Reference Library
آیا کتاب خوندن برای شما هم سخت تره شده؟
بعد از دی ماه کتاب خوندنم ۷۰ درصد کمتر شده
نوشتن از اون بدتر یک خطم نتونستم بنویسم
هنوز آدم قبلی نشدم
نوشتن از اون بدتر یک خطم نتونستم بنویسم
هنوز آدم قبلی نشدم
💔39❤6👍5👎3😁1
پنج توصیهی راسل
برای داشتن زندگی خوبتر:
1 - یک زندگیِ خوب باید با عشق و دانش رهبری شود.
2 - آرزوها باید در محدودهی تواناییها و امکانات قرار گیرند.
3 - احتیاط و خودخواهی قسمتی از یک زندگی خوب است. اما افراط و تفریط، بیماری است. حتی اگر جز خودتان به کسی آسیب نرسد.
4 - باید روشی برگزیده شود، که با وجودِ تضادِ آرزوهایمان با دیگران، بتوانیم در کنارِ آنها زندگی کنیم.
5 - خرافات باعث بدبختی است. قوانین اخلاقی جامعه همیشه با مقداری خرافه و اشتباه همراه است. باید خیرخواهی و عقل را به آنها اضافه کنیم.ل نبای باید خیرخواهی و عقل را هم به آنها اضافه کنیم.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
برای داشتن زندگی خوبتر:
1 - یک زندگیِ خوب باید با عشق و دانش رهبری شود.
2 - آرزوها باید در محدودهی تواناییها و امکانات قرار گیرند.
3 - احتیاط و خودخواهی قسمتی از یک زندگی خوب است. اما افراط و تفریط، بیماری است. حتی اگر جز خودتان به کسی آسیب نرسد.
4 - باید روشی برگزیده شود، که با وجودِ تضادِ آرزوهایمان با دیگران، بتوانیم در کنارِ آنها زندگی کنیم.
5 - خرافات باعث بدبختی است. قوانین اخلاقی جامعه همیشه با مقداری خرافه و اشتباه همراه است. باید خیرخواهی و عقل را به آنها اضافه کنیم.ل نبای باید خیرخواهی و عقل را هم به آنها اضافه کنیم.
چرا من مسیحی نیستم، برتراند راسل
ترجمه منتخب : امیر سلطانزاده
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤8👍1👎1
خنده در تاریکی
#ولادیمیر_ناباکوف
آلوبینوس، مردی ثروتمند و محترم، با همسرش الیزابت (ایسببل) و دختر هشت سالهاش زندگی میکند. او مارگو را در سینما میبیند و به او علاقهمند میشود.
مارگو دختر کم سنوسالی است که در خانوادهای فقیر بزرگ شده است. مارگو عاشق بازیگری است و در سینما کار میکند. آلوبینوس که عاشق مارگو شده است، برای اینکه بتواند رضایت او را جلب کند، مرتب به سینما میرود.
پس از مدتی، آلوبینوس علاوهبر زندگی مشترکش، با مارگو نیز وارد رابطه میشود. مارگو در خانهای که آلوبینوس برایش اجاره کرده زندگی میکند، اما او خانهای بزرگتر میخواهد. از اینرو مارگو با نوشتن نامهای، رابطهاش با آلوبینوس را برای الیزابت فاش میکند که منجربه نابودی رابطهی زناشویی آلوبینوس و الیزابت میشود.
پس از این ماجرا، مارگو در خانهی آلوبینوس سکونت میکند. مارگو مدتی بعد، در مهمانی آلوبینوس، رکس را میبیند. رکس و مارگو در گذشته با یکدیگر روابطی داشتهاند.
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
#ولادیمیر_ناباکوف
آلوبینوس، مردی ثروتمند و محترم، با همسرش الیزابت (ایسببل) و دختر هشت سالهاش زندگی میکند. او مارگو را در سینما میبیند و به او علاقهمند میشود.
مارگو دختر کم سنوسالی است که در خانوادهای فقیر بزرگ شده است. مارگو عاشق بازیگری است و در سینما کار میکند. آلوبینوس که عاشق مارگو شده است، برای اینکه بتواند رضایت او را جلب کند، مرتب به سینما میرود.
پس از مدتی، آلوبینوس علاوهبر زندگی مشترکش، با مارگو نیز وارد رابطه میشود. مارگو در خانهای که آلوبینوس برایش اجاره کرده زندگی میکند، اما او خانهای بزرگتر میخواهد. از اینرو مارگو با نوشتن نامهای، رابطهاش با آلوبینوس را برای الیزابت فاش میکند که منجربه نابودی رابطهی زناشویی آلوبینوس و الیزابت میشود.
