Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ تاثیر حکومت های توتالیتر روی مردم
🔰 برگرفته از کتاب ۱۹۸۴ از جرج اورول
#توتالیتر #توتالیتاریسم #جرج_اورول
⚛️ @ReverseMatrix
🔰 برگرفته از کتاب ۱۹۸۴ از جرج اورول
#توتالیتر #توتالیتاریسم #جرج_اورول
⚛️ @ReverseMatrix
❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ سرسختی شناختی
📚 در کتاب مغز ایدئولوژیک، ازمگراد نشان میدهد که ریشهی ایدئولوژیهای افراطی ــ از نژادپرستی تا بنیادگرایی ــ در یک الگوی شناختی مشترک است: ناتوانی ذهن در بهروزرسانی باورها با تغییر دادهها و شرایط بیرونی؛ پدیدهای که در روانپزشکی از آن با عنوان Cognitive Rigidity یاد میشود.
🧩 مشکل اصلی ایدئولوژی این نیست که چه چیزی باور میشود،
بلکه این است که ذهن، چگونه از باورش دفاع میکند.
در کتاب «مغز ایدئولوژیک»،
ازمگراد میگوید وقتی دادهها عوض میشوند
اما ذهن حاضر به تغییر نیست،
یکی از پایههای ایدئولوژی متولد میشود.
🎙️ دکتر آذرخش مکری
#تعصب #ایدئولوژی #انعطاف_ذهن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
📚 در کتاب مغز ایدئولوژیک، ازمگراد نشان میدهد که ریشهی ایدئولوژیهای افراطی ــ از نژادپرستی تا بنیادگرایی ــ در یک الگوی شناختی مشترک است: ناتوانی ذهن در بهروزرسانی باورها با تغییر دادهها و شرایط بیرونی؛ پدیدهای که در روانپزشکی از آن با عنوان Cognitive Rigidity یاد میشود.
🧩 مشکل اصلی ایدئولوژی این نیست که چه چیزی باور میشود،
بلکه این است که ذهن، چگونه از باورش دفاع میکند.
در کتاب «مغز ایدئولوژیک»،
ازمگراد میگوید وقتی دادهها عوض میشوند
اما ذهن حاضر به تغییر نیست،
یکی از پایههای ایدئولوژی متولد میشود.
🎙️ دکتر آذرخش مکری
#تعصب #ایدئولوژی #انعطاف_ذهن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤5
🅾️ اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است
✒️ تأیید اجتماعی
● تأیید اجتماعی به یکی از سادهترین اما قدرتمندترین میانبُرهای ذهنی ما اشاره میکند: وقتی مطمئن نیستیم چه کاری درست است، به رفتار دیگران نگاه میکنیم و همان را تکرار میکنیم. اگر گروهی از مردم به آسمان خیره شوند، ناخودآگاه ما هم نگاه میکنیم؛ اگر در کنسرت عدهای شروع به کف زدن کنند، ما هم همراه میشویم؛ و اگر دیگران انعام بگذارند، احتمالاً ما هم همین کار را میکنیم. ذهن انسان تعداد پیروان یک رفتار یا عقیده را نشانهای از درستی آن تلقی میکند، حتی وقتی هیچ دلیل منطقی پشت آن نباشد.
○ این گرایش ریشهای تکاملی دارد. در گذشتههای دور، پیروی از جمع اغلب بهترین راه زنده ماندن بود. اگر اعضای گروه ناگهان فرار میکردند، توقف برای تحلیل موقعیت میتوانست مرگبار باشد. بنابراین، کسانی که سریعتر از دیگران تقلید میکردند شانس بیشتری برای بقا داشتند و همین الگو در ذهن ما باقی مانده است. مشکل اینجاست که در دنیای امروز، این سازوکار قدیمی همیشه به تصمیمهای درست منجر نمیشود و گاهی حتی میتواند بسیار خطرناک باشد.
⟁ در اقتصاد، مد، مذهب، رژیمهای غذایی و بسیاری از حوزههای دیگر، تأیید اجتماعی میتواند موجهای جمعی ایجاد کند؛ از حبابهای مالی گرفته تا تصمیمهای افراطی گروهی. آزمایش معروف سالومون اَش نشان داد حتی در سادهترین قضاوتهای بصری، افراد حاضرند پاسخ آشکارا غلط بدهند، فقط برای اینکه با جمع همسو بمانند. همین سازوکار در تبلیغات و رسانهها نیز بهکار گرفته میشود، مثلاً با نشان دادن اینکه «همه» از محصولی استفاده میکنند یا با استفاده از خندهی ضبطشده در برنامههای تلویزیونی.
🧩 با این حال، تأیید اجتماعی همیشه بیفایده نیست. در موقعیتهای نامطمئن، مثل انتخاب رستوران در شهری ناآشنا، نگاه کردن به رفتار افراد محلی میتواند راهنمای خوبی باشد. اما در بیشتر موارد، محبوبیت یک ایده یا محصول لزوماً نشانهی کیفیت یا درستی آن نیست. به همین دلیل، باید مراقب باشیم تعداد طرفداران یک چیز را با ارزش واقعی آن اشتباه نگیریم. همانطور که سامرست موام میگوید: «اگر میلیونها نفر چیزی احمقانه را تکرار کنند، آن حرف هنوز میتواند اشتباه باشد.»
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
➕ رفتار گلهای Sheeple
➕ مغلطه توسل به اکثریت
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تأیید_اجتماعی #توسل_به_اکثریت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ تأیید اجتماعی
● تأیید اجتماعی به یکی از سادهترین اما قدرتمندترین میانبُرهای ذهنی ما اشاره میکند: وقتی مطمئن نیستیم چه کاری درست است، به رفتار دیگران نگاه میکنیم و همان را تکرار میکنیم. اگر گروهی از مردم به آسمان خیره شوند، ناخودآگاه ما هم نگاه میکنیم؛ اگر در کنسرت عدهای شروع به کف زدن کنند، ما هم همراه میشویم؛ و اگر دیگران انعام بگذارند، احتمالاً ما هم همین کار را میکنیم. ذهن انسان تعداد پیروان یک رفتار یا عقیده را نشانهای از درستی آن تلقی میکند، حتی وقتی هیچ دلیل منطقی پشت آن نباشد.
