جاناتان از چیزهای بسیار سادهای سخن میگفت؛ اینکه پرواز حق هر مرغ دریایی است، اینکه آزادی در ذاتش است و هرچه جلوی آن آزادی را بگیرد، باید کنار گذاشت، در هر شکلی که باشد، خواه آیین باشد یا خرافه یا محدودیت
صدایی از جمعیت به گوش رسید:
کنارش بگذاریم؟
حتی اگر قانون دستهی پرندگان باشد؟
جاناتان گفت: تنها قانون حقیقی آن است که شما را به آزادی هدایت کند و دیگر هیچ قانونی وجود ندارد.
📚 جاناتان مرغ دریایی
_ریچارد باخ
❤️ | @ReadingLand
صدایی از جمعیت به گوش رسید:
کنارش بگذاریم؟
حتی اگر قانون دستهی پرندگان باشد؟
جاناتان گفت: تنها قانون حقیقی آن است که شما را به آزادی هدایت کند و دیگر هیچ قانونی وجود ندارد.
_ریچارد باخ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
خانوادهای آمریکایی به نامهای دکتر بن مککنا (جیمز استوارت)؛ همسرش جو (دوریس دی) و پسرشان هنک (کریستوفر اولسن) برای گذراندن تعطیلات خود به مراکش میروند. در پی درگیری که بین آنها و یکی از اهالی مراکش در اتوبوسی رخ میدهد؛ با مردی به نام لوییس برنارد آشنا میشوند که به آنها کمک میکند. لوییس برنارد که مردی فرانسوی است آنها را برای صرف شام در رستورانی دعوت میکند. در همان شب بن و جو در رستوران با زوج دریتون آشنا میشوند که برای گذران تعطیلات به مراکش آمدهاند. روز بعد در حالی که این دو زوج در بازاری مشغول گردش هستند؛ چاقو خوردن مردی با لباس محلی را مشاهده میکنند که معلوم میشود لوییس برنارد است...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هیچ روزی تکرار نمیشود
هیچ شبی، دقیقا مثل شب پیش نیست
هیچ بوسهای، مثل بوسهی قبل نیست
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی
روزها همه زودگذرند
چرا ترس؟
اینهمه اندوه بیدلیل برای چیست ؟
هیچ چیزی همیشگی نیست
فردا که بیاید
امروز فراموش شده است!
_شیمبورسکا
❤️ | @ReadingLand
هیچ شبی، دقیقا مثل شب پیش نیست
هیچ بوسهای، مثل بوسهی قبل نیست
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی
روزها همه زودگذرند
چرا ترس؟
اینهمه اندوه بیدلیل برای چیست ؟
هیچ چیزی همیشگی نیست
فردا که بیاید
امروز فراموش شده است!
_شیمبورسکا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کتاب «اسطوره» اولین اثر از مجموعه داستان فانتزی The Drenai Series است. . این داستان با حضور پیک درنای در مقابل درهای بزرگ تالار فرمانروایی آغاز میشود. این پیک درنای مأموریت مهمی دارد، او برای گرفتن تائید و تصویب عهدنامه با اولریک به گلگوتیر آمده است. او در حالی که به دشت عصبانی است و از احتمال موفقیتش در این سفر مطمئن نیست جلوی درهای بزرگ فرمانروایی ایستاده است. دو نگهبان نادیر از این درها حفاظت میکنند و به پیک درنای خیره شدهاند. نگهبان سمت راست مردی کوتاه قد است که کلاهخودی سیخ سیخی با حاشیهای از پوست بز بر سر دارد. پیک درنای پس از آن که اجازهی ورود به مرکز فرمانروایی را کسب میکند از سالنی دراز با ستونهای مرمری گذر میکند و به اولریک، جنگ سالار شمال میرسد. او را در ردای سفید درنای میبیند که نشان خانوادگی آبلاین است. صحبت پیک درنای با اولریک دربارهی عهدنامههای جدید و توافقنامهی تجاری ارباب آبلاین ادامهی داستان کتاب «اسطوره» را شکل میدهد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
«قصههای رسول» عنوانی است که برای مجموعه قصههای رسول پرویزی (۱۳۵۶- ۱۲۹۸) انتخاب شده است. این کتاب را میتوان دربرگیرنده تمام قصههای نویسندهای دانست که برپایه الگوهای ادبی رایج زمان خود، داستانهایی خواندنی و مردمپسند مینوشته است. قصههای او مبتنی بر یک شخصیت و موقعیت خلق میشوند. شخصیتهای او را مردم عادی شهر و روستا عمدتا از لایههای پایین جامعه تشکیل میدهد و موقعیتها نیز در قالب خاطره یا روایتی در گذشته نقل میشود که هر کدام حول یک اتفاق میگردد و در پایان به یک سرنوشت قطعی ختم میشود. داستانهای پرویزی از جهتی دیگر بازتابدهنده رفتارها، رسوم و فرهنگ سنتی مردم جنوب و تلاش در جهت عینی نمایی تضادهای جامعه با ورود مظاهر تجدد و قوانین به ظاهر مدرن است
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
به راستی که از تولد تا مرگ، پرتاب سنگی از دست کودکی به جای نامعلوم است که دلایل و عواقبش بر سنگ زننده و خورنده هیچ روشن نیست.