پس از این ماجرا، مارگو در خانهی آلوبینوس سکونت میکند. مارگو مدتی بعد، در مهمانی آلوبینوس، رکس را میبیند. رکس و مارگو در گذشته با یکدیگر روابطی داشتهاند.
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
😁5🤡2❤1
حال آنکس را دارم که چیزی را
به رویا دیدہ و چون بیدار شود،
لذتِ آن هنوز باقیست،
اما رویا را به یاد نتواند آورد
زیرا که مکاشفهٔ من از خاطرم رفته است،
اما لذتی که از این بابت بردم
هنوز در دلم باقی ست...
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
به رویا دیدہ و چون بیدار شود،
لذتِ آن هنوز باقیست،
اما رویا را به یاد نتواند آورد
زیرا که مکاشفهٔ من از خاطرم رفته است،
اما لذتی که از این بابت بردم
هنوز در دلم باقی ست...
کمدی الهی، دانته آلیگیری
ترجمه منتخب : شجاع الدین شفا
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤13🔥1💔1
روزی شازده کوچولو از پادشاه پرسید:
«اگر به کسی فرمانی بدهی و او نتواند انجامش دهد، تقصیر از کیست؟»
پادشاه لحظهای سکوت کرد و گفت:
«اگر به ژنرالم دستور بدهم مثل پرنده پرواز کند و او نتواند، تقصیر او نیست؛ تقصیر من است.
اگر از ماهی بخواهی از درخت بالا برود، اگر از پرنده بخواهی شنا کند، یا از انسان چیزی بخواهی که از توانش خارج است، نباید او را سرزنش کنی؛ باید در فرمانت تجدیدنظر کنی.»
بعد آرام اضافه کرد:
📖 شازده کوچولو
✍🏻 آنتوان دو سنتاگزوپری
«اگر به کسی فرمانی بدهی و او نتواند انجامش دهد، تقصیر از کیست؟»
پادشاه لحظهای سکوت کرد و گفت:
«اگر به ژنرالم دستور بدهم مثل پرنده پرواز کند و او نتواند، تقصیر او نیست؛ تقصیر من است.
اقتدار واقعی یعنی از هر کس، چیزی را بخواهی که در توانش باشد.
اگر از ماهی بخواهی از درخت بالا برود، اگر از پرنده بخواهی شنا کند، یا از انسان چیزی بخواهی که از توانش خارج است، نباید او را سرزنش کنی؛ باید در فرمانت تجدیدنظر کنی.»
بعد آرام اضافه کرد:
«هرکس را باید بر پایه تواناییهایش قضاوت کرد، نه انتظارهای خودمان.»
📖 شازده کوچولو
✍🏻 آنتوان دو سنتاگزوپری
شاید خیلی وقتها قبل از اینکه کسی را به خاطر شکستش قضاوت کنیم، بهتر باشد از خودمان بپرسیم:@ReferenceLibrary
«آیا انتظار درستی از او داشتهایم؟»
❤20👍4
لذتی بالاتر از این نیست که کسی را بیابی که جهان را مثل تو ببیند.
اینگونه میفهمیم که دیوانه نبودهایم!
• کریستین_بوبن
@ReferenceLibrary
اینگونه میفهمیم که دیوانه نبودهایم!
• کریستین_بوبن
@ReferenceLibrary
❤16👍4💘3
چرا اولین قیمت، روی قضاوت ما اثر میگذارد؟
اگر قبل از خرید، ابتدا یک قیمت بسیار بالا ببینیم، قیمتهای بعدی منطقیتر به نظر میرسند؛ حتی اگر همچنان گران باشند.
این سوگیری شناختی «اثر لنگر» (Anchoring Effect) نام دارد و یکی از شناختهشدهترین یافتههای اقتصاد رفتاری است.
@ReferenceLibrary
اگر قبل از خرید، ابتدا یک قیمت بسیار بالا ببینیم، قیمتهای بعدی منطقیتر به نظر میرسند؛ حتی اگر همچنان گران باشند.
این سوگیری شناختی «اثر لنگر» (Anchoring Effect) نام دارد و یکی از شناختهشدهترین یافتههای اقتصاد رفتاری است.
منابع: Tversky & Kahneman (1974), Science.
@ReferenceLibrary
❤7
کتاب دزد
#مارکوس_زوساک
کتابدزد داستانی تکاندهنده و بسیار شگفتآور از جنگ است؛ جنگی که بنیان خانواده را از جا میکَند و جز ویرانی، مرگ و آوارگی چیزی بهجا نمینهد. اما در همهی تیرگیها باز هم بارقهی امید هست و دختری که باوجودِ همهی تلخکامیها با ره جستن به دلِ کتابها، دنیایی زیبا و دور از هیاهوی مرگ و ویرانی برای خود خلق میکند.