○ این گرایش ریشهای تکاملی دارد. در گذشتههای دور، پیروی از جمع اغلب بهترین راه زنده ماندن بود. اگر اعضای گروه ناگهان فرار میکردند، توقف برای تحلیل موقعیت میتوانست مرگبار باشد. بنابراین، کسانی که سریعتر از دیگران تقلید میکردند شانس بیشتری برای بقا داشتند و همین الگو در ذهن ما باقی مانده است. مشکل اینجاست که در دنیای امروز، این سازوکار قدیمی همیشه به تصمیمهای درست منجر نمیشود و گاهی حتی میتواند بسیار خطرناک باشد.
⟁ در اقتصاد، مد، مذهب، رژیمهای غذایی و بسیاری از حوزههای دیگر، تأیید اجتماعی میتواند موجهای جمعی ایجاد کند؛ از حبابهای مالی گرفته تا تصمیمهای افراطی گروهی. آزمایش معروف سالومون اَش نشان داد حتی در سادهترین قضاوتهای بصری، افراد حاضرند پاسخ آشکارا غلط بدهند، فقط برای اینکه با جمع همسو بمانند. همین سازوکار در تبلیغات و رسانهها نیز بهکار گرفته میشود، مثلاً با نشان دادن اینکه «همه» از محصولی استفاده میکنند یا با استفاده از خندهی ضبطشده در برنامههای تلویزیونی.
🧩 با این حال، تأیید اجتماعی همیشه بیفایده نیست. در موقعیتهای نامطمئن، مثل انتخاب رستوران در شهری ناآشنا، نگاه کردن به رفتار افراد محلی میتواند راهنمای خوبی باشد. اما در بیشتر موارد، محبوبیت یک ایده یا محصول لزوماً نشانهی کیفیت یا درستی آن نیست. به همین دلیل، باید مراقب باشیم تعداد طرفداران یک چیز را با ارزش واقعی آن اشتباه نگیریم. همانطور که سامرست موام میگوید: «اگر میلیونها نفر چیزی احمقانه را تکرار کنند، آن حرف هنوز میتواند اشتباه باشد.»
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
➕ رفتار گلهای Sheeple
➕ مغلطه توسل به اکثریت
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تأیید_اجتماعی #توسل_به_اکثریت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍10👏3❤1
🅾️ حق مالکیت یعنی امنیتِ ساختن
🚧 وقتی نقض میشود، فقط یک برند یا یک فرد آسیب نمیبیند؛
✅ «اعتماد» آسیب میبیند.
🌎 کشورهایی که مالکیت را جدی گرفتند، رشد کردند.
⟁ بقیه… صادرکننده ایده و سرمایه شدند.
ریشه تاریخی و حقوقی مالکیت
Encyclopaedia Britannica – Roman Law & Dominium (Ownership)https://www.britannica.com/topic/Roman-law/The-law-of-property-and-possession
Institutes of Justinian (قرن ۶ میلادی) – تعریف اموال عمومی و خصوصیhttps://droitromain.univ-grenoble-alpes.fr/Anglica/just2_Scott.htmhttps://www.thelatinlibrary.com/law/institutes.html
محدود شدن قدرت و امنیت مالکیت
Magna Carta (1215) – Clause 39 & 40https://magnacarta.cmp.uea.ac.uk/read/magna_carta_1215/Clause_39https://magnacartaresearch.org/read/magna_carta_1215/Clause_40
مالکیت و رشد اقتصادی
Douglass North & Barry Weingast (1989) – Constitutions and Commitment
Daron Acemoglu & James Robinson – Why Nations Fail
Hernando de Soto – The Mystery of CapitalPDF: https://home.cerge-ei.cz/dragana/DeSoto_2001.pdf
Stanford Encyclopedia of Philosophy – John Locke (Life, Liberty, Property)https://plato.stanford.edu/entries/locke-political/
نمونههای ایرانی (زمینه تاریخی)
آسو – ارج و مسئله مصادره صنایعhttps://www.aasoo.org/fa/articles/3810
ویکیپدیا (منبع ثانویه):https://fa.wikipedia.org/wiki/ارجhttps://fa.wikipedia.org/wiki/کفش_ملی
👤 peyman.pishro
#حق_مالکیت #مالکیت_خصوصی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🚧 وقتی نقض میشود، فقط یک برند یا یک فرد آسیب نمیبیند؛
✅ «اعتماد» آسیب میبیند.
🌎 کشورهایی که مالکیت را جدی گرفتند، رشد کردند.
⟁ بقیه… صادرکننده ایده و سرمایه شدند.
ریشه تاریخی و حقوقی مالکیت
Encyclopaedia Britannica – Roman Law & Dominium (Ownership)https://www.britannica.com/topic/Roman-law/The-law-of-property-and-possession
Institutes of Justinian (قرن ۶ میلادی) – تعریف اموال عمومی و خصوصیhttps://droitromain.univ-grenoble-alpes.fr/Anglica/just2_Scott.htmhttps://www.thelatinlibrary.com/law/institutes.html
محدود شدن قدرت و امنیت مالکیت
Magna Carta (1215) – Clause 39 & 40https://magnacarta.cmp.uea.ac.uk/read/magna_carta_1215/Clause_39https://magnacartaresearch.org/read/magna_carta_1215/Clause_40
مالکیت و رشد اقتصادی
Douglass North & Barry Weingast (1989) – Constitutions and Commitment
Daron Acemoglu & James Robinson – Why Nations Fail
Hernando de Soto – The Mystery of CapitalPDF: https://home.cerge-ei.cz/dragana/DeSoto_2001.pdf
Stanford Encyclopedia of Philosophy – John Locke (Life, Liberty, Property)https://plato.stanford.edu/entries/locke-political/
نمونههای ایرانی (زمینه تاریخی)
آسو – ارج و مسئله مصادره صنایعhttps://www.aasoo.org/fa/articles/3810
ویکیپدیا (منبع ثانویه):https://fa.wikipedia.org/wiki/ارجhttps://fa.wikipedia.org/wiki/کفش_ملی
👤 peyman.pishro
#حق_مالکیت #مالکیت_خصوصی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ زندگی خیلی پیچیدهتر از اینهاست که یک نسخه سطحی برای کل جهان پیچید که (فکر کن تا بهش برسی)
اصلا زندگی خیلی بیمعنی و پوچ و مسخره میشد اگر به این سادگی و پبشبینی پذیری بود.
