#E01
-پرونده کوپولینو
«سوکسینیلکولین: داروی بیهوشی یا سلاح قتل؟ قاتل خاموشی که برای نخستین بار در تاریخ جنایی، در پروندهی دکتر کارل کوپولینو به دام افتاد.»
-پرونده کوپولینو
«سوکسینیلکولین: داروی بیهوشی یا سلاح قتل؟ قاتل خاموشی که برای نخستین بار در تاریخ جنایی، در پروندهی دکتر کارل کوپولینو به دام افتاد.»
#Part 1
داستان از جایی شروع میشه که یک مقاطعه کار میاد یه اراضی وسیع منتهی به جنگل و میخره(در نیوجرسی )و شهرک سازی میکنه، به شکلی که کمترین آسیب به درخت ها وارد بشه، اسم شهرک <فاکس ران> میشه و برای خانواده هایی با درامد بیشتر از متوسط بوده(قیمت جوری بوده که هرکسی نمیتونسته بخره)
#Part2
قطعه زمین شماره 35 و خانواده کوپولینو ها خریدند، دکتر کارل کوپولینو متخصص بیهوشی بود و همسرش کارملا دکتر داروساز و دو فرزند دختر هم داشتن
کارل 30 ساله، باریک اندام ، و با خلق و خوی عصبی بود. همسرش کارملا 29 ساله، باریک اندام و بسیار شاد و شوخ بود.
آن طرف خیابان خونه ای اریب ساخته شده بود که متعلق به زوج مسنی به اسم فاربر بود.
ویلیام فاربر 50 ساله، فربه و با صورتی همیشه شاد، سرهنگ دوم بود و بعد از جنگ از ارتش بازنشسته شده بود و بخاطر نارسایی قلب حقوق ازکار افتادگی میگرفت، همسرش مارجوری 47 ساله و خانه دار اما بسیار جوان تر به نظر میرسید، این زوج هم دو فرزند داشتن.
#Part3
اوایل دهه 1960، هردو خانواده بشدت به همدیگه علاقهمند شده بودند و تمام اخر هفته ها با هم بیرون میرفتن اما کم کم اتفاق ها شروع شد.
ویلیام از بیرون رفتن با مارجوری خودداری کرد و میخواست بعد از دو جنگ که از سرگذرونده در فاکس ران زندگی آرام و به دور از شلوغی ای داشته باشه.
و کارل هم روزی به خانه برگشت و گفت که به علت بیماری قبلی استغفا داده از بیمارستان (بعدها کشف شد که دروغ گفته و در اصل نامه تهدید آمیزی به یک پرستار نوشته، جوری که پای fbi هم به ماجرا باز شدت بود)
#Part4
صبح ها که کارمیلا و ویلیام برای کار بیرون میرفتند، کارل و مارجوری اوقاتشونو باهم میمیگذروندن
مارجوری که هم به الکل معتاد بود و هم سیگار به پیشنهاد کارمیلا قبول کرد که کارل اونو هیپنوتیزم کنه تا ترک کنه(واقعا هم ترک کرد)
و همه این گذروندن اوقات منجر به عشق میشه، بله کارل و مارجوری مخفیانه عاشق هم میشن
#Part5
پس از چند هفته، به رسم هر اخر هفته دو خانواده دور هم جمع میشن و قهوه میخورن، تا اینکه کارل میگه بخاطر بیماری قلبیش و نوشتن کتابش میخواد بره فلوریدا و چون تنها نمیتونه بره، زنش هم باید بره سرکار پس مارجوری رو میبره همه موافقت میکنن😀
خلاصه که این دو زوج خیانتکار برای چند هفته میرن فلوریدا ( ایجا دقیقا مشخص نشد که چرا کارمیلا و ویلیام قبول کردن ، جوری که همسایه ها اونارو اوج روشنفکری میدونستن)
بعد چند هفته برمیگردن و زندگیشونو مثل قبل از سر میگیرن ، هرچند که هردو مجذوب فلوریدا شده بودن و کارل تصمیمی که درمورد خرید ویلا در شهرک های ساحلی فلوریدا داشته رو با همه درمیون میزاره
#Part6
ویلیام فاربر در فاصله کمتر از یکماه بعد برگشت همسرش از فلوریدا (ژوئیه 1963) به طرز یهویی و مشکوکی میمیره و مرگ اون سکته قلبی درج میشه.
