هنر آگاهانه زیستن
482 subscribers
194 photos
265 videos
2 files
184 links
آگاهانه زیستن؛ مستلزم پذیرا بودن نشانه هایی که ممکن است اشتباه افکار ما را یاد آور شوند و البته وجود اراده‌ ای استوار برای اصلاح چنین خطا هایی.
🔺راهبرد:
💡تفکر انتقادی
💡مغالطه و خطا های شناختی
💡روانشناسی توده‌ها و بازارها
💡نقد خرافات سنتی و پست مدرن
Download Telegram
📖 افراد متعصب به‌ ندرت بذله‌گو هستند. در واقع آنها طنز را تهدیدی برای یقین‌‌های خودشان میدانند. طنز عموما از یک سو قطعیت را به سخره می گیرد و از سوی دیگر پشتیبان کسی است که با افراد متعصب مخالفند. برای همین است که بازار جوک عمدتا در شرایط سرکوب سیاسی گرم می‌‌شود.

☭ اتحاد شوروی و اقمارش بستری مناسب برای انبوه جوک‌هایی بودند که هم رژیم‌‌های مختلف کمونیست را به سخره می‌‌گرفتند و هم حامی مخالفین این رژیم‌ها بودند.

📚 «اعتقاد بدون تعصب»
✍🏼 پیتر برگر و آنتون زایدرولد
♻️مترجم : محمود حبیبی
📇 ناشر: گمان

#برگی_از_یک_کتاب #اعتقاد #تعصب

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍82👎1
🅾️ لیبرالیسم آنارشیسم نیست
✍🏼 لودویگ فون میزس
♻️ مترجم: آرش جوادی‌نژاد

🧩 گزیده‌ای است کوتاه از کتاب لیبرالیسم در سنت کلاسیک به قلم فون میزس.

🏛️ دولت (state) نامی است که بر آن دم‌ و دستگاه اجتماعی اجبار و زور می‌گذاریم که مردم را وا می‌دارد از قواعد زندگی در جامعه پیروی کنند؛ قانون (law) نام آن قواعدی است که بر مبنای آن دولت به پیش می‌رود؛ و حکومت (government) نام آن تن‌واره‌‌ای است که مسئولیت اداره‌ی دم‌ودستگاه اجبار را به عهده دارد. به طور حتم فرقه‌ای وجود دارد بر این باور که می‌توان کمابیش با آرامش خیال از هر شکلی از اجبار خلاصی یافت و جامعه را به کلی بر رعایت داوطلبانه‌ی قواعد نانوشته‌ی اخلاقی بنیاد نهاد. آنارشیست‌ها دولت، قانون و حکومت را نهادهای زائدی در یک نظم اجتماعی می‌دانند که [خودش به تنهایی] می‌تواند در خدمت خیر و صلاح همگان عمل کند، بی‌‌آن‌که در خدمت منافع خاص یک گروه خاص از اندک شماری از صاحبان امتیاز باشد. تنها به این خاطر که نظم اجتماعی فعلی بر مبنای مالکیت خصوصی ابزار تولید بنا شده، توسل به زور و اجبار در دفاع از آن ضروری است. [از نظر آنارشیست،] اگر مالکیت خصوصی برانداخته شده بود، هرکسی، بدون استثناء، از قواعد لازم برای همکاری اجتماعی تبعیت می‌نمود.

🌀 به این مسأله به طور کامل اشاره شده است که این دکترین تا بدانجا که مربوط به مبحث مالکیت خصوصی بر ابزار تولید می‌شود، اشتباه است. اما فراتر از این نیز این [دکترین] به کلی غیرقابل‌دفاع است. آنارشیست‌ها، به درستی، منکر نمی‌شوند که هر شکلی از همکاری بشری در جامعه‌ای بنا شده بر اساس تقسیم کار مستلزم رعایت برخی از قواعد رفتاری است که همواره مورد توافق همگان نیست—قواعدی که رعایت‌شان یک از خودگذشتگی را به آنان تحمیل می‌کند، گرچه موقتی، و از این رو حداقل در همان لحظه رنجی را متوجه ایشان می‌کند.