خرافات مدرن تفاوتی با خرافات گذشتگان نداره
هر دو به سلامت روان ما و زندگیمون آسیبهای جبرانناپذیری وارد میکنن.
🧩 علم راه درست رو بهمون نشون میده
👤 سعید محمدنژاد
#روانشناسی_زرد #انگیزشی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
اصلا زندگی خیلی بیمعنی و پوچ و مسخره میشد اگر به این سادگی و پبشبینی پذیری بود.
خرافات مدرن تفاوتی با خرافات گذشتگان نداره
هر دو به سلامت روان ما و زندگیمون آسیبهای جبرانناپذیری وارد میکنن.
🧩 علم راه درست رو بهمون نشون میده
👤 سعید محمدنژاد
#روانشناسی_زرد #انگیزشی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5❤2
🅾️ اثر فرانکشتاین: چرا انسان قربانی ایدئولوژیای میشود که خودش ساخته است؟
Frankenstein Effect
✍️ محمدرضا سلیمی
● اثر فرانکشتاین پدیدهای روانشناختی - ساختاریست که در آن فرد ایدئولوژی یا نظامی را میسازد تا به او قدرت، امنیت و معنا بدهد؛ اما همان ایدئولوژی یا نظام بهتدریج از کنترلش خارج میشود و درنهایت علیه خودش عمل میکند.
○ در این وضعیت فرد فکر میکند که «خالق» این ایدئولوژیست و میتواند آن را هدایت کند؛ اما وقتی آن ایدئولوژی قدرت میگیرد، تبدیل به نیرویی مستقل و ویرانگر میشود که دیگر از سازندهاش هم فرمان نمیبرد.
⟁ اثر فرانکشتاین الهامگرفته از جملهی مشهور هیولا در «رمان فرانکشتاین» است که میگوید: «تو خالق منی، اما من ارباب توام؛ از من اطاعت کن!» درواقع، انسان باوری میسازد که به زندگیاش معنا ببخشید و برایش امنیت ایجاد کند، اما همین باور ارباب او میشود و زندگیاش را نابود میکند.
🧩 اثر فرانکشتاین با «خطای شناختی قادر متعال»¹ یا «خطای شناختی خود-خداپنداری» ارتباط تنگاتنگی دارد. در این خطا، فرد خیال میکند همهچیز را میداند، میتواند همهچیز را کنترل کند، هیچ خطری او را تهدید نمیکند و عمر جاودان دارد. او تصور میکند بالاتر از تمام قوانین دنیاست و میتواند هر حکمی را صادر کند. بهعبارتدیگر، او خودش را «قادر متعال» و «حاکم بر سرنوشت» دیگران میداند.
1. Almighty Bias
#اثر_فرانکشتاین #ایدئولوژی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
Frankenstein Effect
✍️ محمدرضا سلیمی
● اثر فرانکشتاین پدیدهای روانشناختی - ساختاریست که در آن فرد ایدئولوژی یا نظامی را میسازد تا به او قدرت، امنیت و معنا بدهد؛ اما همان ایدئولوژی یا نظام بهتدریج از کنترلش خارج میشود و درنهایت علیه خودش عمل میکند.
○ در این وضعیت فرد فکر میکند که «خالق» این ایدئولوژیست و میتواند آن را هدایت کند؛ اما وقتی آن ایدئولوژی قدرت میگیرد، تبدیل به نیرویی مستقل و ویرانگر میشود که دیگر از سازندهاش هم فرمان نمیبرد.
⟁ اثر فرانکشتاین الهامگرفته از جملهی مشهور هیولا در «رمان فرانکشتاین» است که میگوید: «تو خالق منی، اما من ارباب توام؛ از من اطاعت کن!» درواقع، انسان باوری میسازد که به زندگیاش معنا ببخشید و برایش امنیت ایجاد کند، اما همین باور ارباب او میشود و زندگیاش را نابود میکند.
زمانی که ایدئولوژی قدرت میگیرد، از منطق و اخلاق خالقش هم عبور میکند و او را قربانی همان سیستمی میکند که خودش ساخته است.
🧩 اثر فرانکشتاین با «خطای شناختی قادر متعال»¹ یا «خطای شناختی خود-خداپنداری» ارتباط تنگاتنگی دارد. در این خطا، فرد خیال میکند همهچیز را میداند، میتواند همهچیز را کنترل کند، هیچ خطری او را تهدید نمیکند و عمر جاودان دارد. او تصور میکند بالاتر از تمام قوانین دنیاست و میتواند هر حکمی را صادر کند. بهعبارتدیگر، او خودش را «قادر متعال» و «حاکم بر سرنوشت» دیگران میداند.