رمان کتابدزد از رمانهای معروف جنگ جهانی دوم است.
این کتاب در سال 2005 برای اولینبار منتشر شد و تاکنون به 63 زبان دنیا ترجمه شده است. همچنین در سال 2013 فیلمی براساس همین داستان ساخته شده است.
این کتاب نخستین اثر از زوساک است
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
#مارکوس_زوساک
کتابدزد داستانی تکاندهنده و بسیار شگفتآور از جنگ است؛ جنگی که بنیان خانواده را از جا میکَند و جز ویرانی، مرگ و آوارگی چیزی بهجا نمینهد. اما در همهی تیرگیها باز هم بارقهی امید هست و دختری که باوجودِ همهی تلخکامیها با ره جستن به دلِ کتابها، دنیایی زیبا و دور از هیاهوی مرگ و ویرانی برای خود خلق میکند.
رمان کتابدزد از رمانهای معروف جنگ جهانی دوم است.
این کتاب در سال 2005 برای اولینبار منتشر شد و تاکنون به 63 زبان دنیا ترجمه شده است. همچنین در سال 2013 فیلمی براساس همین داستان ساخته شده است.
این کتاب نخستین اثر از زوساک است
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
❤6
اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکنها بود، آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق، که همه جا ردّی از امکانهای تازه میبیند. لذت است که مأیوس میکند نه امکان. و کدام شراب تا بدین پایه جوشان تواند بود، چنین خوشبوی، چنین سکرآور!
ترجمه منتخب: صالح نجفی
@ReferenceLibrary
یا این یا آن، سورن کییر کگور
ترجمه منتخب: صالح نجفی
@ReferenceLibrary
👍5❤4🤣1😡1
دم به دم تنگ كنم دايرهی خلوت خويش
تا بدانجا كه دهم دل به دل صحبت خويش
دوری و دوستی و حرف كم و رنجش كم
با چنين شيوه توان داشت نگه عزّت خويش
زود رنجيدن اگر جرم منِ ساده دل است
جمع ياران ابدی باد و مرا عُزلت خويش
معینی کرمانشاهی
@ReferenceLibrary
تا بدانجا كه دهم دل به دل صحبت خويش
دوری و دوستی و حرف كم و رنجش كم
با چنين شيوه توان داشت نگه عزّت خويش
زود رنجيدن اگر جرم منِ ساده دل است
جمع ياران ابدی باد و مرا عُزلت خويش
معینی کرمانشاهی
@ReferenceLibrary
❤11👍3
زنان نه تنها در شرایط سخت روحی از تحمل بالایی برخوردارند بلکه دردهای جسمی را نیز بیشتر تحمل می کنند.
زنان به سبب اینکه از نظر حس لامسه حساس ترند درد را شدیدتر درک می کنند.
اما چرا تحمل درد برای زنان راحت تر است؟!
زیرا طبیعتِ زنان برای آماده سازی و پرورش بوجود آمده است.
تئو لانگ در کتاب تفاوت زنان و مردان می نویسد:
بهتر است بجای جمله 'مرد باش' که برای آرام کردن کسی که از درد می نالد بکار می بریم، بگوییم 'زن باش'
ترجمه منتخب: مجتبی کاظمی
@ReferenceLibrary
زنان به سبب اینکه از نظر حس لامسه حساس ترند درد را شدیدتر درک می کنند.
اما چرا تحمل درد برای زنان راحت تر است؟!
زیرا طبیعتِ زنان برای آماده سازی و پرورش بوجود آمده است.
تئو لانگ در کتاب تفاوت زنان و مردان می نویسد:
بهتر است بجای جمله 'مرد باش' که برای آرام کردن کسی که از درد می نالد بکار می بریم، بگوییم 'زن باش'
پنجاه دلیل برای اینکه چرا زن بودن محشر است، ژاکلین شانون
ترجمه منتخب: مجتبی کاظمی
@ReferenceLibrary
❤32🤣9👎2🤡2😁1
بعضی وقتها لازم است از کسانی که دوست, شان داریم فاصله بگیریم تا خودمان را پیدا کنیم...
• اروین_د_یالوم
@ReferenceLibrary
• اروین_د_یالوم
@ReferenceLibrary
👍9❤6💘1
چرا گزینه وسط را بیشتر انتخاب میکنیم؟
وقتی سه گزینه پیش روی ما قرار میگیرد، مغز اغلب بهطور ناخودآگاه گزینه میانی را «متعادلتر» و «کمریسکتر» میداند. به همین دلیل بسیاری از رستورانها، فروشگاهها و شرکتهای نرمافزاری سه سطح قیمتگذاری ارائه میکنند تا انتخاب کاربران به سمت گزینه وسط هدایت شود.
