This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ بخشی از مصاحبه رامین جهانبگلو، نویسنده و پژوهشگر فلسفه و مدیر مرکز مطالعات صلح و خشونتپرهیزی مهاتما گاندی در هند با بیبیسی که به یکی از نقطه ضعف های فرهنگی و تاریخی ما ایرانیها اشاره میکنه و شاید تلنگری باشه برای نسل زد و نسلهای آینده.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤5👎2
🅾️ چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
✒️ خطای هزینهی هدررفته
● خطای هزینهی هدررفته زمانی رخ میدهد که انسان در تصمیمگیریهایش اسیر سرمایهگذاریهای گذشته میشود. وقتی برای چیزی پول، زمان، انرژی یا احساس زیادی صرف کردهایم، ذهن ما تمایل دارد ادامه دادن آن را منطقی جلوه دهد، حتی اگر شواهد نشان دهد ادامهی مسیر هیچ سودی ندارد. در چنین شرایطی، هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند بهطور ناخودآگاه به دلیل ادامه دادن تبدیل میشوند، در حالی که از نظر منطقی این هزینهها دیگر قابل بازگشت نیستند و نباید در تصمیم فعلی نقشی داشته باشند.
○ این خطا در موقعیتهای بسیار مختلفی ظاهر میشود. گاهی فردی فقط به این دلیل در یک فیلم بد میماند که بلیت آن را خریده است، یا مدیری یک کمپین شکستخورده را ادامه میدهد چون هزینهی زیادی برای آن صرف شده است. در روابط انسانی نیز همین الگو دیده میشود؛ کسی ممکن است در رابطهای ناسالم بماند فقط به این دلیل که سالها برای آن وقت و احساس گذاشته است. در همهی این مثالها، ذهن انسان نمیخواهد بپذیرد که سرمایهگذاری گذشته بینتیجه بوده است، بنابراین ترجیح میدهد با ادامه دادن مسیر، نوعی توجیه برای آن پیدا کند.
● در دنیای سرمایهگذاری این خطا بسیار رایج است. بسیاری از سرمایهگذاران وقتی سهامی را با ضرر نگه میدارند، استدلال میکنند که چون پول زیادی از دست دادهاند نمیتوانند آن را بفروشند. اما از نظر منطقی قیمت خرید هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد عملکرد آیندهی سرمایهگذاری است. با این حال، هرچه ضرر بیشتر شود، تمایل به نگه داشتن آن نیز بیشتر میشود، زیرا فروش آن به معنای پذیرش اشتباه گذشته است.
⟁ در مقیاس بزرگتر، همین طرز فکر میتواند به تصمیمهای تاریخی پرهزینه منجر شود. پروژهی هواپیمای مافوقصوت کنکورد نمونهای مشهور است: دولتهای بریتانیا و فرانسه مدتها میدانستند این پروژه از نظر اقتصادی توجیه ندارد، اما چون سرمایهی عظیمی برای آن صرف شده بود، ادامهی آن را ترجیح دادند تا شکست خود را نپذیرند. به همین دلیل، این خطا گاهی «اثر کنکورد» نیز نامیده میشود. حتی در سیاست و جنگ نیز چنین منطقی دیده شده است، جایی که ادامهی یک مسیر اشتباه فقط به این دلیل توجیه میشود که قبلاً هزینههای زیادی برای آن پرداخت شده است.
🧩 راه مقابله با این خطا ساده اما دشوار است: هنگام تصمیمگیری باید گذشته را کنار گذاشت و فقط به آینده نگاه کرد. هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند دیگر قابل تغییر نیستند، بنابراین نباید در ارزیابی تصمیم جدید دخالت داده شوند. تنها پرسش مهم این است که از این لحظه به بعد ادامه دادن چه سود و زیانی خواهد داشت. اگر پاسخ منفی است، بهترین تصمیم اغلب همان چیزی است که از نظر احساسی سختتر به نظر میرسد: متوقف کردن مسیر، حتی اگر سرمایهی زیادی پیشتر صرف آن شده باشد.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #اثر_کونکورد
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ خطای هزینهی هدررفته
● خطای هزینهی هدررفته زمانی رخ میدهد که انسان در تصمیمگیریهایش اسیر سرمایهگذاریهای گذشته میشود. وقتی برای چیزی پول، زمان، انرژی یا احساس زیادی صرف کردهایم، ذهن ما تمایل دارد ادامه دادن آن را منطقی جلوه دهد، حتی اگر شواهد نشان دهد ادامهی مسیر هیچ سودی ندارد. در چنین شرایطی، هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند بهطور ناخودآگاه به دلیل ادامه دادن تبدیل میشوند، در حالی که از نظر منطقی این هزینهها دیگر قابل بازگشت نیستند و نباید در تصمیم فعلی نقشی داشته باشند.
○ این خطا در موقعیتهای بسیار مختلفی ظاهر میشود. گاهی فردی فقط به این دلیل در یک فیلم بد میماند که بلیت آن را خریده است، یا مدیری یک کمپین شکستخورده را ادامه میدهد چون هزینهی زیادی برای آن صرف شده است. در روابط انسانی نیز همین الگو دیده میشود؛ کسی ممکن است در رابطهای ناسالم بماند فقط به این دلیل که سالها برای آن وقت و احساس گذاشته است. در همهی این مثالها، ذهن انسان نمیخواهد بپذیرد که سرمایهگذاری گذشته بینتیجه بوده است، بنابراین ترجیح میدهد با ادامه دادن مسیر، نوعی توجیه برای آن پیدا کند.
● در دنیای سرمایهگذاری این خطا بسیار رایج است. بسیاری از سرمایهگذاران وقتی سهامی را با ضرر نگه میدارند، استدلال میکنند که چون پول زیادی از دست دادهاند نمیتوانند آن را بفروشند. اما از نظر منطقی قیمت خرید هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد عملکرد آیندهی سرمایهگذاری است. با این حال، هرچه ضرر بیشتر شود، تمایل به نگه داشتن آن نیز بیشتر میشود، زیرا فروش آن به معنای پذیرش اشتباه گذشته است.
⟁ در مقیاس بزرگتر، همین طرز فکر میتواند به تصمیمهای تاریخی پرهزینه منجر شود. پروژهی هواپیمای مافوقصوت کنکورد نمونهای مشهور است: دولتهای بریتانیا و فرانسه مدتها میدانستند این پروژه از نظر اقتصادی توجیه ندارد، اما چون سرمایهی عظیمی برای آن صرف شده بود، ادامهی آن را ترجیح دادند تا شکست خود را نپذیرند. به همین دلیل، این خطا گاهی «اثر کنکورد» نیز نامیده میشود. حتی در سیاست و جنگ نیز چنین منطقی دیده شده است، جایی که ادامهی یک مسیر اشتباه فقط به این دلیل توجیه میشود که قبلاً هزینههای زیادی برای آن پرداخت شده است.
