بعد از سکوت
84 subscribers
11 photos
1 video
6 links
همه‌ی ما قصه‌ای برای روایت داریم؛ قصه‌ی من از میانِ زخم‌ها عبور کرده تا به کلمه تبدیل شود.
قصه‌ی من در سالِ آخرِ پزشکی

اگه چیزی خواستی بگی:
@Risingnotebot
Download Telegram
حس اون پیامی رو دارم که بعد از ده بار پاک کردن و نوشتن، آخرش می‌گی: «بی‌خیال، ولش کن».
👍51
لیتمن سرخابی theories
نه مثل اینکه امروز هرکار کنم این دل قرار نیست گشایش پیدا کنه.
جمعه‌ها انگار ذاتاً یک بارِ سنگین اضافه دارند. قبلاً پناهِ روزهای جمعه‌ام او بود؛ می‌زدیم بیرون تا دلتنگی و رخوتِ هفته را بشوییم. اما حالا کار دیگری از دستم برنمی‌آید، جز اینکه دست از تقلا بردارم و با این دلگیریِ ممتد کنار بیایم… گاهی فقط باید گذاشت عصرِ جمعه بگذرد.
5💔3
۴۸امین روز بدون او
تمرینِ سختِ غریبه بودن


سوگِ مرگ، با تمامِ سیاهی و ویرانگری‌اش، یک نقطه‌ی پایان دارد. خاک سرد است، سنگِ مزار واقعیتی است که به چشم می‌آید، و روانِ انسان دیر یا زود می‌پذیرد که «او دیگر نیست».

اما سوگِ پایانِ یک رابطه، عزاداری برای کسی است که هنوز نفس می‌کشد.

او زنده است؛ در همین شهر، زیرِ همین آسمان، شاید چند خیابان آن‌طرف‌تر دارد می‌خندد، قهوه می‌نوشد یا به موسیقی گوش می‌دهد.

و فاجعه دقیقاً همین‌جاست: تو با «نیستی» نجنگیده‌ای، تو داری با «هستیِ بدونِ خودت» می‌جنگی.

سخت‌ترین کارِ دنیا، فراموش کردنِ کسی نیست؛ سخت‌ترین کار این است که او را ببینی، چشم در چشمِ کسی شوی که روزگاری تمامِ جغرافیایِ امنِ تو بود، و مجبور باشی تمامِ تاریخچه‌ی لمس‌ها، کلمه‌ها و شب‌بیداری‌ها را پشتِ نقابِ یک «رهگذر» پنهان کنی.

باید به مغزت دستور بدهی که آن چشم‌های آشنا را نشناسد.

باید به قلبت دروغ بگویی که این آدم، فقط یک غریبه است که تصادفاً شبیهِ عزیزترین آدمِ زندگی‌ات می‌خندد.

در مرگ، ما یک پیکر را به خاک می‌سپاریم؛ اما در جدایی، ما مجبوریم «خاطره‌ی یک آشنا» را در حضورِ خودش، زنده زنده دفن کنیم. و این، جان‌کاه‌ترین سوگِ جهان است…
🕊3💔21
گاهی بدن بهترین و سالم‌ترین عضو اهدایی را هم پس می‌زند،
چون زبان بافت‌هایشان یکی نیست.
من و تو بد نبودیم؛
فقط روح‌هایمان با هم ناسازگار بود.
❤‍🔥5
می‌گن «زمان همه‌چیز رو حل می‌کنه»؛

تنها چیزی که زمان تا الان حل کرده، مفصل زانو و ته مونده‌ی اعصابم بوده :)
4💔1
آنچه می‌بایست و آنچه شد
امروز آخرین برگ از این دوران ورق خورد و پرونده‌ی پزشکی عمومی تقریبا بسته شد؛ اما درست در نقطه‌ای که اراده باید از رسیدن به مقصد آرام می‌گرفت، خلأیی دهان باز کرد. ملالی غریب جانم را گرفت؛ گویی انسان همیشه فریبِ «خط پایان» را می‌خورد. رنج واقعی نه از خستگیِ مسیر، بلکه از تماشای شکافِ سهمگین میان «جهان پدیدارها» و «جهان ممکن‌هاست»؛ اینکه واقعیتِ امروز، هیچ شباهتی به آن کمالِ خیالی که سال‌ها در ذهن چیده بودم ندارد. قلبم در انقباضی عمیق مچاله شد. وسط ازدحام و همهمه‌ی فاتحان ایستاده‌ام، نقابِ لبخند را بر چهره دارم، اما اشک‌ها بی‌فرمان جاری می‌شوند؛ تناقضِ محضِ بودن در میان جمع و در عین حال، زیستن در انزوایی مطلق.

