𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
89 subscribers
300 photos
54 videos
11 links
𝗯𝗲 𝗺𝘆 𝗡𝗬 𝘄𝗵𝗲𝗻 𝗵𝗼𝗹𝗹𝘆𝘄𝗼𝗼𝗱 𝗵𝗮𝘁𝗲𝘀 𝗺𝗲!

💬 @Hidden_Chat91bot
Download Telegram
𝘄𝗵𝗲𝗻 𝘆𝗼𝘂 𝗮𝗿𝗲 𝘆𝗼𝘂𝗻𝗴, 𝘁𝗵𝗲𝘆 𝗮𝘀𝘀𝘂𝗺𝗲 𝘆𝗼𝘂 𝗸𝗻𝗼𝘄 𝗻𝗼𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴..
cardigan
Taylor Swift
𝗺𝗮𝗿𝗸𝗲𝗱 𝗺𝗲 𝗹𝗶𝗸𝗲 𝗮 𝗯𝗹𝗼𝗼𝗱𝘀𝘁𝗮𝗶𝗻..
But Daddy I Love Him
Taylor Swift
𝗶'𝗹𝗹 𝘁𝗲𝗹𝗹 𝘆𝗼𝘂 𝘀𝗼𝗺𝗲𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗻𝗼𝘄
𝗶'𝗱 𝗿𝗮𝘁𝗵𝗲𝗿 𝗯𝘂𝗿𝗻 𝗺𝘆 𝘄𝗵𝗼𝗹𝗲 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝗱𝗼𝘄𝗻
𝘁𝗵𝗮𝗻 𝗹𝗶𝘀𝘁𝗲𝗻 𝘁𝗼 𝗼𝗻𝗲 𝗺𝗼𝗿𝗲 𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗼𝗳 𝗮𝗹𝗹 𝘁𝗵𝗶𝘀 𝗴𝗿𝗶𝗽𝗶𝗻𝗴 𝗮𝗻𝗱 𝗺𝗼𝗮𝗻𝗶𝗻𝗴!
𝗶'𝗹𝗹 𝘁𝗲𝗹𝗹 𝘆𝗼𝘂 𝘀𝗼𝗺𝗲𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝗺𝘆 𝗴𝗼𝗼𝗱 𝗻𝗮𝗺𝗲
𝗶𝘁'𝘀 𝗺𝗶𝗻𝗲 𝗮𝗹𝗼𝗻𝗲 𝘁𝗼 𝗱𝗶𝘀𝗴𝗿𝗮𝗰𝗲!
𝗶 𝗱𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗮𝘁𝗲𝗿 𝘁𝗼 𝗮𝗹𝗹 𝘁𝗵𝗲𝘀𝗲 𝘃𝗶𝗽𝗲𝗿𝘀 𝗱𝗿𝗲𝘀𝘀𝗲𝗱 𝗶𝗻 𝗲𝗺𝗽𝗮𝘁𝗵'𝘀 𝗰𝗹𝗼𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴
.
طبل های تو خالی، اما پر سر و صدا!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند بار اتفاق افتاده است که انسان ها دست به قلم یا قلمو ببرند، چون نمیتوانستند ماشه را بکشند؟
ویرجینیا وولف
𝜗𝜚・🕯️・𝜗𝜚
«دست تو سرد شده، و مال من همانند آتش سوزان است. وای ناستنکا.. مگر چشمانت نمیبیند؟»
شب های روشن
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
Photo
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد، و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدر شناس بخشیدی دعا میکنم.
شب های روشن
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
Photo
آری ناستنکا، انسان خود را گول میزند و ناخواسته از بیرون خاطر جمع میشود که عشقی راستین و با اصالت روح را برانگیخته کرده و دل را شعله میبخشد، بدون میل باور می آورد که در رویا های حس ناکردنی اش امری پویا و حس کردنی نهان است. وای که چه حقه ای! به عنوان مثال عشق با تمام شور پایان ناپذیرش، با تمام درد های جانفرسایش، به قلب او راه پیدا کرده است.. نگاهی به او بیندازید و این حقیقت را دریابید. ناستنکای گرامی ام، آیا زمانی که او را مینگرید، قادرید به خود بیاورانید که او فردی را که در رویای دیوانه وار و بلند پروازانه اش دوست داشته هیچگاه درک نکرده است. آیا امکان دارد که او را تنها در میان اشباح جادویی خود دیده و این عشق او فقط در خواب وجود داشته است؟ آیا امکان دارد که آنها به دوستی سال هایی دست در دست یکدیگر با هم راه نپیموده و با یکدیگر بقیه جهان را منکر نشده و هر یک جهان و زندگی خود را با مال آن دیگری در هم مخلوط نکرده باشد؟ آیا به راستی امکان دارد که آن دختر نبوده که در شبی تیره، در زمان خداحافظی، در رنج غمی جان فرسا، گریان سر بر سینه ی دلدارش ننهاده و صدای تندری که آسمان منحوس را زیر و زبر کرده و صدای بادی که قطرات اشک را از چشمان سیاهش جدا کرده و به چهره اش غلتانده نشنیده باشد؟ آیا امکان دارد که تمام این ها همه غیر از خوابی نبوده است؟ و آن باغ غم افزا متروکه و به گونه ی جنگلی وحشی درآمده، با راه های سنگفرش شده از گلسنگ، راه های بی رهگذر و غم زده ای که بیشتر گردشگاه آنها بود و آنها در حال گردش خود امید داشتند و دلگرفته به هم مهر میورزیدند. عشقی که "بسیار ریشه دار و بسیار عمیق" به حساب می آوردند. تمام اینها ناشناخته بود؟

شب های روشن
و شاید سرنوشت اینگونه بود که دمی از زندگی اش را مونس تو باشد.
شب های روشن
نیچه ی عزیزم..
𝗧𝗶𝘁𝗮𝗻𝗶𝗰
𝗡𝗶𝗸𝘁𝗶𝗻
𝄞⨾𓍢ִ໋🎧ྀི
𝗼𝗻𝗰𝗲 𝗺𝗼𝗿𝗲, 𝘆𝗼𝘂 𝗼𝗽𝗲𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗱𝗼𝗼𝗿
𝗮𝗻𝗱 𝘆𝗼𝘂'𝗿𝗲 𝗵𝗲𝗿𝗲 𝗶𝗻 𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁
𝗮𝗻𝗱 𝗺𝘆 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗴𝗼 𝗼𝗻 𝗮𝗻𝗱 𝗼𝗻
..