🔴 اما آنارشیست‌ها در مفروض گرفتن این‌که همگان، بدون استثناء، تمایل به رعایت این قواعد دارند، اشتباه می‌کنند. همواره افراد بدمزاجی وجود دارند که با این‌که به خوبی می‌دانند خوردن یک غذای خاص پس از مدت کوتاهی موجب دردهایی شدید و حتی غیرقابل‌تحمل برای آن‌ها می‌شود باز هم با وجود این توان گذشتن از لذت غذای لذیذ را ندارند. روابط متقابل برای زندگی در جامعه به سادگی اثرات فیزیولوژیک یک غذا قابل رهگیری نیست، نتایج آن هم به آن زودی خود را نشان نمی‌دهد و البته از همه‌ی این‌ها مهم‌تر این‌که این عواقب به آن وضوح هم برای فرد خطاکار روشن نیست. بنابراین آیا می‌توان این را مفروض گرفت، که به رغم همه این‌ها هر فردی در یک جامعه آنارشیستی از یک دوراندیشی و قدرت اراده‌ای قوی‌تر از یک فرد شکم‌چران بدمزاج برخوردار است، و به دامان یاوه‌گویی نیفتاد؟ در یک جامعه‌ی آنارشیستی آیا این امکان که کسی از روی تسامح یک کبریت افروخته را جائی اندازد و موجب شروع یک آتش‌سوزی شود یا از روی خشم و حسد و انتقام موجب صدمه رساندن به همنوعان‌اش شود، به تمامی منتفی خواهد بود؟

آنارشیست‌ها در خصوص طبیعت انسان دچار بدفهمی هستند. این [دکترین] عملاً تنها در دنیای فرشتگان و قدیسین قابل اجرا است.

📌لیبرالیسم آنارشیسم نیست، همچنین هیچ‌گونه ارتباط و تقریبی به‌ هیچ‌ وجه‌ من‌الوجوه با آنارشیسم ندارد. یک لیبرال به روشنی می‌فهمد که بدون دست یازیدن به اجبار، حیات جامعه به خطر می‌افتد و اگر قرار باشد که کل ساختمان جامعه هماره در معرض آسیب از جانب هر عضوی از اعضای خود نباشد، باید پشت سر آن قواعد رفتاری که تبعیت از آن‌ها لازمه‌ی همکاری صلح‌آمیز بشریت است، تهدید زور وجود داشته باشد. کسی باید در موقعیتی باشد [که بتواند] اشخاصی را که تمایل ندارند به زندگی، سلامتی، آزادی فردی، یا دارایی خصوصی سایرین احترام بگذارند، به تن دادن به قواعد جامعه مجبور کند. این کارکردی است که دکترین لیبرال به دولت محول می‌کند: حفاظت از دارایی، آزادی و صلح.

#لیبرالیسم #آنارشیسم #لودویگ_فون_میزس

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍61
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ لیبرال های مسجدی را بهتر بشناسیم [امیرعلی سعیدی، محمدعلی جنت خواه، سید علیرضا صالحی]

👤 آرشام غواصیه

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍9👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ دقیقا ۲۵سال پیش حادثه ۱۱سپتامبر اتفاق افتاد.

🏙 عملیات نجات و آواربرداری این حادثه دلخراش که برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی تخریب شدن، ۸ماه طول کشید.

⋉ شناسایی اجساد این حادثه با دی‌ان‌ای همچنان ادامه داره!

✈️ توی پرواز ۹۳ که تو پنسیلوانیا سقوط کرد، مسافرا از سرنوشت سه هواپیمای دیگه مطلع شدن. بعضیا با خانواده هاشون تماس گرفتن و خداحافظی کردن. به دلیل درگیری‌ای که توی هواپیما پیش اومد، قبل از رسیدن به مقصد سقوط کرد.

9️⃣1️⃣ تر…وریست مسئول عملیات جزو تلفات این حادثه نیستن.

