پایانبندی شب
روز #۲۰بهار
#ارغوان
🌃پاراگراف شب
از جنگ عجیبی برمیگردم. دوباره با خودم رو به رو شدم و یاالعجب که همچنان شوکه کنندس و تکراری نمیشه. امشب از خودم دفاع کردم. در برابر چیزی که فکر میکردم از من بزرگ تره و حالا اعتراف میکنم که نبود. خستم و راست میگن که وقتی خسته برمیگردی از نبرد، چه خوبه که آغوشی منتظرت باشه و چه بد که برای من نبود.
🏡حیوان شب
اسب حیوان نجیبیست.
🌑🌗🌕امتیاز نهایی روز
حتی با همه اینا ۵ همیشه ۵
روز #۲۰بهار
#ارغوان
🌃پاراگراف شب
از جنگ عجیبی برمیگردم. دوباره با خودم رو به رو شدم و یاالعجب که همچنان شوکه کنندس و تکراری نمیشه. امشب از خودم دفاع کردم. در برابر چیزی که فکر میکردم از من بزرگ تره و حالا اعتراف میکنم که نبود. خستم و راست میگن که وقتی خسته برمیگردی از نبرد، چه خوبه که آغوشی منتظرت باشه و چه بد که برای من نبود.
🏡حیوان شب
اسب حیوان نجیبیست.
🌑🌗🌕امتیاز نهایی روز
حتی با همه اینا ۵ همیشه ۵
دو نفر بهم افتخار کردن. از دو نفر نا امید شدم. شب بزرگی بود. هفته پراتفاقی شاید با پایانبندی طوفانی برای نگهداشتن نفس تا سیزن بعدی.
نفسم در نمیاد. بدنم درد میکنه. دو بار تنم لرزید و سه بار چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم. واقعا نیاز دارم یکی بغلم کنه. پسر من امشب ورقها رو عوض کردم. فقط سه هفته میگذره. از بهارش کامل پیداست چه سال نکوییه.
ببین غر نمیزنم. دارم برات میگم که اورست رفتم و سخت بود و پوست صورتم کنده شد و دماغم خشک شد و پاهام یخ زد ولی ببین من اورست رفتم.
میدونی الان دلم چی میخواد؟ رندوم زنگ بزنی بهم بی اطلاع از داستان فقط بگی: خسته نباشی.
گریه نمیکنم. من پیروز منطقیه ماجرام. مورینو کنار زمین وقتی گل زدیم. آدامس میجوام و به بعد گل فکر میکنم.
امروز یه آجر جدید گذاشتم. من واقعا نمیتونم به خودم دروغ بگم.
دارم هذیون میگم. آدم یه وقتایی خودشم میتونه خودشو نفهمه. این کلمات بعدا حتما با عقل جور در میاد.
نفسم در نمیاد. بدنم درد میکنه. دو بار تنم لرزید و سه بار چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم. واقعا نیاز دارم یکی بغلم کنه. پسر من امشب ورقها رو عوض کردم. فقط سه هفته میگذره. از بهارش کامل پیداست چه سال نکوییه.
ببین غر نمیزنم. دارم برات میگم که اورست رفتم و سخت بود و پوست صورتم کنده شد و دماغم خشک شد و پاهام یخ زد ولی ببین من اورست رفتم.
میدونی الان دلم چی میخواد؟ رندوم زنگ بزنی بهم بی اطلاع از داستان فقط بگی: خسته نباشی.
گریه نمیکنم. من پیروز منطقیه ماجرام. مورینو کنار زمین وقتی گل زدیم. آدامس میجوام و به بعد گل فکر میکنم.
امروز یه آجر جدید گذاشتم. من واقعا نمیتونم به خودم دروغ بگم.
دارم هذیون میگم. آدم یه وقتایی خودشم میتونه خودشو نفهمه. این کلمات بعدا حتما با عقل جور در میاد.