حالا فقط 3 نفر مونده بودن اما همه جا باهم بودن
سهتایی کلیسا میرفتن، کوکتل پارتی میرفتن ، تعطیلات و.... همه هم میگفتن از خوبیه خانواده کوپولینو هست که مارجوری و تنها نگذاشتن.
بالاخره در بهار 1965 رویای کارل به واقعیت میپونده و یک خانه ویلایی در خلیج <لانگ بوت> میخره و دست خانوادشون میگیره و میبره
و یکماه بعد مارجوری هم خونشو میفروشه و با دوتا دوتادختراش میرن و دوباره همسایه کوپولینو ها میشن.
#Part7
در هشتم اوت 1965 کارمیلا هم یهویی میمیره 😭و علت مرگ اون هم سکته قلبی میخوره (ارواح جدشون) اینجا دیگه مارجوری مطمئن بوده به عشقش میرسه، اما بومم 🤯، 6 ماه بعد کارل با یک زن پولدار دیگه ازدواج میکنه و خونشون هم از مارجوری جدا میکنن
اینجاست که مارجوری میزنه به سیم اخر و میگه که قتل شوهرش و کارملا به دست کارل اتفاق افتاده با یک داروی بیهوشی به نام (کلرید سوکسینیل کولین)
این دارو فقط دکترای بیهوشی بهش دسترسی دارن و برای شل کردن عضلات استفاده میشه در جراحی ها، اما در دوز بالا کشنده هست و همچنین اون موقع دانش کافی برای زدن رد این دارو در جسد وجود نداشته.
#Part8
توی دادگاه مارجوری برای قتل همسرش چندین داستان متفاوت تعریف میکنه که همگی باعث میشه به عقلش و راستگوییش شک کنن
یکبار گفت که اون دارو رو گرفته و به شوهرش تزریق کرده ، یکبار دیگه گفت کارل تزریق کرده اما اونم پیشش بوده، همچنین ادعا مرد که دارو شوهرش و نکشت پس کارل اونو با بالش خفه کرد.
او حتی در وسط دادگاه ادعای جدیدی کرد و گفت که در هنگام قتل تحت تاثیر هيپنوتيزم بوده.
#Part9
مارجوری حتی قبل شروع دادگاه هم بازنده پرونده بود، طبق نظریه دادستان اون به دیوانگی متهم شده بود .
در نهایت دادگاه نیوجرسی برگذار شد، افراد زیادی اومدن و شهادت دادن از جمله دکتر براسل:
(تا کسی ناخودآگاه میلی به انجام کاری نداشته باشه هیچ هيپنوتيزمی نمیتواند وادارش کند)
دادگاه تمومش شد، کارل از قتل ویلیام تبرئه شد
اخرین تصویر هنگام خارج شدن از دادگاه، لبخند دندون نماي او به مارجوری بود (خیلی سوژه شد)
اونو بلافاصله به فلوریدا منتقل کردن برای دادگاه مرگ همسرش کارمیلا، جایی که بزرگترین کشف قرن منتظرش بود
#Pat10_پایانی
در فلوریدا قضیه کاملا متفاوت با نیوجرسی بود
پزشک قانونی تونسته بود برای اولین بار رد دارویی که گفته شده رو برای اولین بار بزنن😃
همچنین کارمیلا ده روز قبل مرگ بیمه عمرش و 15 هزار دلار افزایش دادن بود و به مبلغ 65 هزار دلار رسیده بود ، این برای کارل که بیکار هم بوده انگیزه محسوب میشد و دادگاه این رو هم برعلیه اون استفاده کرد.
همچنین پی بردن که کارل با وجود استعفا اما دقیقا روز قبل از هردو قتل به دوز کشنده دارو دسترسی داشته🌚
ولی بر خلاف انتظار دادگاه کارل و به قتل درجه دوم محکوم کرد (غیر عمد )
برخلاف قاضی، هیئت منصفه معتقد بودن که چجوری یکنفر بدون قصد قبلی داروی مرگبار و به زنش تزریق میکنه؟ اما مورد قبول دادگاه واقع نشد.
در نهایت کارل به جرم قتل غیر عمد همسرش به حبس ابد محکوم شد، اما خیلی چیزا در ابهام موند، انگیزه مارجوری در دروغ, مرگ ویلیام ، قضیه هیپنوتیزم و...
-End🩸
- برگرفته از کتاب خاطرات دکتر براسل
@RedCodet
Forwarded from RedCodeBot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
RedCodeBot
●عکسهای پرونده کوپولینو●
1_کارل کوپولینو
2_مارجوری فاربر
3_کارمیلا به همراه دو دخترش قبل مرگ
4_کارل و ماری کوپولینو(زن دومش)
@RedCodet
1_کارل کوپولینو
2_مارجوری فاربر
3_کارمیلا به همراه دو دخترش قبل مرگ
4_کارل و ماری کوپولینو(زن دومش)
@RedCodet
#E02
- پرونده «تابوت دختر هخامنشی»؛ از کشف قرن تا یکی از بزرگترین جعلهای تاریخ باستانشناسی
- پرونده «تابوت دختر هخامنشی»؛ از کشف قرن تا یکی از بزرگترین جعلهای تاریخ باستانشناسی
#Part1
سال 2000 یه خبر مثل بمب ترکید:
«مومیایی دختر کوروش بزرگ پیدا شده!»
اگه این خبر درست بود، شاید مهمترین کشف باستانشناسی چند دهه اخیر میشد. ولی داستان اون چیزی نبود که اول به نظر میرسید.
#Part2
ماجرا از پاکستان شروع شد. یه شبکه قاچاق آثار تاریخی ادعا کرد یه تابوت سنگی فوقالعاده ارزشمند دستشون افتاده که داخلش مومیایی یه شاهزاده هخامنشیه. قیمت؟ حدود 11 میلیون دلار.
طبق ادعای قاچاقچیها، این تابوت از جنوبغرب افغانستان و نزدیک مرز ایران پیدا شده بود. اما هیچ مدرک معتبری برای محل کشف وجود نداشت و همین از همون اول شک کارشناسا رو برانگیخت.
#Part3
وقتی پلیس پاکستان وارد ماجرا شد، تابوت توی کراچی توقیف شد. اون موقع همه رسانههای دنیا داشتن درباره «مومیایی ایرانی» حرف میزدن و پرونده حسابی خبرساز شده بود در جهان.
ظاهرش هم واقعاً قانعکننده بود:
تابوت سنگی، ماسک طلایی روی صورت، پارچههای کتانی، جواهرات طلا و کتیبههایی به خط میخی. هر کسی میدید فکر میکرد با یه اثر ۲۵۰۰ ساله طرفه.
#Part4
روی یکی از کتیبهها نوشته شده بود:
«من رودوگونه، دختر بزرگ کوروش شاه هستم.»
همین جمله باعث شد رسانهها تیتر بزنن: «دختر کوروش پیدا شد!»
اینجا یه نکته جالبه...
ما توی منابع تاریخی اسم زنانی از خاندان هخامنشی مثل آتوسا، آرتیستونه و رودوگونه رو داریم. اما هیچ منبع معتبری رودوگونه رو «دختر کوروش بزرگ» معرفی نکرده. همین اولین زنگ خطر بود.
#Part5
ایران خیلی سریع وارد ماجرا شد.
مسئولان میراث فرهنگی گفتن اگر این مومیایی واقعاً هخامنشی باشه، بخشی از میراث فرهنگی ایرانه و باید به ایران برگرده.(البته رئیس جمهور وقت خاتمی اصرار آنچنانی ای هم نداشت)
پاکستان هم که دید هوا پسه و ایران اصرار خاصی نداره، اجازه نداد اثر از کشورش خارج بشه.
#Part6
کارشناسهای بینالمللی از کشورهای مختلف، از جمله پاکستان، ایران، بریتانیا و فرانسه و آلمان شروع به بررسی تابوت و مومیایی کردند.
اولین ایراد بزرگ این بود که...
اصلاً هخامنشیها رسم مومیایی کردن نداشتن.
در دوره هخامنشی، آیین تدفین با مصر فرق میکرد و هیچ نمونه تأییدشدهای از مومیایی سلطنتی هخامنشی وجود نداره.
#Part7
بعد نوبت کتیبهها رسید.
متخصصهای خط میخی گفتن متن پر از اشتباهه؛ هم غلط دستوری داشت، هم بعضی واژهها اشتباه بودن و هم شکل بعضی نشانهها به دورههای متفاوت تعلق داشت.
یعنی انگار کسی با کنار هم گذاشتن اطلاعات کتابها، یه متن ساخته بود.
خود تابوت هم دردسر داشت.
بیشتر شبیه تابوتهای مصر باستان بود تا چیزی که از هنر هخامنشی انتظار میره.
یعنی سازنده سعی کرده بود «ایرانی» و «مصری» رو با هم قاطی کنه تا اثر باشکوهتر به نظر برسه.
#Part8
بعد مهمترین آزمایش انجام شد...
از جسد نمونهبرداری کردن و نتیجش همه رو شوکه کرد.
این جسد اصلاً ۲۵۰۰ ساله نبود.
بررسیهای پزشکی قانونی نشون داد این زن احتمالاً فقط چند سال قبل از کشف پرونده فوت کرده بوده.
یعنی با یه جسد معاصر طرف بودن، نه یه شاهزاده هخامنشی.
#Part9
اما شوک اصلی هنوز مونده بود...
پزشکی قانونی اعلام کرد گردن این زن شکسته بوده.
همین باعث شد احتمال قتل مطرح بشه.
از اینجا پرونده از یه پرونده باستانشناسی تبدیل شد به یه پرونده جنایی.
سؤال این بود:
آیا یه نفر رو کشته بودن تا از جسدش یه «مومیایی باستانی» بسازن و میلیونها دلار بفروشن؟
#Part10
هویت واقعی زن هیچوقت با قطعیت مشخص نشد.
یه عده گفتن پاکستانی بوده.
یه عده گفتن افغان بوده.
حتی احتمال قاچاق انسان هم مطرح شد.
ولی هیچکدوم از این فرضیهها هیچوقت قطعی ثابت نشد.
در نهایت تقریباً همه متخصصها روی یه چیز توافق داشتن:
تابوت جعلی بود.
کتیبهها جعلی بودن.
داستان «دختر کوروش» هم ساختگی بود.
#Part11
اما یه سؤال هنوز جواب قطعی نداره:
چه کسی این جعل رو انجام داده بود؟
هیچ شبکهای بهطور قطعی محکوم نشد، اما بیشتر کارشناسا معتقدن این کار از توان یه نفر خارج بوده؛ ساخت تابوت، حکاکی کتیبه، مومیایی کردن جسد و کهنهنمایی آثار، همه نشون میده احتمالاً یه گروه حرفهای پشت ماجرا بوده.
در نهایت جسد بهعنوان یک اثر باستانی شناخته نشد و پس از پایان بررسیهای پزشکی قانونی، با احترام دفن شد.
#Part12
پرونده «تابوت دختر هخامنشی» امروز دیگه یک کشف تاریخی محسوب نمیشه؛ بلکه یکی از معروفترین نمونههای جعل آثار باستانی در جهان به حساب میاد.
