Reference Library
27.2K subscribers
1.49K photos
165 videos
380K files
10.8K links
کتابخانه مرجع
مرجع تخصصی کتاب
آگاهی است که طغیان میکند

چنل آرشیو کتب:
@BOOKzMA
Download Telegram
Reference Library
اگر به هر دلیلی مسباک نزدی، پاشو بزن 🫵
شاید باورتون نشه،
ولی نخ دندون شاید حتی مهم تر از مسباکه :)
که خیلی از ما، مثل خودم، نمی‌زنیم.
سعی کنیم اونم بزنیم. 💋
👍16🍓21🤡1
🤣29😁3💔3👎1
کلا دو دسته آدم داریم.

اون‌هایی که بعد دیدن کتابخونه‌ت میگن:
«چندتا از این کتاب هارو تاحالا خوندی؟»

و اقلیت اون هایی که میدونن:
کتاب‌های خونده شده ارزش کمتری از کتاب‌هایی که نخوندی دارن؛ کتابخونه باید بیشتر شامل چیزایی که نمیدونی و نخوندی باشه.
19👍9🌚3💯1😎1
"اسطوره شناسی ایرانی"
سرکار خانم ژاله آموزگار اسطوره‌شناس، مترجم، نویسنده وپژوهشگر بنیاد فرهنگ ایران هستن.
کتاب های زیادی به همراه مرحوم تفضلی نوشتن، توی این پست قصد دارم چند نمونه از کتاب ها و مقاله های ایشون رو معرفی کنم.

یادگار زریران: یکی از قدیمی‌ترین حماسه‌های ایرانی، داستانی که قرن‌ها پیش از فردوسی وجود داشته، یادگار زریران رو میشه از جهاتی کهن ترین متن نمایشی ایران در نظر گرفت.

ارداویراف نامه: این کتاب پس از دوره ساسانی به زبان پهلوی نوشته شده.
ویراف موبدی است که به دنیای پس از مرگ سفر می‌کنه و اخبار آن را برای زندگان میاره.
در این کتاب به خوبی با مجازات هایی که در دین زرتشت تعیین شدن آشنا میشیم.

دیو ها در آغاز دیو نبودند: مقاله ای کوتاه درباره اساطیر نخستین ایران که اشتراکاتی با هند دارند. در این مقاله توضیح داده میشه که چگونه دیو ها در آغاز مقامی هم رده با ایزدان و یا به عبارتی اَسوره ها داشتن و چی میشه که ایرانیان تصمیم گرفتن تا دیگه اون ها رو نپرستن.
24👏8🤣3🔥2
🔥15🍓2💅1
بهم یه کتاب کادو بده
و من تا آخر عمرم، تو رو یادم میمونه.
👍1710😭3🥱1
Forwarded from ℒ𝒾𝓃ℊ *✧🍁✨
حالا فکر کن یه نویسنده کتابی که خودش نوشته رو شخصا بهت هدیه بده 😭

https://t.me/ReferenceLibrary/1376663
64👍1
Reference Library
حالا فکر کن یه نویسنده کتابی که خودش نوشته رو شخصا بهت هدیه بده 😭 https://t.me/ReferenceLibrary/1376663
مثلا اگه تو بچگی به مقدار کنترل‌شده‌ای نِرد بوده باشید، خواب کادو گرفتنِ هری‌پاتر از جی‌کی رولینگ رو دیدید.
🔥83😭1💘1
بلاخره اپلود کتب المانی توی چنل ارشیو تموم شد (فعلا).
به زودی کتب دیگه هم اپلود میکنیم.
چنل آرشیو رو داشته باشید:
@BOOKzMA 🍓👈
9🔥3🍓3
Forwarded from کتابخانه مرجع (BIG COW)
تا الان:
حجم کل آرشیو: 10176.98 GB
🔥40🤯20🍓2
👎34👍20🔥1
زبان رازآلود حافظ

این زبان را «رمزی و تأویل‌پذیر» است؛ زبانی که از طریق ایهام، استعاره و نماد، هم‌زمان چندین لایهٔ معنایی را فعال می‌کند. از منظر هرمنوتیکی، این زبان به خواننده اجازه می‌دهد تا بر اساس افق تاریخی و وجودی خود، متن را تفسیر کند.در بستر سیاسی قرن هشتم زبانی بود که می‌توانست در یک بیت، هم مدح باشد و هم نقد صوفی ریایی؛ هم دعوت به معنویت باشد و هم اعتراض به محتسب و شحنه و زاهد ظاهرپرست. این «دوپهلویی» نه نقص، بلکه بهترین شکل نمود فعالیت هنری_سیاسی در آن زمان بود.
شعر و قدرت

در تاریخ ادبیات فارسی، شعر همواره یکی از مهم‌ترین ابزارهای مشروعیت‌بخشی به قدرت بوده است. شاعران درباری با قصاید مدحی، شاه را «سایهٔ خدا» می‌نامیدند و با تشبیه او به خورشید، ماه و شیر، سلطه‌اش را الهی جلوه می‌دادند.شگفتا که الوهیت، خدا، دین و ... تا بوده در خدمت استبداد و کشتار و بردگی و غارت و مشروعیت بخشی به دیوان خدمت کرده.