1. Almighty Bias
#اثر_فرانکشتاین #ایدئولوژی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ بخشی از مصاحبه رامین جهانبگلو، نویسنده و پژوهشگر فلسفه و مدیر مرکز مطالعات صلح و خشونتپرهیزی مهاتما گاندی در هند با بیبیسی که به یکی از نقطه ضعف های فرهنگی و تاریخی ما ایرانیها اشاره میکنه و شاید تلنگری باشه برای نسل زد و نسلهای آینده.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤5👎2
🅾️ چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
✒️ خطای هزینهی هدررفته
● خطای هزینهی هدررفته زمانی رخ میدهد که انسان در تصمیمگیریهایش اسیر سرمایهگذاریهای گذشته میشود. وقتی برای چیزی پول، زمان، انرژی یا احساس زیادی صرف کردهایم، ذهن ما تمایل دارد ادامه دادن آن را منطقی جلوه دهد، حتی اگر شواهد نشان دهد ادامهی مسیر هیچ سودی ندارد. در چنین شرایطی، هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند بهطور ناخودآگاه به دلیل ادامه دادن تبدیل میشوند، در حالی که از نظر منطقی این هزینهها دیگر قابل بازگشت نیستند و نباید در تصمیم فعلی نقشی داشته باشند.
○ این خطا در موقعیتهای بسیار مختلفی ظاهر میشود. گاهی فردی فقط به این دلیل در یک فیلم بد میماند که بلیت آن را خریده است، یا مدیری یک کمپین شکستخورده را ادامه میدهد چون هزینهی زیادی برای آن صرف شده است. در روابط انسانی نیز همین الگو دیده میشود؛ کسی ممکن است در رابطهای ناسالم بماند فقط به این دلیل که سالها برای آن وقت و احساس گذاشته است. در همهی این مثالها، ذهن انسان نمیخواهد بپذیرد که سرمایهگذاری گذشته بینتیجه بوده است، بنابراین ترجیح میدهد با ادامه دادن مسیر، نوعی توجیه برای آن پیدا کند.
● در دنیای سرمایهگذاری این خطا بسیار رایج است. بسیاری از سرمایهگذاران وقتی سهامی را با ضرر نگه میدارند، استدلال میکنند که چون پول زیادی از دست دادهاند نمیتوانند آن را بفروشند. اما از نظر منطقی قیمت خرید هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد عملکرد آیندهی سرمایهگذاری است. با این حال، هرچه ضرر بیشتر شود، تمایل به نگه داشتن آن نیز بیشتر میشود، زیرا فروش آن به معنای پذیرش اشتباه گذشته است.
⟁ در مقیاس بزرگتر، همین طرز فکر میتواند به تصمیمهای تاریخی پرهزینه منجر شود. پروژهی هواپیمای مافوقصوت کنکورد نمونهای مشهور است: دولتهای بریتانیا و فرانسه مدتها میدانستند این پروژه از نظر اقتصادی توجیه ندارد، اما چون سرمایهی عظیمی برای آن صرف شده بود، ادامهی آن را ترجیح دادند تا شکست خود را نپذیرند. به همین دلیل، این خطا گاهی «اثر کنکورد» نیز نامیده میشود. حتی در سیاست و جنگ نیز چنین منطقی دیده شده است، جایی که ادامهی یک مسیر اشتباه فقط به این دلیل توجیه میشود که قبلاً هزینههای زیادی برای آن پرداخت شده است.
🧩 راه مقابله با این خطا ساده اما دشوار است: هنگام تصمیمگیری باید گذشته را کنار گذاشت و فقط به آینده نگاه کرد. هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند دیگر قابل تغییر نیستند، بنابراین نباید در ارزیابی تصمیم جدید دخالت داده شوند. تنها پرسش مهم این است که از این لحظه به بعد ادامه دادن چه سود و زیانی خواهد داشت. اگر پاسخ منفی است، بهترین تصمیم اغلب همان چیزی است که از نظر احساسی سختتر به نظر میرسد: متوقف کردن مسیر، حتی اگر سرمایهی زیادی پیشتر صرف آن شده باشد.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #اثر_کونکورد
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ خطای هزینهی هدررفته
● خطای هزینهی هدررفته زمانی رخ میدهد که انسان در تصمیمگیریهایش اسیر سرمایهگذاریهای گذشته میشود. وقتی برای چیزی پول، زمان، انرژی یا احساس زیادی صرف کردهایم، ذهن ما تمایل دارد ادامه دادن آن را منطقی جلوه دهد، حتی اگر شواهد نشان دهد ادامهی مسیر هیچ سودی ندارد. در چنین شرایطی، هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند بهطور ناخودآگاه به دلیل ادامه دادن تبدیل میشوند، در حالی که از نظر منطقی این هزینهها دیگر قابل بازگشت نیستند و نباید در تصمیم فعلی نقشی داشته باشند.
○ این خطا در موقعیتهای بسیار مختلفی ظاهر میشود. گاهی فردی فقط به این دلیل در یک فیلم بد میماند که بلیت آن را خریده است، یا مدیری یک کمپین شکستخورده را ادامه میدهد چون هزینهی زیادی برای آن صرف شده است. در روابط انسانی نیز همین الگو دیده میشود؛ کسی ممکن است در رابطهای ناسالم بماند فقط به این دلیل که سالها برای آن وقت و احساس گذاشته است. در همهی این مثالها، ذهن انسان نمیخواهد بپذیرد که سرمایهگذاری گذشته بینتیجه بوده است، بنابراین ترجیح میدهد با ادامه دادن مسیر، نوعی توجیه برای آن پیدا کند.
● در دنیای سرمایهگذاری این خطا بسیار رایج است. بسیاری از سرمایهگذاران وقتی سهامی را با ضرر نگه میدارند، استدلال میکنند که چون پول زیادی از دست دادهاند نمیتوانند آن را بفروشند. اما از نظر منطقی قیمت خرید هیچ اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد عملکرد آیندهی سرمایهگذاری است. با این حال، هرچه ضرر بیشتر شود، تمایل به نگه داشتن آن نیز بیشتر میشود، زیرا فروش آن به معنای پذیرش اشتباه گذشته است.
