شاید «پاییز» فصلِ تراپیه؛
فصلِ ریختنِ برگهایِ اضافیِ زندگی، آدمهای سمی، و تمامِ اون امیدهایِ واهی که توی بهار و تابستون بهشون آب داده بودم.
🕊4 4
بدبینیِ ما از سرِ افسردگی نیست؛ از وضوحِ بیش از حدِ بیناییه. آدمهای خوشبین فقط کسانیاند که هنوز یاد نگرفتهاند زیرِ پوستِ هر لبخندِ صمیمانهای، چقدر منافعِ حقیر و ترسهای کوچک پنهان شده
👍6
آدمِ دقیق، کینهای نیست؛
فقط سنسورهای یادگیریاش زیادی سالم کار میکنند. او یکبار دادهها را تحلیل میکند و پرونده را میبندد. آنچه بقیه به آن “کینه” میگویند، در واقع همان آپدیت نشدنِ عمدیِ سیستم در مواجهه با خطای تکراری است.
👍5❤1
آدمِ هشیار نوستالژی ندارد؛
چون میداند دلتنگی، خطایِ رندرینگِ مغز در تفکیکِ گذشته از حقیقت است. مغز برای بقا، دردها را محو میکند و لایهای از فیلترِ طلایی روی کثافتهای دیروز میکشد. کسی که سیستمِ بایگانیاش دقیق باشد، فریبِ این ادیتِ ارزانقیمتِ حافظه را نمیخورد
❤2👍2
ارتباط داشتن هم عجیب است.
هرچه بیشتر جزییاتِ وجودت را برای کسی رو میکنی، به او سلاحِ دقیقتری برای نابود کردنت میدهی.
آدمها ابتدا شبیه کاوشگرانی صبور وارد زندگیت میشوند، نقشهی نقاطِ ضعفت را برمیدارند، و درست زمانی که فکر میکنی امنترین پناهگاهت شدهاند، از همان جاهایی که خودت نشانشان داده بودی شلیک میکنند و میروند.
هرچه بیشتر جزییاتِ وجودت را برای کسی رو میکنی، به او سلاحِ دقیقتری برای نابود کردنت میدهی.
آدمها ابتدا شبیه کاوشگرانی صبور وارد زندگیت میشوند، نقشهی نقاطِ ضعفت را برمیدارند، و درست زمانی که فکر میکنی امنترین پناهگاهت شدهاند، از همان جاهایی که خودت نشانشان داده بودی شلیک میکنند و میروند.
👍5
زرافهها نمیخوابند.
سلام. صاف بنشینید. خدانگهدار.
سلام.
به آدمهای سمی زندگیتان بگویید:
خدانگهدار.
به آدمهای سمی زندگیتان بگویید:
خدانگهدار.
Forwarded from [از قلم تا استتوسکوپ✨🩺]
آدما همیشه
برای چیزی که براشون مهم وقت میسازن .
و برای چیزی که براشون بی اهمیت بهانه .....
برای چیزی که براشون مهم وقت میسازن .
و برای چیزی که براشون بی اهمیت بهانه .....
👍3
فهمیدن هم بارِ سنگینی دارد.
فکر میکنی علم و آگاهی، جهان را برایت روشنتر و امنتر میکند؛
اما نور که زیاد شود، خطوطِ ترکهای دیوار و پوسیدگیِ ستونها هم عریان میشود.
آدمِ بیخبر، در خانهای ویران در خوابی آرام غنوده است،
اما آنکه میفهمد، تمامِ شب را به صدای جیرجیرِ سقف گوش میدهد؛
محکوم به اینکه بیدار بماند و ریزشِ آوار را ثانیه به ثانیه انتظار بکشد.
فکر میکنی علم و آگاهی، جهان را برایت روشنتر و امنتر میکند؛
اما نور که زیاد شود، خطوطِ ترکهای دیوار و پوسیدگیِ ستونها هم عریان میشود.
آدمِ بیخبر، در خانهای ویران در خوابی آرام غنوده است،
اما آنکه میفهمد، تمامِ شب را به صدای جیرجیرِ سقف گوش میدهد؛
محکوم به اینکه بیدار بماند و ریزشِ آوار را ثانیه به ثانیه انتظار بکشد.
❤🔥4
مرگ، تنها «ثابتِ» معنادارِ زندگی است؛ پارادوکسی که به هستی، ارزش میدهد. اگر زمان نامحدود بود، هیچ لحظهای ارزشمند نمیشد؛ چون همهچیز «فرصتِ همیشگی» داشت. ما به این دلیل عاشق میشویم، مینویسیم و رنج میکشیم که میدانیم این نمایش، پردهی آخری هم دارد. ارزشِ بودن، در «فانی بودن» نهفته است؛ و تنها کسی که این را میفهمد، میتواند با تمامِ وجود زندگی کند، بیآنکه به امیدِ پاداشِ ابدی، زندگیِ فعلیاش را حراج کند.
👍5❤1
اخلاق، برایِ آدمِ بیخطر و ترسو، تنها یک نقابِ اجتماعی است. اخلاقِ واقعی، در تاریکترین لحظاتِ «خودخواهی» و «قدرت» تعریف میشود؛ آنجا که میتوانی ضربه بزنی، میتوانی له کنی و کسی هم نمیفهمد، اما «خودت» میدانی که نکردی.
انسانیت، نه رعایتِ قانون، که پیروزیِ ارادهیِ اخلاقی بر غرایزِ حیوانی در خلوت است.
👍3 1
تظاهر به شوخطبعی، دلقکبازی نیست؛
یک مکانیسمِ تخلیهی بارِ اضافی (Overload) است. وقتی تناقضاتِ این جهانِ نامتقارن از آستانهی تحملِ منطقی رد میشود، مغز برای اینکه نسوزد، تمامِ فاجعه را به صورتِ دادههای خندهدار بازنویسی میکند. ما نمیخندیم چون خوشحالیم؛ میخندیم چون اگر نخندیم، باید شلیک کنیم.
یک مکانیسمِ تخلیهی بارِ اضافی (Overload) است. وقتی تناقضاتِ این جهانِ نامتقارن از آستانهی تحملِ منطقی رد میشود، مغز برای اینکه نسوزد، تمامِ فاجعه را به صورتِ دادههای خندهدار بازنویسی میکند. ما نمیخندیم چون خوشحالیم؛ میخندیم چون اگر نخندیم، باید شلیک کنیم.
👍3 3
بزرگترین کمدیِ تاریخ، همین «جستجویِ معنا» در دنیاییه که اساساً هیچ معنایی نداره. هرچی بیشتر میگردی، بیشتر میفهمی که خودت باید معنایِ این بازیِ احمقانه رو بسازی.
👍5
Forwarded from متاامفتامین || نشئگیِ واژهها