🧩 راه مقابله با این خطا ساده اما دشوار است: هنگام تصمیمگیری باید گذشته را کنار گذاشت و فقط به آینده نگاه کرد. هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند دیگر قابل تغییر نیستند، بنابراین نباید در ارزیابی تصمیم جدید دخالت داده شوند. تنها پرسش مهم این است که از این لحظه به بعد ادامه دادن چه سود و زیانی خواهد داشت. اگر پاسخ منفی است، بهترین تصمیم اغلب همان چیزی است که از نظر احساسی سختتر به نظر میرسد: متوقف کردن مسیر، حتی اگر سرمایهی زیادی پیشتر صرف آن شده باشد.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #اثر_کونکورد
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ چرا انسانها دیکتاتورها را به cult تبدیل میکنند؟
⋉ بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
⟁ سؤال این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
سؤال واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
🧩 اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این سؤال را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👤 pariaakhavass
#دیکتاتوری #کیش_شخصیت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⋉ بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
⟁ سؤال این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
سؤال واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
🧩 اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این سؤال را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👤 pariaakhavass
#دیکتاتوری #کیش_شخصیت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ آزمایش میلگرام و دلیل اطاعت از دیکتاتور
🧩 با دستگیری نازیهای جنایتکار و تشکیل دادگاه، بیشترشون معتقد بودن که هیچ گناهی نکردن و فقط اجرا کنندهی دستورات بالاسریها بودن. بنابراین یه سوال خیلی مهم ایجاد شد: چی میشه که انسان از یه دیکتاتور ظالم اطاعت میکنه؟ استنلی میلگرام، روانشناس آمریکایی، برای پاسخ به این پرسش یه آزمایش خیلی جالب طراحی کرد، که در این ویدئو می تونید، ببینید.
#آزمایش_میلگرام #میلگرام #نازیسم #روانشناسی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧩 با دستگیری نازیهای جنایتکار و تشکیل دادگاه، بیشترشون معتقد بودن که هیچ گناهی نکردن و فقط اجرا کنندهی دستورات بالاسریها بودن. بنابراین یه سوال خیلی مهم ایجاد شد: چی میشه که انسان از یه دیکتاتور ظالم اطاعت میکنه؟ استنلی میلگرام، روانشناس آمریکایی، برای پاسخ به این پرسش یه آزمایش خیلی جالب طراحی کرد، که در این ویدئو می تونید، ببینید.
#آزمایش_میلگرام #میلگرام #نازیسم #روانشناسی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4❤1
🅾️ گناه فرانسوی
✒️ بریویل لو پوگم
● میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: ووکیسم) عذرخواهی کنم.
○ ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
● ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
○ اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
● زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
⋉ جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
○ اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
● این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، قدرت را همه جا و زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
○ من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
⟁ آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
🧩 پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ بریویل لو پوگم
● میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: ووکیسم) عذرخواهی کنم.
○ ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
● ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
○ اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
● زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
⋉ جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
○ اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
● این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، قدرت را همه جا و زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
○ من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
⟁ آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
🧩 پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤5
📖 «دین ... بالاترین فضیلت را در عبودیت محض و تحقیرِ کنش انسانی قرار داده. اما این شیوهی زیستن، جهان را ناتوان کرده، و آن را طعمهی آدمیان شریری ساخته است که میتوانند آن را با آسودگی اداره کنند؛ چرا که تودهی مردم، به خیال رفتن به بهشت، بیش از آنکه به انتقام از ستمها بیندیشند، به صبر و تحمل رنجها و آزارهایی که میبینند میاندیشند.»
👤نیکولو ماکیاولی
📚 گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
#برگی_از_یک_کتاب
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👤نیکولو ماکیاولی
📚 گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
#برگی_از_یک_کتاب
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ قدم اول برای رسیدن به جواب درست، پرسیدن سوال درست است.
🧩 قاببندی مجدد (Reframing) در تفکر نقاد به معنای تغییر زاویه دید و چارچوب فکری نسبت به یک مسئله، موقعیت یا استدلال است.
👤 tadrismedia
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧩 قاببندی مجدد (Reframing) در تفکر نقاد به معنای تغییر زاویه دید و چارچوب فکری نسبت به یک مسئله، موقعیت یا استدلال است.
👤 tadrismedia
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
یک استراتژی وجود داره به اسم گربه مرده.
مفهومش اینجوریه که میگه فرض کنید ما توی یک مهمانی داریم راجع به یک موضوع حیاتی بحث میکنیم؛ ناگهان یک نفر یک گربهی مرده رو وسط میز غذا پرت میکنه...
در نتیجه همه شوکه میشن و از اون به بعد بجای اون مسئله حیاتی، درباره گربه حرف میزنند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
مفهومش اینجوریه که میگه فرض کنید ما توی یک مهمانی داریم راجع به یک موضوع حیاتی بحث میکنیم؛ ناگهان یک نفر یک گربهی مرده رو وسط میز غذا پرت میکنه...
در نتیجه همه شوکه میشن و از اون به بعد بجای اون مسئله حیاتی، درباره گربه حرف میزنند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
نازیها در ماههای آخر جنگ که خیلی چیزها فروپاشیده بود نه تنها اعدامها رو متوقف نکرده بودند بلکه با شدت بیشتری هم اجرا میکردند. اعدام مخالفان اینبار نه برای ایجاد ترس بلکه برای ارسال یک پیام بود: «ما هنوز کنترل رو در دست داریم، ما هنوز قدرت کشتن داریم»، این پیام برای دو گروه بود: هم انگیزه به نیروهای خودی که احساس قدرت و قُلدری همچنان در اونها پابرجا بمونه. هم یادآوری به مخالفان داخلی که بدونن «رئیس هنوز اینجاست».
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👽
🎙️آرمان حافظی ، دیپ پادکست
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=CGw8-M9RAGY
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
داستان موجودات فضایی "دقیقا" از کجا شروع شد؟ جنبش یوفوها🎙️آرمان حافظی ، دیپ پادکست
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=CGw8-M9RAGY
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤3👎1
🅾️ مغالطهی بازدارندگی: آیا بمب اتم بازدارنده است؟
The Fallacy of Deterrence
✍️ نویسنده: کتی یووا¹
♻️ ترجمه: محمدرضا سلیمی
● ایدهی بازدارندگی این است که اگر دشمن بداند شما میتوانید در پاسخ به اقدام نامطلوب او (مثلاً حملهی هستهای) ضربهای بسیار سنگین وارد کنید، بهطور عقلانی تصمیم خواهد گرفت آن اقدام را انجام ندهد؛ زیرا خود او نیز نابود خواهد شد.
