باشد، آنگاه حضور موجودات زنده(- حیات) قبول <نفس > را واجب میکند، و اینکه آدمی از موهب عقل برخوردار است، اعتقاد به <باری>(=پروردگار خردمند) را موجب میشود.
این پنج دیرینه که جوهر وپایدار بخود هستند، وجوهی از حقیقت واحد و بدیهی عالَم را نمایش میدهند، گویی به نوعی باهم اتحاد کلمه یا اشتراک معنوی دارند ، بر روی هم در یک اِستواء(=تسویه /یکسانی) کلّی موجود قدیم بالضروره اند.
اما صفات ذاتی پنج قدیم از این قرار است : هیولی ( بی جان و کنش پذیر) مکان( بی جان و بی کنش) ، زمان ( بی جان و بی کنش ) ، نفس ( زنده و کنشگر ) ، باری ( زنده و کنشگر) است.
✅ @Rom_Reflection ✅
[هیولی]
۱ ) هیولی مطلق : ماده ی واحد و جوهری بسیط باشد، که همواره متصّور به صورت های مختلف و متقلّب به حالت های گوناگون یعنی پذیرای <صورت > است، هیولی علّت کَون(=بودش) و فساد(=تباهی) در عالَم باشد و آن بر چهار نوع است : کلّی ، اُولی ، طِباعی ، صِناعی ، که چهار عنصر وطبع/ و فلک از آن پدید آمده است . هیولی که ماده قدیم و موجود بالفعل است ، همانا جزو(= ذرّه) هاست نامتجزّی (= اَجزاء لا یتجزّی) که عنصرها و صورت های اجسام ، از ترکیب همان اجزاءِ لایتجزی(= ذرّات) هیولانی با جوهر ( خلَاء) پدید آمده اند.
۲) ذرّات بنیادی( _ هیولی مطلق ) که همان ماده ماقبل موجود یعنی پیش از پیدایش عالَم است، نمیتوانند تا بینهایت متجزی باشند و تجزّی ریاضی آنها هم با کَون و فساد عالَم جمع نیابد، پس این < اَتُم>ها(= ذرّات نامتجزّی) جز با امتداد و اتّساع تشخّص و تمایز نیابند، زیرا اَجرام مادی بر خلاف اجسام هندسی تا بی نهایت تقسیم پذیر نباشند. اما جِرم هیولی را قّوه ی طبیعی غیرمستفاد نباشد، مگر آن که بدون فتور ( تجزیه) گردد، چون صورت های اجسام از <ترکیب > اجزاءِ هیولی با جوهر خلاء پدید آید ،یک چنین فرایندی خود <تمازج>(=همامیزی) باشد که موافق با اصل جدلی طبیعی مقوله < همنهاد> است، چنانکه ضِدّین(=مرکّب و مجزّی) اجتماع می کنند(_ تمازج) و بر اثر آن <فراشُدن>(=صیرورت) تحقق میابد. ترکیب اجرام فلکی هم از آن <جزو>های هیولی است، ولی نوعاََ ترکیب آنها با دیگر سازندهای عالم تفاوت دارد.
۳ ) بدین سان ، هیولی اُولی و اجزاءِ آن همچون پروتون ، عناصر مقوّم کائنات و ارکان طبیعت از همان ماده نخستین( پروتون) حسب تمازج با جوهر <خلاءِ> مطلق ، طیّ این فرایندها با دو طبع( صفت) به نسبتهای مختلف از چهار طبه (کیفیت) پدید آمده اند: هیولی+گرمی و خشکی = آتش ، هیولی+ گرمی و تری= هوا ، هیولی+ سردی و خشکی = خاک ، هیولی + سردی و تری= آب ، سه شکل موجود ماده ( جامد ، مایع ، گاز ) در نزد رازی ، اساس طبقه بندی موادشیمیایی(=عقاقیر) قرار گرفته ، که عبارتند از ۱: اجساد(= جامدها/ فلزات) ، ۲: میاء(=آبها/ مایعات) ۳: ارواح (= گازها / طیارات) و گوید که چیزی(جسم ) در عالَم از هیچ( عدم) به وجود نمی آید . اما عناصر در نزد رازی هم ممائل با قُدَماء عالَم <پنج> تاست، که بایستی که عنصر فلکی< اثیر> را هم به چهارتای پیشگفته افزود ، و صورت تطبیقی عناصر خمسه با قدماءِ خمسه چنین است : هیولی / آتش،مکان// خاک،زمان//هوا،نفس// آب،باری// اثیر.
