لب به پياله نزن.
اگر از فرط غم و غصه مجبور شدى جرعه اى بنوشی، بدان كه همه چيز به فنا خواهد رفت..
اگر از فرط غم و غصه مجبور شدى جرعه اى بنوشی، بدان كه همه چيز به فنا خواهد رفت..
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
تنها خواهی ماند، درحالی که تعداد آنها زیاد است و تو را نیش خواهند زد.
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
او تشنه ی شهرت است. اگر چنين آرزويى اصلى ترين و تنها محرک هنرمند شود، آن هنرمند ديگر هنرمند نيست، چون غريزه ى اصلى هنرش يعنى عشق به هنر را از دست داده است.
هدف هنر فقط هنر است، نه شهرت يا چيز ديگر.
هدف هنر فقط هنر است، نه شهرت يا چيز ديگر.
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
او را در خارج شهر در اوج ديوانگى و جنون پيدا كردند و به بيمارستانى بردند كه دو روز بعد در آن جا مرد.
او مرد، چون چنين مرگى يک ضرورت و نتيجه ى طبيعى تمام زندگى اش بود. او بايد اين طور مى مرد، چون همه ى چيزهايى كه در زندگى پشتيبانش بودند به يكباره فرو ريختند و مثل يک شبح، مثل يک روياى سترون و توخالى از بين رفتند. او زمانى مرد كه آخرين اميدش از بين رفت، زمانى كه در يک چشم به هم زدن فهميد همه ى چيزهايى كه خودش را با آن ها فريب داده و در تمام زندگى اش به آن ها دل بسته محو و نابود شده اند.
او مرد، چون چنين مرگى يک ضرورت و نتيجه ى طبيعى تمام زندگى اش بود. او بايد اين طور مى مرد، چون همه ى چيزهايى كه در زندگى پشتيبانش بودند به يكباره فرو ريختند و مثل يک شبح، مثل يک روياى سترون و توخالى از بين رفتند. او زمانى مرد كه آخرين اميدش از بين رفت، زمانى كه در يک چشم به هم زدن فهميد همه ى چيزهايى كه خودش را با آن ها فريب داده و در تمام زندگى اش به آن ها دل بسته محو و نابود شده اند.
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
Khooneye Man (feat. Arta, Sami Low)
Koorosh
1:50
خونه ی من اونجاست که بوی تو باشه
پنجره هاش هر بار به روی تو وا شه
میبافم رویایی که موی تو باشه
دل به جاده میزنم گر سوی تو باشه
بره اون شهر شلوغ که هیاهوی تو باشه..
من فقط تنم آرزوی تو باشه
خونه ی من اونجاست که بوی تو باشه
پنجره هاش هر بار به روی تو وا شه
میبافم رویایی که موی تو باشه
دل به جاده میزنم گر سوی تو باشه
بره اون شهر شلوغ که هیاهوی تو باشه..
من فقط تنم آرزوی تو باشه
نترس! از آن ها نترس عزيزم! سرانجام تو را درک میكنند، يكى قبلاً تو را درک كرده است، پس اميدوار باش!
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
من گذشته ام را كه آن قدر برايم عزيز بود فراموش كرده بودم تا بتوانم آينده ام را كه هنوز برايم ناشناخته و هراس آور بود پيداكنم..
نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
شنيدى؟ اين زه كمى بيش تر از حد معمول كشيده شد، به همين دليل طاقت نياورد و پاره شد. شنيدى كه صدا چه سوزناک میميرد..! نیه توچکا نیزوانوا | داستایفسکی
رمان ناتموم داستایفسکی که بعد از دستگیری و تبعیدش هیچوقت کامل نشد..
هیچوقت قرار نیست بفهمیم نیه توچکا زندگی رو برد یا باخت..
هیچوقت قرار نیست بفهمیم نیه توچکا زندگی رو برد یا باخت..