○ این منطق از آغاز رقابت تسلیحات هستهای اساس سیاست کشورهای دارای سلاح هستهای بوده است. طبق این دیدگاه، سلاحهای هستهای حافظ صلحاند، زیرا هیچکس جرئت استفاده از آنها را ندارد.
● اما این استدلال نقصهای جدیای دارد. یکی از مشکلات اصلی بازدارندگی این است که فرض میکند تصمیمگیرندگان همیشه عقلانی عمل میکنند؛ گویی همهی دولتها تهدیدها، ارزشها و پیامدها را به یک شکل ارزیابی میکنند؛ درحالیکه بخش بزرگی از سیاست هستهای بر ابهام و بلوف استوار است. هیچکس دقیقاً نمیداند «خط قرمز» طرف مقابل کجاست. در واقع، هرگز نمیتوان مطمئن شد که بازدارندگی واقعاً کار میکند؛ مگر زمانی که دیگر کار نکند.
○ اتکا به این فرض که رهبران سیاسی همیشه منطقی و آیندهنگر هستند نیز خطرناک است. همانطور که مجازات اعدام نتوانسته است قتل را از بین ببرد، تهدید به نابودی کامل نیز لزوماً مانع رفتارهای پرخطر نمیشود. تصمیمگیرندگان ممکن است تحت فشار شدید روانی، اطلاعات نادرست، یا حتی تأثیر مواد مخدر و الکل قرار گیرند. سرنوشت بشریت نباید به قضاوت چند نفر یا حتی یک نفر وابسته باشد.
● هرچه سلاحهای هستهای بیشتر باقی بمانند، احتمال وقوع یک فاجعه بیشتر میشود. در طول تاریخ دهها مورد «نزدیک به جنگ هستهای» رخ داده که تنها به دلیل خوششانسی یا خونسردی برخی افسران از وقوع جنگ جلوگیری شده است. گاهی علت خطای فنی بوده و گاهی سوءتفاهم انسانی. همانطور که دبیرکل سازمان ملل گفته است: «خوششانسی یک راهبرد نیست.»
○ حتی استفاده از بخش کوچکی از زرادخانههای هستهای جهان میتواند قحطی جهانی ایجاد کند و میلیاردها نفر را در معرض گرسنگی قرار دهد. جنگ هستهای گسترده میان قدرتهای بزرگ نیز ممکن است به زمستان هستهای و حتی انقراض بشر منجر شود.
⟁ بااینحال، مسابقهی تسلیحات هستهای ادامه دارد؛ زیرا برای برخی سودمند است. شرکتهای فعال در صنایع نظامی از آن سود میبرند و برخی دولتها نیز سلاح هستهای را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی خود میدانند. سلاح هستهای در برخی موارد مانند جنگ روسیه و اکراین [یا جنگ پاکستان و هند] امکان تهاجم را فراهم کرده است، نه اینکه مانع جنگ شود.
🧩 بازدارندگی یک فرض اثباتنشده است. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این راهبرد در بلندمدت مؤثر خواهد بود. بنابراین، سپردن بقای بشر به عقلانیت رهبران سیاسی، نبود خطاهای انسانی و بینقص بودن فناوری اشتباهی مرگبار است؛ زیرا «خوششانسی یک راهبرد نیست».
۱. این مقاله دیدگاه نویسنده و یک سازمان ضدسلاح هستهای است.
📮 منبع:
https://peaceandhealthblog.com/2024/01/05/the-fallacy-of-deterrence/
#مغلطه #مغالطه #بازدارندگی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
The Fallacy of Deterrence
✍️ نویسنده: کتی یووا¹
♻️ ترجمه: محمدرضا سلیمی
● ایدهی بازدارندگی این است که اگر دشمن بداند شما میتوانید در پاسخ به اقدام نامطلوب او (مثلاً حملهی هستهای) ضربهای بسیار سنگین وارد کنید، بهطور عقلانی تصمیم خواهد گرفت آن اقدام را انجام ندهد؛ زیرا خود او نیز نابود خواهد شد.
○ این منطق از آغاز رقابت تسلیحات هستهای اساس سیاست کشورهای دارای سلاح هستهای بوده است. طبق این دیدگاه، سلاحهای هستهای حافظ صلحاند، زیرا هیچکس جرئت استفاده از آنها را ندارد.
● اما این استدلال نقصهای جدیای دارد. یکی از مشکلات اصلی بازدارندگی این است که فرض میکند تصمیمگیرندگان همیشه عقلانی عمل میکنند؛ گویی همهی دولتها تهدیدها، ارزشها و پیامدها را به یک شکل ارزیابی میکنند؛ درحالیکه بخش بزرگی از سیاست هستهای بر ابهام و بلوف استوار است. هیچکس دقیقاً نمیداند «خط قرمز» طرف مقابل کجاست. در واقع، هرگز نمیتوان مطمئن شد که بازدارندگی واقعاً کار میکند؛ مگر زمانی که دیگر کار نکند.
○ اتکا به این فرض که رهبران سیاسی همیشه منطقی و آیندهنگر هستند نیز خطرناک است. همانطور که مجازات اعدام نتوانسته است قتل را از بین ببرد، تهدید به نابودی کامل نیز لزوماً مانع رفتارهای پرخطر نمیشود. تصمیمگیرندگان ممکن است تحت فشار شدید روانی، اطلاعات نادرست، یا حتی تأثیر مواد مخدر و الکل قرار گیرند. سرنوشت بشریت نباید به قضاوت چند نفر یا حتی یک نفر وابسته باشد.
● هرچه سلاحهای هستهای بیشتر باقی بمانند، احتمال وقوع یک فاجعه بیشتر میشود. در طول تاریخ دهها مورد «نزدیک به جنگ هستهای» رخ داده که تنها به دلیل خوششانسی یا خونسردی برخی افسران از وقوع جنگ جلوگیری شده است. گاهی علت خطای فنی بوده و گاهی سوءتفاهم انسانی. همانطور که دبیرکل سازمان ملل گفته است: «خوششانسی یک راهبرد نیست.»
○ حتی استفاده از بخش کوچکی از زرادخانههای هستهای جهان میتواند قحطی جهانی ایجاد کند و میلیاردها نفر را در معرض گرسنگی قرار دهد. جنگ هستهای گسترده میان قدرتهای بزرگ نیز ممکن است به زمستان هستهای و حتی انقراض بشر منجر شود.
⟁ بااینحال، مسابقهی تسلیحات هستهای ادامه دارد؛ زیرا برای برخی سودمند است. شرکتهای فعال در صنایع نظامی از آن سود میبرند و برخی دولتها نیز سلاح هستهای را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی خود میدانند. سلاح هستهای در برخی موارد مانند جنگ روسیه و اکراین [یا جنگ پاکستان و هند] امکان تهاجم را فراهم کرده است، نه اینکه مانع جنگ شود.