این پدیده با عنوان «اثر سازش» (Compromise Effect) شناخته میشود و نشان میدهد تصمیمهای ما همیشه کاملاً منطقی نیستند.
@ReferenceLibrary
وقتی سه گزینه پیش روی ما قرار میگیرد، مغز اغلب بهطور ناخودآگاه گزینه میانی را «متعادلتر» و «کمریسکتر» میداند. به همین دلیل بسیاری از رستورانها، فروشگاهها و شرکتهای نرمافزاری سه سطح قیمتگذاری ارائه میکنند تا انتخاب کاربران به سمت گزینه وسط هدایت شود.
این پدیده با عنوان «اثر سازش» (Compromise Effect) شناخته میشود و نشان میدهد تصمیمهای ما همیشه کاملاً منطقی نیستند.
منابع: Simonson (1989), Journal of Consumer Research.
@ReferenceLibrary
❤11😁2👍1
از پدیدارشناسی مرلوپونتی تا فلسفهٔ فمینیستی سیمون دوبووار
بدن از منظر پدیدارشناسی: از شیء طبیعی تا بدن-سوژه
بدن جنسمند و مسئلهٔ جنسیت
عبارت منسوب به موریس مرلوپونتی که در بحث از فلسفهٔ سیمون دوبووار و بهویژه در خوانش «جنس دوم» اهمیت پیدا میکند، بر پیوندی بنیادین میان بدن، جنسمندی و تاریخ تأکید دارد:
«انسان بدنی جنسمند است که در مقام سوژه، وجودی تاریخی دارد.»
برای فهم دقیق این گزاره، نخست باید به یک نکتهٔ اصطلاحشناختی توجه کرد. واژهٔ فرانسوی L’homme در چنین بافت فلسفیای لزوماً به معنای «مرد» در برابر «زن» نیست، بلکه غالباً در معنای عام «انسان» به کار میرود. ازاینرو، اگر این عبارت به صورت «مرد یک جنس نیست، بلکه یک ذهنیت تاریخی است» ترجمه شود، نهتنها معنای آن دگرگون میشود، بلکه پیوند اساسی آن با پدیدارشناسی بدن نیز تا حد زیادی از میان میرود. همچنین واژهٔ subjectivité را بهتر است «سوژگی» ترجمه کرد تا «ذهنیت»، زیرا مسئله صرفاً مجموعهای از باورها و تصورات ذهنی نیست، بلکه سخن از نحوهٔ وجود انسان بهمثابه فاعل ادراک، تجربه و کنش در جهان است.
اهمیت این مسئله زمانی آشکارتر میشود که آن را در زمینهٔ فلسفهٔ مرلوپونتی و سپس در نسبت با پروژهٔ فمینیستی دوبووار بررسی کنیم.
بدن از منظر پدیدارشناسی: از شیء طبیعی تا بدن-سوژه
یکی از مهمترین دستاوردهای فلسفهٔ مرلوپونتی، بهویژه در «پدیدارشناسی ادراک»، نقد دوگانهانگاری سنتی میان ذهن و بدن است. در سنت دکارتی، انسان را میتوان به دو ساحت متمایز تقسیم کرد: از یک سو ذهن یا آگاهی، یعنی سوژهای که میاندیشد و ادراک میکند؛ و از سوی دیگر بدن، یعنی شیئی مادی که مانند سایر اشیای جهان تابع قوانین طبیعت است.
مرلوپونتی این جدایی را برای توضیح تجربهٔ واقعی انسان ناکافی میداند. از نظر او، ما ابتدا ذهنی مستقل و بیبدن نیستیم که سپس از طریق حواس با جهان خارجی ارتباط برقرار کنیم. حضور ما در جهان از همان آغاز حضوری بدنی است. بدن واسطهای خارجی میان «من» و جهان نیست؛ بلکه همان شیوهٔ بنیادی حضور من در جهان است.
بدن من، پیش از آنکه موضوع شناخت من باشد، شرط امکان هرگونه شناخت و تجربه است. من بدنم را همانگونه که یک شیء خارجی را میبینم تجربه نمیکنم. بدن من چیزی است که از خلال آن میبینم، میشنوم، لمس میکنم، حرکت میکنم و جهان را در دسترس خود مییابم. به همین دلیل، مرلوپونتی میان «بدن عینی» و «بدن زیسته» تمایز میگذارد.
