هنر آگاهانه زیستن
476 subscribers
194 photos
264 videos
2 files
182 links
آگاهانه زیستن؛ مستلزم پذیرا بودن نشانه هایی که ممکن است اشتباه افکار ما را یاد آور شوند و البته وجود اراده‌ ای استوار برای اصلاح چنین خطا هایی.
🔺راهبرد:
💡تفکر انتقادی
💡مغالطه و خطا های شناختی
💡روانشناسی توده‌ها و بازارها
💡نقد خرافات سنتی و پست مدرن
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ توی این ویدیو درباره توجیه، خودفریبی، و قیمتی که برای دروغ به خود می‌دیم حرف زدم.

⋉ فرق آدم عاقل و خودفریب توی یه چیزه: یکی حقیقت تلخ رو می‌پذیره، یکی توی دروغ‌هاش خفه می‌شه.

👤 ego.podcastt


#خودفریبی #روانشناسی #توجیه #خودشناسی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4👌1
🅾️ چرا یک نقشه‌ی غلط را به نبود نقشه ترجیح می‌دهیم؟
خطای در دسترس بودن


● خطای در دسترس بودن به این تمایل ذهن اشاره دارد که ما بر اساس مثال‌هایی قضاوت می‌کنیم که سریع‌تر و راحت‌تر به یادمان می‌آیند، نه بر اساس واقعیت آماری. در نتیجه، تصویری که از دنیا می‌سازیم بیشتر تحت تأثیر چیزهایی است که دیده‌ایم، شنیده‌ایم یا اخیراً برایمان رخ داده، نه چیزهایی که واقعاً محتمل‌تر یا مهم‌ترند.

○ به همین دلیل است که داستان‌هایی مثل «پدربزرگم روزی سه بسته سیگار می‌کشید و صد سال عمر کرد» یا «دوستم در منهتن در امنیت کامل زندگی می‌کند» می‌توانند برداشت ما از واقعیت را منحرف کنند. این مثال‌ها در ذهن ما پررنگ و قابل دسترس‌اند، اما نماینده‌ی کل واقعیت نیستند. در واقع، مغز ما به جای تحلیل دقیق آمار، به سراغ نمونه‌های آماده و در دسترس می‌رود.

● این خطا باعث می‌شود ریسک‌ها را اشتباه ارزیابی کنیم. حوادثی که پر سر و صدا و ترسناک‌اند، مثل سقوط هواپیما یا قتل، بیش از حد واقعی‌شان خطرناک به نظر می‌رسند، چون در اخبار و ذهن ما حضور پررنگ دارند. در مقابل، خطرات آرام و تدریجی مثل بیماری‌ها یا افسردگی کمتر دیده می‌شوند و در نتیجه کمتر از حد واقعی جدی گرفته می‌شوند.

○ در محیط‌های حرفه‌ای هم همین اتفاق رخ می‌دهد. پزشکان و مشاوران معمولاً به درمان‌ها یا روش‌هایی تکیه می‌کنند که بیشتر با آن‌ها آشنا هستند، نه لزوماً بهترین گزینه موجود. سازمان‌ها و مدیران نیز اغلب درباره چیزهایی تصمیم می‌گیرند که در دسترس اطلاعاتی‌شان هست، نه آنچه واقعاً اهمیت بیشتری دارد. نتیجه این می‌شود که تصمیم‌ها به جای اینکه بر اساس داده‌های کامل باشند، بر اساس اطلاعات دم‌دستی شکل می‌گیرند.

⟁ این خطا حتی می‌تواند باعث شود ما به «نقشه‌ای غلط» بچسبیم، فقط چون بهتر از نداشتن نقشه است. به جای اینکه بپذیریم اطلاعات ناقص داریم، از همان اطلاعات ناقص و حتی اشتباه استفاده می‌کنیم و آن را مبنای تصمیم قرار می‌دهیم. در اقتصاد و بازارهای مالی، این مسئله می‌تواند به تصمیم‌های پرهزینه منجر شود، چون ابزارهای آشنا را حتی زمانی که ناکارآمدند ادامه می‌دهیم.

🧩 در نهایت، راه مقابله با این خطا این است که آگاه باشیم ذهن ما به طور طبیعی به سمت مثال‌های در دسترس متمایل می‌شود. برای تصمیم‌گیری دقیق‌تر باید خودمان را مجبور کنیم به دنبال داده‌هایی برویم که کمتر دیده می‌شوند اما مهم‌ترند، و فقط به آنچه راحت به ذهن می‌آید تکیه نکنیم.

📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی

#سوگیری #سوگیری_شناختی #خطای_دردسترس_بودن

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖 کتاب «دوباره نگاه کن» اثر تالی شروت، پژوهشگر علوم اعصاب شناختی، نگاهی متفاوت به رفتار انسان و مقاومت ما در برابر تغییر دارد. شروت با تکیه بر یافته‌های روان‌شناسی و علوم اعصاب نشان می‌دهد که انسان‌ها همیشه بر اساس منطق تصمیم نمی‌گیرند؛ بلکه عادت‌ها، سوگیری‌های ذهنی و احساس امنیت ناشی از تکرار، بخش بزرگی از رفتار روزمره ما را شکل می‌دهند.

📌 ما معمولاً عادت را پدیده‌ای مثبت می‌دانیم، چون باعث صرفه‌جویی در انرژی ذهنی می‌شود. اما از دیدگاه علمی، عادت می‌تواند یک نقطه ضعف هم باشد. زمانی که مغز بیش از حد به الگوهای آشنا تکیه می‌کند، حساسیت ما نسبت به تغییرات محیط کاهش می‌یابد و احتمال نادیده گرفتن فرصت‌ها یا حتی خطرهای جدید افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل پژوهشگران گاهی از مفهوم «عادت‌زدایی» یاد می‌کنند؛ یعنی خارج شدن آگاهانه از رفتارهای تکراری برای بازگرداندن توجه، کنجکاوی و انعطاف‌پذیری ذهن. گاهی رشد، نه در ساختن یک عادت جدید، بلکه در شکستن یک عادت قدیمی اتفاق می‌افتد.

🧩 شما آخرین بار چه عادتی را کنار گذاشتید
که زندگی‌تان را بهتر کرد؟

📮 e.gomade

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6🕊2
🅾️ پیام‌رسان دولتی فرانسه هدف حمله قرار گرفت: ادعای سرقت هزاران پیام و فایل

✍️ یونس مرادی

● دولت فرانسه سال گذشته برای کاهش وابستگی به پیام‌رسان‌های خارجی، استفاده از ابزارهایی مثل واتساپ و سیگنال را برای کارمندان دولتی ممنوع کرد و پیام‌رسان بومی و رمزنگاری‌شده «تی چپ» (Tchap) را جایگزین آن‌ها کرد؛ پلتفرمی که ثبت‌نام در آن فقط با ایمیل‌های دولتی ممکن است و بیش از ۳۰۰ هزار کاربر فعال دارد.
حالا مقام‌های فرانسوی از رخنه‌ای امنیتی در همین پیام‌رسان خبر داده‌اند؛ رخدادی که ممکن است داده‌های بخشی از کاربران و محتوای برخی گفت‌وگوهای عمومی را در معرض دسترسی مهاجم قرار داده باشد.

○ «آژانس امنیت سایبری فرانسه» (ANSSI) وقوع این رخنه را تأیید کرده و هم‌زمان یک هکر در دارک‌وب مدعی شده ۱۳.۵ گیگابایت داده از این پلتفرم سرقت کرده است. طبق ادعای او، این داده‌ها شامل اطلاعات بیش از ۷۳ هزار حساب کاربری، حدود ۶۴۳ هزار پیام، ۸۷۶ اتاق گفت‌وگو (از جمله اتاق‌های چندین وزارتخانه کلیدی فرانسه) است؛ هرچند تحقیقات رسمی هنوز ادامه دارد.

⟁ تا اینجا نشانه‌ای از شکسته‌شدن رمزنگاری یا نفوذ مستقیم به زیرساخت اصلی اعلام نشده است. ماجرا بیشتر شبیه تصاحب یک حساب معتبر و سوءاستفاده از دسترسی‌های همان حساب به نظر می‌رسد؛ مسیری که خود مهاجم هم آن را نتیجه مهندسی اجتماعی دانسته است. نکته مهم اینجاست که اگرچه پیام‌های خصوصی تی چپ رمزنگاری سرتاسری دارند، اما اتاق‌های گفت‌وگوی عمومی چنین محافظتی ندارند.

🧩 این رخداد یادآوری می‌کند که بومی بودن یا اختصاصی بودن یک پلتفرم، به‌تنهایی ضامن امنیت نیست. حتی اگر زیرساخت فنی امن باشد، خطای انسانی، مهندسی اجتماعی و ضعف در مدیریت دسترسی‌ها می‌تواند راه نفوذ را باز کند. برای سازمان‌ها، امنیت فقط انتخاب ابزار نیست؛ آموزش کاربران، محدودکردن دسترسی‌ها و جدی گرفتن سواد دیجیتال هم بخش اصلی ماجراست.