📚 ذوب شده
_ عباس معروفی
❤️ | @ReadingLand
_ عباس معروفی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
عشق به یک مادهی مخدر میماند، در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم مطلق به آدم دست میدهد، روز به روز بیشتر میخواهی، هنوز معتاد نیستی اما از آن احساس خوشت میآید و فکر میکنی میتوانی در اختیار خودت داشته باشیش، چند دقیقه به معشوق میاندیشی و بعد سه ساعت فراموشش میکنی. اما کم کم به آن شخص عادت میکنی و کاملا به او وابسته میشوی، حالا دیگر سه ساعت به او فکر میکنی و دو دقیقه فراموشش میکنی. اگر در دسترست نباشد همان احساسی را داری که معتادهای خمار دارند. معتاد برای به دست آوردن مواد، تن به هر کاری میدهد.
_پائولو کوئیلو
❤️ | @ReadingLand
_پائولو کوئیلو
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
این کتاب آخرین اثر میلان کوندرا است. پس زمینه ماجراهای دو شخصیت اصلی رمان - ایرنا و یوزف - نوستالژی است: درد جهل، آگاهی بر اینکه دور از آنها خبری هست که از آن بیخبرند. در خلال یک ملاقات عاشقانه میان ایندو روشن میشود که حتی خودشان هم کاملا بیاد نمی آورند که بوده اند و حتی شاید نادیده می گیرند که چه کسانی هستند. بر این اساس، بازگشت آنها به سرزمین گمشده شان، که مدتها پیش از آن مهاجرت کرده اند، راهی متفاوت در پیش میگیرد. عشق در یک زمان آغاز میشود و هم زمان پایان میگیرد: این ملاقات تکرارناپذیر است، اما همین عشق زودگذر است که به بازگشت آنها معنا و ریشه می بخشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هرگز به کسی که برای "احساس تو"
ارزش قائل نیست، دل نبند!
به خودت بیاموز "هرکسی"
ارزش ماندن در "قلب" تو را ندارد...
_خورخه لوئیس بورخس
❤️ | @ReadingLand
ارزش قائل نیست، دل نبند!
به خودت بیاموز "هرکسی"
ارزش ماندن در "قلب" تو را ندارد...
_خورخه لوئیس بورخس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مرگی بسیار آرام کتابی است که دوبووار در آن از آخرین هفتههای زندگی و مرگ مادرش سخن گفته است. مادری که از نظر عقاید فکری و دینی با دخترش اختلاف نظرهای بسیاری داشت. دوبووار با نزدیکتر شدن این واقعه به مرور خاطرات زنی پرداخته که پیش از زن بودن و مادر بودن انسانیست که خود جوانی نکرده و چون دلخواهش زندگی نکرده است. زنی که در قید عرفهای تعریف شده با زندگی سازگار شده که دلخواهش نبوده و حال در پیری و بعد مرگ شوهر، چون پرندهای که از قفس رها شده تصمیم میگیرد به علائق و آرزوهای خود بپردازد. زنی که در تلاش است آخرین روزهای عمرش را لحظه به لحظهاش را زندگی کند و در بستر بیماری نیز از این دلخور است که:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مینهای خنثی نشدهای هستند که در میدان وسیعی دفن شدهاند؛ میدانی که دور تا دور آن سیم خاردار کشیده شده است. با این حال، هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بیاحتیاطیِ محض کسی برود آنطرفِ سیمها و یکی از آنها منفجر شود و زندگی را، که خیلی هم چیز معرکهای نیست، حداقل برای مدتی، از آنچه هست تحملناپذیرتر کند.
📚 بهترین شکل ممکن
_ مصطفی مستور
❤️ | @ReadingLand
_ مصطفی مستور
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
این کتاب ترجمه ای است از کتاب Buddha for beginners که در آن سعی شده است دورنمایی از زندگی بودا، آموزه های آیین بودایی و تا حدی سیر تکامل و گسترش این آیین در جهان ، به ساده ترین شکل ممکن ارائه شود. یک ویژگی بی نظیر این کتاب، استفاده گسترده از تصویر و طراحی به گونه ای بسیار خلاقانه و همراه با طنز است به طوری که خواننده را - مخصوصاً خواننده جوان را- به زیبایی هر چه تمام تر با خود همراه می کند. بیان مختصر و مفید و نیز هوشمندی در نحوه روایت و چیدمان مطالب، بر جذابیت این کتاب افزوده است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مردم معتقدند که اگر روزی عروس حقیقی دریا را پیدا کنند، خشم خدای دریا برای همیشه فروکش میکند. به این امید هر سال دختری از روستا را برای پیشکش به خدای دریا انتخاب میکنند اما هنوز نتوانستهاند او را به آرامش برسانند. «شیم چیانگ» زیباترین دختر روستاست که مردم باور دارند احتمالاً عروس حقیقی، خود اوست و میتواند انسانها را برای همیشه نجات بدهد. با این حال، «جون» که عاشق شیم چیانگ است از ناپدید شدن او هراس دارد به دنبالش راهی دریای طوفانی میشود. «مینا» قهرمان اصلی داستان نیز، خواهر جون است و برای اینکه برادرش را از رفتن به این ماجراجویی خطرناک بازدارد، تصمیم میگیرد خودش را بهعنوان عروس دریا به آب بیندازد. اینجاست که پا به دنیای اشباح و سرزمین خدایان میگذارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آدمها به فراموشی محتاجترند تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذهن بیرون بیاید، بسکه تنوبدن و سروصورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیز جهان است.