بدن عینی همان بدنی است که میتوان آن را از منظر زیستشناسی، پزشکی یا کالبدشناسی بررسی کرد: بدنی دارای اندامها، دستگاه عصبی، هورمونها، ساختار عضلانی و ویژگیهای تولیدمثلی. این بدن واقعیت دارد، اما تمام حقیقت وجود بدنی انسان را تشکیل نمیدهد. در مقابل، بدن زیسته بدنی است که فرد جهان را از طریق آن تجربه میکند. این بدن نه مجموعهای منفعل از اندامها، بلکه نظامی از تواناییها، جهتگیریها و امکانهای عملی است.
هنگامی که دست خود را برای برداشتن شیئی دراز میکنیم، معمولاً مختصات هندسی دست و فاصلهٔ آن تا شیء را محاسبه نمیکنیم. بدن پیش از هرگونه تأمل نظری، خود را با جهان هماهنگ میکند. جهان برای بدن به صورت مجموعهای خنثی از اشیا ظاهر نمیشود، بلکه به میدان امکانها و محدودیتها بدل میشود: چیزی نزدیک یا دور، دستیافتنی یا دستنیافتنی، امن یا تهدیدکننده، ممکن یا ناممکن است.
در همین نقطه مفهوم پدیدارشناختی «قصدیت» اهمیت پیدا میکند. قصدیت در اینجا به معنای تصمیم یا نیت آگاهانهٔ روزمره نیست. در سنت پدیدارشناسی، قصدیت به این معناست که آگاهی همواره «آگاهی از چیزی» است؛ یعنی سوژه از آغاز به سوی جهان گشوده است. مرلوپونتی این مفهوم را از سطح آگاهی نظری فراتر میبرد و آن را در خود بدن مستقر میکند. بدن نیز نوعی جهتگیری پیشاتأملی به سوی جهان دارد.
برای مثال، نوازندهای ماهر هنگام اجرای یک قطعهٔ موسیقی دربارهٔ تکتک حرکات انگشتان، زاویهٔ دست یا فشار آرشه بهطور جداگانه تصمیم نمیگیرد. ساز، بدن و فضای موسیقایی در اثر تمرین به یک نظام واحد بدل شدهاند. بدن پیش از آنکه ذهن هر حرکت را به زبان مفهومی درآورد، میداند چگونه در میدان موسیقایی حرکت کند. این «دانستن بدنی» نمونهای روشن از همان قصدیت عملی است که مرلوپونتی بر آن تأکید میکند.
از همین منظر است که بدن دیگر صرفاً یک شیء نیست، بلکه به «بدن-سوژه» تبدیل میشود. بدن هم بخشی از جهان مادی است و هم نقطهای که جهان از آن برای من گشوده میشود. من هم بدن دارم و، در معنایی بنیادیتر، بدن خود هستم. پروژهها، میلها، ترسها، حرکتها و روابط من با دیگران همگی از خلال همین وجود بدنی تحقق مییابند.
بدن جنسمند و مسئلهٔ جنسیت
این تلقی از بدن، پیامدهای مهمی برای فهم جنسیت دارد. اگر بدن صرفاً شیئی زیستی نباشد، جنسمندی آن نیز نمیتواند صرفاً به تفاوتهای کالبدشناختی یا عملکرد اندامهای تولیدمثلی فروکاسته شود.
❤3
بدن جنسمند، بدنی است که جنسمندی خود را در شیوهٔ حضور در جهان تجربه میکند: در نحوهٔ نگاهکردن و دیدهشدن، در تجربهٔ میل و شرم، در احساس امنیت یا آسیبپذیری، در شیوهٔ اشغال فضا و در رابطه با بدن دیگران.
بنابراین، جنسمندی نه ویژگیای کاملاً خارجی است که به بدن افزوده شده باشد و نه حقیقتی زیستی که تمام سرنوشت فرد را تعیین کند. بدن جنسمند در نقطهٔ تلاقی طبیعت و معنا قرار دارد: بدنی واقعی و مادی است، اما معنای آن همواره در شبکهای از روابط انسانی، اجتماعی و تاریخی شکل میگیرد.
جملهٔ مشهور دوبووار در آغاز جلد دوم «جنس دوم» ــ «زن زاده نمیشود؛ زن میشود» ــ را نمیتوان بهدرستی فهمید مگر آنکه این زمینهٔ پدیدارشناختی را در نظر داشته باشیم.
دوبووار با این جمله قصد ندارد واقعیت بدن یا تفاوتهای زیستی را انکار کند. مسئلهٔ او این است که هیچ واقعیت زیستی، روانشناختی یا اقتصادی بهتنهایی نمیتواند تعیین کند موجود انسانی مؤنث در جامعه به چه چیزی تبدیل خواهد شد.