۴) اما عنصر فلکی< اثیر> خود گونه دوم عنصر<آتش> است( گونه یکم< آتش> زمینی / نار است) که همان < آذر> کیهانی( نسبت هیولی در آن کمتر از نسبت خلاء است) و آن همانا پرتو(= نور) سپهر فرازین میباشد ( تبار یا گوهر اورمزد/ باری/عقل از آن است).
سپهر آذرین(= فلک اثیر) یا فضای پرتوهای کیهانی (_ فروغ ایزدی) که < آتش > لاهوتی است، رهنمون به فرضیه ی پلاسمای عالم در فیزیک معاصر میباشد؛ همان ماخذ نظر در نزد هراکلیت هم به مثابت نظم عالم و جوهر حیات، در مکتب اشراق نیز همان اصل نورالنوار عموماََ بخش مینوی آسمان و جایگاه فروهران(= ارواح نیکان و پاکان/ طباع تامّ) و در نزد افلاطون هم فلک مُثُل(اعیان ثابته) که هم در آموزه های ذرّه گرایی رازی و دانش شیمی او همان آذر( اثیر) بدون شعله است. اما آذر شعله ور( =نار) که همانا <آتش> ناسوتی ( فرودین زمینی) وبسا همان ( نورسیاه) باشد، نسبت هیولا در آن بیشتر از نسبت خلاء است، به تعبیری همان جِرم مظلم اهریمنی باشد( اصلی) که از آن شرّ بزاید.
✅ @Rom_Reflection ✅
۱ ) هیولی مطلق : ماده ی واحد و جوهری بسیط باشد، که همواره متصّور به صورت های مختلف و متقلّب به حالت های گوناگون یعنی پذیرای <صورت > است، هیولی علّت کَون(=بودش) و فساد(=تباهی) در عالَم باشد و آن بر چهار نوع است : کلّی ، اُولی ، طِباعی ، صِناعی ، که چهار عنصر وطبع/ و فلک از آن پدید آمده است . هیولی که ماده قدیم و موجود بالفعل است ، همانا جزو(= ذرّه) هاست نامتجزّی (= اَجزاء لا یتجزّی) که عنصرها و صورت های اجسام ، از ترکیب همان اجزاءِ لایتجزی(= ذرّات) هیولانی با جوهر ( خلَاء) پدید آمده اند.
۲) ذرّات بنیادی( _ هیولی مطلق ) که همان ماده ماقبل موجود یعنی پیش از پیدایش عالَم است، نمیتوانند تا بینهایت متجزی باشند و تجزّی ریاضی آنها هم با کَون و فساد عالَم جمع نیابد، پس این < اَتُم>ها(= ذرّات نامتجزّی) جز با امتداد و اتّساع تشخّص و تمایز نیابند، زیرا اَجرام مادی بر خلاف اجسام هندسی تا بی نهایت تقسیم پذیر نباشند. اما جِرم هیولی را قّوه ی طبیعی غیرمستفاد نباشد، مگر آن که بدون فتور ( تجزیه) گردد، چون صورت های اجسام از <ترکیب > اجزاءِ هیولی با جوهر خلاء پدید آید ،یک چنین فرایندی خود <تمازج>(=همامیزی) باشد که موافق با اصل جدلی طبیعی مقوله < همنهاد> است، چنانکه ضِدّین(=مرکّب و مجزّی) اجتماع می کنند(_ تمازج) و بر اثر آن <فراشُدن>(=صیرورت) تحقق میابد. ترکیب اجرام فلکی هم از آن <جزو>های هیولی است، ولی نوعاََ ترکیب آنها با دیگر سازندهای عالم تفاوت دارد.