Forwarded from RedCodeBot
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
RedCodeBot
●عکسهای پرونده تابوت دختر هخامنشی●
1_چهره مومیایی به تاج و چهره طلاکاری شده
2,3_ ظاهر تابوت سنگی
@Red_Codet_Bot
1_چهره مومیایی به تاج و چهره طلاکاری شده
2,3_ ظاهر تابوت سنگی
@Red_Codet_Bot
◇جرم یقهآبی (Blue-Collar Crime)
●ویژگی مهم
جرم یقهآبی به جرایمی گفته میشود که معمولاً بدون استفاده از موقعیت شغلی یا حرفهای و اغلب با هدف کسب منفعت شخصی، انتقام یا اعمال خشونت انجام میشوند. این جرایم بیشتر علیه اشخاص یا اموال هستند و از جرایم سنتی در حقوق کیفری محسوب میشوند.●ویژگیهای جرم یقهآبی
نام «یقهآبی» از لباس آبیرنگ کارگران یدی گرفته شده است، اما امروزه این اصطلاح به نوع جرم اشاره دارد، نه شغل مرتکب. بنابراین هر فردی، صرفنظر از شغل یا جایگاه اجتماعی، ممکن است مرتکب جرم یقهآبی شود.
معمولاً بهصورت مستقیم علیه اشخاص یا اموال ارتکاب مییابد.●نمونههای جرم یقهآبی
ممکن است با خشونت، تهدید یا زور همراه باشد، هرچند همه این جرایم خشونتآمیز نیستند.
هدف آن اغلب کسب مال، انتقام، خشم، یا هیجان است.
از جایگاه شغلی یا اعتماد حرفهای برای ارتکاب جرم استفاده نمیشود.
معمولاً در محلهایی مانند خیابان، منزل، فروشگاه یا اماکن عمومی رخ میدهد.
○سرقت از منزل یا مغازه
○جیببری
○کیفقاپی و زورگیری
○سرقت خودرو
○ضرب و جرح عمدی
○قتل
○تخریب اموال دیگران
○آتشسوزی عمدی
○ورود غیرمجاز به منزل برای سرقت
●ویژگی مهم
نکته مهم این است که جرم یقهآبی لزوماً توسط کارگران انجام نمیشود. ممکن است یک پزشک، مهندس، دانشجو یا مدیر نیز در خارج از محیط کاری خود مرتکب سرقت یا ضرب و جرح شود. در این حالت، چون جرم از موقعیت شغلی او ناشی نشده است، عمل ارتکابی در دسته جرایم یقهآبی قرار میگیرد.-End🩸
#E03
-پرونده جوآن دالساندریو
پروندهای که امروز سراغش میرویم، شاید نسبتاً ناشناخته باشد، اما تأثیرش بر نظام قضایی آمریکا انکارناپذیر است؛ پروندهای که اگرچه حل شد، اما نام قربانی آن برای همیشه به قانون یک کشور تبدیل شد؛ قانونی برای عدالت و امنیت تمام کودکان.
به یاد دختری که نامش، قانون ایالات متحده آمریکا شد.
- بر اساس واقعیت
-پرونده جوآن دالساندریو
پروندهای که امروز سراغش میرویم، شاید نسبتاً ناشناخته باشد، اما تأثیرش بر نظام قضایی آمریکا انکارناپذیر است؛ پروندهای که اگرچه حل شد، اما نام قربانی آن برای همیشه به قانون یک کشور تبدیل شد؛ قانونی برای عدالت و امنیت تمام کودکان.
به یاد دختری که نامش، قانون ایالات متحده آمریکا شد.
- بر اساس واقعیت
#Pat1
جوآن، دختری 7 ساله و عضو پیشاهنگ مدرسه بود؛ دختری سرشار از زندگی. به گفته دوستان و معلمش، عاشق همه چیز بود؛ مدرسه، رقص باله، نقاشی، سگها و موسیقی. قطعه مورد علاقهاش «سرود شادی» اثر بتهوون بود و تنها چند ماه تا هشت سالگیاش باقی مانده بود تا یادگیری پیانو را آغاز کند.
ماجرا مربوط به پنجشنبه مقدس، 19 آوریل 1973 ، ساعت 2:45 بعدازظهر است؛ زمانی که جوآن با دیدن همسایهای که بهتازگی اسبابکشی کرده بود، با عجله از خانه خارج شد تا آخرین بسته بیسکویت خود را هم به او بفروشد
.
#Part2
جوآن دیر کرد.