🧩 بازدارندگی یک فرض اثباتنشده است. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این راهبرد در بلندمدت مؤثر خواهد بود. بنابراین، سپردن بقای بشر به عقلانیت رهبران سیاسی، نبود خطاهای انسانی و بینقص بودن فناوری اشتباهی مرگبار است؛ زیرا «خوششانسی یک راهبرد نیست».
۱. این مقاله دیدگاه نویسنده و یک سازمان ضدسلاح هستهای است.
📮 منبع:
https://peaceandhealthblog.com/2024/01/05/the-fallacy-of-deterrence/
#مغلطه #مغالطه #بازدارندگی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
IPPNW peace and health blog
The fallacy of deterrence
by Kati Juva The idea of deterrence is that when the adversary is aware of your capacity to punish it very forcefully (to make a counterstrike) for its unwanted behaviour (using nuclear weapons), t…
👏6❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 اصلاحات در ایران و مقایسه با کشور کره جنوبی
🎙️ علی بندری ، پادکست بی پلاس
#کره_جنوبی #اصلاحات
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🎙️ علی بندری ، پادکست بی پلاس
#کره_جنوبی #اصلاحات
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤4👎3
کتاب جیبی - خلاصه کتاب تفکر سریع و کند
📻@podchi
🎙️ پادکست کتاب جیبی - خلاصه کتاب تفکر سریع و کند
🧠 ذهن ما چگونه کار میکند؟
خلاصه کتاب تفکر سریع و کند | Thinking, Fast and Slow
نویسنده: دنیل کانمن | Daniel Kahneman
ناشر: نوین | مترجم: فاطمه امیدی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧠 ذهن ما چگونه کار میکند؟
خلاصه کتاب تفکر سریع و کند | Thinking, Fast and Slow
نویسنده: دنیل کانمن | Daniel Kahneman
ناشر: نوین | مترجم: فاطمه امیدی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🔥6❤1
🅾️ نوشیدنی مجانی را قبول نکن
✒️ تقابل
● تقابل به یکی از قدرتمندترین نیروهای پنهان در رفتار انسان اشاره میکند: وقتی کسی چیزی به ما میدهد، احساس میکنیم باید به نوعی جبران کنیم. این احساس آنقدر عمیق و خودکار است که حتی وقتی میدانیم طرف مقابل با هدف تأثیرگذاری بر ما چنین کاری کرده، باز هم مقاومت در برابر آن دشوار است. نمونهی معروف آن اعضای فرقهی هاره کریشنا بودند که ابتدا گلی را به رهگذران هدیه میدادند و سپس درخواست کمک مالی میکردند. بسیاری از مردم نه به خاطر اعتقاد به آرمان آنها، بلکه به دلیل احساس بدهکاری، کمک میکردند.
○ این اصل در خیریهها، بازاریابی و فروش نیز بهطور گسترده استفاده میشود. هدیههای رایگان، نمونههای آزمایشی، دعوت به رویدادها یا حتی ارسال کارتپستال و یادگاری، اغلب فقط اعمالی سخاوتمندانه نیستند؛ بلکه راهی برای ایجاد احساس تعهد در مخاطباند. پس از دریافت یک لطف کوچک، انسان ناخودآگاه تمایل پیدا میکند لطف را جبران کند و همین موضوع میتواند بر تصمیمهای بعدی او اثر بگذارد. بسیاری از خریدها، قراردادها و کمکهای مالی نه از روی ارزیابی منطقی، بلکه از روی همین احساس دین و تعهد شکل میگیرند.
● ریشهی این سازوکار در گذشتهی تکاملی انسان قرار دارد. در جوامع اولیه، تقسیم غذا و کمک متقابل شانس بقا را افزایش میداد. کسی که امروز شکار موفقی داشت با دیگران شریک میشد و فردا در زمان نیاز از کمک آنها بهره میبرد. به همین دلیل، تقابل به یکی از پایههای همکاری انسانی، اعتماد اجتماعی و حتی شکلگیری اقتصاد تبدیل شد. بدون این اصل، بسیاری از روابط و همکاریهای بلندمدت انسانی امکانپذیر نبود.
⟁ اما همان نیرویی که همکاری را ممکن میکند، میتواند به ابزاری برای سوءاستفاده نیز تبدیل شود. افراد و سازمانها میتوانند با دادن هدیهای کوچک یا انجام لطفی ظاهری، احساس بدهکاری ایجاد کنند و سپس از آن برای تأثیرگذاری بر تصمیم دیگران استفاده کنند. حتی در روابط شخصی نیز این پدیده گاهی افراد را در چرخههایی گرفتار میکند که مدتهاست تمایلی به ادامهی آن ندارند، اما صرفاً برای ادای دین یا حفظ تعادل رابطه به آن ادامه میدهند.
🧩 پیام اصلی این فصل این نیست که از پذیرش هر لطف یا هدیهای اجتناب کنیم، بلکه این است که از نیروی روانی تقابل آگاه باشیم. هر زمان که هدیهای، خدمتی یا لطفی دریافت میکنیم، باید از خود بپرسیم آیا تصمیم بعدی ما واقعاً از روی تمایل و قضاوت مستقل است یا صرفاً تلاشی برای جبران یک بدهی ذهنی. بسیاری از انتخابهای نادرست زمانی رخ میدهند که این دو را با هم اشتباه میگیریم. به همین دلیل، گاهی عاقلانهترین کار این است که از همان ابتدا هدیه یا پیشنهاد رایگان را نپذیریم تا آزادی تصمیمگیری خود را حفظ کنیم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تقابل
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ تقابل
● تقابل به یکی از قدرتمندترین نیروهای پنهان در رفتار انسان اشاره میکند: وقتی کسی چیزی به ما میدهد، احساس میکنیم باید به نوعی جبران کنیم. این احساس آنقدر عمیق و خودکار است که حتی وقتی میدانیم طرف مقابل با هدف تأثیرگذاری بر ما چنین کاری کرده، باز هم مقاومت در برابر آن دشوار است. نمونهی معروف آن اعضای فرقهی هاره کریشنا بودند که ابتدا گلی را به رهگذران هدیه میدادند و سپس درخواست کمک مالی میکردند. بسیاری از مردم نه به خاطر اعتقاد به آرمان آنها، بلکه به دلیل احساس بدهکاری، کمک میکردند.
○ این اصل در خیریهها، بازاریابی و فروش نیز بهطور گسترده استفاده میشود. هدیههای رایگان، نمونههای آزمایشی، دعوت به رویدادها یا حتی ارسال کارتپستال و یادگاری، اغلب فقط اعمالی سخاوتمندانه نیستند؛ بلکه راهی برای ایجاد احساس تعهد در مخاطباند. پس از دریافت یک لطف کوچک، انسان ناخودآگاه تمایل پیدا میکند لطف را جبران کند و همین موضوع میتواند بر تصمیمهای بعدی او اثر بگذارد. بسیاری از خریدها، قراردادها و کمکهای مالی نه از روی ارزیابی منطقی، بلکه از روی همین احساس دین و تعهد شکل میگیرند.
