بعد از سکوت
81 subscribers
11 photos
1 video
6 links
همه‌ی ما قصه‌ای برای روایت داریم؛ قصه‌ی من از میانِ زخم‌ها عبور کرده تا به کلمه تبدیل شود.
قصه‌ی من در سالِ آخرِ پزشکی

اگه چیزی خواستی بگی:
@Risingnotebot
Download Telegram
فقط ده روز مانده تا پایان تحصیلم، ولی همین ده روز هم انگار تمامی ندارد.

این شهر دیگر مثل قبل نیست. مدتی است به محض اینکه واردش می‌شوم، یک بغض سنگین می‌نشیند توی گلویم و راه نفسم را تنگ می‌کند. خیابان‌هایش پر از خاطره‌ی روزهایی است که تمام شده‌اند و دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گردند.

بی‌تابی‌ام برای تمام شدن این روزها، ربطی به خستگیِ درس و کار ندارد؛ فقط دلم می‌خواهد هرچه زودتر از این جغرافیا کنده شوم. از شهری که در و دیوارش هنوز بوی گذشته را می‌دهند و نبودن‌ها را یادآوری می‌کنند.
💔31
۴۲امین روز بدون او

امروز نگاهم به دستم افتاد؛ به فرورفتگیِ محو و ظریفی روی پوستم که سال‌ها وزن و انحنای حلقه دوستی را تاب آورده بود. شیء فیزیکی برداشته شده بود، اما بافت هنوز شکلِ حضورِ آن را در حافظه داشت.
یک پرسش ساده مرا متوقف کرد: اگر سطحی‌ترین لایه‌ی زیستیِ من هنوز پسماندِ ساختاریِ یک تماس ممتد را در خود نگه داشته است، چگونه از هزارتوهای پیچیده‌ی روانم توقع دارم که بلافاصله به حالت پیش از پیوند بازگردد؟
خاطره صرفاً یک تصویرِ ذهنی معلق نیست؛ خاطره «تجسد» می‌یابد. وقتی رابطه‌ای سال‌ها تداوم می‌یابد، در سیناپس‌ها، عادات بدنی و ادراک ما از جهان ریشه می‌دواند. رها کردن، صرفاً یک «تصمیم شناختی» نیست، بلکه یک «بازآراییِ کند و فرسایشیِ بافتی» است.
همان‌طور که پوست هفته‌ها زمان می‌خواهند تا نبودِ یک فشار را بفهمد و دوباره یکدست شود، ساختار روان نیز محتاج زمان است تا جای خالیِ آنچه در آن تنیده شده بود را ترمیم کند.
2❤‍🔥1❤1🕊11
فردی که الان عضو شدی اسمت منو پرتاب کرد تو خاطراتم🥺
💔11
بعد از سکوت
فردی که الان عضو شدی اسمت منو پرتاب کرد تو خاطراتم🥺
داشتم تو اسپاتیفای آهنگ گوش می دادم آهنگ با همین اسم اومد ینی تواون همه سال رابطم این آهنگو ندیده بودم اصن😔
خدایا شوخیت گرفته؟!😕😂
❤111
کاش بهت یاد داده بودن که اونی که سکوت می‌کنه، بی‌زبون نیست؛ فقط فهمیده ارزش بحث کردن نداری.
💯4
Forwarded from کاژه💬
شده تا حالا برای یک مریض از ته قلبت دعا کنی

نه بخاطر خودت
بخاطر خودش

من برای این خانم امشب گریه م گرفت

میدونی ترانس ۱۱ واحد پکسل(خون) یعنی چی؟
هموگلوبین ۳/۵ بعد هفت واحد خون یعنی چی؟
منم نمیدونم
😭😭😭😭
کاژه💬
شده تا حالا برای یک مریض از ته قلبت دعا کنی نه بخاطر خودت بخاطر خودش من برای این خانم امشب گریه م گرفت میدونی ترانس ۱۱ واحد پکسل(خون) یعنی چی؟ هموگلوبین ۳/۵ بعد هفت واحد خون یعنی چی؟ منم نمیدونم 😭😭😭😭
آره… دقیقاً می‌فهمم چه حسی داره. این لحظه‌ها عجزِ کاملِ طبابت را به رخت می‌کشند.