~ NooshDaroo

#حریم_خصوصی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4👎21
📸 مردی که در تصویر میبینید آقای پاول تیبتس هستند. کسی که در سنِ 29 سالگی بر سر مردم هیروشیما بمب اتم فرود آورد.
در سال 2001 در یک مصاحبه‌ای ازش پرسیدن: با توجه به حجمِ افرادی که کُشتی آیا باز هم حاضری دست به چنین کاری بزنی؟
تیپتس که یک پیرمرد 86 ساله شده بود با اعتماد به نفس گفت:
«اگر او شرایط پیش بیاد باز هم اینکار رو انجام میدم. انسانهایی را از بین خواهم برد در عوض انسان‌های بیشتری به زندگی ادامه میدن. راستش رو بخواید در طی این 56 سال بعد از بمب باران هیروشیما، یک شب هم عذاب وجدان نداشتم»

#ژاپن #جنگ_جهانی_دوم #هیروشیما #اوپنهایمر

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
5👍2👎1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ علم و عمر

🎙️ صحبت‌های نیل دگراس تایسون، اخترفیزیکدان


👤 tanidegi

#علم #عمر #پیشرفت #نیل_دگراس_تایسون

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
8👍1
🅾️ چرا انسانهایی که به اخلاق باور دارند دست به شرارت می‌زنند؟

✍🏼 حمید مطهری


● هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمی‌کشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت می‌شد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگی‌ها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بی‌رحم‌ترین شکنجه‌ گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.

○ پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دل‌رحم هستند می‌توانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟

⋉ پاسخ "بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است:
افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمی‌زنند مگر آنکه جنبه‌های غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند.

او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید. این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:

۱. توجیه اخلاقی: با تاکید بر اهداف متعالی، رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایش‌آمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...

۲. تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره‌ آن را می‌پوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" می نامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.

۳. مقایسه با دیگران: در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".

۴. جابجایی یا تقسیم مسئولیت: فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی می‌اندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم می‌کند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان آمریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضی‌ها را مثله کردند. وقتی ۱۴ نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!

۵. انسانیت‌زدایی از قربانی: منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهل‌تر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.

۶. مقصر دانستن قربانی: در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونه‌هایی از این مکانیسم هستند.

#آلمان_نازی #اخلاق #یهود #زنان #الکل

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
5👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 15 ثانیه فقط صبر کن...

📌 اینستاگرام پر از افرادیه که به عمد اطلاعات غلط منتشر میکنن چون جذابه، هر آدمی نمیتونه در تمام موارد آگاه باشه و این افراد با سواستفاده از نا آگاهی تلاش بر دیده شدن دارن

🧩 از وبسایت رسمی خود اسنپ چت هر فردی میتونه فیلتر بسازه و منتشر کنه و اسپانسر بشه⁩


📮 shervin.finance


⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
3👍2
آرین رسولی
جنگ خلیج فارس این‌بار رخ داد! عاقبت باک بنزین بر توییت پیروز خواهد شد! آرین رسولی مقدمه در سال ۱۹۹۱، ژان بودریار فیلسوف فرانسوی، با انتشار مقالاتی مدعی شد که «جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد». نگاه بودریار ناظر به جنگ خلیج فارس در همان سال بود؛ یعنی جنگی که…
🅾️ چند نکته درباره مقاله «جنگ خلیج فارس این‌بار رخ داد»

مقاله آرین رسولی را خواندم. به نظرم نکات قابل تأملی در آن وجود دارد، اما در عین حال چند اشکال مهم هم به چشم می‌خورد که بد نیست درباره‌شان فکر کنیم.

نخست این‌که به نظر می‌رسد نویسنده از بودریار شروع می‌کند اما در نهایت از بودریار فاصله می‌گیرد. ایده اصلی بودریار در «جنگ خلیج فارس رخ نداد» این نبود که جنگ واقعی وجود نداشته یا آدم‌ها کشته نشده‌اند. مسئله او بیشتر به نحوه بازنمایی جنگ در رسانه‌ها مربوط می‌شد؛ این‌که چگونه جنگ به مجموعه‌ای از تصاویر کنترل‌شده و روایت‌های از پیش آماده تبدیل می‌شود و فاصله ما با واقعیت افزایش پیدا می‌کند.

اما در این مقاله، گاهی چنین به نظر می‌رسد که بودریار به شکلی تفسیر شده که انگار اساساً وقوع جنگ را انکار می‌کرده است. در نتیجه وقتی در پایان گفته می‌شود «این‌بار جنگ رخ داد»، این سؤال پیش می‌آید که دقیقاً کدام بخش از نظریه بودریار رد شده است؟ چون اگر منظور از رخ دادن جنگ، وجود تلفات، ویرانی و آثار واقعی آن باشد، بودریار هم منکر این مسائل نبود.

نکته دوم این است که مقاله در نیمه اول بیشتر حالت تحلیلی دارد اما هرچه جلوتر می‌رود، رنگ و بوی بیانیه سیاسی پیدا می‌کند. این موضوع به خودی خود ایرادی ندارد؛ هر نویسنده‌ای حق دارد موضع سیاسی داشته باشد. اما از جایی به بعد تشخیص این‌که کدام بخش تحلیل است و کدام بخش داوری سیاسی دشوار می‌شود.

مثلاً جایی که گفته می‌شود هر کس در یک گزاره خاص تردید کند یا «هوش زیر متوسط» دارد یا فریبکار است، عملاً مسیر گفت‌وگو بسته می‌شود. در تفکر انتقادی معمولاً تلاش می‌کنیم استدلال‌ها را نقد کنیم، نه این‌که مخالفان را به دو دسته کم‌هوش و فریبکار تقسیم کنیم.