📚 سووشون
_ سیمین دانشور
❤️ | @ReadingLand
آدمها از خاطرات، خنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذهن بیرون بیاید، بسکه تنوبدن و سروصورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیز جهان است.
_ سیمین دانشور
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
داستان کتاب هیچ ملاقاتی تصادفی نیست (No Encounter is by Chance) سفر دور و دراز یک صوفی جوان و دوست همراهش را برای پیدا کردن هدف زندگیشان روایت میکند. آنها بدون آنکه چیزی با خود داشته باشند در جستوجوی آنی بودند که نمیدانستند چیست و تنها به توشهای که روزانه نصیبشان میشد دلخوش بودند. آن دو جز ایمان و باور به خدا چیزی ندارند. در این سفر پرماجرا، آنها با برخوردهای اعجابانگیز و اتفاقات فوقالعادهای مواجه میشوند که به آنان کمک میکند زاویه دید جدیدی برای هر تصمیم خود بیابند.
شخصیت اصلی داستان راهی سفری میشود که نداشتن برنامه از قواعد اولیه آن به شمار میرود. سرنوشت این بار برای این صوفی جوان که هر ساله عازم سفری هفت روزه و تنها میشود، یک همراه قرار میدهد. این دوست روحی پریشان و ذهنی درگیر دارد. اما هدف از این سفر یک هفتهای چیست؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصـــل بد نیـــــکو نـــگردد زانکه بنیـــــادش بد است
تـربــیت، نــا اهــل را چون گـــردکان بــر گـنبد است
_سعدی
❤️ | @ReadingLand
تـربــیت، نــا اهــل را چون گـــردکان بــر گـنبد است
_سعدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
رمان همه چیز فرو می پاشد، دو داستان در هم تنیده با مرکزیت مردی به نام اوکنکو از روستای ایبو در نیجریه را روایت می کند. یکی از این داستان ها، ماجرای از بین رفتن جایگاه اوکنکو در قبیله ای است که در آن زندگی می کند. این رمان با ارائه ی نثری زیبا و موجز، داستانی تأثیرگذار درباره ی نبرد همیشگی و بی پایان فرد با جامعه را نقل می کند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
قلب ، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند
قلب ، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود
و در پاييز باد آن را با خودش ببرد
قلب ، راستش نمی دانم چيست ؟
اما اين را می دانم که فقط جای آدمهای خيلی خيلی خوب است
📚 یک عاشقانه آرام
_نادر ابراهیمی
❤️ | @ReadingLand
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند
قلب ، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود
و در پاييز باد آن را با خودش ببرد
قلب ، راستش نمی دانم چيست ؟
اما اين را می دانم که فقط جای آدمهای خيلی خيلی خوب است
_نادر ابراهیمی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سانتیاگو ناصر جوان ثروتمندی است که در دهکدهای نزدیک ماکوندا توسط دو برادر به قتل میرسد. طبق روایت هنرمندانه مارکز ماجرا از این قرار است که در شب ازدواج بایاردو سان رومان با آنخلو ویکاریو مشخص میشود که آنخلو باکره نیست و شوهرش او را به خانه پدریاش برمیگرداند و طردش میکند. پس از اینکه دختر توسط خانوادهاش مورد سوال قرار میگیرد، سانتیاگو ناصر را به عنوان مقصر معرفی میکند. و برادران دوقلوی ویکاریو پس از شنیدن نام سانتیاگو بدون اینکه پی دلیل و مدرک باشند به سراغ سانتیاگو میروند تا انتقام خیانتی را که به خواهرشان روا داشته را بگیرند. در جریان بازجویی این شبهه در ذهن راوی که از دوستان سانتیاگو و پسرخاله آنخلا است ایجاد میشود که سانتیاگو مقصر این قضیه نبوده است...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
همیشه فکر می کردم
که بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی، ولی نه...
حالا فهمیدم که بدترین چیز توی زندگی،
بودن با آدم هایی ست که باعث میشن
احساس تنهایی کنی...
_رابين ويليامز
❤️ | @ReadingLand
که بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی، ولی نه...
حالا فهمیدم که بدترین چیز توی زندگی،
بودن با آدم هایی ست که باعث میشن
احساس تنهایی کنی...
_رابين ويليامز
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM