Reference Library
27.2K subscribers
1.44K photos
163 videos
380K files
10.7K links
کتابخانه مرجع
مرجع تخصصی کتاب
آگاهی است که طغیان میکند

چنل آرشیو کتب:
@BOOKzMA
Download Telegram
رؤیاها مثل لباس‌های داخل ویترین‌اند؛ زیبا به نظر می‌رسند، اما گاهی آن‌ها را که به تن می‌کنی، متناسبِ اندامت نیستند. بعضی از رؤیاها خیلی کوچک‌اند و بعضی خیلی بزرگ. خوشبختانه، مادرم خیاطی یادم داده و رؤیاها را مثل لباس‌ها می‌توان اندازه کرد.


سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی

@ReferenceLibrary
8
ـ به آدما پناه نبرید بی پناه تر میشین!:)🌱

+تو از شر غم ها به چی پناه می بری؟
کتاب،موسیقی،رقص،پیاده روی،طبیعت،قهوه؛چای و..
@ReferenceLibrary
11👍1
زیبایی، جهان را نجات خواهد داد.
اما نه آن زیبایی که در ویترین‌هاست؛
بلکه زیباییِ رنجی که با شفقت آمیخته شده است...

_فئودور داستایفسکی

@ReferenceLibrary
🍓114👎1
«یه وقتایی فکر می‌کنم کتاب‌خوندن فقط این نیست که بدونی آخر داستان چی می‌شه؛
گاهی یه کتاب تموم می‌شه و تازه سؤال‌هاش شروع می‌شن.

مثلاً چرا آدم‌ها با اینکه می‌دونن یک راه قبلاً به شکست رسیده، باز هم همون راه رو می‌رن؟

چرا بعضی اشتباه‌ها رو باید خودمون تجربه کنیم تا باورشون کنیم؟

شاید برای همینه که هنوز کتاب می‌خونیم؛
برای اینکه زندگی کوتاه‌تر از اونه که همه‌ی اشتباه‌ها رو خودمون مرتکب بشیم.» 📚
@ReferenceLibrary
👍162👌1
هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست.

در انتظار گودو

@ReferenceLibrary
10👎1
هر دونده ای این را می داند. کیلومترها می دوی و می دوی، بدون آن که واقعا دلیلش را بدانی. به خودت می گویی به خاطر هدفی این کار را می کنی یا دنبال جمعیتی هستی؛ اما دلیل حقیقی دویدن تو آن است کـه جایگزین آن یعنی ایستادن تو را تا سرحد مرگ می ترساند. به این ترتیب، در آن صبح سال 1962 به خودم گفتم: بگذار همه بگویند که ایده ات ابلهانه است... تو ادامه بده. نایست. حتی به ایستادن فکر هـم نکن تا این که به آن جا برسی و فکرت را زیاد مشغول این نکن که «آن جا» کجاست. هرچه پیش آمد فقط نایست.

کفش‌باز

@ReferenceLibrary
10
«الودی، باور می‌کنید که من شما را دوست می‌دارم؟»

«من باور می‌کنم، زیرا شما همه‌ی زن‌ها را دوست می‌دارید.»
خدایان تشنه‌اند
آناتول فرانس

@ReferenceLibrary
😁192🌚1💔1
ما در چهل سالگی بر اثر ضربت گلوله ای که در بیست سالگی شلیک کرده ایم می میریم .


آلبر کامو
یادداشت ها
چهار جلدی

@ReferenceLibrary
🤯9💔81👎1
نبوغ همین است که بگذاری ویران شوی تا فقط ذره‌ای از تو باقی بماند، و بعد، از دل دوام آن ذره جهانی نو پدید آید.

مارینا تسوتایوا
@ReferenceLibrary
10👎1
‏تمام طول تابستان هیچ ‌کاری نکردم.
تنها منتظر خودم بودم
تا دوباره به خودم برگردم...

_جورجیا اوکیف
@ReferenceLibrary
9
ما توقف‌ناپذیرها
#یووال_نوح_هراری
کتابی مناسب برای شروع کتابخوانی و نوجوانان

از متن کتاب
انسانها چی هستن؟
بزرگ شدن کار سختیه. نه تنها برای تو و دوست‌هات، بلکه برای همه از جمله حیوونها. توله شیرها برای بزرگ شدن نیاز دارن که یاد بگیرن چطور بدوئن و گورخرها رو شکار کنن. بچه دلفین باید یاد بگیره چطور شنا کنه و ماهی بگیره. بچه عقاب نیاز داره یاد بگیره چطور پرواز کنه و لونه بسازه و هیچکدوم از این کارها آسون نیستن.
ولی بزرگ شدن برای انسانها حتی سخت تر هم هست چون ما نمیدونیم نیاز داریم چی رو یاد بگیریم. شیرها میدوئن و گورخر شکار میکنن. دلفینها شنا میکنن و ماهی شکار میکنن. عقابها پرواز میکنن و لونه میسازن. انسانها چیکار میکنن؟ وقتی بزرگ شدی شاید بتونی یه ماشین مسابقه ای رو سریعتر از سرعت شیر بتونی برونی. شاید ناخدای کشتی ای بشی که میتونه بیشتر از مسیر شنای هر دلفینی بتونه بره. ممکنه خلبان هواپیمایی بشی که میتونه بالاتر از هر عقابی پرواز کنه. شاید میلیونها کار دیگه رو انجام بدی که حیوونها به سختی میتونن حتی تصورشون کنن مثل اختراع بازی کامپیوتری، کشف دارویی جدید، هدایت یه سفر اکتشافی به مریخ یا تموم روز رو تو خونه نشستن و تلویزیون دیدن. انسانها گزینه های زیادی دارن به همین دلیل هم انسان بودن گیج کننده ست…

کتاب ما توقف ناپذیرها جلد اول

کتاب ما توقف ناپذیرها جلد دوم


@ReferenceLibrary
5👌1
آدم به جایی می رسد که با کوچکترین چیزی، یا کمترین تسلایی که زندگی لطف می کند و برایش باقی می گذارد، سر کیف می آید...

سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین

@ReferenceLibrary
9
«مردم از من می‌پرسند:
آیا زندگی‌ات خوب است؟
و من لبخند می‌زنم.
اما هیچ‌کس نمی‌پرسد:
آیا زندگی‌ات معنا دارد؟
و این است سؤال واقعی‌ای
که از آن فرار می‌کنیم…»

اعتراف
@ReferenceLibrary
11
پشت شیشه‌ای خاموش، درون ویترینی از تنهایی،
انسان‌هایی نشسته‌اند که جهان را نه با چشم،
که از لابه‌لای واژه‌ها تماشا می‌کنند.

نه گل، نه گذر رهگذر،نه نگاه پر از اشتیاقی از آن‌سوی شیشه…
هیچ‌چیز حواس‌شان را نمی‌لرزاند.
آنان در حال ریاضت‌اند؛ در تمرینی عارفانه برای بودن با خود،
با کتاب… با جانِ کتاب.

می‌پرسند: مگر می‌شود؟
این‌چنین غرق شد، این‌چنین از دنیای بیرون برید؟
و من می‌گویم:
آری…اگر صفحه‌ها دروازه‌ای به درون باشند،ممکن است.
@ReferenceLibrary
7