در اینجا دوبووار همزمان در برابر دو موضع قرار میگیرد:
موضع نخست، جبرگرایی زیستشناختی است؛ یعنی این تصور که میتوان مستقیماً از ویژگیهای زیستی بدن زنانه، نقش و سرنوشت اجتماعی زن را نتیجه گرفت. برای مثال، از امکان بارداری نمیتوان ضرورت مادری را استنتاج کرد؛ همانگونه که از تفاوتهای میانگین جسمانی نمیتوان وابستگی سیاسی، اقتصادی یا فکری زنان را نتیجه گرفت.
واقعیت زیستی وجود دارد، اما معنای اجتماعی آن از خود زیستشناسی استخراج نمیشود.قاعدگی، برای مثال، یک فرایند جسمانی واقعی است؛ اما مفاهیمی مانند شرم، ناپاکی، ضعف یا رازآلودگی که در فرهنگهای مختلف به آن نسبت داده شدهاند، از ساختمان فیزیولوژیک بدن ناشی نمیشوند. این معانی در تاریخ و فرهنگ تولید میشوند و سپس ممکن است چنان در تجربهٔ فرد رسوب کنند که گویی ویژگی طبیعی خود بدناند.
در سوی دیگر، دوبووار از نوعی ذهنگرایی انتزاعی نیز فاصله میگیرد. اگر بگوییم جنسیت صرفاً ساختهای ذهنی یا اجتماعی است و بدن هیچ اهمیتی ندارد، دوباره به شکلی دیگر به دوگانهانگاری دکارتی بازگشتهایم: گویی سوژه ذهنی آزاد است که مستقل از بدن خود وجود دارد.
اما زن آزادی خود را در یک بدن واقعی زندگی میکند؛ بدنی که قاعده میشود، ممکن است باردار شود، پیر میشود، درد و لذت را تجربه میکند و در جامعه به شیوههای خاصی دیده، تفسیر و ارزشگذاری میشود. بنابراین، آزادی زن آزادی یک آگاهی بیبدن نیست.
دستاورد نظری دوبووار در این است که میان «واقعیت بدن» و «معنای بدن» تمایز میگذارد، بدون آنکه آن دو را از یکدیگر جدا کند.
مسئلهٔ ترجمه: «بدن»، «جنس» و «سوژگی»
از همین منظر، ترجمهٔ واژهٔ فرانسوی corps به «جنس» میتواند بسیار گمراهکننده باشد. Corps در زبان فرانسوی به معنای «بدن» یا «تن» است و corps sexué را میتوان «بدن جنسمند» یا «تن دارای تمایز جنسی» ترجمه کرد.
اگر این ترکیب صرفاً به «جنس» ترجمه شود، بخش اصلی استدلال پدیدارشناختی حذف میشود. مسئله این نیست که انسان «یک جنس» است؛ مسئله این است که انسان جهان را از خلال بدنی تجربه میکند که خود از نظر جنسی متمایز و از نظر تاریخی معناگذاری شده است.
همچنین باید در کاربرد تمایز امروزی میان Sex و Gender دربارهٔ دوبووار احتیاط کرد. دستگاه نظری امروزین که «جنس زیستی» را از «جنسیت اجتماعی» بهصورت اصطلاحشناختی تفکیک میکند، پس از انتشار «جنس دوم» صورتبندی دقیقتری یافت. بااینحال، دوبووار یکی از مهمترین زمینههای فلسفی این تمایز را فراهم میکند.
او نه بدن را به جنسیت اجتماعی تقلیل میدهد و نه جنسیت را پیامد ضروری بدن زیستی میداند. پرسش اصلی او این است که چگونه یک بدن مادی در فرایند زندگی اجتماعی و تاریخی به «بدن زنانه» با مجموعهای از معناها، انتظارات، محدودیتها و امکانها تبدیل میشود.
از سوی دیگر، ترجمهٔ subjectivité historique به «ذهنیت تاریخی» نیز میتواند بخشی از معنای فلسفی عبارت را کاهش دهد. «ذهنیت» در فارسی ممکن است صرفاً مجموعهای از افکار و باورهای ذهنی را تداعی کند، در حالی که subjectivité به معنای «سوژگی» است: نحوهٔ وجود انسان بهمثابه فاعل ادراک، تجربه، انتخاب و کنش.
بنابراین، صورت دقیقتر عبارت مورد بحث میتواند چنین باشد:
«انسان بدنی جنسمند است و در مقام سوژه، وجودی تاریخی دارد.»
