«دست تو سرد شده، و مال من همانند آتش سوزان است. وای ناستنکا.. مگر چشمانت نمیبیند؟»
شب های روشن
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
Photo
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد، و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدر شناس بخشیدی دعا میکنم.
شب های روشن
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
Photo
آری ناستنکا، انسان خود را گول میزند و ناخواسته از بیرون خاطر جمع میشود که عشقی راستین و با اصالت روح را برانگیخته کرده و دل را شعله میبخشد، بدون میل باور می آورد که در رویا های حس ناکردنی اش امری پویا و حس کردنی نهان است. وای که چه حقه ای! به عنوان مثال عشق با تمام شور پایان ناپذیرش، با تمام درد های جانفرسایش، به قلب او راه پیدا کرده است.. نگاهی به او بیندازید و این حقیقت را دریابید. ناستنکای گرامی ام، آیا زمانی که او را مینگرید، قادرید به خود بیاورانید که او فردی را که در رویای دیوانه وار و بلند پروازانه اش دوست داشته هیچگاه درک نکرده است. آیا امکان دارد که او را تنها در میان اشباح جادویی خود دیده و این عشق او فقط در خواب وجود داشته است؟ آیا امکان دارد که آنها به دوستی سال هایی دست در دست یکدیگر با هم راه نپیموده و با یکدیگر بقیه جهان را منکر نشده و هر یک جهان و زندگی خود را با مال آن دیگری در هم مخلوط نکرده باشد؟ آیا به راستی امکان دارد که آن دختر نبوده که در شبی تیره، در زمان خداحافظی، در رنج غمی جان فرسا، گریان سر بر سینه ی دلدارش ننهاده و صدای تندری که آسمان منحوس را زیر و زبر کرده و صدای بادی که قطرات اشک را از چشمان سیاهش جدا کرده و به چهره اش غلتانده نشنیده باشد؟ آیا امکان دارد که تمام این ها همه غیر از خوابی نبوده است؟ و آن باغ غم افزا متروکه و به گونه ی جنگلی وحشی درآمده، با راه های سنگفرش شده از گلسنگ، راه های بی رهگذر و غم زده ای که بیشتر گردشگاه آنها بود و آنها در حال گردش خود امید داشتند و دلگرفته به هم مهر میورزیدند. عشقی که "بسیار ریشه دار و بسیار عمیق" به حساب می آوردند. تمام اینها ناشناخته بود؟
شب های روشن
𝗧𝗶𝘁𝗮𝗻𝗶𝗰
𝗡𝗶𝗸𝘁𝗶𝗻
𝄞⨾𓍢ִ໋🎧ྀི
𝗼𝗻𝗰𝗲 𝗺𝗼𝗿𝗲, 𝘆𝗼𝘂 𝗼𝗽𝗲𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗱𝗼𝗼𝗿
𝗮𝗻𝗱 𝘆𝗼𝘂'𝗿𝗲 𝗵𝗲𝗿𝗲 𝗶𝗻 𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁
𝗮𝗻𝗱 𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗴𝗼 𝗼𝗻 𝗮𝗻𝗱 𝗼𝗻..Night Changes
One Direction
𝗱𝗼𝗲𝘀 𝗶𝘁 𝗲𝘃𝗲𝗿 𝗱𝗿𝗶𝘃𝗲 𝘆𝗼𝘂 𝗰𝗿𝗮𝘇𝘆
𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗵𝗼𝘄 𝗳𝗮𝘀𝘁 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗴𝗲𝘀?زمان که میگذره میفهمی هر اتفاقی که توی زندگیت افتاد، هر آشنا شدنی، هر چیزی که بنظر تو غیر ضروری یا کم اهمیت بود چطور پله پله مسیری رو چید که تو امروز سر جایی که باید قرار بگیری..
Raindrops
ShamRain
1:15
𝗶 𝗯𝗲𝗻𝗱 𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗱 𝗱𝗼𝘄𝗻
𝗰𝗹𝗼𝘀𝗲 𝗺𝘆 𝘀𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗼𝘂𝘁
𝗮𝗻𝗱 𝗶 𝗵𝗲𝗮𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝘀𝗼𝘂𝗻𝗱 𝗼𝗳 𝗿𝗮𝗶𝗻𝗱𝗿𝗼𝗽𝘀
𝗼𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝘄𝗶𝗻𝗱𝗼𝘄 𝗴𝗹𝗮𝘀𝘀 𝗮𝗴𝗮𝗶𝗻this is me trying
Taylor Swift
𝗶’𝘃𝗲 𝗯𝗲𝗲𝗻 𝗵𝗮𝘃𝗶𝗻𝗴 𝗮 𝗵𝗮𝗿𝗱 𝘁𝗶𝗺𝗲 𝗮𝗱𝗷𝘂𝘀𝘁𝗶𝗻𝗴..
𝗶 𝗵𝗮𝗱 𝘁𝗵𝗲 𝘀𝗵𝗶𝗻𝗶𝗲𝘀𝘁 𝘄𝗵𝗲𝗲𝗹𝘀, 𝗻𝗼𝘄 𝘁𝗵𝗲𝘆’𝗿𝗲 𝗿𝘂𝘀𝘁𝗶𝗻𝗴..
𝗶 𝗱𝗶𝗱𝗻’𝘁 𝗸𝗻𝗼𝘄 𝗶𝗳 𝘆𝗼𝘂’𝗱 𝗰𝗮𝗿𝗲 𝗶𝗳 𝗶 𝗰𝗮𝗺𝗲 𝗯𝗮𝗰𝗸
𝗶 𝗵𝗮𝘃𝗲 𝗮 𝗹𝗼𝘁 𝗼𝗳 𝗿𝗲𝗴𝗿𝗲𝘁𝘀 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘁𝗵𝗮𝘁
𝘁𝗵𝗲𝘆 𝘁𝗼𝗹𝗱 𝗺𝗲 𝗮𝗹𝗹 𝗼𝗳 𝗺𝘆 𝗰𝗮𝗴𝗲𝘀 𝘄𝗲𝗿𝗲 𝗺𝗲𝗻𝘁𝗮𝗹
𝘀𝗼 𝗶 𝗴𝗼𝘁 𝘄𝗮𝘀𝘁𝗲𝗱 𝗹𝗶𝗸𝗲 𝗮𝗹𝗹 𝗺𝘆 𝗽𝗼𝘁𝗲𝗻𝘁𝗶𝗮𝗹
𝗮𝗻𝗱 𝗺𝘆 𝘄𝗼𝗿𝗱𝘀 𝘀𝗵𝗼𝗼𝘁 𝘁𝗼 𝗸𝗶𝗹𝗹 𝘄𝗵𝗲𝗻 𝗶’𝗺 𝗺𝗮𝗱
𝗶 𝗵𝗮𝘃𝗲 𝗮 𝗹𝗼𝘁 𝗼𝗳 𝗿𝗲𝗴𝗿𝗲𝘁𝘀 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘁𝗵𝗮𝘁𝗮𝗻𝗱 𝗺𝗮𝘆𝗯𝗲 𝗶 𝗱𝗼𝗻’𝘁 𝗾𝘂𝗶𝘁𝗲 𝗸𝗻𝗼𝘄 𝘄𝗵𝗮𝘁 𝘁𝗼 𝘀𝗮𝘆.
𝗯𝘂𝘁 𝗶’𝗺 𝗵𝗲𝗿𝗲 𝗶𝗻 𝘆𝗼𝘂𝗿 𝗱𝗼𝗼𝗿𝘄𝗮𝘆