من به تنهایی معتاد بودم. اگر هرروز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیف تر میشدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم، اما وابسته اش شده بودم. تاریکی داخل اتاق برایم مثل نور آفتاب بود.
بوکوفسکی
من هیچگاه از جنس ناسپاسان و فراموشکاران نبودم.. هرگز نبودم. اما به غلط داوری شدم.
میدانی چه بر شخصی که فهمیده نشد میگذرد؟ او دست به نجات حقیقت خود میزند.
اما چه میشود اگر فردی به وسیله ی همان دفاع و توضیح هایش محاکمه بشود؟
من میدانم؛
ساکت میشود.
برای همیشه ساکت میشود.
-
میدانی چه بر شخصی که فهمیده نشد میگذرد؟ او دست به نجات حقیقت خود میزند.
اما چه میشود اگر فردی به وسیله ی همان دفاع و توضیح هایش محاکمه بشود؟
من میدانم؛
ساکت میشود.
برای همیشه ساکت میشود.
-
ɴزبانتان خوب میچرخد، ظاهرتان زیباست،
ولی عُمقی ندارید! ضربه مغزیست نتیجهی شیرجه در حوضچهی ذهن شما.
ولی عُمقی ندارید! ضربه مغزیست نتیجهی شیرجه در حوضچهی ذهن شما.
محمد همایون
В поледний раз
Ансамбль Весёлые ребята
Время пройдёт, и ты забудешь всё, что было..
То, что было между мной и тобой.
В последний раз.
То, что было между мной и тобой.
В последний раз.
Мир остался таким же, каким мы его видели вместе.
В последний раз.
В последний раз.
بپرهیزید از آنان که بسیار از این بابت به خود میبالند که دیگران ایشان را دارای شمّ و بینش اخلاقی میدانند. اینان اگر یک بار در برابر ما (یا بدتر از آن، در حقِ ما) لغزشی بکنند، از آن جا که شاهد لغزششان بودهایم، هرگز این گناه را بر ما نخواهند بخشید و ناگزیر به صورت بدگویان و نکوهندگان ما در خواهند آمد؛ اگرچه هنوز با ما «دوست» باشند.
خوشا فراموشکاران، که کارِ حماقتهای خود را نیز «تمام» میکنند.
خوشا فراموشکاران، که کارِ حماقتهای خود را نیز «تمام» میکنند.
نیچه | فراسوی نیک و بد
میفهمم که خدا را خیلی نمیشناسم، و نمیفهمم کار این دنیا چطور است؛ حتی وقتی نامش را در هر گوشه ای میشنوم.
واقعیت این است که هیچی نمیدانم و اینکه او واقعا کیست، کجاست و حکمت واقعی کار هایش چیست یا با بیماری مادر من ممکن است چه هدف های متعالی محقق شود؟ نمیدانم.
اما این را میدانم که باید پاسخشان را بیابم، چون خیلی بهشان نیاز دارم. چون در غیر این صورت دیگر نمیتوانم مانع رفتنش از قلبم شوم.
واقعیت این است که هیچی نمیدانم و اینکه او واقعا کیست، کجاست و حکمت واقعی کار هایش چیست یا با بیماری مادر من ممکن است چه هدف های متعالی محقق شود؟ نمیدانم.
اما این را میدانم که باید پاسخشان را بیابم، چون خیلی بهشان نیاز دارم. چون در غیر این صورت دیگر نمیتوانم مانع رفتنش از قلبم شوم.
خاطرات محرمانه آدولف هیتلر
من دور از مادر، سرخورده از عشق، و فراموش شدهٔ پروردگار، برای نخستین بار در زندگی به شدت احساس تنهایی میکنم.
خاطرات محرمانه آدولف هیتلر
𝗮 𝘁𝗶𝗴𝗲𝗿 𝗱𝗼𝗻'𝘁 𝗹𝗼𝘀𝗲 𝗻𝗼 𝘀𝗹𝗲𝗲𝗽
𝗱𝗼𝗻'𝘁 𝗻𝗲𝗲𝗱 𝗼𝗽𝗶𝗻𝗶𝗼𝗻𝘀
𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗮 𝘀𝗵𝗲𝗹𝗹𝗳𝗶𝘀𝗵 𝗼𝗿 𝗮 𝘀𝗵𝗲𝗲𝗽. 🐅