● ریشهی این سازوکار در گذشتهی تکاملی انسان قرار دارد. در جوامع اولیه، تقسیم غذا و کمک متقابل شانس بقا را افزایش میداد. کسی که امروز شکار موفقی داشت با دیگران شریک میشد و فردا در زمان نیاز از کمک آنها بهره میبرد. به همین دلیل، تقابل به یکی از پایههای همکاری انسانی، اعتماد اجتماعی و حتی شکلگیری اقتصاد تبدیل شد. بدون این اصل، بسیاری از روابط و همکاریهای بلندمدت انسانی امکانپذیر نبود.
⟁ اما همان نیرویی که همکاری را ممکن میکند، میتواند به ابزاری برای سوءاستفاده نیز تبدیل شود. افراد و سازمانها میتوانند با دادن هدیهای کوچک یا انجام لطفی ظاهری، احساس بدهکاری ایجاد کنند و سپس از آن برای تأثیرگذاری بر تصمیم دیگران استفاده کنند. حتی در روابط شخصی نیز این پدیده گاهی افراد را در چرخههایی گرفتار میکند که مدتهاست تمایلی به ادامهی آن ندارند، اما صرفاً برای ادای دین یا حفظ تعادل رابطه به آن ادامه میدهند.
🧩 پیام اصلی این فصل این نیست که از پذیرش هر لطف یا هدیهای اجتناب کنیم، بلکه این است که از نیروی روانی تقابل آگاه باشیم. هر زمان که هدیهای، خدمتی یا لطفی دریافت میکنیم، باید از خود بپرسیم آیا تصمیم بعدی ما واقعاً از روی تمایل و قضاوت مستقل است یا صرفاً تلاشی برای جبران یک بدهی ذهنی. بسیاری از انتخابهای نادرست زمانی رخ میدهند که این دو را با هم اشتباه میگیریم. به همین دلیل، گاهی عاقلانهترین کار این است که از همان ابتدا هدیه یا پیشنهاد رایگان را نپذیریم تا آزادی تصمیمگیری خود را حفظ کنیم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تقابل
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11❤1
🅾️ مراقب «موارد استثنا» باش
خطای تأیید
قسمت اول
● خطای تأیید یکی از بنیادیترین خطاهای ذهن انسان است و زمانی رخ میدهد که ما فقط به دنبال اطلاعاتی بگردیم که باورهای فعلیمان را تأیید میکنند و در عین حال شواهد مخالف را نادیده بگیریم یا کماهمیت جلوه دهیم. ذهن ما به جای آنکه حقیقت را جستوجو کند، اغلب تلاش میکند از باورهای موجود خود محافظت کند. به همین دلیل، وقتی نتیجهای مطابق انتظارمان باشد آن را نشانهای از درستی عقیدهی خود میدانیم، اما وقتی نتیجهای خلاف انتظارمان باشد، آن را یک استثنا، اتفاق موقتی یا موردی خاص تلقی میکنیم.
○ این خطا در زندگی روزمره و محیط کسبوکار به شکلهای مختلف ظاهر میشود. فردی که رژیم گرفته است کاهش وزن را به موفقیت رژیم نسبت میدهد، اما افزایش وزن را صرفاً یک نوسان طبیعی میخواند. مدیران یک شرکت نیز ممکن است پس از انتخاب یک استراتژی جدید، هر نشانهی مثبتی را بزرگنمایی کنند و هر علامت هشداردهندهای را به عنوان یک مورد استثنایی کنار بگذارند. در نتیجه، بهتدریج تصویری تحریفشده از واقعیت در ذهنشان شکل میگیرد؛ تصویری که بیشتر منعکسکنندهی آرزوهای آنهاست تا واقعیت بیرونی.
● نکتهی مهم این است که ذهن انسان بهطور طبیعی تمایل دارد شواهد مخالف را فراموش کند. به همین دلیل، چارلز داروین عادت داشت هر مشاهدهای را که با نظریههایش ناسازگار بود فوراً یادداشت کند، زیرا میدانست اگر این کار را نکند ذهنش بهمرور آنها را حذف خواهد کرد. او برخلاف بسیاری از افراد، به جای جستوجوی تأیید، فعالانه به دنبال رد شدن فرضیههای خود میگشت.
⟁ آزمایش معروف دنبالهی اعداد نیز همین موضوع را نشان میدهد. بیشتر افراد تلاش میکردند مثالهایی پیدا کنند که حدس اولیهی آنها را تأیید کند، اما دانشجوی موفق کسی بود که عمداً به دنبال مثالهای نقض رفت. او به جای پرسیدن «چگونه میتوانم ثابت کنم حق با من است؟» این سؤال را مطرح کرد که «چگونه میتوانم ثابت کنم اشتباه میکنم؟» و دقیقاً همین رویکرد او را به پاسخ درست رساند.
🧩 پیام اصلی این فصل ساده اما عمیق است: هر زمان که با کلمهی «استثنا» روبهرو میشوی، باید کمی محتاط شوی. بسیاری از اوقات، چیزی که ما استثنا مینامیم در واقع شاهدی است که باورهای ما را به چالش میکشد. انسانهای عادی معمولاً به دنبال تأیید عقاید خود هستند، اما افراد واقعاً شفافاندیش به دنبال شواهدی میگردند که ممکن است نشان دهد اشتباه میکنند. تفاوت این دو رویکرد، تفاوت میان دفاع از یک باور و جستوجوی حقیقت است.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #خطای_تأیید
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
خطای تأیید
قسمت اول
● خطای تأیید یکی از بنیادیترین خطاهای ذهن انسان است و زمانی رخ میدهد که ما فقط به دنبال اطلاعاتی بگردیم که باورهای فعلیمان را تأیید میکنند و در عین حال شواهد مخالف را نادیده بگیریم یا کماهمیت جلوه دهیم. ذهن ما به جای آنکه حقیقت را جستوجو کند، اغلب تلاش میکند از باورهای موجود خود محافظت کند. به همین دلیل، وقتی نتیجهای مطابق انتظارمان باشد آن را نشانهای از درستی عقیدهی خود میدانیم، اما وقتی نتیجهای خلاف انتظارمان باشد، آن را یک استثنا، اتفاق موقتی یا موردی خاص تلقی میکنیم.
○ این خطا در زندگی روزمره و محیط کسبوکار به شکلهای مختلف ظاهر میشود. فردی که رژیم گرفته است کاهش وزن را به موفقیت رژیم نسبت میدهد، اما افزایش وزن را صرفاً یک نوسان طبیعی میخواند. مدیران یک شرکت نیز ممکن است پس از انتخاب یک استراتژی جدید، هر نشانهی مثبتی را بزرگنمایی کنند و هر علامت هشداردهندهای را به عنوان یک مورد استثنایی کنار بگذارند. در نتیجه، بهتدریج تصویری تحریفشده از واقعیت در ذهنشان شکل میگیرد؛ تصویری که بیشتر منعکسکنندهی آرزوهای آنهاست تا واقعیت بیرونی.
● نکتهی مهم این است که ذهن انسان بهطور طبیعی تمایل دارد شواهد مخالف را فراموش کند. به همین دلیل، چارلز داروین عادت داشت هر مشاهدهای را که با نظریههایش ناسازگار بود فوراً یادداشت کند، زیرا میدانست اگر این کار را نکند ذهنش بهمرور آنها را حذف خواهد کرد. او برخلاف بسیاری از افراد، به جای جستوجوی تأیید، فعالانه به دنبال رد شدن فرضیههای خود میگشت.
⟁ آزمایش معروف دنبالهی اعداد نیز همین موضوع را نشان میدهد. بیشتر افراد تلاش میکردند مثالهایی پیدا کنند که حدس اولیهی آنها را تأیید کند، اما دانشجوی موفق کسی بود که عمداً به دنبال مثالهای نقض رفت. او به جای پرسیدن «چگونه میتوانم ثابت کنم حق با من است؟» این سؤال را مطرح کرد که «چگونه میتوانم ثابت کنم اشتباه میکنم؟» و دقیقاً همین رویکرد او را به پاسخ درست رساند.
🧩 پیام اصلی این فصل ساده اما عمیق است: هر زمان که با کلمهی «استثنا» روبهرو میشوی، باید کمی محتاط شوی. بسیاری از اوقات، چیزی که ما استثنا مینامیم در واقع شاهدی است که باورهای ما را به چالش میکشد. انسانهای عادی معمولاً به دنبال تأیید عقاید خود هستند، اما افراد واقعاً شفافاندیش به دنبال شواهدی میگردند که ممکن است نشان دهد اشتباه میکنند. تفاوت این دو رویکرد، تفاوت میان دفاع از یک باور و جستوجوی حقیقت است.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #خطای_تأیید
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آیا تا به حال به این فکر کردهاید که صداهای پسزمینه زندگی شما، چه بلایی سر ساختار مغزتان میآورند؟ بسیاری از ما تصور میکنیم موسیقی صرفاً یه ابزار برای سرگرمی یا تغییر مود است، اما واقعیت بسیار عمیقتر و گاهی ترسناکتر از این حرفهاست. ذهن ما مثل یه اسفنج تمام فرکانسها و ترانهها را جذب میکند.
🧠 بر اساس پژوهشهای جدید، سبکهای مختلف موسیقی مستقیماً روی توانایی بازیابی اطلاعات و عملکرد حافظه تاثیر میگذارند. در این میان، سبکهایی که بیس شدید دارند یا ساختار کلامیشان خطی نیست، بیشترین آسیب را به تمرکز و حافظه بلندمدت وارد میکنند. در مقابل، ریتمهای منظم و هارمونیک میتوانند مانند یک کاتالیزور برای نورونهای مغزی عمل کنند و قدرت یادگیری را به شکل چشمگیری بالا ببرند.
🧩 ضمیر ناخودآگاه شما هیچ فیلتری برای کلمات و فرکانسهای ورودی ندارد. حتی وقتی متوجه متن یک ترانه نیستید، مغز در حال پردازش و ثبت تکتک کلمات است. مراقبت از ورودیهای صوتی، یکی از کلیدیترین قدمها برای حفظ سلامت روان و ارتقای کارایی مغز است. تغییر ژانر موزیکی که روزانه گوش میدهید، سادهترین راه برای نجات تمرکزتان است.
⚛️ @ReverseMatrix
🧠 بر اساس پژوهشهای جدید، سبکهای مختلف موسیقی مستقیماً روی توانایی بازیابی اطلاعات و عملکرد حافظه تاثیر میگذارند. در این میان، سبکهایی که بیس شدید دارند یا ساختار کلامیشان خطی نیست، بیشترین آسیب را به تمرکز و حافظه بلندمدت وارد میکنند. در مقابل، ریتمهای منظم و هارمونیک میتوانند مانند یک کاتالیزور برای نورونهای مغزی عمل کنند و قدرت یادگیری را به شکل چشمگیری بالا ببرند.
🧩 ضمیر ناخودآگاه شما هیچ فیلتری برای کلمات و فرکانسهای ورودی ندارد. حتی وقتی متوجه متن یک ترانه نیستید، مغز در حال پردازش و ثبت تکتک کلمات است. مراقبت از ورودیهای صوتی، یکی از کلیدیترین قدمها برای حفظ سلامت روان و ارتقای کارایی مغز است. تغییر ژانر موزیکی که روزانه گوش میدهید، سادهترین راه برای نجات تمرکزتان است.
⚛️ @ReverseMatrix
❤9👏1
🅾️ جگرگوشههای خودت را بکش
خطای تأیید
قسمت دوم
● خطای تأیید یکی از عمیقترین و فراگیرترین خطاهای ذهن انسان است. ما دربارهی جهان، دیگران و زندگی خود باورهایی میسازیم و سپس ناخودآگاه به دنبال شواهدی میگردیم که آن باورها را تأیید کنند. در مقابل، شواهد ناسازگار را نادیده میگیریم، کماهمیت جلوه میدهیم یا برایشان توجیه پیدا میکنیم. به همین دلیل است که افراد با جهانبینیهای کاملاً متفاوت، هر دو میتوانند احساس کنند واقعیت از دیدگاه آنها حمایت میکند.
○ هرچه یک موضوع مبهمتر و تفسیرپذیرتر باشد، خطای تأیید قدرت بیشتری پیدا میکند. به همین خاطر پیشگوییهای طالعبینها، تحلیلهای کلی اقتصادی و بسیاری از نظریههای عامهپسند بهراحتی میتوانند برای خود شواهد تأییدکننده پیدا کنند. عبارات مبهم آنقدر انعطافپذیرند که تقریباً هر نتیجهای را میتوان بهعنوان اثبات آنها تعبیر کرد.
● در حوزهی باورهای دینی نیز این پدیده دیده میشود. بسیاری از افراد در تجربههای شخصی خود نشانههایی از وجود خدا پیدا میکنند و همین تجربهها را تأییدی بر باورهایشان میدانند، در حالی که استدلالها یا شواهد مخالف معمولاً تأثیر چندانی بر آنها نمیگذارد. این موضوع نشان میدهد که خطای تأیید تا چه اندازه میتواند در حفظ باورهای عمیق انسانی نقش داشته باشد.