البته حافظ در این طیف سیاسی شعرا، موقعیتی میانه و در عین حال منحصربه‌فرد دارد. او نه مانند عنصری، تمام دیوانش را وقف مدح سلطان کرد و نه مانند ناصرخسرو، تمام عمر را در ستیز آشکار با قدرت گذراند.
پژوهش هایی پیرامون نسبت حافظ و قدرت

قاسم غنی در تاریخ عصر حافظ (۱۳۲۱) با رویکردی تاریخی، ابیات مدحی و هجوی حافظ را به حوادث زمانه پیوند زد. عبدالحسین زرین‌کوب در از کوچهٔ رندان (۱۳۴۹) با نگاهی روان‌شناختی-تاریخی، «رندی» حافظ را راهی برای رهایی از تعصب و جزمیت دانست. ذبیح‌الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران، حافظ را شاعری معرفی کرد که از مدح گریزان بود، اما گاه به ضرورت زمانه تن به مدح می‌داد. کاووس حسن‌لی در فرهنگ سعدی و حافظ به ابعاد اجتماعی شعر حافظ پرداخت. بهاءالدین خرمشاهی در حافظ‌نامه، بسیاری از ابیات مدحی را تشریح کرد. علی دشتی در کاخ ابداع، حافظ را شاعری آزاده و معترض به ریاکاری دانست.
در دهه‌های اخیر، مقالات متعددی به این موضوع پرداخته‌اند. فتح‌اللهی و حسینی (۱۳۹۵) به بررسی «اندیشهٔ سیاسی حافظ» پرداختند و نشان دادند که حافظ به «عدالت» به‌مثابه ستون اصلی مشروعیت می‌نگرد. شه‌بخش و غیاثی (۱۳۹۷) به تحلیل «گفتمان قدرت در غزلیات حافظ» پرداختند و از «مقاومت رندانه» سخن گفتند.
1
دید صاحب‌نظران


دیدگاه امین ریاحی: «هنر انسان بودن». ریاحی در کتاب گلگشت در شعر و اندیشهٔ حافظ، حافظ را شاعری می‌داند که هنر اصلی‌اش «انسان بودن» است. از نظر او، زبان رازآلود حافظ نه برای فرار از قدرت، بلکه برای بیان «درد مشترک انسانی» است. حافظ به تعبیر ریاحی، «صدای وجدان معذب انسان ایرانی» در روزگار ظلم و ریا است. زبان او رازآلود است، زیرا خودِ حقیقت در آن روزگار، رازآلود و پنهان بود. حافظ نمی‌خواست با صراحت سخن بگوید، نه از ترس، بلکه به این دلیل که صراحت، حقیقت را تحریف می‌کند.

دیدگاه شفیعی کدکنی:
در زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی و مقالات دیگر، حافظ را نمایندهٔ «ارادهٔ معطوف به آزادی» می‌داند. زبان حافظ، ابزاری برای رهایی از جبرهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی است. ایهام و ابهام در شعر حافظ، به او امکان می‌دهد تا از هر نوع «تک‌صدایی» بگریزد. حافظ در برابر قدرت که خواهان قطعیت و تک‌معنایی است، گفتمانی چندصدایی ایجاد می‌کند و بدین گونه با تحمیل معنا از سوی قدرت می‌شورد.

دیدگاه داریوش شایگان: شایگان در پنج اقلیم حضور، زبان حافظ را «رمزی» به معنای عرفانی-فلسفی می‌داند. از نظر او، حافظ با این زبان، به «راز هستی» اشاره می‌کند؛ رازی که در هیچ قالب قطعی و جزمی نمی‌گنجد. این زبان رمزی، به‌طور طبیعی با «قدرت» که خواهان شفافیت، کنترل و قطعیت است، در تعارض قرار می‌گیرد. اما همین زبان رمزی، به حافظ امکان می‌دهد تا با قدرت نیز وارد گفت‌وگو شود، زیرا رمز، هم پنهان می‌کند و هم آشکار می‌سازد. حافظ با رمز، هم از خشم قدرت در امان می‌ماند و هم پیام خود را به مخاطب خاص می‌رساند.
تعامل حافظ و قدرت


همراهی با شاه ابواسحاق اینجو

شاه ابواسحاق اینجو، محبوب‌ترین حاکم در نزد حافظ بود.حافظ در مدح او می‌گوید:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

این ابیات، نه مدح مستقیم، بلکه ابراز امید به بقای عدالت و امنیت است. حافظ در ابیات مدحی ابواسحاق، هرگز او را «سایهٔ خدا» نمی‌نامد؛ بلکه او را «جمشیدِ زمانه» می‌خواند که نماد پادشاه آرمانی ایرانی است.