نکته سوم به ادعاهای بزرگی برمی‌گردد که در متن مطرح می‌شود. مثلاً این‌که «ایماژ ابرقدرتی آمریکا فرو ریخت» یا «حقیقت بر وجدان‌های بیدار جهان آشکار شد». ممکن است نویسنده شخصاً چنین برداشتی داشته باشد، اما این‌ها گزاره‌هایی هستند که برای پذیرفته شدن به شواهد نیاز دارند. بدون ارائه شواهد، بیشتر با یک برداشت سیاسی مواجهیم تا یک نتیجه تحلیلی.

نکته دیگری که به نظرم جای بحث دارد، مسئله «پیروزی» است. نویسنده در بخش‌هایی از متن، تصویری ارائه می‌کند که گویی نتیجه جنگ به شکلی روشن و قطعی به سود ایران رقم خورده است. اما این ادعا نیز نیازمند شواهد بسیار بیشتری است. اگر معیار پیروزی را خسارات اقتصادی، آسیب به زیرساخت‌ها، کاهش امنیت، تلفات انسانی، فشارهای سیاسی و هزینه‌های بلندمدت بدانیم، دست‌کم برای من دشوار است که چنین وضعیتی را «پیروزی» بنامم.

اصلاً یکی از مشکلات رایج در تحلیل‌های جنگی همین است که هر طرف تلاش می‌کند صرفاً به این دلیل که نابود نشده یا ضربه متقابلی وارد کرده، خود را پیروز معرفی کند. در حالی که گاهی واقعیت بسیار تلخ‌تر از این روایت‌هاست. گاهی هر دو طرف هزینه‌های سنگینی می‌پردازند و بازنده اصلی مردم عادی هستند. به همین دلیل، روایت پیروزی قاطع ایران در این جنگ برای من چندان قانع‌کننده نیست و بیش از آن‌که یک نتیجه تحلیلی به نظر برسد، شبیه یک داوری سیاسی است.

شاید جالب‌ترین نکته این باشد که مقاله در تلاش برای رد بودریار، ناخواسته بخشی از حرف او را تأیید می‌کند. بخش مهمی از متن نه درباره خود جنگ، بلکه درباره روایت‌ها، تصاویر، رسانه‌ها و بازنمایی جنگ است؛ یعنی دقیقاً همان موضوعی که بودریار بر آن تمرکز داشت. از این منظر، شاید مسئله اصلی این نباشد که «جنگ رخ داد یا نه»، بلکه این باشد که ما چگونه و از طریق چه روایت‌هایی آن را تجربه می‌کنیم.

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍41
Audio
🎙️ پادکست داکیودراما

📌 گشتاپو

🚨 پلیس مخفی آلمان نازی

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4👎3🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ نمایش وحشت، ریتم صفر

🎭 این نمایش مارینا آبراموویچ نشون می‌ده در نبود قانون، وجدان یا ترس از مجازات، بعضی انسان‌ها ممکنه به شدت بی‌رحم بشن.

📌 وقتی انسان قدرت و اراده‌اش رو از دست بده یا جامعه اون رو به عنوان “ابزار” ببینه، دیگران خیلی راحت‌تر بهش آسیب می‌زنن.

🧩 هر وقت انسان قدرت یا اختیار خودش رو کامل واگذار کنه، یا خودش رو در برابر جامعه بی‌دفاع نشون بده، همیشه این احتمال هست که دیگران از اون وضعیت سوءاستفاده کنن و نبود قانون حتی بعضی آدم‌های بی‌آزار رو تبدیل به هیولا می‌کنه.
برداشت شما از این نمایش چیه؟
Marina abramović/ rhythm0

مقاله ی ریتم صفر

📮 morteza.qiasii

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4👌4
🅾️ درود دوستان و همراهان عزیز

پس از مدتی فعالیت، تصمیم گرفته‌ام انتشار منظم مطالب در کانال را فعلاً متوقف کنم و زمان و انرژی خود را صرف برخی اولویت‌های شخصی و حرفه‌ای کنم.

از همراهی همه کسانی که در این مدت مطالب را خواندند، نقد کردند یا حتی بی‌صدا دنبال کردند سپاسگزارم.

آرشیو کانال همچنان در دسترس خواهد بود و شاید در آینده دوباره فعالیت آن از سر گرفته شود.

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
12🙏3
مبتذل‌ ترین نوع غرور، غرور ملی است زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد، کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح‌ تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با این‌ها برخورد می‌کند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه‌ آخرین دستاویز به ملتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند."