○ همین سازوکار در دنیای کسبوکار، رسانه و کتابهای موفقیت نیز دیده میشود. نویسندگان و خبرنگاران اغلب چند نمونهی موفق را انتخاب میکنند و بر اساس آنها نظریهای میسازند، اما نمونههای نقضکننده را کنار میگذارند. وقتی گفته میشود موفقیت یک شرکت نتیجهی خلاقیت است یا خوشبختی حاصل مدیتیشن، معمولاً به موارد فراوانی که با این نتیجهگیری سازگار نیستند اشارهای نمیشود. در نتیجه، داستانی قانعکننده شکل میگیرد که لزوماً حقیقت کامل را بازتاب نمیدهد.
⟁ اینترنت نیز خطای تأیید را تشدید کرده است. ما معمولاً رسانهها و افرادی را دنبال میکنیم که شبیه خودمان فکر میکنند و الگوریتمها نیز همین روند را تقویت میکنند. بهتدریج در محیطی قرار میگیریم که مدام باورهای قبلی ما را تأیید میکند و فرصت مواجهه با دیدگاههای متفاوت کمتر و کمتر میشود.
🧩 پیام اصلی فصل این است که برای شفاف اندیشیدن باید با عقاید محبوب خود بیرحمانه رفتار کنیم. همانطور که یک نویسنده حرفهای حاضر است جملات موردعلاقهی اما اضافی خود را حذف کند، ما نیز باید آماده باشیم باورهایی را که سالها به آنها وابسته بودهایم زیر سؤال ببریم. راه رهایی از خطای تأیید، جمعآوری شواهد موافق نیست؛ بلکه جستوجوی فعالانهی شواهدی است که ممکن است ثابت کنند اشتباه میکنیم. گاهی بزرگترین پیشرفت فکری زمانی اتفاق میافتد که جرئت کنیم یکی از عزیزترین باورهای خود را کنار بگذاریم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #خطای_تأیید
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
خطای تأیید
قسمت دوم
● خطای تأیید یکی از عمیقترین و فراگیرترین خطاهای ذهن انسان است. ما دربارهی جهان، دیگران و زندگی خود باورهایی میسازیم و سپس ناخودآگاه به دنبال شواهدی میگردیم که آن باورها را تأیید کنند. در مقابل، شواهد ناسازگار را نادیده میگیریم، کماهمیت جلوه میدهیم یا برایشان توجیه پیدا میکنیم. به همین دلیل است که افراد با جهانبینیهای کاملاً متفاوت، هر دو میتوانند احساس کنند واقعیت از دیدگاه آنها حمایت میکند.
○ هرچه یک موضوع مبهمتر و تفسیرپذیرتر باشد، خطای تأیید قدرت بیشتری پیدا میکند. به همین خاطر پیشگوییهای طالعبینها، تحلیلهای کلی اقتصادی و بسیاری از نظریههای عامهپسند بهراحتی میتوانند برای خود شواهد تأییدکننده پیدا کنند. عبارات مبهم آنقدر انعطافپذیرند که تقریباً هر نتیجهای را میتوان بهعنوان اثبات آنها تعبیر کرد.
● در حوزهی باورهای دینی نیز این پدیده دیده میشود. بسیاری از افراد در تجربههای شخصی خود نشانههایی از وجود خدا پیدا میکنند و همین تجربهها را تأییدی بر باورهایشان میدانند، در حالی که استدلالها یا شواهد مخالف معمولاً تأثیر چندانی بر آنها نمیگذارد. این موضوع نشان میدهد که خطای تأیید تا چه اندازه میتواند در حفظ باورهای عمیق انسانی نقش داشته باشد.
○ همین سازوکار در دنیای کسبوکار، رسانه و کتابهای موفقیت نیز دیده میشود. نویسندگان و خبرنگاران اغلب چند نمونهی موفق را انتخاب میکنند و بر اساس آنها نظریهای میسازند، اما نمونههای نقضکننده را کنار میگذارند. وقتی گفته میشود موفقیت یک شرکت نتیجهی خلاقیت است یا خوشبختی حاصل مدیتیشن، معمولاً به موارد فراوانی که با این نتیجهگیری سازگار نیستند اشارهای نمیشود. در نتیجه، داستانی قانعکننده شکل میگیرد که لزوماً حقیقت کامل را بازتاب نمیدهد.
⟁ اینترنت نیز خطای تأیید را تشدید کرده است. ما معمولاً رسانهها و افرادی را دنبال میکنیم که شبیه خودمان فکر میکنند و الگوریتمها نیز همین روند را تقویت میکنند. بهتدریج در محیطی قرار میگیریم که مدام باورهای قبلی ما را تأیید میکند و فرصت مواجهه با دیدگاههای متفاوت کمتر و کمتر میشود.
🧩 پیام اصلی فصل این است که برای شفاف اندیشیدن باید با عقاید محبوب خود بیرحمانه رفتار کنیم. همانطور که یک نویسنده حرفهای حاضر است جملات موردعلاقهی اما اضافی خود را حذف کند، ما نیز باید آماده باشیم باورهایی را که سالها به آنها وابسته بودهایم زیر سؤال ببریم. راه رهایی از خطای تأیید، جمعآوری شواهد موافق نیست؛ بلکه جستوجوی فعالانهی شواهدی است که ممکن است ثابت کنند اشتباه میکنیم. گاهی بزرگترین پیشرفت فکری زمانی اتفاق میافتد که جرئت کنیم یکی از عزیزترین باورهای خود را کنار بگذاریم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #خطای_تأیید
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤4🔥1
🅾️ تفکر قطبی: وقتی دنیا فقط سیاه و سفید است.
● تفکر قطبی یا دو قطبی نوعی الگوی ذهنی است که در آن فرد دنیا را تنها در دو دسته میبیند: «ما خوبیم، آنها بد» یا «همه درستاند یا همه غلط». در این نوع نگاه، هیچ فضای خاکستری و میانهای پذیرفته نمیشود و واقعیت به شکل سادهسازیشده و قطبی در ذهن فرد ثبت میشود.
○ این طرز فکر ممکن است در زندگی روزمره، افکار سیاسی و مذهبی، روابط اجتماعی، یا حتی تصمیمگیریهای شخصی آسیبزا باشد.
● کسانی که به این سبک فکری دچارند، تمایل دارند آدمها، گروهها یا موقعیتها را سریع قضاوت کنند و همه چیز را «کاملاً درست» یا «کاملاً غلط» ببینند. در نتیجه، انعطافپذیری فکری کاهش مییابد و فرصتهای یادگیری یا سازش از دست میرود.
○ از لحاظ روانشناختی، تفکر قطبی با اضطراب، خشم، و تعصبات اجتماعی مرتبط است و گاهی در اختلالهای روانی مانند افسردگی یا بعضی اختلال های شخصیتی بیشتر دیده میشود.