👤 morteza.qiasii

#یازده_سپتامبر

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
6👍1
🅾️ حادثه 11 سپتامبر از نگاه سم هریس نویسنده، فیلسوف و عصب شناس آمریکایی

⁉️ چرا نقد بنیادگرایی مذهبی در دنیای امروز به تابو بدل شده است؟

👤 asieh.alikhah

#یازده_سپتامبر #سم_هریس #اسلام_گرایی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
Ⓜ️ مدرسه ی علوم انسانی


▪️با آموختن علوم انسانی بر کیفیت زندگی مان بیافزاییم▪️


Ⓜ️ تاریخ

Ⓜ️ حقوق

Ⓜ️ فلسفه

Ⓜ️ سیاست

Ⓜ️ روانشناسی

Ⓜ️ اقتصاد و....


اگر دوست داشتید ما همراه شما هستیم!



🛜 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
4👎3
🅾️ آیا «شخصیت اعتیادپذیر» واقعاً وجود دارد؟

🔬 پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که شخصیت و ژنتیک هر دو در خطر اعتیاد نقش دارند، اما چیزی به نام یک «شخصیت معتاد» مشخص وجود ندارد. در یک مطالعه ژنتیکی روی بیش از ۱.۱ میلیون نفر، پژوهشگران ارتباط میان بعضی ویژگی‌های شخصیتی و مصرف مواد را بررسی کردند. وظیفه‌شناسی بیشتر با مصرف کمتر مواد مرتبط بود، در حالی که روان‌رنجوری بیشتر با برخی پیامدهای مرتبط با مصرف مواد، به‌ویژه وابستگی به الکل، ارتباط داشت. سازگاری نیز در مجموع با خطر کمتر اعتیاد همراه بود.

🔍 مطالعه بزرگ دیگری که روی بیش از یک میلیون نفر انجام شد، نشان داد بخشی از خطر ابتلا به اختلالات مختلف مصرف مواد میان مواد مختلف مشترک است. یعنی ممکن است یک زمینه مشترک برای آسیب‌پذیری در برابر اعتیاد وجود داشته باشد، اما چیزی به نام «یک ژن اعتیاد» وجود ندارد. مهم‌تر اینکه این مطالعات نمی‌توانند مشخص کنند یک فرد خاص حتماً در آینده معتاد خواهد شد یا نه. عوامل ژنتیکی خطر را تغییر می‌دهند، اما سرنوشت فرد را تعیین نمی‌کنند.

💡 ایده «شخصیت اعتیادپذیر» سابقه طولانی دارد. در دوره‌های مختلف، اعتیاد را به ضعف شخصیت، ناتوانی در کنترل خود، هیجان‌طلبی یا ویژگی‌های دیگری نسبت داده‌اند. اما خیلی زود مشخص شد که افراد مختلف می‌توانند از مسیرهای کاملاً متفاوتی به یک مشکل مشابه برسند. بعضی افراد برای هیجان و لذت بیشتر به سراغ مواد می‌روند، در حالی که بعضی دیگر برای فرار موقت از اضطراب، افسردگی، تروما، بی‌خوابی یا احساسات ناخوشایند از مواد استفاده می‌کنند.

🌀 این موضوع در نظریه «خوددرمانی» هم مطرح شده است: فرد ممکن است ماده‌ای را انتخاب کند که در کوتاه‌مدت برای مشکل خاصی که دارد مفید به نظر می‌رسد. مواد افیونی ممکن است موقتاً خشم یا حال ناخوشایند را آرام کنند، محرک‌ها ممکن است انرژی، اعتمادبه‌نفس یا تمرکز را بیشتر کنند و الکل یا داروهای آرام‌بخش ممکن است نگرانی و برانگیختگی شدید را کاهش دهند. اما چیزی که ابتدا راه‌حلی سریع به نظر می‌رسد، در ادامه می‌تواند خودش به مشکل تبدیل شود.

🧬 ژنتیک حدود نیمی از خطر اعتیاد را توضیح می‌دهد، اما این به معنی قطعی بودن آن نیست. ویژگی‌هایی مثل هیجان‌طلبی، اضطراب یا وظیفه‌شناسی می‌توانند احتمال مصرف یا نوع ماده انتخاب‌شده را تحت تأثیر قرار دهند، اما عوامل دیگری مانند نوع ماده، قدرت و مقدار آن، سن اولین مصرف، دسترسی به ماده، تروما، بیماری‌های روانی، دوستان و محیط و همچنین تغییرات مغز در اثر مصرف مکرر نیز اهمیت دارند.