۳ ) بدین سان ، هیولی اُولی و اجزاءِ آن همچون پروتون ، عناصر مقوّم کائنات و ارکان طبیعت از همان ماده نخستین( پروتون) حسب تمازج با جوهر <خلاءِ> مطلق ، طیّ این فرایندها با دو طبع( صفت) به نسبتهای مختلف از چهار طبه (کیفیت) پدید آمده اند: هیولی+گرمی و خشکی = آتش ، هیولی+ گرمی و تری= هوا ، هیولی+ سردی و خشکی = خاک ، هیولی + سردی و تری= آب ، سه شکل موجود ماده ( جامد ، مایع ، گاز ) در نزد رازی ، اساس طبقه بندی موادشیمیایی(=عقاقیر) قرار گرفته ، که عبارتند از ۱: اجساد(= جامدها/ فلزات) ، ۲: میاء(=آبها/ مایعات) ۳: ارواح (= گازها / طیارات) و گوید که چیزی(جسم ) در عالَم از هیچ( عدم) به وجود نمی آید . اما عناصر در نزد رازی هم ممائل با قُدَماء عالَم <پنج> تاست، که بایستی که عنصر فلکی< اثیر> را هم به چهارتای پیشگفته افزود ، و صورت تطبیقی عناصر خمسه با قدماءِ خمسه چنین است : هیولی / آتش،مکان// خاک،زمان//هوا،نفس// آب،باری// اثیر.
۴) اما عنصر فلکی< اثیر> خود گونه دوم عنصر<آتش> است( گونه یکم< آتش> زمینی / نار است) که همان < آذر> کیهانی( نسبت هیولی در آن کمتر از نسبت خلاء است) و آن همانا پرتو(= نور) سپهر فرازین میباشد ( تبار یا گوهر اورمزد/ باری/عقل از آن است).
سپهر آذرین(= فلک اثیر) یا فضای پرتوهای کیهانی (_ فروغ ایزدی) که < آتش > لاهوتی است، رهنمون به فرضیه ی پلاسمای عالم در فیزیک معاصر میباشد؛ همان ماخذ نظر در نزد هراکلیت هم به مثابت نظم عالم و جوهر حیات، در مکتب اشراق نیز همان اصل نورالنوار عموماََ بخش مینوی آسمان و جایگاه فروهران(= ارواح نیکان و پاکان/ طباع تامّ) و در نزد افلاطون هم فلک مُثُل(اعیان ثابته) که هم در آموزه های ذرّه گرایی رازی و دانش شیمی او همان آذر( اثیر) بدون شعله است. اما آذر شعله ور( =نار) که همانا <آتش> ناسوتی ( فرودین زمینی) وبسا همان ( نورسیاه) باشد، نسبت هیولا در آن بیشتر از نسبت خلاء است، به تعبیری همان جِرم مظلم اهریمنی باشد( اصلی) که از آن شرّ بزاید.
✅ @Rom_Reflection ✅
مکان👇
مکان( حّیز هیولی) بر دو قسم است : مطلق و مضاف . که مکان مطلق یا کلّی ، همان فضتی سه بُعدی تُهیگی(=خَلَاء) یا امتداد محض مستقلّ از جِسم متعیّن و متحیّز در آن است، از حدود عالَم فرارود و نامحدود یا نامتناهی باشد . فضای سه بُعدی پیرامون عالم( خلاء) که اگر افلاک و اُجرام سماوی هم وجود نمیداشتند ، مکان کلّی همچنان وجود میداشت و آن همانا ساحت < دَهر> یا < سَرمد> است . این ساحت(_ فضای مطلق) ذاتاََ تُهی و نامتناهی(_ خلاء) جوهر ازلی است که از حیث عقلی بدون استدلال بخود پایدار باشد،بنیاد نگره ی اتمیست ی(=ذرّه گرایی)حسب اعتقاد به چنان فضائی است.