⋉ راه مقابله با تفکر قطبی، تمرین دیدن جهان خاکستری است؛ یعنی تلاش آگاهانه برای پذیرش پیچیدگیها و تضادهای زندگی، و این که بیشتر موقعیتها و آدمها نه کاملاً خوب هستند و نه کاملاً بد.
✔️ یکی از روشها این است که وقتی با یک نظر یا رفتار مخالف مواجه میشویم، قبل از قضاوت سریع، به دلایل و شرایط آن طرف نگاه کنیم و بفهمیم چرا ممکن است چنین انتخابی کرده باشد. سعی کنیم با صحبت کردن متوجه دلیل افکار و رفتار طرف مقابل شویم.
⟁ همچنین تمرین تفکر انعطافپذیر و پذیرفتن این که اشتباه کردن بخشی از زندگی است، کمک میکند ذهن ما کمتر در دام «همه یا هیچ» بیفتد. با مرور تجربیات گذشته و توجه به مثالهای میانه و خاکستری، میتوانیم احساس همدلی بیشتری نسبت به دیگران پیدا کنیم و روابطمان با اطرافیان بهتر و سالمتر شود.
🧩 به این ترتیب، نه تنها دیدگاه ما نسبت به جهان واقعبینانهتر میشود، بلکه استرس و خشم ناشی از قضاوتهای قطبی نیز کاهش پیدا میکند و توانایی تصمیمگیری منطقی و آرامش ذهنی ما افزایش مییابد.
👤 femiology
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🅾️ تفکر قطبی: وقتی دنیا فقط سیاه و سفید است.
● تفکر قطبی یا دو قطبی نوعی الگوی ذهنی است که در آن فرد دنیا را تنها در دو دسته میبیند: «ما خوبیم، آنها بد» یا «همه درستاند یا همه غلط». در این نوع نگاه، هیچ فضای خاکستری و میانهای پذیرفته نمیشود و واقعیت به شکل سادهسازیشده و قطبی در ذهن فرد ثبت میشود.
○ این طرز فکر ممکن است در زندگی روزمره، افکار سیاسی و مذهبی، روابط اجتماعی، یا حتی تصمیمگیریهای شخصی آسیبزا باشد.
● کسانی که به این سبک فکری دچارند، تمایل دارند آدمها، گروهها یا موقعیتها را سریع قضاوت کنند و همه چیز را «کاملاً درست» یا «کاملاً غلط» ببینند. در نتیجه، انعطافپذیری فکری کاهش مییابد و فرصتهای یادگیری یا سازش از دست میرود.
○ از لحاظ روانشناختی، تفکر قطبی با اضطراب، خشم، و تعصبات اجتماعی مرتبط است و گاهی در اختلالهای روانی مانند افسردگی یا بعضی اختلال های شخصیتی بیشتر دیده میشود.
⋉ راه مقابله با تفکر قطبی، تمرین دیدن جهان خاکستری است؛ یعنی تلاش آگاهانه برای پذیرش پیچیدگیها و تضادهای زندگی، و این که بیشتر موقعیتها و آدمها نه کاملاً خوب هستند و نه کاملاً بد.
✔️ یکی از روشها این است که وقتی با یک نظر یا رفتار مخالف مواجه میشویم، قبل از قضاوت سریع، به دلایل و شرایط آن طرف نگاه کنیم و بفهمیم چرا ممکن است چنین انتخابی کرده باشد. سعی کنیم با صحبت کردن متوجه دلیل افکار و رفتار طرف مقابل شویم.
⟁ همچنین تمرین تفکر انعطافپذیر و پذیرفتن این که اشتباه کردن بخشی از زندگی است، کمک میکند ذهن ما کمتر در دام «همه یا هیچ» بیفتد. با مرور تجربیات گذشته و توجه به مثالهای میانه و خاکستری، میتوانیم احساس همدلی بیشتری نسبت به دیگران پیدا کنیم و روابطمان با اطرافیان بهتر و سالمتر شود.
🧩 به این ترتیب، نه تنها دیدگاه ما نسبت به جهان واقعبینانهتر میشود، بلکه استرس و خشم ناشی از قضاوتهای قطبی نیز کاهش پیدا میکند و توانایی تصمیمگیری منطقی و آرامش ذهنی ما افزایش مییابد.
👤 femiology
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
Telegram
Insta Tools Hub (@Instatoolboxbot)
👏4❤1
هنر آگاهانه زیستن
🅾️ جگرگوشههای خودت را بکش خطای تأیید قسمت دوم ● خطای تأیید یکی از عمیقترین و فراگیرترین خطاهای ذهن انسان است. ما دربارهی جهان، دیگران و زندگی خود باورهایی میسازیم و سپس ناخودآگاه به دنبال شواهدی میگردیم که آن باورها را تأیید کنند. در مقابل، شواهد ناسازگار…
🔍 از فصل «جگرگوشههای خودت را بکش» (خطای تأیید، بخش دوم) در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» اثر رولف دوبلی.
این بخش هم جالب بود و در خلاصه نیاورده بودم؛ گفتم بد نیست با شما به اشتراک بگذارم:
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
این بخش هم جالب بود و در خلاصه نیاورده بودم؛ گفتم بد نیست با شما به اشتراک بگذارم:
باورهای فلسفی و دینی زمینهای عالی برای رشد خطای تأیید فراهم میکنند. در این زمین نرم و اسفنجی، چنین چیزی به شکل خودرو و بهراحتی رشد میکند. برای مثال، بهرغم اینکه خدا هیچگاه بیپرده خود را نشان نمیدهد (بهجز برای بیسوادهای بیابانها و گوشهگیران روستاهای کوهستانی) عبادتکنندگان همیشه شواهدی از تجاربی مربوط به وجود خدا پیدا میکنند. این اتفاق هیچگاه برای انبوهی از مردم مثلاً در فرانکفورت یا نیویورک نمیافتد. هرگونه بحث علیه آن برای معتقدان به آن پذیرفتنی نیست و این نشاندهندهی قدرت خطای تأیید است.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤3👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 این فیلم دین رو به چالش میکشه و یکی از بهترین فیلمهای ترسناک و معمایی امسال شده !
داستان دو دختر مذهبی که در خانه یک مرد غربیه وارد بازی موش و گربهای مرگباری میشن!
🔻 Heretic (2024)
🔻 IMDB: 7.1
🔻 Rotten: 90%
🔻 Genre: Horror/Mystery
#معرفی_فیلم #فیلم_ترسناک
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
داستان دو دختر مذهبی که در خانه یک مرد غربیه وارد بازی موش و گربهای مرگباری میشن!
🔻 Heretic (2024)
🔻 IMDB: 7.1
🔻 Rotten: 90%
🔻 Genre: Horror/Mystery
#معرفی_فیلم #فیلم_ترسناک
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤3🕊1