مدح شاه شجاع و شاه منصور

شاه شجاع مظفری، با همهٔ پیچیدگی‌های اخلاقی‌اش، در دوره‌ای از حکومت خود به حافظ و دیگر اهل علم و هنر احترام می‌گذاشت. حافظ در مدح او، بیش از همه بر «عدالت» و «دادگری» تأکید می‌کند و به دودمان او کاری ندارد بلکه به عدالت ورزی او می‌پردازد و به نوعی سعی بر تشویق و معیار نهادن این اصل می‌کند.

دادگرا، تو را فلک مژده داد
که شدی حافظ و نگهبان دین


شاه منصور، آخرین امید حافظ برای نجات ایران از ظلم و هرج‌ومرج بود. در غزل معروف به او می‌پردازد:
یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور
2
تقابل حافظ با قدرت

حافظ، ظلم را بزرگ‌ترین گناه سیاسی می‌داند. در ابیات متعددی، او به نقد ظالمان می‌پردازد، اما این نقد، اغلب با زبانی کلی و نمادین بیان می‌شود:

من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

این بیت، خطاب به «ظالم» است و به او یادآوری می‌کند که هر کس محصول عمل خود را برداشت می‌کند.

ریا و تزویر، به‌ویژه در شکل زهد فروشی، از دیگر اهداف انتقادی حافظ است. او «واعظ» و «زاهد» ریا را به هر شکل مخصوصا وقتی که با قدرت سیاسی_مذهبی همراه است، به سختی می‌کوبد:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند


هجو محتسب و امیر مبارزالدین

محتسب، در شعر حافظ، نماد قدرتِ ناظر و کنترل‌گر است؛ قدرتی که می‌خواهد زندگی خصوصی افراد را زیر نظر بگیرد. حافظ با زبانی رندانه، محتسب را به سخره می‌گیرد

بده جام می و از جم مکن یاد
که یاد از جمِ ماضی نکند هیچ

امیر مبارزالدین مظفری، پدر شاه شجاع، به زهد خشک و سخت‌گیری‌های مذهبی شهره بود. حافظ در بیتی معروف، از او انتقاد می‌کند:

این دغل دوستان که می‌بینند
می‌برند از درت که داد و دغل

رندی

مهم‌ترین راهبرد تقابلی حافظ، مفهوم «رندی» است. رند در شعر حافظ، کسی است که از هر دو قطب «زهد ریایی» و «قدرت ظالم» فاصله می‌گیرد. رند، نه به دنبال قدرت است و نه تسلیم آن می‌شود. او با «نگاهی از سر استغنا» به دنیا و قدرت می‌نگرد:

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

رندی، به‌مثابه یک «گفتمان مقاومت»، به حافظ امکان می‌دهد تا بدون درگیری مستقیم با قدرت، ارزش‌های خود (آزادی، عشق، زیبایی) را در برابر ارزش‌های رسمی (قدرت، ثروت، ریاکاری) قرار دهد. این گفتمان، از طریق زبان رازآلود، فضایی برای تنفس در دل نظام بستهٔ سیاسی-مذهبی ایجاد می‌کند.
حافظ و انسان


حافظ، چه در مدح و چه در هجو، از موضع «انسان» سخن می‌گوید؛ انسانی که از دردش، شادی‌اش، آزادی‌اش و تنهایی‌اش،عشقش،شوقش و ... سخن می‌گوید و گاها از سیاست و جهان فاصله می‌گیرد.

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست


در بسیاری از غزل‌های حافظ، «من» شاعر، به «من» جمعی و تاریخی تبدیل می‌شود. او از «غم زمانه» سخن می‌گوید که غم مشترک انسان ایرانی در روزگار ظلم و هرج‌ومرج است:

ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا
مرا دوباره بده ساقیا شراب طهور
یا
در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

این «من»، نه یک فرد، بلکه «صدای وجدان جمعی» است. حافظ با این «من» جمعی، همزمان خود است و همه است و حرف فرد در مقیاس یک فرد و هم حرف جمع در برابر حکومت و دنیا را بیان می‌کند.
2