⟁ در مقیاس بزرگتر، همین طرز فکر میتواند به تصمیمهای تاریخی پرهزینه منجر شود. پروژهی هواپیمای مافوقصوت کنکورد نمونهای مشهور است: دولتهای بریتانیا و فرانسه مدتها میدانستند این پروژه از نظر اقتصادی توجیه ندارد، اما چون سرمایهی عظیمی برای آن صرف شده بود، ادامهی آن را ترجیح دادند تا شکست خود را نپذیرند. به همین دلیل، این خطا گاهی «اثر کنکورد» نیز نامیده میشود. حتی در سیاست و جنگ نیز چنین منطقی دیده شده است، جایی که ادامهی یک مسیر اشتباه فقط به این دلیل توجیه میشود که قبلاً هزینههای زیادی برای آن پرداخت شده است.
🧩 راه مقابله با این خطا ساده اما دشوار است: هنگام تصمیمگیری باید گذشته را کنار گذاشت و فقط به آینده نگاه کرد. هزینههایی که قبلاً پرداخت شدهاند دیگر قابل تغییر نیستند، بنابراین نباید در ارزیابی تصمیم جدید دخالت داده شوند. تنها پرسش مهم این است که از این لحظه به بعد ادامه دادن چه سود و زیانی خواهد داشت. اگر پاسخ منفی است، بهترین تصمیم اغلب همان چیزی است که از نظر احساسی سختتر به نظر میرسد: متوقف کردن مسیر، حتی اگر سرمایهی زیادی پیشتر صرف آن شده باشد.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #اثر_کونکورد
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ چرا انسانها دیکتاتورها را به cult تبدیل میکنند؟
⋉ بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
⟁ سؤال این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
سؤال واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
🧩 اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این سؤال را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👤 pariaakhavass
#دیکتاتوری #کیش_شخصیت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⋉ بر اساس نظریه اریک فروم Erich Fromm
⟁ سؤال این نیست که چرا بعضی رهبران دیکتاتور میشوند.
سؤال واقعی این است:
چرا بعضی انسانها به آنها دل میبندند؟
🧩 اریک فروم، روانشناس اجتماعی و فیلسوف، این سؤال را بعد از تجربه فاشیسم و نازیسم بهطور جدی مطرح کرد.
او میخواست بفهمد چطور انسانهای معمولی، تحصیلکرده، حتی مهربان، میتوانند حامی خشونت، سرکوب و جنایت شوند.
👤 pariaakhavass
#دیکتاتوری #کیش_شخصیت
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ آزمایش میلگرام و دلیل اطاعت از دیکتاتور
🧩 با دستگیری نازیهای جنایتکار و تشکیل دادگاه، بیشترشون معتقد بودن که هیچ گناهی نکردن و فقط اجرا کنندهی دستورات بالاسریها بودن. بنابراین یه سوال خیلی مهم ایجاد شد: چی میشه که انسان از یه دیکتاتور ظالم اطاعت میکنه؟ استنلی میلگرام، روانشناس آمریکایی، برای پاسخ به این پرسش یه آزمایش خیلی جالب طراحی کرد، که در این ویدئو می تونید، ببینید.
#آزمایش_میلگرام #میلگرام #نازیسم #روانشناسی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧩 با دستگیری نازیهای جنایتکار و تشکیل دادگاه، بیشترشون معتقد بودن که هیچ گناهی نکردن و فقط اجرا کنندهی دستورات بالاسریها بودن. بنابراین یه سوال خیلی مهم ایجاد شد: چی میشه که انسان از یه دیکتاتور ظالم اطاعت میکنه؟ استنلی میلگرام، روانشناس آمریکایی، برای پاسخ به این پرسش یه آزمایش خیلی جالب طراحی کرد، که در این ویدئو می تونید، ببینید.
#آزمایش_میلگرام #میلگرام #نازیسم #روانشناسی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍4❤1
🅾️ گناه فرانسوی
✒️ بریویل لو پوگم
● میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: ووکیسم) عذرخواهی کنم.
○ ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
● ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
○ اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
● زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
⋉ جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
○ اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
● این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، قدرت را همه جا و زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
○ من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
⟁ آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
🧩 پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ بریویل لو پوگم
● میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: ووکیسم) عذرخواهی کنم.
○ ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
● ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
○ اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
● زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
⋉ جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
○ اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
● این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، قدرت را همه جا و زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
○ من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
⟁ آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
🧩 پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤5
📖 «دین ... بالاترین فضیلت را در عبودیت محض و تحقیرِ کنش انسانی قرار داده. اما این شیوهی زیستن، جهان را ناتوان کرده، و آن را طعمهی آدمیان شریری ساخته است که میتوانند آن را با آسودگی اداره کنند؛ چرا که تودهی مردم، به خیال رفتن به بهشت، بیش از آنکه به انتقام از ستمها بیندیشند، به صبر و تحمل رنجها و آزارهایی که میبینند میاندیشند.»
👤نیکولو ماکیاولی
📚 گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
#برگی_از_یک_کتاب
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👤نیکولو ماکیاولی
📚 گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
#برگی_از_یک_کتاب
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅾️ قدم اول برای رسیدن به جواب درست، پرسیدن سوال درست است.
🧩 قاببندی مجدد (Reframing) در تفکر نقاد به معنای تغییر زاویه دید و چارچوب فکری نسبت به یک مسئله، موقعیت یا استدلال است.
👤 tadrismedia
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧩 قاببندی مجدد (Reframing) در تفکر نقاد به معنای تغییر زاویه دید و چارچوب فکری نسبت به یک مسئله، موقعیت یا استدلال است.
👤 tadrismedia
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
یک استراتژی وجود داره به اسم گربه مرده.
مفهومش اینجوریه که میگه فرض کنید ما توی یک مهمانی داریم راجع به یک موضوع حیاتی بحث میکنیم؛ ناگهان یک نفر یک گربهی مرده رو وسط میز غذا پرت میکنه...
در نتیجه همه شوکه میشن و از اون به بعد بجای اون مسئله حیاتی، درباره گربه حرف میزنند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
مفهومش اینجوریه که میگه فرض کنید ما توی یک مهمانی داریم راجع به یک موضوع حیاتی بحث میکنیم؛ ناگهان یک نفر یک گربهی مرده رو وسط میز غذا پرت میکنه...