مادرش، رزماری، با وجود نگرانی، مدام به خودش دلداری میداد. آن محله، یکی از امنترین محلههای ایالات متحده محسوب میشد؛ حتی یک مأمور FBI و یک کشیش نیز در همسایگی آنها زندگی میکردند.
سرانجام، ساعت 6 بعدازظهر، فرانک، پدر جوآن و همسر رزماری، به خانه بازگشت.
آنها گم شدن جوآن را به پلیس گزارش دادند و سپس همراه همسایهها جستجو را آغاز کردند.
اما فرانک، بیحوصله و بیعلاقه، خیلی زود دست از جستجو کشید؛ در حالی که رزماری به تنهایی، ساعتها به دنبال دخترش میگشت.
#Part3
در نهایت، رزماری و فرانک به آخرین خانهای رفتند که گفته میشد جوآن برای فروش بیسکویت به آنجا رفته بود؛ خانه جوزف مکگوان، مردی مجرد، 27 ساله و معلم شیمی دبیرستان که همراه مادر و مادربزرگش زندگی میکرد.
رزماری بعدها درباره آن دیدار گفت:
«مردی را دیدم که انگار تازه از حمام بیرون آمده بود. سیگار برگی در دست داشت و کاملاً بیاحساس به من نگاه میکرد؛ بدون کوچکترین واکنش.»
در نهایت، مکگوان گفت که اصلاً چنین دختری را ندیده است.
رزماری بعدها گفت که از همان لحظه احساس کرده بود دخترش آخرین بار همانجا بوده و زندگی خانوادهشان دیگر هیچوقت مثل قبل نخواهد شد.
#Part4
خبر ناپدید شدن جوآن به سرعت در شهر پخش شد.
گروههای جستجوی کلیسا، مدرسه و اهالی محله همگی برای پیدا کردن او متحد شدند؛ حتی خود مکگوان نیز در جستجوها شرکت کرد.
سگ پلیس، رد بوی جوآن را تا مقابل گاراژ خانه مکگوان دنبال کرد، اما نتوانست مسیر بیشتری را پیدا کند.
کارآگاهها تمرکز خود را روی مکگوان گذاشته بودند. با اینکه او معلم بود، هیچ سابقه کیفری نداشت و همکاری کاملی با پلیس میکرد، داستانهایی که تعریف میکرد فقط روی کاغذ منطقی به نظر میرسید؛ اما نه برای کارآگاه باتجربهای مانند مارک اولشیکر.
پلیس از او درخواست کرد که در آزمون دروغسنج شرکت کند.
مکگوان پذیرفت...
و در آزمون رد شد.
در نهایت، وقتی دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت، درخواست کرد که با یک کشیش صحبت کند.
#Part5
مکگوان ابتدا نزد کشیش به قتل اعتراف کرد و سپس همان اعتراف را برای کارآگاهها نیز تکرار کرد.
او گفت که جسد جوآن را به پارک ایالتی هریمن، در حدود 30 کیلومتری آن سوی مرز نیویورک، منتقل کرده است.
جسد، 36 ساعت پس از زمان مرگ پیدا شد.
(از ذکر جزئیات قتل و تجاوز خودداری میشود.)
پزشک قانونی اعلام کرد که جوآن ابتدا مورد ضرب و شتم قرار گرفته، سپس خفه شده، مورد تجاوز قرار گرفته و در ادامه به شکلی بسیار خشونتآمیز مورد حمله قرار گرفته است. اما او همان لحظه جان خود را از دست نداده و تنها بیهوش شده بود.
حدود 30 دقیقه بعد، زمانی که قاتل برای جابهجا کردن جسد بازگشت، متوجه شد که جوآن هنوز تقلا میکند؛ بنابراین بار دیگر او را به قتل رساند.
جوآن در 26 آوریل 1973 به خاک سپرده شد.
#Part6
دادگاه در 4 نوامبر 1974 برگزار شد.
مکگوان با پذیرش اتهام قتل عمد درجه یک، به حبس ابد با امکان درخواست آزادی مشروط پس از 14 سال محکوم شد.