⋉ نکته مهم این است که نباید شخصیت فرد قبل از اعتیاد را با رفتار او در دوران مصرف، خماری، ولع شدید یا وابستگی یکی دانست. مثلاً فردی که برای به‌دست آوردن هروئین دروغ می‌گوید، لزوماً ذاتاً فردی دروغگو نیست؛ وابستگی می‌تواند شرایطی ایجاد کند که فرد برای رسیدن به ماده رفتاری انجام دهد که پیش از اعتیاد از او انتظار نمی‌رفت.

📌 حتی میزان آسیب‌پذیری افراد مختلف هم یکسان نیست. ممکن است فردی زمینه ژنتیکی یا شخصیتی بیشتری برای اعتیاد داشته باشد، اما هرگز به دلیل مصرف نکردن ماده دچار اعتیاد نشود. به همین دلیل، ژن‌ها می‌توانند منتقل شوند بدون اینکه اعتیاد منتقل شود؛ چیزی که برای ایجاد اعتیاد لازم است، مواجهه و مصرف نیز هست.

بنابراین «شخصیت اعتیادپذیر» بیشتر از آنکه یک واقعیت ساده و قابل تشخیص باشد، برچسبی است که یک مسئله پیچیده را بیش از حد ساده می‌کند. اعتیاد از مسیرهای مختلفی شکل می‌گیرد و حاصل تعامل ویژگی‌های فردی، ژنتیک، ماده، میزان مصرف، محیط و گذر زمان است.

🧩 در نتیجه یک شخصیت معیوب و مشترک میان همه افراد مبتلا به اعتیاد وجود ندارد. بهتر است به جای تلاش برای درمان یک «شخصیت اعتیادپذیر» خیالی، مسیر منتهی به اعتیاد و خود فرد را بشناسیم و همان عوامل مؤثر را هدف قرار دهیم. این نگاه هم دقیق‌تر است و هم از برچسب‌زدن به افراد جلوگیری می‌کند.

📮منبع: www.psychologytoday.com/us

#روانشناسی #اعتیاد

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ «یه کم الکل برای قلب خوبه»؛ واقعاً؟ 🍷

🫀 سال‌ها این باور وجود داشت که مصرف کم الکل، مخصوصاً شراب، می‌تونه برای قلب مفید باشه. اما وقتی محقق‌ها داده‌های جمعیتی بزرگ‌تر رو با دقت بیشتری بررسی کردن، مشخص شد بخش مهمی از این اثر محافظتی می‌تونه ناشی از خطاهای مقایسه و تفاوت‌های سبک زندگی افراد باشه.

🌀 اما داستان وقتی به سرطان می‌رسه، خیلی روشن‌تره.

🍷 الکل یک ماده‌ی سرطان‌زاست و با چندین نوع سرطان ارتباط داره. برای بعضی از این سرطان‌ها هم سطحی از مصرف که بشه گفت «کاملاً بی‌خطره» مشخص نشده؛ حتی مصرف کم هم می‌تونه ریسک رو افزایش بده.

⋉ پس جمع‌بندی علم امروز:

🍺 اگر الکل نمی‌نوشی، برای سلامتی شروع نکن.
و اگر می‌نوشی، هرچه کمتر، کم‌خطرتر.

🧩 اون جمله‌ی قدیمیِ «یه کمش خوبه» بیشتر از اینکه توصیه‌ی پزشکی امروز باشه، یادگاری از برداشت‌های قدیمی‌تر از داده‌هاست.