_ اما مکان مضاف(_ نسبی) یا جزئی که حیّز متمکّن( _هیولی) است ، همان خلاءِ( فضای) محصور و متناهی امتداد جسم و محدَث باشد ، که هم از ترکیب و تمازج (= همامیزی) اَجزاءِ هیولی (= ذرات) با جوهر< خلاء> مطلق ، اجسام اولیه یا همان عناصر در آن پدید آیند و متحیّز ( مکانگیر) شوند. علت اتصال اجزاء(ذرّات) هم خلاء است ، چنانکه در عناصِر به نسبت های مختلف ( جوهر خلاء در اجسام سبک بیشتر و در اجسام گران کمتر است) و قوه جاذبه (= گرانش ، ثقل) طبیعی هم بر اثر < خلاء> باشد و از صفات آن است (_ نیروی جاذبه ی اجسام در خلاء به حاصل آید) که گویند ( گران) میل به پایین دارد (_ نیروی جاذبه ی حاصل در خلاء آن جسم را بدان فروکشد ) و خلاء به مثابت جوهر مکان شرط ( حرکت) نسبت به جهات هم باشد و نیز آنچه در نظر ارسطو ( تحوّل) عنصری یعنی تبدیل پذیری عناصر باشد در نزد رازی همانا بر اثر آمیزش خلاء با ( اجزاء) عنصری است.
تکائل و تخلخل نسبت به فضای تهی(خلاء) دو گونه وجودی ماده اند،چنانکه انقباض/اجتماع/اتصال(=همبستگی) هیولانی مبیّن《تبدل کمّی》ماده است(_تکائف) و انبساط/افتراق/انفصال(=گشادگی) هیولانی معبّر از《تنوع کیفی》است(_تخلخل) که میتوان این فرایند را با وقوع "طیف عنصری"تفسیر کرد،یعنی سیر اجتماع اتمها(حسب اتصال) از حالت ملَاَ (_حیّز متمکن) به طرف افتراق(انفصال عناصر) در "خلاء(_فضای خالی) که رازی از این فرآیند به "تمازج" و انحلال تعبیر کرده است.به طور کلی،خلاء نسبت به عالم مکان است، همچون " عدم" در نسبت زمانی بدان؛و سنجش بُعد فراسوی عالَم،نامتناهی است،همچون سنجش پیش از عالم که نامتناهی می باشد، فلذا تناهی در مکان و عدم تناهی در خلاء، که هم از مقوله ترکیب جدلی "ضدّین"است، خود از مسائل فرضیه نسبیت_یعنی نسبیت فضائی می باشد.
✅ @Rom_Reflection ✅
مکان( حّیز هیولی) بر دو قسم است : مطلق و مضاف . که مکان مطلق یا کلّی ، همان فضتی سه بُعدی تُهیگی(=خَلَاء) یا امتداد محض مستقلّ از جِسم متعیّن و متحیّز در آن است، از حدود عالَم فرارود و نامحدود یا نامتناهی باشد . فضای سه بُعدی پیرامون عالم( خلاء) که اگر افلاک و اُجرام سماوی هم وجود نمیداشتند ، مکان کلّی همچنان وجود میداشت و آن همانا ساحت < دَهر> یا < سَرمد> است . این ساحت(_ فضای مطلق) ذاتاََ تُهی و نامتناهی(_ خلاء) جوهر ازلی است که از حیث عقلی بدون استدلال بخود پایدار باشد،بنیاد نگره ی اتمیست ی(=ذرّه گرایی)حسب اعتقاد به چنان فضائی است.
_ اما مکان مضاف(_ نسبی) یا جزئی که حیّز متمکّن( _هیولی) است ، همان خلاءِ( فضای) محصور و متناهی امتداد جسم و محدَث باشد ، که هم از ترکیب و تمازج (= همامیزی) اَجزاءِ هیولی (= ذرات) با جوهر< خلاء> مطلق ، اجسام اولیه یا همان عناصر در آن پدید آیند و متحیّز ( مکانگیر) شوند. علت اتصال اجزاء(ذرّات) هم خلاء است ، چنانکه در عناصِر به نسبت های مختلف ( جوهر خلاء در اجسام سبک بیشتر و در اجسام گران کمتر است) و قوه جاذبه (= گرانش ، ثقل) طبیعی هم بر اثر < خلاء> باشد و از صفات آن است (_ نیروی جاذبه ی اجسام در خلاء به حاصل آید) که گویند ( گران) میل به پایین دارد (_ نیروی جاذبه ی حاصل در خلاء آن جسم را بدان فروکشد ) و خلاء به مثابت جوهر مکان شرط ( حرکت) نسبت به جهات هم باشد و نیز آنچه در نظر ارسطو ( تحوّل) عنصری یعنی تبدیل پذیری عناصر باشد در نزد رازی همانا بر اثر آمیزش خلاء با ( اجزاء) عنصری است.
