عکس و دلنوشته های ناب
38 subscribers
12 photos
2 videos
1 link
این کانال صرفا جهت متن زیبا و مطالعه هست
Download Telegram
ﺟﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﯾﮏ
ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ..... ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮ ﯾﮏ ﺯﻥ....ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ
ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ....ﻗﻠﺒﺶ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺶ....ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺖ ﺩﺭ
ﺁﻭﺭﺩ....ﺗﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﺪ....
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎﺣﺸﮕﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ....
ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻘﺶ ﺍﻭﻟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺭﺍﻡ .. ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻟﻮﮐﯿﺸﯿﻦ ﯾﮏ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ....ﺩﺭ ﺳﮑﺎﻧﺴﯽ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ
ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ....ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﯽ ﻣﻨﻔﯽ.... ﮐﻠﯿﺪ
ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ....
Roek
وقتى اُردك رو روى آب ميبينى حس ميكنى آرامشى داره كه هيچكس نداره و اينقدر زيباست كه حتى بعضا سعى ميكنى عكس ازش بگيرى، اما اگر از زير آب بهش نگاه كنى دست و پا زدنش طوريه كه فكر ميكنى داره غرق ميشه.

به خاطر اين نوع ويژگيش سندرومى داريم به نام "سندرم اردك". افرادى كه در ظاهر چهره آروم، خوش بخت و موفقى دارن اما از درون آشفته ترينن. آدم هايى كه از درونشون صحبت نميكنن به خاطر ترس از قضاوت شدن، درك نشدن و يا به خاطر  دلايلى كه همونا رو هم نميتونن به زبون بيارن.

اين افراد بعضا آدم‌هایی هستن كه در جمع لبخند ميزنن  گرم ميگيرن و حتى بعضا صحبتاشون با طنز همراهه. اين افراد در ظاهر آروم، از افسردگى درونى رنج ميبرن كه روحشون رو در تلاطم قرار ميده، كه در شديد ترين نوعش ممكنه به خودكشى منجر بشه.

تو زندگيامون همچين آدم‌هایی رو حتما ديديم و داريم. سعي كنيم تنهاشون نذاريم، بيشتر باهاشون حرف بزنيم، بيشتر مراقبشون باشيم .
Roek
غاده السمان به غسان کنفانی می‌گوید :

می‌دانم که مرا کم داری
اما دنبالم نمی‌گردی
دوستم داری ولی به من نمی‌گویی
و آن‌گونه که هستی، خواهی ماند...
سکوت تو مرا می‌کُشد

غسان کنفانی در جواب می‌گوید :

من اما لااقل از یک چیز مطمئنم
و آن ارزش تو نزد من است
سراپای وجودم با حرص و ولع
به سمت تو خیز برمی‌دارد
اما ظاهرم ثابت است...
Roek
بنیاد ازدواج یک رابطه غم انگیز و مصیبت باری شده است. 
یک مشاجره دائمی، 
علت این مشاجره چیست؟  

علت این است که هر یک از  دو طرف در صدد است که ارباب دیگری شود، و دیگری را کنترل کند

و این میل ارباب شدن نوعی خشونت است که هیچ ربطی به عشق ندارد.

شما توانایی ندارید که عاشق باشید، آنوقت فرزندانتان از شما پا به عرصه وجود می نهند! و داستان قدیمی ارباب بودن ادامه می یابد این بار نسبت به آنها، آنها را سرکوب می کنید، بر آنها غلبه می کنید.

رسالت شما کشتن فردیت آنها است
شما فکر می کنید که بچه ها حق ندارند آزاد باشند، چون این خطر ناک است.

پافشاری می کنید که از شما اطاعت کنند، چون فکر می کنید که هر چه شما می گویید حقیقت است
ولی شما اصلاً نمی دانید که حقیقت چیست

شما به هیچ وجه آگاهی ندارید که چه  چیز غلط است. زندگی شما یک ضایعه است،
و با این حال ادعای سلطه بر زندگی یک بچه کوچک را دارید؟

به او می گویید:  چون من پدر تو هستم هرچه می گویم درست است، تو باید عیناً بپذیری، 
انگیزه شما چیست؟ 
منظورتان از این پا فشاری چیست؟

فقط می خواهید او را به یک شیء، به یک چیز تبدیل کنید. می خواهید حس آزادی و حرمت شخصی او را بکشید و از بین ببرید.

به همین دلیل معمولاً بچه های مریض احوال و دل مُرده و بی تحرک به خاطر حرف شنوی و مطیع بودن، مورد ستایش والدین هستند. 

در حالیکه بچه های سرزنده و سرحال، که فعالند و بالا و پایین جست و خیز می کنند، مورد گله و شکایت قرار می گیرند، و این که چطور بچه های خموده و مطیع و حرف شنوی آنها مهمل و بی شخصیت و بچه های بازیگوش، خودکفا و درخشان
بار می آیند،  تعجب والدین را بر می انگیزد. 

