اشک‌های قرمز
1.64K subscribers
1 photo
20 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
خواب دیدم ثمین برگشته و به من نگفته چون به این نتیجه رسیده من آدم مزخرفیم. ببین از خواب بیدار شدم با دست چلاق و کله آلتی که غلط کرده یعنی چی؟ عین فیبی که از راس ناراحت بود.
خوابم نمیبره ولی خب لزومیم به بیدار موندن نیست واقعا.
اینکه نیاز آدم‌ها رو قبل از خودشون بدونی خوب نیست.
یه بار خیلی جدی تو بچگی نشستم با خودم فکر کردم؛ مغزم‌و چجوری بشورم؟ بچه بودم ولی یادمه خیلی جدی بهش فکر می‌کردم. که مغزم‌و چجوری میتونم بشورم؟
قطعا از همون حموم شروع کردم و زیر دوش کجکی کردم سرمو که آب از توی گوشم بره تو مغزم بشورتش از اون گوشم بیاد بیرون.
مشخصا میدونید که بعد یه مدت جوابی نگرفتم. چون هنوز به نظرم مغزم نیاز به تمیز شدن داشت.
کثیف نبودا. به استعاره اینکه تفکرات خارج از نرمی میتونستم داشته باشما، نه. هیچ ماشینی هیچ‌وقت به نظر من مگه اینکه خیلی داغون بود، نیاز به کارواش نداشت ولی میبینی که خیلیا ماشیناشونو میبرن کارواش.
شاید مثال بدی بود ولی حال ندارم پاک کنم.
یه بار از داییم، چون عقل کل به نظرم اون میومد و هیچ‌وقت به هیچ‌ سوالیم درست جواب نمیداد، پرسیدم چجوری میتونم مغزم‌و بشورم؟ گفت نمیتونی. اون تو شستنی نیست.
میبینی چجوری جواب میداد؟
من ناراحت شدم ولی ناامید نشدم_مثل اون داستان اصفهانیه_ بزرگ شدم و هرازگاهی به تمیزکردن مغزم فکر کردم. واقعا هم یه سری کارا جواب میداد.
خیره شدن به یه غروب واقعا مغز آدم‌و تمیز میکنه. یا شنیدن دقیق صدای دریا. یا وقتی کسی که دوستش داری به یه حرفت میخنده. یا بعد از مدت‌ها حرف زدن با اون دوستت که خیلی می‌چسبه، یا دیدن مامانت که داره غذای مورد علاقه‌اتو میپزه. اصلا لوبیا‌پلو با سالاد ظهر جمعه.
مخصوصا تراپی و نگفتم که ببینی بعضا ارزون و در دسترسم هست. آسون‌تر هم هست ولی کارآمدتر نیست.
امروز رندوم یاد همین فکرم افتادم. دیدم هنوزم براش جواب ندارم ولی به یه چیزایی رسیدم.
بهترینش این بود که وقتی زیر دوش داری به سرت شامپو میزنی، فکر کنی انگار اون زیرم شسته میشه. بهترینش این بود که هرکسی برای تمیز کردن یا نکردن مغزش دلیل داره و تو صابر ابر مسخره باز نیستی.
انگار نه انگار دیشب فقط دو ساعت خوابیدم.
Forwarded from من
امروز خمیر نون هستم، نیاز دارم یه گوشه در دمای محیط استراحت کنم.
واقعا نشد یک شب من زود بخوابم.
برای بار میلیاردم داشتم دختر ایرونی میدیدم در حالی که دیالوگاش و حفظم.
اولش، مریم که هدیه تهرانیه داره مجسمه‌های فرشته‌ای که علی که امین حیایی رو میفروشه.
دوتا مجسمه می‌فروشه دونه‌ای سیصد و پنجاه تومن تازه با چونه زدن با مشتری.
اینجاش عجیبه که مشتری برای هفتصد هزار تومن چک میده.
گرفتی؟ چک.
فصل بهترین هوای اون یه تیکه وسط مدرس‌ه.
متاسفانه سگ امروز میره سر کار؟
👩🏻‍💻بله هاپ هاپ
عیده که عیده خب به عنم واقعا درست‌ترین رویکرد بود.
پلن اینه، سعی کنی دوپامین بیشتری ترشح کنی.
سروتونین نبود؟
ضمن تبریک سال نو،
من یه دو دقیقه میخوابم، رسیدیم بیدارم کنید.
تمام مدتی که داشت پشت تلفن به تاریخ اول فرودین چهارصدوچهار من‌و تهدید می‌کرد که خودم‌و ازت میگیرم، نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره به این فکر می‌کردم که من ماهی n تومن پول تراپی میدم که بتونم با همچین موقعیت‌هایی کنار بیام و نشکنم. در نتیجه در آخر خزعبلاتش حرف‌مو زدم.
چون آدم همیشه باید حرف‌شو بزنه. همیشه.
Forwarded from Vannie
با تموم شدن امسال، یه دوران با یه تفکر خاص تموم میشه و یه دوران با یه تفکر جدید شروع می‌شه.
آدم میتونه گزینه‌ها رو انتخاب کنه ولی نتایج و هرگز.
یه سری دکمه‌ها رو تو وجودت فقط خانواده میتونه بزنه. ببین فقط خانواده.
ملت تو زندگی‌شون تصمیم میگیرن که هیچ ربطی به تو نداره و فقط یک مادر بخاطر مهر مادریش میتونه اون تصمیم و به تو ربط بده.
دختر تو مهاجرت کرده و هنوز نمیتونه از مادرش جدا باشه، به من ربطی نداره که با تو اومدم سفر و بیست و چهار ساعته با ویدیوکال شما مواجه‌ام. کاش قبل مهاجرت به اون سر دنیا، تله‌های وابستگی‌تونو بشناسید. نگفتم درمان یا هرچی. گفتم بشناسید و باهاش اطرافیانتونو سرویس نکنید.
جالبه ولی به یاد موندنی نیست. هیچ‌چیز.
من فکر میکنم امشب فهمیدم چرا یازده سپتامبر بیست‌بیست‌ویک اسم این کانال ک گذاشتم."اشک‌های قرمز"
Forwarded from Vannie
درسته شروع کننده خوبی نیستم، اما خوب به همه‌چیز پایان می‌دم.

قورباغه~اشک‌های قرمز

53Nx%P jiE1+ e7Nr$6V