تکائل و تخلخل نسبت به فضای تهی(خلاء) دو گونه وجودی ماده اند،چنانکه انقباض/اجتماع/اتصال(=همبستگی) هیولانی مبیّن《تبدل کمّی》ماده است(_تکائف) و انبساط/افتراق/انفصال(=گشادگی) هیولانی معبّر از《تنوع کیفی》است(_تخلخل) که میتوان این فرایند را با وقوع "طیف عنصری"تفسیر کرد،یعنی سیر اجتماع اتمها(حسب اتصال) از حالت ملَاَ (_حیّز متمکن) به طرف افتراق(انفصال عناصر) در "خلاء(_فضای خالی) که رازی از این فرآیند به "تمازج" و انحلال تعبیر کرده است.به طور کلی،خلاء نسبت به عالم مکان است، همچون " عدم" در نسبت زمانی بدان؛و سنجش بُعد فراسوی عالَم،نامتناهی است،همچون سنجش پیش از عالم که نامتناهی می باشد، فلذا تناهی در مکان و عدم تناهی در خلاء، که هم از مقوله ترکیب جدلی "ضدّین"است، خود از مسائل فرضیه نسبیت_یعنی نسبیت فضائی می باشد.
✅ @Rom_Reflection ✅
زمان👇
زمان ذات بی اصل "مدّت" (=کشیدگی/درازیده)فضای نامتناهی،جوهر ازلی "گذرنده"(رونده)واجب به وجود که پایدار به خود باشد،همان "سرمد"(=بی آغاز و انجام) و"دهر"که امتداد"فضای" عدم ناپذیر در افق عقل است.مدت و دهر و زمان(بع معنا)از یک جوهر است(این هرسه)همان ترتیب سه ساحت (وعاء) "سرمد ودهر و زمان"باشد كه سه امتداد (طيف)وجودی عالم اند.اما همانطور که "مکان" بر دوقسم مطلق و مضاف است،زمان نیز بر دو قسم "مطلق"و "محصور"باشد:زمان مطلق همان"سرمد" است و مدت ابدی یا "دهر" مدید و قدیم نامتناهی باشد(_زروان اکران) و زمان محصور/مضاف/محدود و متناهی(_زروان کرانک)امتداد فضا ومقدار حرکات فلک یا سنجیده به "گذران"خور و ماه و ستارگان است.
زمان محصور متناهی همانا زمان حادث(حدوثی) یا آفرینش و پیدایش عالَم_که در قلب زمان مطلق نامتناهی قدیم(قدومی) ازل می زید_هم از زمان بیکرانه ی سرمدی فراجسته و بُرش یافته (که"مدت"آن به گونه ی نمادین معبّر از زمان بروج فلکی است)همانا بُرهه و دوره و آغازیده و مبدا تاریخگذاری باشد.چون وجود شئ حاکی از تقدم و تاخر است(که هم با زمان "دیرینه تر و نوپدیدتر" شناخته می آید)حدوث منسوب به زمان شمارای کرانمند باشد؛و بعضی زمان بیکران (سنجش ناپذیر) سرمدی را از برای حرکت دایره سان دانند(که متحرّک ناچار بدان بازبسته)و همچنان خواهد بود تا گذارش به زمان کرانمند(=مضاف محصور)افتد.
به طور کلی(برای درکِ "حرکت/حدوث دهری/زمانی" حکیم رازی) باید دانست "سرمد" عبارت است از نسبت ثابت به ثابت،که همان ازلی به ابدی باشد؛و "دهر"عبارت است از نسبت متغیّر به متغیّر، که حادث به حرکت باشد.(واز حیث مابعد طبیعی)سرمد یا "نا-زمان" (بیزمانی) ساحت وجودی صِرف مطلق،که به تعبیر دینی همان "خدا"ست (زروان خدای ایرانی) و"جهان برین"در ظرف سرمد است.دهر یا "فرا-زمان"(فرازمانی) ساحت واسط بین سرمد(زمان مطلق) و زمان کرانمند(_محصور)است،دهر "در" سرمد ومحاط بدان و"با" زمان و محیط بدان، جوهر سرمدی در افق عقل بی آغاز و انجام(عدم ناپذیر) و اکنونِ پیوسته ای است؛امتداد وجود ذاتی/الهی و همان باطن زمان که ازل و ابد بدان اتحاد یابند؛ دهر و "خلاء" در نهاد خردها بدون استدلال پایدارند،این دو به منزله وعاء(ظرفِ)وجود به تصور عقلی آیند (و به قول رازی)این همان دهر(_زروان خدای)است که عالَم را بدان پتیاره(_اهریمن) گرفتار کرد.زمان،ساحت طبیعی همه ی موجودات زمانی،که سَیَلان متغیرات در آن باشد، قلمرو و عالَم مشهود است.
