"به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی"
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی"
𝐋𝐚 𝐥𝐥𝐨𝐫𝐨𝐧𝐚
𝗖𝗥𝗘𝗦𝗖𝗘𝗡𝗗𝗢: اوج تدریجی صدا
بیاین درباره این بهتون بگم
کرشندو | 𝗰𝗿𝗲𝘀𝗰𝗲𝗻𝗱𝗼 یه علامت توی موسیقیه که وقتی بالای میزان گذاشته شه صدا به تدریج بالا میره، تا جایی که تقریبا حالت فریاد پیدا میکنه!
مقابلش دی کرشندو | 𝗱𝗲𝗰𝗿𝗲𝘀𝗰𝗲𝗻𝗱𝗼 که به تدریج صدا رو ضعیف میکنه.
بقیش برداشت شخصی خودتون از اسم چنله:)
کرشندو | 𝗰𝗿𝗲𝘀𝗰𝗲𝗻𝗱𝗼 یه علامت توی موسیقیه که وقتی بالای میزان گذاشته شه صدا به تدریج بالا میره، تا جایی که تقریبا حالت فریاد پیدا میکنه!
مقابلش دی کرشندو | 𝗱𝗲𝗰𝗿𝗲𝘀𝗰𝗲𝗻𝗱𝗼 که به تدریج صدا رو ضعیف میکنه.
بقیش برداشت شخصی خودتون از اسم چنله:)
در نگاه خلق از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم، خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود، آنچه هستم نیستم
شیشه ای نازک دلم؛ اما ببین ای سنگدل
خورد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم
-حسین دهلوی
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم، خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود، آنچه هستم نیستم
شیشه ای نازک دلم؛ اما ببین ای سنگدل
خورد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم
-حسین دهلوی
دلم یکی تو زندگیم میخواد که یهو بهش پیام بدم دارم میرم فلان جا میای؟ اونم بگه حله تا بیست دقیقه دیگه حاضرم میبینمت
میدونم بعضی وقتا (اصولا) زندگی خیلی غیر قابل تحمل میشه..
ولی یادت باشه تازه ۲۰ سالته و توی اوج زیبایی، جوونی و پر طرفداریتی
الان خیلی زوده برای شکسته شدن
جمع و جور کن خودتو
ولی یادت باشه تازه ۲۰ سالته و توی اوج زیبایی، جوونی و پر طرفداریتی
الان خیلی زوده برای شکسته شدن
جمع و جور کن خودتو
خب تیلر..
تموم شدن داستانت با کسی که توی ذهنت تا تهشو باهاش رفتی چه حسی داشت؟
شیش سال از عمرت رو پای کسی گذاشتن اصلا کم نیست..
کسی که یک میلیون بار گفت تو عشق زندگیشی، و نقاشی های امپرسیونیستی ای از بهشت رو نشونت داد.
تصور همیشگی بودن یه چیز موقت
خب اون یه ترسو بود که ادعا میکرد شیره
خجالت زده ای که نمیتونی از روی تخت بلند شی و اگر هم بلند شی توی خون از خواب بیدار میشی
شاید هم هنوز توی رستورانی و منجمد شدی
یا توی قبرستون زمان میکشی تا کاملا دفن شی.
شاید هم به این باور رسیدی که تنها کاری که عشق میکنه شکستن، سوزوندن، و به پایان رسوندنه
اما یه روزِ چهارشنبه توی کافه شاهد دوباره شروع شدنش بودی..
تموم شدن داستانت با کسی که توی ذهنت تا تهشو باهاش رفتی چه حسی داشت؟
شیش سال از عمرت رو پای کسی گذاشتن اصلا کم نیست..
کسی که یک میلیون بار گفت تو عشق زندگیشی، و نقاشی های امپرسیونیستی ای از بهشت رو نشونت داد.
تصور همیشگی بودن یه چیز موقت
خب اون یه ترسو بود که ادعا میکرد شیره
خجالت زده ای که نمیتونی از روی تخت بلند شی و اگر هم بلند شی توی خون از خواب بیدار میشی
شاید هم هنوز توی رستورانی و منجمد شدی
یا توی قبرستون زمان میکشی تا کاملا دفن شی.
شاید هم به این باور رسیدی که تنها کاری که عشق میکنه شکستن، سوزوندن، و به پایان رسوندنه
اما یه روزِ چهارشنبه توی کافه شاهد دوباره شروع شدنش بودی..