📕#درباب_حکمت_زندگی
✍️ #آرتور_شوپنهاور
♻️ ترجمه : محمد مبشری

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👏102👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ دشمنان حقیقت - لارس اسوندسن

▪️امید اطهری نژاد

📮 آوای فلسفه

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
3👎2
🅾️ آیا داروهای گیاهی عوارض کمتری نسبت به داروهای شیمیایی دارند؟

یکی از رایج‌ترین باورها این است که:
«چون داروی گیاهی طبیعی است، پس بی‌ضررتر از داروی شیمیایی است.»

اما علم با این جمله موافق نیست.

طبیعی بودن، به معنای بی‌خطر بودن نیست.

بسیاری از گیاهان دارویی حاوی مواد شیمیایی فعالی هستند که می‌توانند علاوه بر اثر درمانی، عوارض جانبی، تداخل دارویی و حتی مسمومیت ایجاد کنند.

برای مثال:

- شیرین‌بیان می‌تواند فشار خون را افزایش دهد.
- گل راعی (St. John's Wort) با ده‌ها دارو، از جمله داروهای ضدافسردگی، ضدبارداری و رقیق‌کننده‌های خون تداخل دارد.
- آرستولوشیا (Aristolochia) به دلیل آسیب شدید کلیوی و افزایش خطر سرطان در بسیاری از کشورها ممنوع شده است.

از سوی دیگر، داروهای نوین پیش از ورود به بازار معمولاً مراحل گسترده‌ای از آزمایش‌های حیوانی، کارآزمایی‌های بالینی و بررسی عوارض را پشت سر می‌گذارند؛ به همین دلیل، عوارض شناخته‌شده‌تر و دوز مصرفی آن‌ها دقیق‌تر است.

نتیجه:

هیچ شواهد علمی معتبری وجود ندارد که نشان دهد داروهای گیاهی به‌طور کلی عوارض کمتری از داروهای نوین دارند. میزان خطر هر دارو به نوع ماده، دوز مصرف، مدت مصرف، کیفیت تولید و وضعیت سلامت فرد بستگی دارد، نه به گیاهی یا شیمیایی بودن آن.



📚
منابع علمی

- World Health Organization. WHO Global Report on Traditional and Complementary Medicine (2019).
- National Center for Complementary and Integrative Health. Herbal Medicines.
- European Medicines Agency. Herbal Medicinal Products.


⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍51
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ قطعا علم جواب همه سوالات را نمی‌داند و حتی به نادانی خود افتخار نیز میکند، اما این دلیل نمیشود، جواب سوال هایمان را از جای دیگری بگیریم.

🧩 ریچارد داوکینز در این ویدئو از درسی که چارلز داروین به ما میدهد، میگوید. اینکه تسلیم نشویم و به جای جادو به علم تکیه کنیم.

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5👏1
📖 لاک‌پشت‌ها از دریا به ساحل می‌آیند تا تخم بگذارند و آنجا گرفتار سگهای وحشی میشوند. سگها لاک‌پشت‌ها را به پشت برمی‌گردانند و پوسته‌ی زیر شکمشان را از هم می‌درند و گوشت‌شان را زنده زنده میخورند. اما بعد، اغلب پلنگی از راه می‌رسد و به سگها حمله می‌کند. حال این همه رنج هزاران و هزاران بار و سال از پیِ سال تکرار میشود.
 
🧩 پس این لاک‌پشت‌ها برای این به دنیا می‌آیند! اما به چه گناهی باید گرفتار چنین عذابی شوند؟ مقصود از کلِ این نمایشِ وحشت چیست؟ واقعا حق با ارسطو است که می‌گوید: طبیعت الاهی نیست بلکه هیولایی است! چقدر این طبیعتی که ما نیز بخشی از آن هستیم هولناک است.

📚 جهان همچون اراده و تصور
👤 آرتور شوپنهاور
☘️ #برگی_از_یک_کتاب

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 این سکانس یکی از تلخ ترین لحظات ابتدایی فیلم است
وقتی افسر آلمانی پدر اشپیلمان را متوقف می‌کند و با تحقیر به او می‌گوید: «پیاده‌رو برای تو نیست»، هدفش فقط تغییر مسیر یک عابر نیست. او می‌خواهد به او بفهماند که دیگر حتی حق راه رفتن در کنار سایر انسان‌ها را هم ندارد.

🧩 در ظاهر، این فقط چند قدم جابه‌جا شدن از روی پیاده‌رو به داخل جوی خیابان است؛ اما در معنای عمیق‌تر، این صحنه مرز میان «انسان» و «غیرانسان» را نشان می‌دهد؛ مرزی که نـازی  تلاش می‌کرد به‌زور در ذهن مردم ایجاد کند. پیاده‌رو نماد جامعه و حق برابر شهروندی است، اما جوی کنار خیابان نمادی از رانده شدن، طرد شدن و سلب کرامت انسانی است.
پولانسکی بدون هیچ دیالوگ اضافه‌ای نشان می‌دهد که سرکوب همیشه با کشتار آغاز نمی‌شود؛ گاهی با گرفتن ساده‌ترین حقوق انسان شروع می‌شود. وقتی انسانی را وادار می‌کنند از جایی راه برود که دیگران اجازه رفتن در آن را ندارند، در واقع به او القا می‌کنند که ارزشش کمتر از دیگران است. این همان فرایندی است که پیش از نسـل‌کشی، قـربانیان را از نظر روانی و اجتماعی از جامعه جدا می‌کند