این صورتبندی ما را مستقیماً به یکی دیگر از مفاهیم اساسی فلسفهٔ دوبووار میرساند: مفهوم «وضعیت».
وضعیت و آزادی: انسان در میان آنچه هست و آنچه میتواند بشود
❤4
در اگزیستانسیالیسم، انسان هرگز از نقطهٔ صفر آغاز نمیکند. هر فرد خود را در جهانی مییابد که بسیاری از عناصر آن را انتخاب نکرده است: بدن، زمان و مکان تولد، خانواده، زبان، طبقهٔ اجتماعی، ساختارهای حقوقی و سیاسی و مجموعهای از ارزشهای فرهنگی.
این عناصر «وضعیت» انسان را تشکیل میدهند.
اما وضعیت به معنای سرنوشت نیست. وضعیت همان زمینهای است که آزادی باید درون آن تحقق یابد. آزادی بدون وضعیت به مفهومی انتزاعی و تهی تبدیل میشود، همانگونه که وضعیت بدون آزادی به جبرگرایی میانجامد.
در اینجا یکی از ویژگیهای مهم اندیشهٔ دوبووار آشکار میشود. او بیش از بسیاری از صورتبندیهای اولیهٔ اگزیستانسیالیسم بر این واقعیت تأکید دارد که همهٔ انسانها در موقعیتهایی با امکانات برابر قرار ندارند. فقر، استعمار، بردگی، وابستگی اقتصادی و سرکوب جنسیتی صرفاً «معناهایی ذهنی» نیستند که فرد بتواند با تغییر نگرش از آنها عبور کند. این شرایط ساختار واقعی میدان عمل انسان را محدود میکنند.
ازاینرو، زن میتواند از حیث وجودی آزاد باشد، در حالی که شرایط تاریخی و اجتماعی، امکان تحقق این آزادی را بهشدت محدود کرده باشند.
این نکته برای فهم «ذهنیت» یا، دقیقتر، «سوژگی تاریخی» تعیینکننده است. زن محصول تاریخ است، زیرا آنچه جامعه از «زن» میسازد در طول تاریخ از طریق تقسیم کار، ساختار خانواده، مالکیت، ازدواج، مادری، آموزش، قانون، دین، اسطوره و فرهنگ شکل گرفته است.
اما تاریخ تنها بیرون از فرد باقی نمیماند. تاریخ میتواند در بدن رسوب کند.
اگر دختری از کودکی بیاموزد که فضای عمومی برای او خطرناکتر است، صدای بلند یا حضور مقتدرانه برای او نامناسب است، جاهطلبی با زنانگی سازگار نیست، یا بدن او بیش از آنکه وسیلهٔ عمل باشد موضوع نگاه دیگران است، این قواعد ممکن است بهتدریج از فرمانهای بیرونی به شیوهای درونی از تجربهٔ بدن تبدیل شوند.
در این سطح، تاریخ دیگر فقط در کتابها و قوانین نیست؛ در نحوهٔ راهرفتن، نشستن، سخنگفتن، ترسیدن، آرزوکردن و تصور آینده حضور دارد.
بااینحال، اگر زن فقط محصول تاریخ بود، هیچ رهاییای امکانپذیر نمیشد. دوبووار اصل اگزیستانسیالیستی آزادی و فراروی را حفظ میکند. انسان هرگز کاملاً با آنچه تاریخ از او ساخته است یکسان نیست. او میتواند نسبت خود را با آنچه به او داده شده تغییر دهد.
آزادی، در این معنا، خلق خویشتن از هیچ نیست؛ بلکه عملکردن بر روی دادههای یک وضعیت است.
فرد میتواند معناهای تحمیلشده بر بدن خود را بازتفسیر کند، نقشهای تاریخی را به پرسش بکشد، امکانهای تازهای برای خود ایجاد کند و همراه با دیگران ساختارهایی را که میدان آزادی او را محدود کردهاند تغییر دهد.
تن، زمان و فرهنگ: دیالکتیک بدن، پروژه و تاریخ
در نهایت، اندیشهٔ دوبووار را میتوان بر اساس رابطهٔ سه عنصر بنیادین فهمید: بدن زیستی، پروژهٔ شخصی و تاریخ جمعی.
بدن زیستی واقعیتی انکارناپذیر دارد. انسان موجودی جسمانی، محدود، آسیبپذیر و فانی است. بلوغ، بیماری، لذت، درد، پیری و فرایندهای تولیدمثلی بخشی از واقعیت وجود انسانیاند. دوبووار این سطح را حذف نمیکند. اما بدن زیستی بهتنهایی تعیین نمیکند که این واقعیتها چه معنایی خواهند داشت و فرد باید چگونه زندگی کند.
