اشک‌های قرمز
1.63K subscribers
1 photo
20 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
اصلا نمیتونم خودم‌و تو رابطه تصور کنم ولی با این پسره خشایار واقعا میتونم =))
من امشب فهمیدم من ملکه ادایی دوره‌ای بودم و حالا از میادین خداحافظی کردم.
شارژر من این مبل سه نفره هست. یک روز روز دراز بکشم در سکوت، میتونم دو روز معاشرت کنم در سطح شهر.
خوب باطری نگه میدارم. خستگی موادم کمه.
ماکارانی درست کردم و خب یه مزه‌ای میده که نمیدونم چه مزه‌ایه. ولی خوب نیست. خوشبختانه خودم فقط قراره بخورم.
از دیروز که سعید موسوی اومد خونه بوی یکی دیگه رو میده و خب جالبه. یهو میخوره تو دماغ. بو مرد میاد.
چرا امروز اینقد ویدیو تعیین جنسیت بچه دیدم؟؟
Forwarded from طوسی
تو زندگی باید لحظه‌هایی باشه که بخوای ادامه داشته باشه. فعلا من وقتی می‌خوام بخوابم لحظاتیه که می‌خوام ادامه‌دار باشه.
سخت‌ترین قسمتش بودن دوباره تو فضاییه که مال تو نیست.
کارمندی و میگم و خب مرگ بر ۱۶ فروردین.
جز در اومدن ارغوان‌های کنار اتوبان، چیز دیگه.ای برام نشونه بهار نیست.
سرای ایرانی تو بیلبوردای جدیدش میزنه
2 am
الحمدالله ایشونم موو آن کرد دیگه.
هر کاری بخوام بکنم پول میخواد.
بعد برای اینکه پول داشته باشم باید کار کنم.
وقتی کار میکنم نمیتونم هر کاری دلم میخواد و بکنم.
یک سال و نیم آینده رو زنده میمونم تا دایی بیاد، بریم اشکورات، اوووووو بکشیم و ابرارو تماشا کنیم.
هر چند با اینکه دایی آدم شیب نیست و آدم دشته. ولی دایی میتونه.
من ادم صبحم و درون گرا. این در حالیه که تمام زندگیم ادم شب بودم و برون گرا.
اشک‌های قرمز
من ادم صبحم و درون گرا. این در حالیه که تمام زندگیم ادم شب بودم و برون گرا.
چی شد که اینجوری شد؟ زندگی عزیز دلم. زندگی من بر مستولی شد و از من من دیگری ساخت.
بابا من ریدم تو کوچیکی دنیا. ریددددددم تو کوچیکی دنیا.
پایان‌بندی شب
روز #۲۰بهار
#ارغوان

🌃پاراگراف شب
از جنگ عجیبی برمیگردم. دوباره با خودم رو به رو شدم و یاالعجب که همچنان شوکه کنندس و تکراری نمیشه. امشب از خودم دفاع کردم. در برابر چیزی که فکر میکردم از من بزرگ تره و حالا اعتراف میکنم که نبود. خستم و راست میگن که وقتی خسته برمیگردی از نبرد، چه خوبه که آغوشی منتظرت باشه و چه بد که برای من نبود.

🏡حیوان شب
اسب حیوان نجیبی‌ست.

🌑🌗🌕امتیاز نهایی روز
حتی با همه اینا ۵ همیشه ۵
دو نفر بهم افتخار کردن. از دو نفر نا امید شدم. شب بزرگی بود. هفته پراتفاقی شاید با پایان‌بندی طوفانی برای نگه‌داشتن نفس تا سیزن بعدی.
نفسم در نمیاد. بدنم درد میکنه. دو بار تنم لرزید و سه بار چشام‌و بستم و نفس عمیق کشیدم. واقعا نیاز دارم یکی بغلم کنه. پسر من امشب ورق‌ها رو عوض کردم. فقط سه هفته میگذره. از بهارش کامل پیداست چه سال نکوییه.
ببین غر نمیزنم. دارم برات میگم که اورست رفتم و سخت بود و پوست صورتم کنده شد و دماغم خشک شد و پاهام یخ زد ولی ببین من اورست رفتم.
میدونی الان دلم چی می‌خواد؟ رندوم زنگ بزنی بهم بی اطلاع از داستان فقط بگی: خسته نباشی.
گریه‌ نمیکنم. من پیروز منطقی‌ه ماجرام. مورینو کنار زمین وقتی گل زدیم. آدامس می‌جوام و به بعد گل فکر میکنم.
امروز یه آجر جدید گذاشتم. من واقعا نمیتونم به خودم دروغ بگم.
دارم هذیون میگم. آدم یه وقتایی خودشم میتونه خودش‌و نفهمه. این کلمات بعدا حتما با عقل جور در میاد.
بالشم دیگه توان سرم‌و نداره.
باید مثلث های زندگی‌مو بشکنم.
" الهی نه بمیری و نه بمونی و یه نفرم نباشه یه آب بده دستت"
" سلام خوبی؟ ببین من امروز خیلی دیدمت و خواستم بهت بگم واقعا آدم مهمی هستی. تو زندگی من تو زندگی خیلیا. شاید یه وقتایی خودت ندونی یا یادت بره ولی بدون هست و حقیقت داره. تو رنگ خودت و به تصویر میدی و این خیلی قشنگه. جوری که میخندی. اهنگایی که دوست داری و برام میفرستی. اینکه همه میدونن اکثرا چه رنگی لباس میپوشی یا فلان رنگ تویی. میدونی چی میگم؟ شاید ما نتونیم همه تو رو ببینیم. هر کدوم از ما یه بخشی ازت و روزت و احساساتت و فکراتو میبینیم و میشنویم و میخونیم. من دوست دارم بهت بگم امروز همش تو سرم خیلی قشنگ بودی. وقتی خندیدی. وقتی تمرکز کردی. حتی وقتی بعد اون تلفنی که بهت شد بهم ریختی. هیچ وقت نمیشه فهمید تو سرت چیه؟ همه این حرفا رو زدم که بهت بگم میفهمم یه چیزیته که نمیگی. یا نمیتونی یا نمیخوای یا هرچی. ولی من حس میکنم اگه اینجوری که تو بودی بودم، دلم میخواست یکی حالمو بپرسه و بگه خسته نباشی. از اون خسته نباشیا که به لفظه و تو چشا افتخار داره. این مدت خیلی حرفای قشنگی از دیگران شنیدی درباره خودت و من خوشحالم که کسایی کنارتن که قدرتو میدونن. ولی تو شاید اینا رو نخوای. یکی و بخوای براش مهم باشه حال دلت چطوره؟ اون ادم منم نیستم و نمیدونیمم کجاست. تا اون موقع با افتخار کردن زیاد بهت خسته نباشید میگم. هنوز روز تموم نشده و آره عزیزم میتونی بزنی زیر گریه چون خسته ای اما ببین یادته قبلنو؟ تو هر سال دریغ از پارسال نبودی و نیستی. حواسم بهت هست. بیافتی بلند میشی میدونم و با هم به این روزا فکر میکنیم و میدونم تو میگی: اوووف پسر کجا بودما؟"