و تلخ‌تر از همه، مواجهه با حقیقتِ انسان بود؛ حتی در نزدیک‌ترین آینه‌ها. از صمیمی‌ترین دوست هم دلم گرفت، نه از سرِ کینه، بلکه از سرِ پرده‌برداری از یک اصلِ اگزیستانسیال: اینکه سوژه‌ی انسانی به‌طور گریزناپذیری در مدارِ «منِ خویشتن» می‌چرخد.
غریزه‌ی صیانت از نفس و اولویت دادن به مدارِ فردی، شاید عقلانی‌ترین قانون بقا باشد؛


اما…
آه از این «اما»ی تراژیک که دل، منطق نمی‌شناسد و در اوج پیروزی، در عطشِ یک پیوندِ اصیل، تنهاتر از همیشه می‌ماند.
💔5
Forwarded from پتریکور
موتور درس خوندنم خوابیده و با قیژ قیژ بسیار کار میکنه ولی با پومودورو اینا دارم راه میفتم تاتی تاتی. ^_^
برسونمش به روزی ۶ ساعت کافیه فعلا برام.
پتریکور
موتور درس خوندنم خوابیده و با قیژ قیژ بسیار کار میکنه ولی با پومودورو اینا دارم راه میفتم تاتی تاتی. ^_^ برسونمش به روزی ۶ ساعت کافیه فعلا برام.
و من امروز حس می کنم موتور زندگیم خوابیده با قیژ قیژ داره کار می کنه، امشب عمیقا دارم فک می کنم شاید باید خاموشش کنم یه مدت استراحت کنه :)
👍3
من آدم صبوری نیستم؛

فقط متوجه شدم داد زدن سرِ ناشنواها، صرفاً باعث گلودردِ خودم می‌شه.
👍3❤2
شما به آن می‌گویید «ناسازگاری»؛

من به آن می‌گویم «امتناع از فاسد شدن در محیطی که تعفن را طبیعی می‌داند».
👍5
به گمانم آدم‌های باهوش ذاتاً دروغگوهای بدی هستند؛ نه از سرِ اخلاق، بلکه از سرِ هوش. دروغ گفتن مستلزمِ این است که طرف مقابل را «احمق» فرض کنی، و آدمِ باهوش هیچ‌کس را تا این حد پایین نمی‌بیند که بتواند به او دروغ بگوید.
👍8
لیتمن سرخابی theories
بچه هایی که داخلی رو گذروندن میشه داخل چنل هاشون یا ناشناس بگن چه منابعی خوبن ؟ چی بخونیم چجوری بخونیم
بنظرم ترکیب ویدیو های دکتر گرجی+QB
برای مورنینگ ها هم کنار اینا UpToDate
هوش مصنوعی Open Evidence هم بنظرم خیلی جوابه🤌
شاید «پاییز» فصلِ تراپیه؛
فصلِ ریختنِ برگ‌هایِ اضافیِ زندگی، آدم‌های سمی، و تمامِ اون امیدهایِ واهی که توی بهار و تابستون بهشون آب داده بودم.
🕊44
بدبینیِ ما از سرِ افسردگی نیست؛ از وضوحِ بیش از حدِ بیناییه. آدم‌های خوش‌بین فقط کسانی‌اند که هنوز یاد نگرفته‌اند زیرِ پوستِ هر لبخندِ صمیمانه‌ای، چقدر منافعِ حقیر و ترس‌های کوچک پنهان شده
👍6
آدمِ دقیق، کینه‌ای نیست؛
فقط سنسورهای یادگیری‌اش زیادی سالم کار می‌کنند. او یک‌بار داده‌ها را تحلیل می‌کند و پرونده را می‌بندد. آنچه بقیه به آن “کینه” می‌گویند، در واقع همان آپدیت نشدنِ عمدیِ سیستم در مواجهه با خطای تکراری است.
👍5❤1
آدمِ هشیار نوستالژی ندارد؛
چون می‌داند دلتنگی، خطایِ رندرینگِ مغز در تفکیکِ گذشته از حقیقت است. مغز برای بقا، دردها را محو می‌کند و لایه‌ای از فیلترِ طلایی روی کثافت‌های دیروز می‌کشد. کسی که سیستمِ بایگانی‌اش دقیق باشد، فریبِ این ادیتِ ارزان‌قیمتِ حافظه را نمی‌خورد
❤2👍2
ارتباط داشتن هم عجیب است.

هرچه بیشتر جزییاتِ وجودت را برای کسی رو می‌کنی، به او سلاحِ دقیق‌تری برای نابود کردنت می‌دهی.

آدم‌ها ابتدا شبیه کاوشگرانی صبور وارد زندگیت می‌شوند، نقشه‌ی نقاطِ ضعفت را برمی‌دارند، و درست زمانی که فکر می‌کنی امن‌ترین پناهگاهت شده‌اند، از همان جاهایی که خودت نشان‌شان داده بودی شلیک می‌کنند و می‌روند.
👍5
سلام.
صاف بنشینید.
خدانگهدار.
زرافه‌ها نمی‌خوابند.
سلام. صاف بنشینید. خدانگهدار.
سلام.
به آدم‌های سمی زندگی‌تان بگویید:
خدانگهدار.
7
آدما همیشه
برای چیزی که براشون مهم وقت میسازن .
و برای چیزی که براشون بی اهمیت بهانه .....
👍3