در اسارت چشمان تو 50 صفحه اول.pdf
423 KB
فایل عیارسنج رمان در اسارت چشمان تو به قلم زیبای بانو افسانه دردمن 😍📚👆
همین یک ساعت پیش بود که خانم رحیمی تماس گرفته و آدرس محضر را داده بود و حالا پری در حال آماده شدن بود. نگاه دیگری به روسریها انداخت. دست برد و شال سفیدرنگی را از میانشان جدا کرد. مگر نه اینکه رنگ سفید نشانة سپید بختی بود و نماد عروس؟! او هم که مقام عروس را داشت! آن هم عجب عروسی... بدون داماد.
قرار بود صیغه به صورت غیابی خوانده شود و پری فقط بله را بگوید. اینبار پوزخندی روی لبش نشست. شال را روی موهای نیمه مشکیاش کشید و از اتاق خارج شد. آیدا از همان دیروز کیفش کوک بود و کبکش خروس میخواند! میگفت خانواده عرفان با دیدن خانه و زندگی عطا، رفتارشان صد و هشتاد درجه فرق کرده و حالا بیشتر احترامش میکنند.
آیدی جهت ثبت سفارش کتاب 😍👇📚
همین یک ساعت پیش بود که خانم رحیمی تماس گرفته و آدرس محضر را داده بود و حالا پری در حال آماده شدن بود. نگاه دیگری به روسریها انداخت. دست برد و شال سفیدرنگی را از میانشان جدا کرد. مگر نه اینکه رنگ سفید نشانة سپید بختی بود و نماد عروس؟! او هم که مقام عروس را داشت! آن هم عجب عروسی... بدون داماد.
قرار بود صیغه به صورت غیابی خوانده شود و پری فقط بله را بگوید. اینبار پوزخندی روی لبش نشست. شال را روی موهای نیمه مشکیاش کشید و از اتاق خارج شد. آیدا از همان دیروز کیفش کوک بود و کبکش خروس میخواند! میگفت خانواده عرفان با دیدن خانه و زندگی عطا، رفتارشان صد و هشتاد درجه فرق کرده و حالا بیشتر احترامش میکنند.
آیدی جهت ثبت سفارش کتاب 😍👇📚