آنها می درخشند چون سرشار از حیات و انرژی هستند

علیرغم دسیسه های زیرکانه شما جهت کنترل همه کارهایشان، آنها سرانجام موفق می شوند.

Roek
مسئله نابرابری جدّی است.
ما آدم‌ها نابرابر به دنیا می‌آییم، در نابرابری زندگی می‌کنیم و در نهایت نابرابر می‌میریم.

چیزها خیلی بیش از آنچه تصور می‌کنیم، تصادفی و اتفاقی هستند.

یکی برای آنچه تو از پیش داری تمام عمرش را می‌دود و آخر کار آیا برسد یا نرسد.

یکی جهانِ تجربه‌های روزمره تو در کنار عزیزانت برایش رویاست.

یکی هم با تجربه‌هایی درگیر است که تو حتی تصوری هم از آن‌ها نداری. 

ترس‌های ما مثل هم نیست، تجربه‌‌هایمان هم، درماندگی‌هایمان هم، ادراکمان هم.

ما خیلی وقت‌ها حرف هم را نمی‌فهمیم چون اصلاً نمی‌دانیم نداشتنِ بعضی چیزها که ما از آغاز داشته‌ایم (از مال و سلامتی گرفته تا هوش و زیبایی و ...)
یعنی چه.

ما حالِ هم را نمی‌فهمیم و وقتی می‌گوییم می‌فهمیم و راه‌حل‌های کلی برای خوشبختی و چه و چه می‌دهیم، صادقانه بگویم، حرف مفت می‌زنیم.

راه‌حل‌های ما اغلب صرفاً به درد خودمان و آدم‌های مشابه خودمان می‌خورد.

طبقه دیگر (چه بالاتر از ما و چه پایین‌تر از ما)، خیلی وقت‌ها راه‌حل دیگری می‌خواهد.

در این فضا باید تا جای ممکن سکوت کنیم و بگذاریم هر کسی از جهانِ تجربه ها و دردهای خودش بگوید و به جای همه حرف نزنیم.

بدانیم آنچه داریم (هرچه که هست) از سرِ استحقاق نیست. نابرابر و بی‌حساب و کتاب به ما داده شده و به دیگری داده نشده است.

پس اگر می‌توانیم این نابرابری را به هم بزنیم و رایگان‌بخشی کنیم. خودمان را برای ترس‌ها، شرم‌ها، نرسیدن‌ها، نشدن‌ها و عقب‌بودن‌ها سرزنش نکنیم.

ما اصلاً از جای یکسانی آغاز نکرده‌ایم.
و در نهایت همدیگر را خیلی بیش از آنچه اکنون می‌بخشیم، ببخشیم؛ ما داریم قصه‌های عمیقاً متفاوتی را زندگی می‌کنیم.

Roek
چرا بعضی از آدما میرن سراغ وصله‌های ناجور و کیس‌هایی رو انتخاب می‌کنن که سراسر غلطه!

چون به حال خوب و خوشبختی عادت ندارن! و تحمل حس‌های آشنا براشون راحت‌تره.

دوباتن میگه؛ ما اون احساساتی که تو بچگی می‌شناختیم رو تو روابط بزرگسالی بازتولید میکنیم.

تو بچگیه که اولین نمودهای عشق رو تجربه می‌کنیم و وقتی این عشق همراه با کنترل‌شوندگی، تحقیر و احساس ناکافی بودن‌ها، رهاشدگی و زجر کشیدن‌ها همراه بوده باشه،عشق تو ذهن ما این شکلی ثبت میشه و…

وقتی بزرگ میشیم ممکنه بعضی از نامزدهای احتمالی رو نه به خاطر عیب و ایرادهاشون، که اتفاقا به خاطر اینکه زیادی متعادلن، بالغن، میفهمن و قابل اطمینانن ردشون کنیم.

چرا! چون این حجم از خوب بودن واسه ما ناآشناست و غیرقابل تحمله و "اینکه به ما نمیاد اصلا!، ما کجا و ایشون کجا"!...

در عوضش ناخودآگاه میریم سراغ آدم‌هایی که حس‌های آشنا بهمون میدن.
"مثل پدر و مادر کنترل‌مون می‌کنن.

وابسته‌شونیم اما محتاج‌مون میذارن و با خواهش و تمنا به نیازهامون رسیدگی میکنن و یه وقت‌هایی تهدیدمون می‌کنن که یه روز میذارمت و میرم" و خلاصه همون مدلی باهامون تا میکنن که قبلا…


آلن دوباتن تو کتاب "چرا با آدم عوضی ازدواج می‌کنیم!" میگه؛ ما با آدم‌های عوضی رابطه‌مون رو ادامه میدیم و ازدواج می‌کنیم، چون آدم حسابی‌ها ناجور به نظر می‌رسن. با اینکه زمین و زمان میگن این رابطه سالم نیست و این آدم مناسب تو نیست! و داری گند می‌زنی با این انتخابت...