در جریان دادگاه، مادر مکگوان نیز گفت که از رزماری متنفر است، زیرا معتقد بود رزماری و دخترش باعث شدهاند پسرش قاتل شود.
یک سال بعد، رزماری نیز پاسخ آزمایشهای خود را دریافت کرد؛ او به بیماری میاستنی گراویس مبتلا بود؛ بیماریای که در آن زمان درمان قطعی نداشت.
#Part7
در بیشتر پروندهها، اینجا پایان ماجراست.
قاتل دستگیر شده، دادگاه برگزار شده و پرونده بسته شده است...
اما این پرونده، تازه از همینجا وارد فصل جدیدی شد.
در 26 ژوئیه 1993، رئیس کارآگاهان با رزماری تماس گرفت و خبر داد که مکگوان قرار است آزاد شود.
دادستان، به دلیل رفتار خوب او در زندان، شش سال از محکومیتش را کاهش داده بود.
💔1
رزماری که در همان زمان در آستانه طلاق نیز قرار داشت، تصمیم گرفت مبارزه کند؛ مبارزهای که به گفته خودش، نه برای انتقام، بلکه برای اجرای عدالت و محافظت از کودکان دیگر بود.برگرفته از نوشتههای جان ای. داگلاس (مأمور FBI) و ارزیابیهای منتشرشده توسط ایالت نیوجرسی در ۱۵ فوریه ۲۰۰۲.
او مراسم یادبودی برای جوآن با حضور هزاران نفر برگزار کرد و سپس یک کمپین 9 ماهه برای آگاه کردن مردم درباره شکارچیان کودک را رهبری کرد.
تلاشهای او نتیجه داد و آزادی مکگوان لغو شد.
رزماری سه سال بدون وقفه به مبارزه ادامه داد؛ از راهاندازی کمپینهای مختلف گرفته تا توزیع پاپیونهای سبز، رنگ مورد علاقه جوآن، برای زنده نگه داشتن یاد او.
#Part8
پس از سه سال تلاش، در 3 آوریل 1997، فرماندار کریستین تاد ویتمن قانونی را امضا کرد که به نام قانون جوآن شناخته شد.
این قانون، قانون جزایی ایالت نیوجرسی را تغییر داد.
طبق قانون جوآن، هر فردی که کودکی زیر 14 سال را در جریان تجاوز به قتل برساند، به حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط محکوم خواهد شد.
یک سال بعد، رئیسجمهور بیل کلینتون نسخه فدرال این قانون را امضا کرد و شش سال بعد نیز ایالت نیویورک قانونی مشابه را به تصویب رساند.
اما نکته جالب این بود که دادستان اعلام کرد این قانون شامل پرونده جوآن نمیشود؛ زیرا محاکمه مکگوان سالها پیش از تصویب این قانون انجام شده بود.
رزماری این موضوع را پذیرفت و گفت:
«از همان ابتدا میدانستم این قانون به درد دختر من نمیخورد؛ این مبارزه برای نجات کودکان دیگر بود.»
#Part9_پایانی
مکگوان هیچگاه ابراز پشیمانی نکرد.
در واقع، او اصلاً خود را مقصر نمیدانست و معتقد بود حق دارد آزاد شود.
اما به لطف بیش از 30 سال مبارزه بیوقفه مادر جوآن، او هرگز موفق به دریافت آزادی مشروط نشد.
آخرین درخواست آزادی او در سال 2009 بررسی شد.
هیئت آزادی مشروط، به دلیل «وحشتناک بودن جنایت» و «عدم نشان دادن کوچکترین نشانهای از پشیمانی»، درخواست او را رد کرد و تا 30 سال دیگر نیز اجازه ثبت درخواست مجدد به او نداد.
سرانجام، جوزف مکگوان در ژوئن 2021 ، در حالی که همچنان در زندان بود، درگذشت.
رزماری در واکنش به مرگ او گفت:
«فقط شکرگزارم که او هرگز نتوانست از زندان بیرون بیاید... چون به این ترتیب، دیگر هیچ کودک یا بزرگسال دیگری به دست او آسیب نخواهد دید.»-End🩸
@RedCodet
💔1