📽️ Pianist

#معرفی_فیلم

⚛️ @ReverseMatrix
2
🅾️ از بورژوازی تا «شیادی»: بررسی انتقادی استدلال‌های موسی غنی‌نژاد دربارهٔ فوکو (۱)

✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی

دکتر موسی‌ غنی‌نژاد، اقتصاددان لیبرال ایرانی، اخیراً در جریان یک مناظره‌ به شرح زیر سخنانی انتقادی علیه میشل #فوکو مطرح کرد:
«میشل فوکو را فکر می‌کنم در کشور ما از همه بیشتر من خودم میشناسم. چون کتابهاش رو به فرانسه نوشته و کتابهاش انقد مغلق هست که اصلاً قابل‌ترجمه نیست. یعنی کسی کتاب فوکو رو به انگلیسی بخونه، هیچی نمیفهمه که فوکو چی گفته. فوکو داستانش چیه؟ دغدغه‌ش اینه که بورژوازی سلطه داره، نهادهای سلطه درست کرده، این نهادهای سلطه توو حوزۀ اندیشه، توو فرهنگ، جلوی اندیشۀ انتقادی رو گرفته و نمی‌ذاره که این منطق استثماری و غلط بورژوایی مورد نقد قرار بگیره. محض اطلاع شما بگم که میشل فوکو در بالاترین، مهم ‌ترین و بزرگترین مدرسه، دانشگاه ، آکادمی کولژ دو فقرانس، کرسی داشت، تدریس می کرد، ولی منتقد بود. منتقد چی بود؟ معلوم نیست؛ منتقد فقط وضع موجود بود، منتقد اینکه بورژوازی بده، بورژوازی یه چیزی تحمیل کرده.
شما میخواید توضیح بدید چیه داستان، فقط در حوزۀ اندیشه نباید بمونیم. انسانها یه حرفایی میزنن که مربوط میشه به زندگی واقعی خودشون. چه بسا از اون نشأت می گیره. میدونید؟ ... . این شیادی در میشل فوکو هم هست. چرا اون شیادی رو میکنه؟ دغدغۀ میشل فوکو چیه؟ خب؟ دغدغۀ میشل فوکو رو زندگینامه‌نویسای میشل فوکو رفتن درآوردن. دغدغۀ میشل فوکو اینه که همجنس‌بازه و اون زمان که دهۀ 50 ، دهۀ 60 داره اون کتاباشو مینویسه، به‌شدت همجنسبازی در جامعۀ فرانسه بد دیده میشه. درسته؟ این تحت فشاره و میخواد انتقامشو از این جامعه بگیره که چرا شما مسئلۀ همجنسبازی رو ممنوع کردید. این یه ساختار درست می کنه، با یه فرانسۀ فوق‌العاده، به نظر من، میشل فوکو به‌جای اینکه خیلی فیلسوف باشه، ادیبه. فرانسه‌ای که اون مینویسه، تقریباً میشه گفت که هیشکی بلد نیست؛ انقدر قشنگ، دقیق، و پیچیده میتونه بنویسه حرفاشو. خب، حالا، اینه داستان. اینو من نمیگم، زندگینامه‌نویسا می‌گن که آقا چه مشکلی داشتی تو؟ این انتقادت چی بود؟، تو که آزادانه هرچی دوس داشتی، می گفتی!».

ادامه دارد...

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6👎1
🅾️ از بورژوازی تا «شیادی»: بررسی انتقادی استدلال‌های موسی غنی‌نژاد دربارهٔ فوکو (۲)

✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی

گفتار غنی‌نژاد دربارهٔ #فوکو سه مسیر استدلالی اصلی را درهم می‌آمیزد: نخست، تصویری از پروژهٔ فوکو به‌مثابهٔ نقد سلطۀ بورژوازی و نهادهای آن؛ دوم، استدلالی که از موقعیت ممتاز نهادی فوکو و امکان نقدکردن او نتیجه‌ای علیه تحلیل وی از مناسبات قدرت می‌گیرد؛ و سوم، تبیینی زندگی‌نامه‌ای که از تجربۀ همجنس‌گرایی و نیز رابطۀ جنسی و عاطفی با مردان («همجنس‌بازی» به تعبیر غنی‌نژاد) و فشار اجتماعی به انگیزۀ «انتقام»، از آن به ساختن یک دستگاه فکری و سرانجام به وصف «شیادی» می‌رسد.
هر سه مسیر، در شکلِ حداکثری و پرادعایی که در این گفتار به خود گرفته‌اند، با مشکل مواجه‌اند، هرچند برخی مقدمات محدود آنها قابل حفظ است.
نخستین مسئله، نحوۀ بازنمایی خود پروژهٔ فوکو است. غنی‌نژاد «داستان» فوکو را چنین صورت‌بندی می‌کند که بورژوازی سلطه دارد، نهادهای سلطه می‌سازد و این نهادها در اندیشه و فرهنگ مانع نقد منطق بورژوایی می‌شوند. این‌چنین نیست که این تصویر کاملاً فاقد تماس با برخی عناصر واقعی در تحلیل‌های فوکو باشد. بورژوازی، هژمونی، سلطۀ طبقاتی، نهادها و فناوری‌های قدرت در برخی تحلیل‌های او واقعاً اهمیت دارند.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که این هستهٔ محدود به صورت‌بندی عمومی کل پروژه تبدیل می‌شود. از اینکه بورژوازی، طبقه و نهادهای قدرت در برخی تحلیل‌های
فوکو حضور و اهمیت دارند، نمی‌توان نتیجه گرفت که محور اصلی اندیشۀ او همان «نقد سلطۀ بورژوایی» است یا اینکه ساختار عمومی پروژهٔ او را می‌توان در قالب «بورژوازی نهادهایی ایجاد می‌کند که اندیشۀ انتقادی را مهار می‌کنند» خلاصه کرد. به بیان دیگر، آنچه در سخن غنی‌نژاد به‌عنوان «داستان فوکو» معرفی می‌شود، از حیث دامنه پُرادعاتر از مقداری است که قابل حفظ است.
این مسئله مستقیماً بر استدلال دوم اثر می‌گذارد. غنی‌نژاد بر این واقعیت تکیه می‌کند که فوکو در Collège de France صاحب کرسی بود، آزادانه سخن می‌گفت و درعین‌حال خود را در موضع نقد قرار می‌داد. پرسش رتوریکی «تو که آزادانه هرچی دوس داشتی می‌گفتی!» قرار است نشان دهد که میان موقعیت واقعی فوکو و سخنان او دربارهٔ قدرت و سلطه ناسازگاری‌ای وجود دارد، اما این استنتاج فقط با یک مقدمۀ اضافی کار می‌کند: اینکه اگر مناسبات قدرت به معنای مورد بحث فوکو وجود داشته باشند، باید امکان نقد، مخالفت یا مقاومت را برای کسی چون خود او ناممکن یا با آن ناسازگار کنند. بدون این مقدمه، از قرارداشتن یک منتقد در موقعیتی ممتاز و امکان سخن‌گفتن او هیچ نتیجه‌ای علیه وجود مناسبات قدرت حاصل نمی‌شود.
این مقدمۀ ضمنی نیز قابل دفاع نیست. در صورت‌بندی مورد بحث از مناسبات قدرت (power relations)، امکان کنش متفاوت، امتناع و مقاومت با وجود مناسبات قدرت سازگار است. بنابراین صرف اینکه فوکو می‌توانست از درون یک نهاد معتبر نقد کند، فی‌نفسه نشان نمی‌دهد که مناسبات قدرتی که دربارهٔ آنها سخن می‌گوید وجود ندارند یا تحلیل او از آنها بی‌اعتبار است. مشاهدۀ غنی‌نژاد دربارهٔ جمع‌شدن موقعیت نهادی ممتاز و موضع انتقادی در یک شخص می‌تواند به‌عنوان یک مشاهده باقی بماند، اما نتیجۀ انتقادی‌ای که از آن گرفته می‌شود از خود این مشاهده حاصل نمی‌شود.
سومین بخش گفتار، تبیین زندگی‌نامه‌ای آن است. غنی‌نژاد از این مبدأ حرکت می‌کند که انسان‌ها ممکن است حرف‌ها و دغدغه‌هایی داشته باشند که از زندگی واقعی آنان نشأت گرفته باشد. در مورد فوکو نیز میان تجربۀ همجنس‌گرایانهٔ او و برخی علایق، حساسیت‌ها یا پرسش‌های فکری‌اش می‌توان پیوندی محدود را پذیرفت. بنابراین اصل واردکردن زندگی شخصی به فهم برخی علایق فکری به‌خودیِ‌خود ناموجه نیست، اما این مقدار بسیار ضعیف‌تر از نتیجه‌ای است که گفتار از آن می‌گیرد. از اینکه یک تجربۀ شخصی در شکل‌گیری برخی مسائل یا حساسیت‌های فکری نقش داشته باشد، نمی‌توان نتیجه گرفت که آن تجربه منشأ اصلی جهت‌گیری فکری یک متفکر یا منشأ کل دستگاه نظری او بوده است. مهم‌تر از آن، از این پیوند محدود نمی‌توان به این ادعا جهش کرد که فوکو به سبب فشار مرتبط با همجنس‌گرایی قصد «انتقام از جامعه» را داشته و پروژهٔ فکری خود را برای این غرض ساخته است. برای این انتساب مشخص، یعنی زنجیرۀ «فشار ناشی از همجنس‌گرایی - انگیزۀ انتقام -ساخت دستگاه فکری برای انتقام»، پشتوانۀ کافی احراز نشده است. به همین ترتیب، تعبیر جمعی غنی‌نژاد که «اینو من نمیگم، زندگینامه‌نویسا می‌گن» نیز پشتوانۀ کافی ندارد. دقت در حدود این حکم ضروری است، به‌عبارتی، این انتساب مشخص، با قوتی که در گفتار آمده، تثبیت نشده است.

