✅نقش تفاوتهای جنسیتی در ابتلا به افسردگی
🔵چرا زنان در ابتلا به افسردگی مستعدترند؟
👤 لطیفه نظامی – دانشجوی دکتری تخصصی روانشناسی – تبریز
🔹🔹نامگذاری روز جهانی سلامت در سال 2017 با عنوان «بیا در مورد افسردگی حرف بزنیم» فرصتی در کشور ما فراهم آورد تا در کنار سیاستگذاری برای سلامت جسمانی آحاد جامعه به اهمیت و جایگاه سلامت روانی نیز پرداخته شود.
🔹🔸برای کارشناسان حوزه سلامت، مفهوم پیشگیری در تمام سطوح و تشخیص زودهنگام و درمان بهموقع اختلال افسردگی، هدف مهم در جهت ارتقا سواد سلامت جامعه بشمار میرود. افزایش سطح آگاهی عمومی و ارتقا سطح سلامت روان در جامعه از مهمترین عوامل مؤثر در پیشگیری و درمان افسردگی است که نیاز به تعامل و همکاری متولیان سلامت روان ازجمله روانشناسان و روانپزشکان دارد. اختلال افسردگی یکی از شایعترین اختلالات روانی، با شیوع 25% - 15% در طول عمر به شمار میرود. پیشگیری از افسردگی در گروههای آسیبپذیر ازجمله نوجوانان، جوانان، زنان و سالمندان، بسیار مهم است.
⚪️ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ¬دهد که زﻧﺎن 2 ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﻣﺮدان اﻓﺴﺮده میشوند؛ بنابراین باید در این حوزه به زنان توجه خاصی نمود.
🔴زنان به دلیل تفاوت¬های جنسیتی در نقش¬ها، بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند. برای درک بهتر این موضوع، نظریه-های مختلفی ارائهشده است. این نظریه¬ها عبارتاند از: نظریه تفاوت نقش هویت جنسی/ جنسیتی، تفاوت¬های بیولوژیکی، تفاوت سن شیوع افسردگی، افسردگی و تفاوت عود و همبودی.
در نظریه تفاوت نقش جنسیتی، جنسیت، جامعه و نقشهای والدینی، نشان می¬دهد که ...
🔗برای مطالعه ادامه مقاله به شماره 22 ماهنامه تخصصی روانبنه، موجود در کانال و یا وبسایت ما مراجعه کنید.🔗
🖋با ما همراه باشید.
#شناختی_رفتاری
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
🔵چرا زنان در ابتلا به افسردگی مستعدترند؟
👤 لطیفه نظامی – دانشجوی دکتری تخصصی روانشناسی – تبریز
🔹🔹نامگذاری روز جهانی سلامت در سال 2017 با عنوان «بیا در مورد افسردگی حرف بزنیم» فرصتی در کشور ما فراهم آورد تا در کنار سیاستگذاری برای سلامت جسمانی آحاد جامعه به اهمیت و جایگاه سلامت روانی نیز پرداخته شود.
🔹🔸برای کارشناسان حوزه سلامت، مفهوم پیشگیری در تمام سطوح و تشخیص زودهنگام و درمان بهموقع اختلال افسردگی، هدف مهم در جهت ارتقا سواد سلامت جامعه بشمار میرود. افزایش سطح آگاهی عمومی و ارتقا سطح سلامت روان در جامعه از مهمترین عوامل مؤثر در پیشگیری و درمان افسردگی است که نیاز به تعامل و همکاری متولیان سلامت روان ازجمله روانشناسان و روانپزشکان دارد. اختلال افسردگی یکی از شایعترین اختلالات روانی، با شیوع 25% - 15% در طول عمر به شمار میرود. پیشگیری از افسردگی در گروههای آسیبپذیر ازجمله نوجوانان، جوانان، زنان و سالمندان، بسیار مهم است.
⚪️ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ¬دهد که زﻧﺎن 2 ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﻣﺮدان اﻓﺴﺮده میشوند؛ بنابراین باید در این حوزه به زنان توجه خاصی نمود.
