دلم جایزه میخواد ولی چیزی برای خواستن به ذهنم نمیرسه. فقط میدونم دلم جایزه میخواد.
متاسفانه اصلا سوار نیستم و کاملا به هورمونهام باختم. فقط تنها لطفی که میتونم بکنم اینکه با کسی کاری نداشته باشم و فاصله بگیرم تا این مصیبت تموم شه.
یه ذره مفاهیم بهم ریخته. نیاز دارم اینقدر درگیر نباشیم تا دستمو بگیره و بهم بگه ببین این جاده است، این ابره، این تویی، این منم و درسته همه چیز جدیده ولی نگران نباش با هم دوباره یه تعریف جدید براشون پیدا میکنیم.
چیزی که خیلیا راجع بهش حرف نمیزنن فقدان در عین داشتنه. مثلا طرف چهارستون بدنش سالمه و منطقا تو باید قدردان سلامت و بودنش باشی ولی تو تحت هیچ شرایطی تو لیست افراد ضروری جهت تماس و مواقع حساس زندگیت نمیذاری. همون جوری که هیچوقت به یه جسد زنگ نمیزنی که کمکت کنه.