ادامه دارد...

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5👎1
🅾️ از بورژوازی تا «شیادی»: بررسی انتقادی استدلال‌های موسی غنی‌نژاد دربارهٔ فوکو (۳)

✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی

در اینجا دو سطح نباید با هم خلط شوند. اینکه زندگی شخصی فوکو ممکن است با برخی پرسش‌ها و حساسیت‌های فکری او پیوند داشته باشد، مدعایی محدود و قابل حفظ است. اینکه او کل یا بخش تعیین‌کننده‌ای از پروژۀ خود را برای «انتقام» از جامعه ساخته باشد، مدعایی بسیار قوی‌تر است که از اولی حاصل نمی‌شود و مستقلاً نیز پشتوانۀ کافی برای آن احراز نشده است.
بااین‌حال، حتی اگر برای پیشبرد بحث به‌طور فرضی انگیزۀ «انتقام» را بپذیریم، هنوز نتیجۀ نهایی غنی‌نژاد، یعنی «شیادی»، به دست نمی‌آید. این یک شکست مستقل در استدلال است. حتی اگر انگیزۀ انتقام به‌طور فرضی پذیرفته شود، این امر به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که یک متفکر مرتکب فریب، نیرنگ یا چیزی شده است که وصف «شیادی» را موجه کند. برای رسیدن به چنین وصفی به مقدمات دیگری نیاز است، ولی در سخن غنی‌نژاد این مقدمات را عرضه نمی‌کند.
ازاین‌رو زنجیرۀ زندگی‌نامه‌ای در دو نقطۀ جداگانه می‌شکند. نخست، گذار از تأثیر تجربۀ شخصی بر برخی علایق فکری به انگیزۀ انتقام و ساخت پروژۀ فکری برای آن غرض پشتوانۀ کافی ندارد. دوم، حتی اگر این حلقه به‌طور فرضی پذیرفته شود، از «انتقام» به «شیادی» گذار معتبری وجود ندارد. پس نمی‌توان ضعف حلقۀ نخست را با قوت حلقۀ دوم جبران کرد؛ زیرا هر دو به‌طور مستقل نیازمند مبنایی هستند که در گفتار غنی‌نژاد فراهم نیامده است.
در مجموع، مشکل اصلی داوری غنی‌نژاد در آن نیست که هیچ مشاهدۀ قابل دفاعی در آن وجود ندارد. سه نکتۀ محدود را می‌توان حفظ کرد: برخی عناصر مربوط به بورژوازی، طبقه، نهادها و قدرت در تحلیل‌های فوکو واقعاً اهمیت دارند؛ فوکو هم موقعیت نهادی ممتازی داشت و هم منتقد بود؛ و تجربۀ شخصی او می‌توانسته با برخی علایق و پرسش‌های فکری‌اش پیوند داشته باشد. اما هیچ‌یک از این مشاهدات محدود، نتایج قوی‌ای را که گفتار بر آنها بنا می‌کند به همراه نمی‌آورند.
از حضور برخی عناصر طبقاتی و نهادی نمی‌توان محور کل پروژهٔ فوکو را نتیجه گرفت. همچنین، از امکان نقدکردن در یک نهاد ممتاز نمی‌توان تحلیل مناسبات قدرت را بی‌اعتبار دانست؛ از تأثیر احتمالی زندگی شخصی بر برخی مسائل فکری نمی‌توان انگیزۀ انتقام و ساخت دستگاه نظری برای آن غرض را نتیجه گرفت؛ و حتی از فرض انتقام نیز وصف «شیادی» حاصل نمی‌شود.
بنابراین، در حدود مدعاهایی که خود گفتار هدف گرفته است، این مجموعه استدلال‌ها نقد فلسفی ـ منطقی موجهی از فوکو فراهم نمی‌کند. این حکم به معنای درست‌بودن فلسفۀ فوکو، ناممکن‌بودن نقد موفق بر او، نادرستی تمام سخنان غنی‌نژاد دربارهٔ فوکو یا داوری کلی دربارهٔ صلاحیت فکری او نیست. موضوع فقط همین استدلال بالفعل است: چند مشاهدۀ محدود در آن قابل حفظ‌اند، اما گذارهای لازم برای رسیدن از آن مشاهدات به نتایج اصلی گفتار تأمین نشده‌اند.

⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6👎1