در نتیجه همه شوکه میشن و از اون به بعد بجای اون مسئله حیاتی، درباره گربه حرف میزنند.
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍5
نازیها در ماههای آخر جنگ که خیلی چیزها فروپاشیده بود نه تنها اعدامها رو متوقف نکرده بودند بلکه با شدت بیشتری هم اجرا میکردند. اعدام مخالفان اینبار نه برای ایجاد ترس بلکه برای ارسال یک پیام بود: «ما هنوز کنترل رو در دست داریم، ما هنوز قدرت کشتن داریم»، این پیام برای دو گروه بود: هم انگیزه به نیروهای خودی که احساس قدرت و قُلدری همچنان در اونها پابرجا بمونه. هم یادآوری به مخالفان داخلی که بدونن «رئیس هنوز اینجاست».
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👽
🎙️آرمان حافظی ، دیپ پادکست
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=CGw8-M9RAGY
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
داستان موجودات فضایی "دقیقا" از کجا شروع شد؟ جنبش یوفوها🎙️آرمان حافظی ، دیپ پادکست
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=CGw8-M9RAGY
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤3👎1
🅾️ مغالطهی بازدارندگی: آیا بمب اتم بازدارنده است؟
The Fallacy of Deterrence
✍️ نویسنده: کتی یووا¹
♻️ ترجمه: محمدرضا سلیمی
● ایدهی بازدارندگی این است که اگر دشمن بداند شما میتوانید در پاسخ به اقدام نامطلوب او (مثلاً حملهی هستهای) ضربهای بسیار سنگین وارد کنید، بهطور عقلانی تصمیم خواهد گرفت آن اقدام را انجام ندهد؛ زیرا خود او نیز نابود خواهد شد.
○ این منطق از آغاز رقابت تسلیحات هستهای اساس سیاست کشورهای دارای سلاح هستهای بوده است. طبق این دیدگاه، سلاحهای هستهای حافظ صلحاند، زیرا هیچکس جرئت استفاده از آنها را ندارد.
● اما این استدلال نقصهای جدیای دارد. یکی از مشکلات اصلی بازدارندگی این است که فرض میکند تصمیمگیرندگان همیشه عقلانی عمل میکنند؛ گویی همهی دولتها تهدیدها، ارزشها و پیامدها را به یک شکل ارزیابی میکنند؛ درحالیکه بخش بزرگی از سیاست هستهای بر ابهام و بلوف استوار است. هیچکس دقیقاً نمیداند «خط قرمز» طرف مقابل کجاست. در واقع، هرگز نمیتوان مطمئن شد که بازدارندگی واقعاً کار میکند؛ مگر زمانی که دیگر کار نکند.
○ اتکا به این فرض که رهبران سیاسی همیشه منطقی و آیندهنگر هستند نیز خطرناک است. همانطور که مجازات اعدام نتوانسته است قتل را از بین ببرد، تهدید به نابودی کامل نیز لزوماً مانع رفتارهای پرخطر نمیشود. تصمیمگیرندگان ممکن است تحت فشار شدید روانی، اطلاعات نادرست، یا حتی تأثیر مواد مخدر و الکل قرار گیرند. سرنوشت بشریت نباید به قضاوت چند نفر یا حتی یک نفر وابسته باشد.
● هرچه سلاحهای هستهای بیشتر باقی بمانند، احتمال وقوع یک فاجعه بیشتر میشود. در طول تاریخ دهها مورد «نزدیک به جنگ هستهای» رخ داده که تنها به دلیل خوششانسی یا خونسردی برخی افسران از وقوع جنگ جلوگیری شده است. گاهی علت خطای فنی بوده و گاهی سوءتفاهم انسانی. همانطور که دبیرکل سازمان ملل گفته است: «خوششانسی یک راهبرد نیست.»
○ حتی استفاده از بخش کوچکی از زرادخانههای هستهای جهان میتواند قحطی جهانی ایجاد کند و میلیاردها نفر را در معرض گرسنگی قرار دهد. جنگ هستهای گسترده میان قدرتهای بزرگ نیز ممکن است به زمستان هستهای و حتی انقراض بشر منجر شود.
⟁ بااینحال، مسابقهی تسلیحات هستهای ادامه دارد؛ زیرا برای برخی سودمند است. شرکتهای فعال در صنایع نظامی از آن سود میبرند و برخی دولتها نیز سلاح هستهای را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی خود میدانند. سلاح هستهای در برخی موارد مانند جنگ روسیه و اکراین [یا جنگ پاکستان و هند] امکان تهاجم را فراهم کرده است، نه اینکه مانع جنگ شود.
🧩 بازدارندگی یک فرض اثباتنشده است. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این راهبرد در بلندمدت مؤثر خواهد بود. بنابراین، سپردن بقای بشر به عقلانیت رهبران سیاسی، نبود خطاهای انسانی و بینقص بودن فناوری اشتباهی مرگبار است؛ زیرا «خوششانسی یک راهبرد نیست».
۱. این مقاله دیدگاه نویسنده و یک سازمان ضدسلاح هستهای است.
📮 منبع:
https://peaceandhealthblog.com/2024/01/05/the-fallacy-of-deterrence/
#مغلطه #مغالطه #بازدارندگی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
The Fallacy of Deterrence
✍️ نویسنده: کتی یووا¹
♻️ ترجمه: محمدرضا سلیمی
● ایدهی بازدارندگی این است که اگر دشمن بداند شما میتوانید در پاسخ به اقدام نامطلوب او (مثلاً حملهی هستهای) ضربهای بسیار سنگین وارد کنید، بهطور عقلانی تصمیم خواهد گرفت آن اقدام را انجام ندهد؛ زیرا خود او نیز نابود خواهد شد.
○ این منطق از آغاز رقابت تسلیحات هستهای اساس سیاست کشورهای دارای سلاح هستهای بوده است. طبق این دیدگاه، سلاحهای هستهای حافظ صلحاند، زیرا هیچکس جرئت استفاده از آنها را ندارد.