🔴زنان به دلیل تفاوت¬های جنسیتی در نقش¬ها، بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند. برای درک بهتر این موضوع، نظریه-های مختلفی ارائهشده است. این نظریه¬ها عبارتاند از: نظریه تفاوت نقش هویت جنسی/ جنسیتی، تفاوت¬های بیولوژیکی، تفاوت سن شیوع افسردگی، افسردگی و تفاوت عود و همبودی.
در نظریه تفاوت نقش جنسیتی، جنسیت، جامعه و نقشهای والدینی، نشان می¬دهد که ...
🔗برای مطالعه ادامه مقاله به شماره 22 ماهنامه تخصصی روانبنه، موجود در کانال و یا وبسایت ما مراجعه کنید.🔗
🖋با ما همراه باشید.
#شناختی_رفتاری
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
Forwarded from ماهنامه روانشناسی روان بنه
Ravanboneh22.pdf
2.5 MB
بیست و دومین شماره نشریه تخصصی الکترونیکی روان بنه منتشر شد.
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
شماره 23 ماهنامه روانشناسی تخصصی روانبنه منتشر شد!
این ماه منتظر یه خبر ویژه از ماهنامه روانبنه باشین.
با ما همراه باشید
ravanboneh.com
@RavanBoneh2
این ماه منتظر یه خبر ویژه از ماهنامه روانبنه باشین.
با ما همراه باشید
ravanboneh.com
@RavanBoneh2
Ravanboneh23.pdf
4.7 MB
بیست و سومین شماره نشریه تخصصی الکترونیکی روان بنه منتشر شد.
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
فرا روان درمانی
ضربه روحی ناشی از دلبستگی، انتقال و انتقال متقابل
مادر و فرزندی را رو به رویهم تصور کنید؛ کودک در پاسخ به مادری که او را گرم در آغوش گرفته است، با تمام وجود لبخند میزند. شما از دیدن این صحنه احساس خوبی پیدا میکنید. چرا؟ اتفاق خوبی در حال افتادن است: دلبستگی، با همه فواید روانی و زیستی که در بر دارد. کودکی که با پیوند پایدار با پدر و مادر، بزرگ میشود، میتواند بدون حالت تدافعی، ترس یا خشم با دیگران نیز ارتباط برقرار کند.
بااینوجود، اگر این پیوند به دلیل بیماریهای فکری، مرگ، سوءاستفاده یا جدایی والدین به هم بخورد، چه اتفاقی میافتد؟ این ضربه روحی ناشی از جدایی باعث بروز احساسات دردناکی میشود. اگر کودک بتواند این درد خود را با عشق کس دیگری جبران کند، بزرگ شدن او روال طبیعی خواهد داشت و در آینده روابط نزدیکی با دیگران برقرار خواهد کرد. اگر او نتواند این احساسات را با عشق یک نفر دیگر جایگزین کند، در آینده نمیتواند احساسات و روابط خود را درست بروز بدهد. درنتیجه هنگام نزدیک شدن و صمیمی شدن باکسی، دچار خشم خواهد شد.
@ravanboneh2
درد شدید ناشی از فقدان، عدم حضور یا توهین از سوی والدین، باعث بروز خشم میشود. ازآنجاییکه چنین کودکی نمیتواند به والدینش متوسل شود که به او کمک کنند تا بتواند با احساسات خود کنار بیاید، با ذهن نابالغ خود، حالت دفاعی به خود میگیرد. ازآنجاییکه او از این حس خشم آگاهانه خود رنج میبرد، درنهایت احساس خشم خود را در ناخودآگاه خود، پنهان میکند. ولی ازآنجاییکه کودک باور دارد احساساتش باید با کردارش یکی باشند، همانطوری زندگی خواهد کرد که احساس میکند، چه احساس خشم داشته باشد، چه آسیبی دیده باشد و یا حتی احساس کند که باید والدینش را از بین ببرد. درنتیجه، او مجموعهای از احساسات عشق، درد، خشم، اشتیاق و گناه از خشمی که در ذهن خود پنهان کرده است را خواهد داشت. اکنون او از احساسات خود یا از نزدیک شدن به کسانی که با آنها روبرو میشود، هراس دارد.
