با آپگرید کردن این 3 تا کارت از قسمت Mine ربات 5 میلیون سکه رایگان بهتون میده.
► @RedComment • رد کامنت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍17❤7🔥6😍3🤣2😈1
پیام فیضی، عضو شورای سیاستگذاری ستاد پزشکیان:
پزشکیان جایی قول نداده که فیلترینگ را بر طرف کند!😐
► @RedComment • رد کامنت
پزشکیان جایی قول نداده که فیلترینگ را بر طرف کند!😐
► @RedComment • رد کامنت
😐15❤6🖕6🤣4😈4😁3👍2
🤣15👌5❤4👍3😁3😐3😈1
انگشتت رو بکن توی کونت
ببین چقدر تنگه؟
دلم اونقدر برات تنگ شده!
ناموسا عاشقانه ست فقط فن بیانم کیریه
بفرس براش❤️
► @RedComment • رد کامنت
ببین چقدر تنگه؟
دلم اونقدر برات تنگ شده!
ناموسا عاشقانه ست فقط فن بیانم کیریه
بفرس براش❤️
► @RedComment • رد کامنت
😁12🤣6👍4🖕4❤2👌2
امروز روز جهانی بخشش بود. ولی کور خوندی، کس ننت.
► @RedComment • رد کامنت
► @RedComment • رد کامنت
👍15🤣3❤2😁2🖕2
با آپگرید کردن این 3 تا کارت از قسمت Mine ربات 5 میلیون سکه رایگان بهتون میده.
► @RedComment • رد کامنت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14❤8🔥6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبل خوندن فیلمو ببینید
توضیحات 👇👇
داستان از این قراره که در یکی از روستا های کرمانشاه به اسم ( قلقله ) پسری به اسم ( مسعود ) زندگی میکرد یه روز با دوستش( ف... ) نشسته بود که بحث میکردن درمورد تحصیل و آینده شغلی...مسعود چند ماهی ترک تحصیل کرده بود به علت مشغله کاری، و دوستش ( ف...) از این موضوع نگران بود به مسعود گفت که ادامه تحصیل بده و در کنکور (۱۴۰۳) شرکت کنه و خلاصه مسعود رو قانع کرد که ادامه تحصیل بده و مسعود قانع شد... مسعود به ( ف... ) با لحن طنزی گفت که چی بهم میدی جایزه (ف...) هم که داشت کلش (افکلنز )بازی میکرد به مسعود گفت که از اونجایی که نه من پدر پولداری دارم و نه تو پدر پولداری داری، این اکانت کلش رو بهت میدم به عنوان یادگاری بخاطر این قولی که داد، مسعود هم قبول کرد هشت ماه ها گذشت،، در۴ رم فروردین ۱۴۰۳ وقتی مسعود میخواست از حومه شهر بزنه بیرون و برگرده به روستا با موتورش تصادف میکنه .... و ضربه مغزی میشه و بعد از سه ساعت در کما ... میمیره و دوستش (ف...) ... بعد از اینکه خبردار میشه ... یاد اکانتی میفته که قرار بود به عنوان یادگاری بهش بده .... و ( ف...) هم بخاطر اینکه (مسعود) یکی از بهترین دوستاش بوده اسم اکانت کلش رو به مسعود تغییر میده و آدرس و رمز اکانتو داخل یک جعبه فلزی قرار میده و اونو کنار مزارش خاک میکنه......
► @RedComment • رد کامنت
توضیحات 👇👇
داستان از این قراره که در یکی از روستا های کرمانشاه به اسم ( قلقله ) پسری به اسم ( مسعود ) زندگی میکرد یه روز با دوستش( ف... ) نشسته بود که بحث میکردن درمورد تحصیل و آینده شغلی...مسعود چند ماهی ترک تحصیل کرده بود به علت مشغله کاری، و دوستش ( ف...) از این موضوع نگران بود به مسعود گفت که ادامه تحصیل بده و در کنکور (۱۴۰۳) شرکت کنه و خلاصه مسعود رو قانع کرد که ادامه تحصیل بده و مسعود قانع شد... مسعود به ( ف... ) با لحن طنزی گفت که چی بهم میدی جایزه (ف...) هم که داشت کلش (افکلنز )بازی میکرد به مسعود گفت که از اونجایی که نه من پدر پولداری دارم و نه تو پدر پولداری داری، این اکانت کلش رو بهت میدم به عنوان یادگاری بخاطر این قولی که داد، مسعود هم قبول کرد هشت ماه ها گذشت،، در۴ رم فروردین ۱۴۰۳ وقتی مسعود میخواست از حومه شهر بزنه بیرون و برگرده به روستا با موتورش تصادف میکنه .... و ضربه مغزی میشه و بعد از سه ساعت در کما ... میمیره و دوستش (ف...) ... بعد از اینکه خبردار میشه ... یاد اکانتی میفته که قرار بود به عنوان یادگاری بهش بده .... و ( ف...) هم بخاطر اینکه (مسعود) یکی از بهترین دوستاش بوده اسم اکانت کلش رو به مسعود تغییر میده و آدرس و رمز اکانتو داخل یک جعبه فلزی قرار میده و اونو کنار مزارش خاک میکنه......
► @RedComment • رد کامنت
💔14👍7❤5😈3😢2
۹۸ تا مدیر و کارمند رو تو کرمان به جرم فساد مالی و پولشویی دستگیر کردند، واقعا چه جوری می تونید این تعداد آدم پایه رو هماهنگ کنید که دزدی کنند، ما ۴ نفرو میخواهیم هماهنگ کنیم بریم کافه نمیشه
► @RedComment • رد کامنت
► @RedComment • رد کامنت
🤣16😁5❤3👍3👌3👎2😐2
🤣16👍6❤4😁2🐳2