۱۹ سالم بود، رفتم پارک ملت، یه پسر بچه اومد گفت عمو فال میخری؟
من داشتم یه دختره رو نگاه میکردم ( کراش زده بودم روش )
به فال فروش گفتم اگه بری به اون دختر بگی من روش کراشم و شمارمو بهش بدی ازت فال میخرم.
با خوشحالی رفت سمت دختره
بعد ۱ دقیقه برگشت گفت عمو اون از تو خوشش نمیاد.
(ناراحت شدم) گفتم باشه عمو مرسی.
(ازش فال خریدم)
بعد دو دقیقه دیدم یه دختر اومد کنارم نشست.
فال فروش هم باهاش بود.
به دختره گفتم جانم؟ اتفاقی افتاده؟دختره خندید گفت شمارمو یادداشت کن.
( فال فروش وقتی دید من به کراشم نرسیدم رفته بود یه دختر دیگه پیدا کرده بود) راستش این یکی دختره ام خیلی جذاب بود شمارشو زدم و خدافظی کردم رفت.
فال فروش رو صدا زدم گفتم دمت گم بیا یکی دیگه بخرم.
با ذوق داشتم از پارک خارج میشدم که برم خونه به دوست دختر جدید پیام بدم که دیدم فال فروش با یه دختر دیگه اومد سمتم.
(پشمام ریخت)
از این یکی ام شماره گرفتم بهش گفتم داری چه غلطی میکنی؟
با ذوق گفت عمو به همه ی دخترای پارک گفتم تو ازشون خوشت میاد.(ابروم رو برده بود) خلاصه یکی دیگه فال خریدم.
وقتی داشتم از پارک خارج میشدم دیدم ۱۰ تا کودک کار دورم جمع شدن.
همشون داد میزدن عمو ازمون فال بخر ما هم برات دختر پیدا میکنیم.
من دیدم داره آبروم میره، همه دارن منو نگاه میکنن.
به سرعت از پارک خارج شدم و سوار بی ار تی شدم و رفتم خونه.
نتیجه ی اخلاقی این رشتو این بود که از کودکان کار به هیچ عنوان حمایت نکنید و کتاب بخونید.
بوس به کلتون.
پایان.
𝕏 : امیر حسین احدی
من داشتم یه دختره رو نگاه میکردم ( کراش زده بودم روش )
به فال فروش گفتم اگه بری به اون دختر بگی من روش کراشم و شمارمو بهش بدی ازت فال میخرم.
با خوشحالی رفت سمت دختره
بعد ۱ دقیقه برگشت گفت عمو اون از تو خوشش نمیاد.
(ناراحت شدم) گفتم باشه عمو مرسی.
(ازش فال خریدم)
بعد دو دقیقه دیدم یه دختر اومد کنارم نشست.
فال فروش هم باهاش بود.
به دختره گفتم جانم؟ اتفاقی افتاده؟دختره خندید گفت شمارمو یادداشت کن.
( فال فروش وقتی دید من به کراشم نرسیدم رفته بود یه دختر دیگه پیدا کرده بود) راستش این یکی دختره ام خیلی جذاب بود شمارشو زدم و خدافظی کردم رفت.
فال فروش رو صدا زدم گفتم دمت گم بیا یکی دیگه بخرم.
با ذوق داشتم از پارک خارج میشدم که برم خونه به دوست دختر جدید پیام بدم که دیدم فال فروش با یه دختر دیگه اومد سمتم.
(پشمام ریخت)
از این یکی ام شماره گرفتم بهش گفتم داری چه غلطی میکنی؟
با ذوق گفت عمو به همه ی دخترای پارک گفتم تو ازشون خوشت میاد.(ابروم رو برده بود) خلاصه یکی دیگه فال خریدم.
وقتی داشتم از پارک خارج میشدم دیدم ۱۰ تا کودک کار دورم جمع شدن.
همشون داد میزدن عمو ازمون فال بخر ما هم برات دختر پیدا میکنیم.
من دیدم داره آبروم میره، همه دارن منو نگاه میکنن.
به سرعت از پارک خارج شدم و سوار بی ار تی شدم و رفتم خونه.
نتیجه ی اخلاقی این رشتو این بود که از کودکان کار به هیچ عنوان حمایت نکنید و کتاب بخونید.
بوس به کلتون.
پایان.
𝕏 : امیر حسین احدی
🤣8❤1😐1
Forwarded from Rap King (#Esi (اسی))
درسته تو پاییز برام نریدن ولی حداقل آدم تو هوای خنکتری بدبخته.
👌6👍1👎1
Red
تنها چیزی که تو این کشور ازش راضیام، همین آنلاینشاپ هاست. 😔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from • خبر فوری | اخبار جنگ
خبر وایرال شده در فضای مجازی:
گویا یک تیم سرقت در نقش امدادخودرو عمل میکردن و دخترای تنها رو نشونه میکردن و بعد از دستکاری خودرو و خراب شدنش خودشونو میرسوندن به طرف و ازش سرقت میکردن که تو یکی از این سرقت ها باعث شده یه دختر به اسم «نگار یگانه» فوت کنه.
⭐️ @khbrFr
گویا یک تیم سرقت در نقش امدادخودرو عمل میکردن و دخترای تنها رو نشونه میکردن و بعد از دستکاری خودرو و خراب شدنش خودشونو میرسوندن به طرف و ازش سرقت میکردن که تو یکی از این سرقت ها باعث شده یه دختر به اسم «نگار یگانه» فوت کنه.
⭐️ @khbrFr
💔7