... ازدواج نادرست رو جلو می‌بریم، چون تجربه‌ای از یه رابطه سالم و سلامت نداریم که!. تو خونه‌ای که پدر و مادر نه عشق دادن و نه عشق گرفتن!، پس تصور ناخودآگاه از عشق همین کنترل شوندگی و رها شدگی‌هاست. اولین تصور اینه که؛ ”همه همینن عزیزم“...

Roek
روزها می‌گذرند و بزرگ‌تر می‌شوی
استقلال پیدا می‌کنی، اجازه داری تصمیم بگیری و در هزار راهیِ انتخاب‌ها می‌ایستی.
دایره اختیاراتت وسیع می‌شود و البته دغدغه‌هایت بزرگ‌ و پرسش‌ها و ابهامات ذهنی‌ات عمیق!
توی دنیای بی‌رحم و لذت محور و قدرت طلبِ بیرون، نمی‌دانی باید کجای بازی قرار بگیری.
پنهانی به عقایدی که با آن‌ها زیسته و قد کشیده‌ای حمله می‌کنی، و لت و پارشان می‌کنی.
توی رفتارهایت یک بی‌ثباتی مبسوطی مشهود می‌شود. یک حالت معلق! بدون تکیه گاه!
شوخی که نیست، تخمِ باورهایت را ملخ خورده. حالا تو مانده‌ای با مزرعه‌ای بی‌محصول.
رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
اینجا نقطه‌ای است که احتمالا ارزش‌های اخلاقی‌ برایت مضحک می‌شوند، نقطه‌ای‌ست که شرف‌ات با تلنگری ویران می‌شود. باز هم شوخی نیست چون تو بزرگ شده‌ای و خیلی چیزها به سراغت آمده‌اند.

رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
یادت باشد برای انتخاب‌هایت و خوشی‌هایت و حرف‌هایت و رفت و آمدهایت و هر چیزی که در لحظه لحظه‌ی زندگی‌ات روی تو تاثیر می‌گذارد خط قرمز داشته باشی. چهارچوب داشته باشی. آدمِ بی‌چهارچوب شبیه علفِ هرز است، هر جایی می‌روید بدون اینکه بذری داشته باشد!

رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
نهایتا تو تصمیم می‌گیری که توی چه زمینی و با چه کسانی هم‌بازی شوی اما یادت نرود اتفاقات بعدی را تو تعیین (نمی‌کنی) زمین بازی تعیین می‌کند.

رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
آدم مدام در حال انتخاب است، و همین انتخاب‌هاست که باعثِ پشیمانی یا احساس رضایت می‌شود.

رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
تنها یک راه حل بلدم، آن هم (انسانیت) است.
توصیه می‌کنم سمت و سوی تمام رفتار‌هایت، انسانیت باشد. هر جا دیدی با تصمیمی، رفتاری و یا حرفی از حالت انسانی‌ات خارج می‌شوی به خودت سیلی بزن تا سیلی محکم‌تری از روزگار نخوری.

رفیقِ پا به استقلال گذاشته‌ی من
یادت باشد، لذتِ کار اشتباه زود تمام می‌شود ولی عواقب و اثرش به استخوانی تیز و بُرنده لای زخم می‌ماند، زخمی که احتمالا عفونت کرده. البته همیشه هم اینگونه نیست گاهی اوقات واقعا خوش می‌گذرد اما حتما می‌دانی که اتفاق یک بار می‌افتد! مثل چپ شدن و رفتن تهِ درّه!

همین حالا بین خوانندگان این نوشته، هستند کسانی که می‌توانند ساعت‌ها برایت حرف بزنند و بگویند که اگر این کار را نمی‌کردم، اینگونه نمی‌شد که اکنون اینطور مستأصل شوم.
البته که باز هم می‌دانی هر چند ردپای گذشته‌ توی حال و آینده را نمی‌شود انکار کرد اما برای تغییر هیچ‌وقت دیر نیست.
Roek
این هدیه بازکردنی است

دوست گرامی، شما از طرف «محمد سالاروند» عزیز به بلو دعوت شده اید.
روی لینک زیر کلیک کرده و اپلیکیشن بلو را نصب کنید.
کد «OCUFNA» را در قسمت کد معرف وارد و فرآیند بازکردن حساب را تکمیل کنید.
https://blubank.com/#footer
بلو؛ بانک، ولی دوست داشتنی