👤 Doctorfarzam

#الکل #سرطان #سلامتی #پزشکی #سبک_زندگی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍51
🅾️ چه زمانی به شهود خود اعتماد کنیم؟

📝 گردآوری: رادین


🌀 امروزه زیاد می‌شنویم که باید به ندای درون، حس درونی یا «غریزه» خود اعتماد کنیم. اما چیزی که ما به‌عنوان «شهود» تجربه می‌کنیم، همیشه از یک منبع نمی‌آید. گاهی حاصل تجربه و تخصصی است که طی سال‌ها شکل گرفته، اما گاهی می‌تواند نتیجه یک سوگیری شناختی، ترس یا حتی آرزوهای خودمان باشد. بنابراین سؤال مهم این نیست که «آیا باید به شهود اعتماد کرد؟» بلکه این است که چه زمانی این احساس درونی اطلاعات قابل‌اعتمادی در اختیار ما می‌گذارد؟

🧩 بخش زیادی از چیزی که شهود می‌نامیم، در واقع نوعی تشخیص سریع الگوهاست. مغز در اثر مواجهه مکرر با یک موقعیت، می‌تواند الگوهایی را یاد بگیرد که ما قادر نیستیم به‌راحتی آن‌ها را به زبان بیاوریم. مثلاً ممکن است بفهمید جمله‌ای «درست به نظر نمی‌رسد»، بدون اینکه بتوانید فوراً قانون دستوری نقض‌شده را توضیح دهید؛ یا متوجه شوید فضای یک گفت‌وگو در حال متشنج شدن است، پیش از آنکه بتوانید دقیقاً بگویید چه چیزی در لحن یا محتوای صحبت تغییر کرده است. نتیجه این یادگیری ضمنی به‌جای اینکه به شکل یک استدلال آگاهانه ظاهر شود، اغلب به صورت یک «حس» به ذهن می‌رسد.

🧠 اما یادگیری ضمنی خودش سیستم کنترل کیفیت ندارد. مغز می‌تواند هر الگویی را که به‌اندازه کافی با آن مواجه شود ثبت کند، چه آن الگو واقعاً درست باشد و چه نباشد. به همین دلیل شدت یک حس درونی، هیچ تضمینی برای درست بودن آن نیست. ترس شدید، آرزومندی و اعتمادبه‌نفس کاذب هم می‌توانند مانند یک «حس درونی قوی» تجربه شوند. حتی در آزمایش‌هایی که افراد باید جهت حرکت نقاط را تشخیص می‌دادند، اطلاعات احساسی پنهانی فقط زمانی عملکرد افراد را بهتر کرد که آن اطلاعات واقعاً با پاسخ درست ارتباط داشت؛ وقتی این اطلاعات تصادفی بودند، چنین اثری دیده نشد.

🔬 شهود زمانی قابل‌اعتمادتر می‌شود که فرد در یک حوزه مشخص تجربه واقعی و بازخورد قابل‌اعتماد داشته باشد. در یک پژوهش مشهور درباره فرماندهان آتش‌نشانی، مشخص شد آن‌ها در موقعیت‌های اضطراری معمولاً گزینه‌های مختلف را مانند یک جدول مقایسه نمی‌کردند. آن‌ها وضعیت را با موقعیت‌های آشنای گذشته تطبیق می‌دادند، پاسخی را که قبلاً مؤثر بوده به یاد می‌آوردند، یک بررسی ذهنی سریع انجام می‌دادند و سپس تصمیم می‌گرفتند. این همان چیزی است که در پژوهش‌های تصمیم‌گیری «تصمیم‌گیری مبتنی بر تشخیص» نامیده می‌شود.

👩🏼‍🚒 ولی این نوع شهود فقط در محیط‌هایی به‌خوبی شکل می‌گیرد که بازخورد سریع و روشن وجود داشته باشد. یک آتش‌نشان ممکن است ظرف چند دقیقه بفهمد تصمیمش درست بوده یا نه و به‌تدریج شهود خود را اصلاح کند. اما مثلاً یک سرمایه‌گذار، مفسر سیاسی یا مدیر استخدام ممکن است سال‌ها منتظر نتیجه تصمیم خود بماند یا حتی هیچ‌وقت متوجه نشود تصمیمش دقیقاً درست بوده یا اشتباه. در چنین شرایطی، اعتمادبه‌نفس شهودی بسیار سخت‌تر قابل تنظیم و کالیبره‌کردن است.