" سلام خوبی؟ ببین من امروز خیلی دیدمت و خواستم بهت بگم واقعا آدم مهمی هستی. تو زندگی من تو زندگی خیلیا. شاید یه وقتایی خودت ندونی یا یادت بره ولی بدون هست و حقیقت داره. تو رنگ خودت و به تصویر میدی و این خیلی قشنگه. جوری که میخندی. اهنگایی که دوست داری و برام میفرستی. اینکه همه میدونن اکثرا چه رنگی لباس میپوشی یا فلان رنگ تویی. میدونی چی میگم؟ شاید ما نتونیم همه تو رو ببینیم. هر کدوم از ما یه بخشی ازت و روزت و احساساتت و فکراتو میبینیم و میشنویم و میخونیم. من دوست دارم بهت بگم امروز همش تو سرم خیلی قشنگ بودی. وقتی خندیدی. وقتی تمرکز کردی. حتی وقتی بعد اون تلفنی که بهت شد بهم ریختی. هیچ وقت نمیشه فهمید تو سرت چیه؟ همه این حرفا رو زدم که بهت بگم میفهمم یه چیزیته که نمیگی. یا نمیتونی یا نمیخوای یا هرچی. ولی من حس میکنم اگه اینجوری که تو بودی بودم، دلم میخواست یکی حالمو بپرسه و بگه خسته نباشی. از اون خسته نباشیا که به لفظه و تو چشا افتخار داره. این مدت خیلی حرفای قشنگی از دیگران شنیدی درباره خودت و من خوشحالم که کسایی کنارتن که قدرتو میدونن. ولی تو شاید اینا رو نخوای. یکی و بخوای براش مهم باشه حال دلت چطوره؟ اون ادم منم نیستم و نمیدونیمم کجاست. تا اون موقع با افتخار کردن زیاد بهت خسته نباشید میگم. هنوز روز تموم نشده و آره عزیزم میتونی بزنی زیر گریه چون خسته ای اما ببین یادته قبلنو؟ تو هر سال دریغ از پارسال نبودی و نیستی. حواسم بهت هست. بیافتی بلند میشی میدونم و با هم به این روزا فکر میکنیم و میدونم تو میگی: اوووف پسر کجا بودما؟"
" دارم فرو میرم. اد امروز که باید خودمو نگه دارم. همیشه همینه. وقتی باید به قدرت خودت تکیه کنی، قدرتت تصمیم میگیره بره قهوه خونه بشینه مثل بهروز وثوق عرق بخوره بشاشه تو همه چی. حاجی من لازمت دارم. امروز باید باشی و الا من نازک ارای تن ساقه گلی میشم وسط میدون جنگ"
از نظر روحی نیاز دارم کارتونهای قدیمی دانل داک و گوفی و ... ببینم که ته ویاچاسهای کارتونای دیزنی بود.
مثل سهی رشیدی که بعد مرتب کردن خونه عکس میذاشت میگفت: همه چیز تحت کنترله؟ همونم دقیقا.
همه چیز تا دندون تمیز و مرتب. خودمم تمیز و مرتب. به به.
همه چیز تا دندون تمیز و مرتب. خودمم تمیز و مرتب. به به.
نشستم پوکوهانتس میبینم و این زن سیویک ساله نمیتونه دختر بچه پنج ساله درونشو مهار کنه.
خدابیامرز حتما براش جالب بود که امروز تو سوپری ادایی، عود انبه پیدا کردم و خریدم و در کمال ناباوری حتی عودش رو هم دوست داشتم.
زندگی من خیلی چیزا ممکنه کم داشته باشه ولی، نبودن "هیجان بودن کسی" عمیقا حس میشه.
مثل اینکه با هیجان از روزت بگی، لاک جدیدتو نشون بدی، یه جوری داستانا رو تعریف کنی که از اونی که تو بدت میاد اونم بدش بیاد، ندونی فردا چه اتفاقایی میافته ولی بدونی اون هست، برنامهریزی کنی برای کارهای مختلف حتی با اینکه خیره شدن به ترک دیوارم با اون بیشتر حال میده.
میگیری چی میگم؟ این. اینو ندارم و خب اکیه اگه تو یخچال میوه نیست و فردا دوباره باید بشمرم کی چهارشنبه میشه ولی این که نیست بدتره.
مثل اینکه با هیجان از روزت بگی، لاک جدیدتو نشون بدی، یه جوری داستانا رو تعریف کنی که از اونی که تو بدت میاد اونم بدش بیاد، ندونی فردا چه اتفاقایی میافته ولی بدونی اون هست، برنامهریزی کنی برای کارهای مختلف حتی با اینکه خیره شدن به ترک دیوارم با اون بیشتر حال میده.
میگیری چی میگم؟ این. اینو ندارم و خب اکیه اگه تو یخچال میوه نیست و فردا دوباره باید بشمرم کی چهارشنبه میشه ولی این که نیست بدتره.
من واقعا هیچ کار خاصی در راستای زیبایی نمیکنم. فقط میخوابم. بعد همه میگن چی کار کردی خوشگل شدی؟؟؟ عزیزان خوب خوابیدم. سر کارم نیومدم. همین.
واقعا معاشرت با دوست قشنگ آدمو جوون میکنه. هیچکس جز خودم نمیتونه قدر اینو بدونه.