● اما این استدلال نقصهای جدیای دارد. یکی از مشکلات اصلی بازدارندگی این است که فرض میکند تصمیمگیرندگان همیشه عقلانی عمل میکنند؛ گویی همهی دولتها تهدیدها، ارزشها و پیامدها را به یک شکل ارزیابی میکنند؛ درحالیکه بخش بزرگی از سیاست هستهای بر ابهام و بلوف استوار است. هیچکس دقیقاً نمیداند «خط قرمز» طرف مقابل کجاست. در واقع، هرگز نمیتوان مطمئن شد که بازدارندگی واقعاً کار میکند؛ مگر زمانی که دیگر کار نکند.
○ اتکا به این فرض که رهبران سیاسی همیشه منطقی و آیندهنگر هستند نیز خطرناک است. همانطور که مجازات اعدام نتوانسته است قتل را از بین ببرد، تهدید به نابودی کامل نیز لزوماً مانع رفتارهای پرخطر نمیشود. تصمیمگیرندگان ممکن است تحت فشار شدید روانی، اطلاعات نادرست، یا حتی تأثیر مواد مخدر و الکل قرار گیرند. سرنوشت بشریت نباید به قضاوت چند نفر یا حتی یک نفر وابسته باشد.
● هرچه سلاحهای هستهای بیشتر باقی بمانند، احتمال وقوع یک فاجعه بیشتر میشود. در طول تاریخ دهها مورد «نزدیک به جنگ هستهای» رخ داده که تنها به دلیل خوششانسی یا خونسردی برخی افسران از وقوع جنگ جلوگیری شده است. گاهی علت خطای فنی بوده و گاهی سوءتفاهم انسانی. همانطور که دبیرکل سازمان ملل گفته است: «خوششانسی یک راهبرد نیست.»
○ حتی استفاده از بخش کوچکی از زرادخانههای هستهای جهان میتواند قحطی جهانی ایجاد کند و میلیاردها نفر را در معرض گرسنگی قرار دهد. جنگ هستهای گسترده میان قدرتهای بزرگ نیز ممکن است به زمستان هستهای و حتی انقراض بشر منجر شود.
⟁ بااینحال، مسابقهی تسلیحات هستهای ادامه دارد؛ زیرا برای برخی سودمند است. شرکتهای فعال در صنایع نظامی از آن سود میبرند و برخی دولتها نیز سلاح هستهای را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی خود میدانند. سلاح هستهای در برخی موارد مانند جنگ روسیه و اکراین [یا جنگ پاکستان و هند] امکان تهاجم را فراهم کرده است، نه اینکه مانع جنگ شود.
🧩 بازدارندگی یک فرض اثباتنشده است. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این راهبرد در بلندمدت مؤثر خواهد بود. بنابراین، سپردن بقای بشر به عقلانیت رهبران سیاسی، نبود خطاهای انسانی و بینقص بودن فناوری اشتباهی مرگبار است؛ زیرا «خوششانسی یک راهبرد نیست».
۱. این مقاله دیدگاه نویسنده و یک سازمان ضدسلاح هستهای است.
📮 منبع:
https://peaceandhealthblog.com/2024/01/05/the-fallacy-of-deterrence/
#مغلطه #مغالطه #بازدارندگی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
IPPNW peace and health blog
The fallacy of deterrence
by Kati Juva The idea of deterrence is that when the adversary is aware of your capacity to punish it very forcefully (to make a counterstrike) for its unwanted behaviour (using nuclear weapons), t…
👏6❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 اصلاحات در ایران و مقایسه با کشور کره جنوبی
🎙️ علی بندری ، پادکست بی پلاس
#کره_جنوبی #اصلاحات
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🎙️ علی بندری ، پادکست بی پلاس
#کره_جنوبی #اصلاحات
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
❤4👎3
کتاب جیبی - خلاصه کتاب تفکر سریع و کند
📻@podchi
🎙️ پادکست کتاب جیبی - خلاصه کتاب تفکر سریع و کند
🧠 ذهن ما چگونه کار میکند؟
خلاصه کتاب تفکر سریع و کند | Thinking, Fast and Slow
نویسنده: دنیل کانمن | Daniel Kahneman
ناشر: نوین | مترجم: فاطمه امیدی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🧠 ذهن ما چگونه کار میکند؟
خلاصه کتاب تفکر سریع و کند | Thinking, Fast and Slow
نویسنده: دنیل کانمن | Daniel Kahneman
ناشر: نوین | مترجم: فاطمه امیدی
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
🔥6❤1
🅾️ نوشیدنی مجانی را قبول نکن
✒️ تقابل
● تقابل به یکی از قدرتمندترین نیروهای پنهان در رفتار انسان اشاره میکند: وقتی کسی چیزی به ما میدهد، احساس میکنیم باید به نوعی جبران کنیم. این احساس آنقدر عمیق و خودکار است که حتی وقتی میدانیم طرف مقابل با هدف تأثیرگذاری بر ما چنین کاری کرده، باز هم مقاومت در برابر آن دشوار است. نمونهی معروف آن اعضای فرقهی هاره کریشنا بودند که ابتدا گلی را به رهگذران هدیه میدادند و سپس درخواست کمک مالی میکردند. بسیاری از مردم نه به خاطر اعتقاد به آرمان آنها، بلکه به دلیل احساس بدهکاری، کمک میکردند.
○ این اصل در خیریهها، بازاریابی و فروش نیز بهطور گسترده استفاده میشود. هدیههای رایگان، نمونههای آزمایشی، دعوت به رویدادها یا حتی ارسال کارتپستال و یادگاری، اغلب فقط اعمالی سخاوتمندانه نیستند؛ بلکه راهی برای ایجاد احساس تعهد در مخاطباند. پس از دریافت یک لطف کوچک، انسان ناخودآگاه تمایل پیدا میکند لطف را جبران کند و همین موضوع میتواند بر تصمیمهای بعدی او اثر بگذارد. بسیاری از خریدها، قراردادها و کمکهای مالی نه از روی ارزیابی منطقی، بلکه از روی همین احساس دین و تعهد شکل میگیرند.