⁉️ برای استفاده بهتر از شهود، لازم نیست همیشه آن را دنبال کنیم یا کاملاً نادیده بگیریم. بهتر است آن را به‌عنوان یک اطلاعات اولیه و قابل‌آزمایش در نظر بگیریم و سه سؤال بپرسیم: آیا این واقعاً شهود است یا فقط یک احساس شدید؟ آیا من برای داشتن چنین شهودی تجربه کافی دارم؟ و این موقعیت تا چه اندازه شبیه موقعیت‌هایی است که قبلاً تجربه کرده‌ام؟ اگر یک معامله «شبیه سه معامله قبلی به نظر می‌رسد که شکست خوردند»، این احساس را باید یک فرضیه در نظر گرفت و مشخص کرد دقیقاً چه نشانه‌هایی در آن سه معامله وجود داشت و آیا همان نشانه‌ها اکنون هم وجود دارند یا نه.

🔍 در نتیجه، شهود نباید جای کنجکاوی، بررسی و آزمودن واقعیت را بگیرد. شهود می‌تواند در شرایط مناسب، نتیجه‌ای سریع و دقیق از تجربه گذشته ارائه دهد؛ اما در شرایط نامناسب می‌تواند به‌شدت گمراه‌کننده باشد. هرچه موقعیت برای ما آشناتر باشد و تجربه مرتبط‌مان بیشتر و بازخوردها روشن‌تر باشند، می‌توان وزن بیشتری به شهود داد؛ در موقعیت‌های ناآشنا یا محیط‌هایی که بازخورد ضعیفی دارند، باید محتاط‌تر باشیم.

💡 پس دفعه بعد که یک «حس درونی» پیدا کردید، نه فوراً از آن پیروی کنید و نه فوراً آن را کنار بگذارید. بپرسید این حس از کجا آمده، آیا واقعاً تجربه لازم برای شکل‌گیری آن را دارم و چه چیزی می‌تواند درست یا غلط بودنش را مشخص کند؟ شهود خوب در نهایت چیز اسرارآمیزی نیست؛ عمدتاً تشخیص خوبِ الگوهاست. مهارت اصلی این است که یاد بگیریم یک الگوی قابل‌اعتماد را از صرفاً یک احساس قوی تشخیص دهیم.

📮 منبع: bigthink.com

#شهود #درک_شهودتی #حس_درونی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ چرا برای مشکلات بقیه این‌قدر عاقل و منطقی هستیم،
اما وقتی نوبت به زندگی خودمان می‌رسد، همان عقل انگار ناپدید می‌شود؟


🧩 این پدیده در روان‌شناسی با مفهومی به نام Solomon’s Paradox شناخته می‌شود.

🔬 تحقیقات نشان داده‌اند وقتی درباره‌ی مشکل شخص دیگری فکر می‌کنیم، معمولاً راحت‌تر می‌توانیم از چند زاویه به مسئله نگاه کنیم، محدودیت دانش خودمان را بپذیریم، دیدگاه‌های متفاوت را در نظر بگیریم و به یک تصمیم متعادل‌تر برسیم.

🔍 اما وقتی همان مسئله مستقیماً مربوط به خودمان باشد، فاصله‌ی روان‌شناختی کمتر می‌شود؛ احساسات، ترس‌ها، منافع شخصی و تصویر ما از خودمان بیشتر وارد تصمیم‌گیری می‌شوند و دیدن «تصویر بزرگ‌تر» سخت‌تر می‌شود.

جالب‌تر اینکه یکی از راه‌های کاهش این اثر، Self-Distancing است:

به‌جای اینکه از خودت بپرسی:
«من باید چیکار کنم؟»

⁉️ بپرس:
«اگر بهترین دوستم دقیقاً در همین شرایط بود، چه توصیه‌ای بهش می‌کردم؟»

👣 گاهی برای عاقلانه‌تر فکر کردن، لازم نیست اطلاعات بیشتری داشته باشیم؛
فقط باید چند قدم از خودمان فاصله بگیریم.

🪞 ما اغلب مشاور بهتری برای دیگرانیم تا برای خودمان.

#روانشناسی

⚛️ @ReverseMatrix