از همه تلخ تر و ناراحت کننده تر این است که در پایان این زندگی به خاطر رنج ها هیچ پاداشی نصیب آدم نمیشود.
اتاق شماره 𝟲 | آنتون چخوفرنج را خوار میشمارید، ولی اگر انگشتتان لای در بماند فغانتان به آسمان میرود.
اتاق شماره 𝟲 | آنتون چخوف
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
در تمام شهر تنها یک آدم عاقل پیدا کردهام که از قضا او هم دیوانه است. اتاق شماره 𝟲 | آنتون چخوف
“
𝘆𝗼𝘂 𝘄𝗼𝘂𝗹𝗱𝗻'𝘁 𝗹𝗮𝘀𝘁 𝗮𝗻 𝗵𝗼𝘂𝗿 𝗶𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗮𝘀𝘆𝗹𝘂𝗺 𝘄𝗵𝗲𝗿𝗲 𝘁𝗵𝗲𝘆 𝗿𝗮𝗶𝘀𝗲𝗱 𝗺𝗲.”𝗜𝘁’𝘀 𝗻𝗼𝘁 𝗲𝘅𝗮𝗰𝘁𝗹𝘆 𝘁𝗵𝗲 𝗯𝗲𝘀𝘁 𝘁𝗶𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗴𝗼 𝗼𝘂𝘁, 𝗯𝘂𝘁..
یه چیز مشترک درباره داریوش، خیابون انقلاب، کتابای داستایفسکی، چای و سیگار وجود داره که بهم مرتبطشون میکنه.. و من عاشقشم
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
آدمی را از هیچکجا دست یاریبخشی نیست. زندگی واسیلی | لئانید آندره یف
چخوف حق داشت بعد خوندنش بگه عجب کابوسی بود این کتاب!
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
آدمی را از هیچکجا دست یاریبخشی نیست. زندگی واسیلی | لئانید آندره یف
همگى از زندگى گلايه داشتند، اما هيچ كس نمیخواست بميرد و همه با شور و اشتياق منتظر چيزى بودند، انتظارى كه آغاز و پايانى نداشت و به نظر میرسيد به عنوان ميراثى از انسان نخستين به آنها رسيده است.
اين انتظار از دل و ذهن تمام كسانى كه زمانى بر اين زمين زيسته اند، گذر كرده و زنده مانده و از همين روست كه بسيار قدرتمند و ماندگار شده است. اين انتظار طعمى تلخ به خود گرفته است؛ زيرا تمام غم و اندوه آرزوهاى محقق ناشده، تمام تلخى باورهاى مغبون و فريب خورده، تمام درد آتشين تنهايى بى كران آدمى را از دل تاريخ به خود جذب كرده است. عصاره قلب همه آدميان، از زنده و مرده، ريشه هاى اين انتظار را تغذيه كرده و چون درختى بزرگ و نيرومند بر سرتاسر زندگى سايه گسترده بود.
اين انتظار از دل و ذهن تمام كسانى كه زمانى بر اين زمين زيسته اند، گذر كرده و زنده مانده و از همين روست كه بسيار قدرتمند و ماندگار شده است. اين انتظار طعمى تلخ به خود گرفته است؛ زيرا تمام غم و اندوه آرزوهاى محقق ناشده، تمام تلخى باورهاى مغبون و فريب خورده، تمام درد آتشين تنهايى بى كران آدمى را از دل تاريخ به خود جذب كرده است. عصاره قلب همه آدميان، از زنده و مرده، ريشه هاى اين انتظار را تغذيه كرده و چون درختى بزرگ و نيرومند بر سرتاسر زندگى سايه گسترده بود.
زندگی واسیلی | لئانید آندره یف
Forwarded from دو در یک
بازی رفت وقت اضافه. اگر ممکنه بلینگهام بیاد تو این تایم استراحت یکم تو زمین راه بره.