● ریشهی این سازوکار در گذشتهی تکاملی انسان قرار دارد. در جوامع اولیه، تقسیم غذا و کمک متقابل شانس بقا را افزایش میداد. کسی که امروز شکار موفقی داشت با دیگران شریک میشد و فردا در زمان نیاز از کمک آنها بهره میبرد. به همین دلیل، تقابل به یکی از پایههای همکاری انسانی، اعتماد اجتماعی و حتی شکلگیری اقتصاد تبدیل شد. بدون این اصل، بسیاری از روابط و همکاریهای بلندمدت انسانی امکانپذیر نبود.
⟁ اما همان نیرویی که همکاری را ممکن میکند، میتواند به ابزاری برای سوءاستفاده نیز تبدیل شود. افراد و سازمانها میتوانند با دادن هدیهای کوچک یا انجام لطفی ظاهری، احساس بدهکاری ایجاد کنند و سپس از آن برای تأثیرگذاری بر تصمیم دیگران استفاده کنند. حتی در روابط شخصی نیز این پدیده گاهی افراد را در چرخههایی گرفتار میکند که مدتهاست تمایلی به ادامهی آن ندارند، اما صرفاً برای ادای دین یا حفظ تعادل رابطه به آن ادامه میدهند.
🧩 پیام اصلی این فصل این نیست که از پذیرش هر لطف یا هدیهای اجتناب کنیم، بلکه این است که از نیروی روانی تقابل آگاه باشیم. هر زمان که هدیهای، خدمتی یا لطفی دریافت میکنیم، باید از خود بپرسیم آیا تصمیم بعدی ما واقعاً از روی تمایل و قضاوت مستقل است یا صرفاً تلاشی برای جبران یک بدهی ذهنی. بسیاری از انتخابهای نادرست زمانی رخ میدهند که این دو را با هم اشتباه میگیریم. به همین دلیل، گاهی عاقلانهترین کار این است که از همان ابتدا هدیه یا پیشنهاد رایگان را نپذیریم تا آزادی تصمیمگیری خود را حفظ کنیم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تقابل
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
✒️ تقابل
● تقابل به یکی از قدرتمندترین نیروهای پنهان در رفتار انسان اشاره میکند: وقتی کسی چیزی به ما میدهد، احساس میکنیم باید به نوعی جبران کنیم. این احساس آنقدر عمیق و خودکار است که حتی وقتی میدانیم طرف مقابل با هدف تأثیرگذاری بر ما چنین کاری کرده، باز هم مقاومت در برابر آن دشوار است. نمونهی معروف آن اعضای فرقهی هاره کریشنا بودند که ابتدا گلی را به رهگذران هدیه میدادند و سپس درخواست کمک مالی میکردند. بسیاری از مردم نه به خاطر اعتقاد به آرمان آنها، بلکه به دلیل احساس بدهکاری، کمک میکردند.
○ این اصل در خیریهها، بازاریابی و فروش نیز بهطور گسترده استفاده میشود. هدیههای رایگان، نمونههای آزمایشی، دعوت به رویدادها یا حتی ارسال کارتپستال و یادگاری، اغلب فقط اعمالی سخاوتمندانه نیستند؛ بلکه راهی برای ایجاد احساس تعهد در مخاطباند. پس از دریافت یک لطف کوچک، انسان ناخودآگاه تمایل پیدا میکند لطف را جبران کند و همین موضوع میتواند بر تصمیمهای بعدی او اثر بگذارد. بسیاری از خریدها، قراردادها و کمکهای مالی نه از روی ارزیابی منطقی، بلکه از روی همین احساس دین و تعهد شکل میگیرند.
● ریشهی این سازوکار در گذشتهی تکاملی انسان قرار دارد. در جوامع اولیه، تقسیم غذا و کمک متقابل شانس بقا را افزایش میداد. کسی که امروز شکار موفقی داشت با دیگران شریک میشد و فردا در زمان نیاز از کمک آنها بهره میبرد. به همین دلیل، تقابل به یکی از پایههای همکاری انسانی، اعتماد اجتماعی و حتی شکلگیری اقتصاد تبدیل شد. بدون این اصل، بسیاری از روابط و همکاریهای بلندمدت انسانی امکانپذیر نبود.
⟁ اما همان نیرویی که همکاری را ممکن میکند، میتواند به ابزاری برای سوءاستفاده نیز تبدیل شود. افراد و سازمانها میتوانند با دادن هدیهای کوچک یا انجام لطفی ظاهری، احساس بدهکاری ایجاد کنند و سپس از آن برای تأثیرگذاری بر تصمیم دیگران استفاده کنند. حتی در روابط شخصی نیز این پدیده گاهی افراد را در چرخههایی گرفتار میکند که مدتهاست تمایلی به ادامهی آن ندارند، اما صرفاً برای ادای دین یا حفظ تعادل رابطه به آن ادامه میدهند.
🧩 پیام اصلی این فصل این نیست که از پذیرش هر لطف یا هدیهای اجتناب کنیم، بلکه این است که از نیروی روانی تقابل آگاه باشیم. هر زمان که هدیهای، خدمتی یا لطفی دریافت میکنیم، باید از خود بپرسیم آیا تصمیم بعدی ما واقعاً از روی تمایل و قضاوت مستقل است یا صرفاً تلاشی برای جبران یک بدهی ذهنی. بسیاری از انتخابهای نادرست زمانی رخ میدهند که این دو را با هم اشتباه میگیریم. به همین دلیل، گاهی عاقلانهترین کار این است که از همان ابتدا هدیه یا پیشنهاد رایگان را نپذیریم تا آزادی تصمیمگیری خود را حفظ کنیم.
📚 منبع هنر شفاف اندیشیدن
👤 رولف دوبلی
#سوگیری #سوگیری_شناختی #تقابل
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
👍11❤1