در کنار بدن، «پروژه» قرار دارد. انسان موجودی است که به سوی آینده حرکت میکند، برای خود امکانهایی تصور میکند و میکوشد از آنچه اکنون هست فراتر رود. او با بدن و وضعیت خود رابطه برقرار میکند و میتواند نسبت خود را با آنها تغییر دهد.
اما پروژهٔ فردی نیز در خلأ شکل نمیگیرد. زبان، ارزشها، آرزوها و حتی تصور ما از آنچه ممکن یا ناممکن است، در دل تاریخ و فرهنگ ساخته میشوند.
بنابراین، هیچیک از این سه سطح را نمیتوان به دیگری فروکاست.
بدن صرفاً محصول فرهنگ نیست؛ فرهنگ نیز بازتاب مستقیم زیستشناسی نیست؛ و فرد نه کاملاً خودساخته است و نه کاملاً ساختهٔ جامعه.
رابطهٔ میان آنها رابطهای دیالکتیکی است: بدن مجموعهای از امکانها و محدودیتها را پیش روی فرد قرار میدهد؛ تاریخ و فرهنگ به این امکانها معنا میبخشند و آنها را سازمان میدهند؛ سوژه این معناها را در تجربهٔ خود زندگی میکند، میپذیرد، بازتفسیر میکند یا در برابرشان مقاومت میورزد؛ و کنش فردی و جمعی انسانها، به نوبهٔ خود، تاریخ و معنای بدن را دگرگون میکند.
از این منظر، معنای عمیق گزارهٔ «زن زاده نمیشود، زن میشود» نه انکار بدن است و نه اعلام آزادی نامحدود فرد در انتخاب هویت خویش. این جمله بر فرایندی بسیار پیچیدهتر دلالت دارد: فرد با بدنی مادی و جنسمند وارد جهانی میشود که پیش از او وجود داشته و برای این بدن معناهایی تاریخی فراهم کرده است.
❤5👎2🤮1
او این معناها را از خلال تربیت، زبان، نهادها و روابط با دیگران تجربه میکند؛ اما هرگز بهطور کامل در آنها مستحیل نمیشود، زیرا همچنان سوژهای است که میتواند نسبت خود را با وضعیت خویش تغییر دهد.
بدینترتیب، در اندیشهٔ دوبووار، انسان در فاصلهٔ دائمی میان «آنچه از او ساخته شده» و «آنچه میتواند از خود بسازد» زندگی میکند.
@ReferenceLibrary
https://t.me/ReferenceLibrary/1361654 دانلود کتاب جنس دوم از دوبووار
https://t.me/ReferenceLibrary/1003824 دانلود کتاب انسان دوستی و خشونت از مرلوپونتی
❤2
آرزو دارم یک بار دیگر سر کلاس بروم و ضمن درس دادن بمیرم.آن همه دست که هر چه می گویی می نویسند،آن همه چشم که به آدم دوخته شده،آن همه گوش_چشمها و گوشها و دستهای نوجوان و جوان_و بعدها این چشمها و گوشها و دستهای پیر می شوند، اما شاید خاطره ی تو در ذهن آنها بماند و گاه گداری برای بچه ها و نوه هایشان بازگو کنند و آدم اگر هم دیگر نباشد در یاد و ذکر آنها به زندگیش ادامه می دهد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
جزیره سرگردانی، سیمین دانشور
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤2
Forwarded from کتابخانه مرجع (BIG COW)
BIGCOW & BIGDOGکتابخانه مرجع، مرجع تخصصی کتاب
«توانا بود هر که دانا بود»
هدف این کانال، گردآوری بیشترین کتاب ها و راحت پیدا کردن کتاب هایی ست که در جستجوی آنیم.
برای دسترسی به هر بخش روی اون متن کلیک کنید.
☀️ معرفی چنل
📥 چنل پست های کتابخونه مرجع
🗂 آرشیو کتب مرجع
👥 گروه کتابخانه مرجع
📚 فولدر چنل های مرجع
🔍 راهنمای پیدا کردن کتاب ها
❌ باز نشدن فایل ها
⚡️ بوست کردن چنل (کاربران پریموم)
••• برای تجربه کاربری بهتر در چنل و استفاده حداکثری از محتوا، لطفا تمام پیام های لینک شده رو کامل بخونید.
اگر چنل رو دوست دارید، لطفا مارو به دوستان خود معرفی کنید. 💕@BOOKzMA
❕این پیام و پیام های لینک شده به مرور آپدیت میشوند.
❤3🔥1🍓1