✅ @Rom_Reflection ✅
زمان ذات بی اصل "مدّت" (=کشیدگی/درازیده)فضای نامتناهی،جوهر ازلی "گذرنده"(رونده)واجب به وجود که پایدار به خود باشد،همان "سرمد"(=بی آغاز و انجام) و"دهر"که امتداد"فضای" عدم ناپذیر در افق عقل است.مدت و دهر و زمان(بع معنا)از یک جوهر است(این هرسه)همان ترتیب سه ساحت (وعاء) "سرمد ودهر و زمان"باشد كه سه امتداد (طيف)وجودی عالم اند.اما همانطور که "مکان" بر دوقسم مطلق و مضاف است،زمان نیز بر دو قسم "مطلق"و "محصور"باشد:زمان مطلق همان"سرمد" است و مدت ابدی یا "دهر" مدید و قدیم نامتناهی باشد(_زروان اکران) و زمان محصور/مضاف/محدود و متناهی(_زروان کرانک)امتداد فضا ومقدار حرکات فلک یا سنجیده به "گذران"خور و ماه و ستارگان است.
زمان محصور متناهی همانا زمان حادث(حدوثی) یا آفرینش و پیدایش عالَم_که در قلب زمان مطلق نامتناهی قدیم(قدومی) ازل می زید_هم از زمان بیکرانه ی سرمدی فراجسته و بُرش یافته (که"مدت"آن به گونه ی نمادین معبّر از زمان بروج فلکی است)همانا بُرهه و دوره و آغازیده و مبدا تاریخگذاری باشد.چون وجود شئ حاکی از تقدم و تاخر است(که هم با زمان "دیرینه تر و نوپدیدتر" شناخته می آید)حدوث منسوب به زمان شمارای کرانمند باشد؛و بعضی زمان بیکران (سنجش ناپذیر) سرمدی را از برای حرکت دایره سان دانند(که متحرّک ناچار بدان بازبسته)و همچنان خواهد بود تا گذارش به زمان کرانمند(=مضاف محصور)افتد.
به طور کلی(برای درکِ "حرکت/حدوث دهری/زمانی" حکیم رازی) باید دانست "سرمد" عبارت است از نسبت ثابت به ثابت،که همان ازلی به ابدی باشد؛و "دهر"عبارت است از نسبت متغیّر به متغیّر، که حادث به حرکت باشد.(واز حیث مابعد طبیعی)سرمد یا "نا-زمان" (بیزمانی) ساحت وجودی صِرف مطلق،که به تعبیر دینی همان "خدا"ست (زروان خدای ایرانی) و"جهان برین"در ظرف سرمد است.دهر یا "فرا-زمان"(فرازمانی) ساحت واسط بین سرمد(زمان مطلق) و زمان کرانمند(_محصور)است،دهر "در" سرمد ومحاط بدان و"با" زمان و محیط بدان، جوهر سرمدی در افق عقل بی آغاز و انجام(عدم ناپذیر) و اکنونِ پیوسته ای است؛امتداد وجود ذاتی/الهی و همان باطن زمان که ازل و ابد بدان اتحاد یابند؛ دهر و "خلاء" در نهاد خردها بدون استدلال پایدارند،این دو به منزله وعاء(ظرفِ)وجود به تصور عقلی آیند (و به قول رازی)این همان دهر(_زروان خدای)است که عالَم را بدان پتیاره(_اهریمن) گرفتار کرد.زمان،ساحت طبیعی همه ی موجودات زمانی،که سَیَلان متغیرات در آن باشد، قلمرو و عالَم مشهود است.
✅ @Rom_Reflection ✅