من این حس را سر یک پدر جوان تجربه کردم؛ CVA هموراژیک کرده بود. آدمی که تا ۲۴ ساعت قبل همه‌چیزش عالی بود و در یک لحظه، نه زبانی برای گفتن ماند و نه توانی برای بودن…

بالای سرش ایستاده بودم و بعد از مدت‌ها، نه به عنوان پزشک، بلکه به عنوان یک آدم بی‌پناه از ته دل فقط براش دعا کردم. این حجم از شکنندگیِ ناگهانیِ زندگی، واقعاً آدم را خرد می‌کند.
💔11
Forwarded from کاژه💬
سوپرایز؟
نه ممنون
من توی بیمارستان کار میکنم….
کاژه💬
سوپرایز؟ نه ممنون من توی بیمارستان کار میکنم….
بیمارستان کاری با آدم می‌کنه که صدای زنگ گوشی—حتی وسط خونه و روز تعطیل—تبدیل می‌شه به تپش قلب . ما انقدر از خبرهای ناگهانی زخم خوردیم و سوپرایز شدیم که فقط تشنه‌ی سکوتیم.
👍32
تو نیاز نداری مثل بقیه باشی تا دیده بشی؛ تو فقط کافیه «خودت» باشی تا توسط آدم‌های درست، پیدا بشی.
👍2❤1
سکوت قهر نیست؛
مرحله‌ی نا امیدیه.
وقتی جراح به بافتِ نکروز می‌رسه، ترمیم نمی‌کنه؛ فقط قیچی می‌کنه و دور می‌اندازه.
2👍1💯1
۴۴امین روز بدون او
نامه‌ای به مقصدی که دیگر نیست.


سلام، عزیزِ گذشته.
شاید این کلمات روزگاری دور، وقتی غبارِ این روزها فرونشست، در گوشه‌ای از زمان به دستت برسد.

می‌دانی، حقیقت این است که من هنوز در لایه‌هایی از وجودم دوستت دارم؛ اما یاد گرفته‌ام که «دوست داشتن» هرگز توجیهی عقلانی برای بازگشت نیست، مادامی که ساختارِ واقعیت دست‌نخورده باقی مانده باشد. من صادقانه درگیرت بودم؛ آن‌قدر عمیق که جهانم با تصویر تو بازتعریف شده بود و شاید همین است که پس از چهل‌وچهار روز، بقایای این حس هنوز در بطن روانم تپش دارد. من با تو فرمی از دوست داشتن را تجربه کردم که فراموش‌شدنی نیست.

اما پرسشِ گریزناپذیر همیشه این بود: اگر عشق بود، چرا جدایی؟
پاسخ تلخ اما رهایی‌بخش این است: عشق، به‌تنهایی هرگز کافی نبوده است.
عاطفه یک پتانسیل اولیه است، اما پایداریِ یک پیوند، محتاجِ مهارتی ظریف در «مراقبت»، «انصاف» و «شفافیت» است؛ ظرفیتی که شاید در مختصات ما شکل نگرفت. هیجان بدون مراقبت، زیر اصطکاکِ روزمرگی و سوءتفاهم‌ها کدر می‌شود و از پویایی می‌افتد.

رفتن، گاهی اعتراف به این حقیقت است که دوست داشتن، الزاماً توانِ نجات دادن ندارد.

تکه‌ای از این تجربه و ردپای حضورت، تا همیشه بخشی از گذشته‌ی تن‌یافته‌ی من باقی خواهد ماند. برایت در تداوم زیستت، تحقق، وضوح و آرامش آرزو می‌کنم؛ و فردی را که هم‌زبان با ساختار روانی‌ یکدیگر باشید، بتوانید هم را بلد باشید و با انصاف در کنار هم بمانید.

بدرود.
💔22🕊1
بعضی‌ها چنان استادانه نقش قربانی رو بازی می‌کنن که اگر وسط جنایت مچشون رو بگیری، باید ازشون عذرخواهی کنی که دستت به چاقوشون گیر کرده.
5
Daily routine
باید حقوق خونده باشی تا بفهمی خیار میوه نیست.
باید پزشکی خونده باشی تا بدونی «توشه رکتال» توشه راه نیست؛ کابوسِ شیفت داخلیه!
8
رنج یعنی چی؟
یعنی همون آدمی که تمومِ خستگیتو پیشش در می‌کردی، بشه عاملِ اصلیِ خستگیت.
💔6
سخت‌ترین نوع تنهایی اینه که با کلی حرف توی دلت، به این نتیجه برسی که «هیچ‌کس ارزش شنیدنش رو نداره».
💔8
حس اون پیامی رو دارم که بعد از ده بار پاک کردن و نوشتن، آخرش می‌گی: «بی‌خیال، ولش کن».
👍51
لیتمن سرخابی theories
نه مثل اینکه امروز هرکار کنم این دل قرار نیست گشایش پیدا کنه.
جمعه‌ها انگار ذاتاً یک بارِ سنگین اضافه دارند. قبلاً پناهِ روزهای جمعه‌ام او بود؛ می‌زدیم بیرون تا دلتنگی و رخوتِ هفته را بشوییم. اما حالا کار دیگری از دستم برنمی‌آید، جز اینکه دست از تقلا بردارم و با این دلگیریِ ممتد کنار بیایم… گاهی فقط باید گذاشت عصرِ جمعه بگذرد.
5💔3