کودکی که احساسات پیچیده خود را در خود خاموش کرده است، در بزرگسالی دچار بیماریهای جسمانی، افسردگی، خشم، اضطراب، انزواطلبی و میل به تخریب خود خواهد شد. هرچه ضربه روانی کودک تازهتر باشد، به همان اندازه درد، خشم و احساس گناه او شدیدتر خواهند شد، بنابراین، حالت دفاعی او شدیدتر میشود و بیشتر خود را تخریب میکند (به فصل 3 مراجعه کنید). رابطه بین این ضربه روحی و مشکلاتی که در درازمدت در فرد به وجود میآید، در تحقیقات متعدد روی وقایع ناخوشایند دوران کودکی، مشاهدهشدهاند (فلیتی و همکارانش، 1998).
اگر والدین نتوانند یا نخواهند به احساسات کودک پاسخ بدهند، اشتیاق کودک به ایجاد ارتباط از بین خواهد رفت. کودکانی که فاقد رابطه امن هستند، دچار الگوهای شخصیتی آسیبدیدهای مانند ساختار شخصیت شکننده (داوانلو 1995) و اختلال شخصیت مرزی خواهند شد (کرنبرگ، 1976). آنها از پیامدهای ناشی از درد شدید، خشم و احساس گناه به خاطر بیهوده بودن تلاشهایشان برای ایجاد ارتباط، رنج خواهند برد. آنها یک حالت دفاعی اولیه دارند که شامل فرافکنی، فاصله انداختن بین خود و دیگران و تشخیص فرافکنانه میشود و این موضوع باعث میشود آنها نتوانند شخصیت منسجمی داشته باشند. اضطراب ناخودآگاه آنها به شکل سردرگمی ذهنی و مجموعهای از علائم عصبی ظاهر میشود و درنتیجه آستانه تحمل اضطراب آنها پایین میآید.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@RavanBoneh2
Ravanboneh.com
ضربه روحی ناشی از دلبستگی، انتقال و انتقال متقابل
مادر و فرزندی را رو به رویهم تصور کنید؛ کودک در پاسخ به مادری که او را گرم در آغوش گرفته است، با تمام وجود لبخند میزند. شما از دیدن این صحنه احساس خوبی پیدا میکنید. چرا؟ اتفاق خوبی در حال افتادن است: دلبستگی، با همه فواید روانی و زیستی که در بر دارد. کودکی که با پیوند پایدار با پدر و مادر، بزرگ میشود، میتواند بدون حالت تدافعی، ترس یا خشم با دیگران نیز ارتباط برقرار کند.
بااینوجود، اگر این پیوند به دلیل بیماریهای فکری، مرگ، سوءاستفاده یا جدایی والدین به هم بخورد، چه اتفاقی میافتد؟ این ضربه روحی ناشی از جدایی باعث بروز احساسات دردناکی میشود. اگر کودک بتواند این درد خود را با عشق کس دیگری جبران کند، بزرگ شدن او روال طبیعی خواهد داشت و در آینده روابط نزدیکی با دیگران برقرار خواهد کرد. اگر او نتواند این احساسات را با عشق یک نفر دیگر جایگزین کند، در آینده نمیتواند احساسات و روابط خود را درست بروز بدهد. درنتیجه هنگام نزدیک شدن و صمیمی شدن باکسی، دچار خشم خواهد شد.
@ravanboneh2
درد شدید ناشی از فقدان، عدم حضور یا توهین از سوی والدین، باعث بروز خشم میشود. ازآنجاییکه چنین کودکی نمیتواند به والدینش متوسل شود که به او کمک کنند تا بتواند با احساسات خود کنار بیاید، با ذهن نابالغ خود، حالت دفاعی به خود میگیرد. ازآنجاییکه او از این حس خشم آگاهانه خود رنج میبرد، درنهایت احساس خشم خود را در ناخودآگاه خود، پنهان میکند. ولی ازآنجاییکه کودک باور دارد احساساتش باید با کردارش یکی باشند، همانطوری زندگی خواهد کرد که احساس میکند، چه احساس خشم داشته باشد، چه آسیبی دیده باشد و یا حتی احساس کند که باید والدینش را از بین ببرد. درنتیجه، او مجموعهای از احساسات عشق، درد، خشم، اشتیاق و گناه از خشمی که در ذهن خود پنهان کرده است را خواهد داشت. اکنون او از احساسات خود یا از نزدیک شدن به کسانی که با آنها روبرو میشود، هراس دارد.
کودکی که احساسات پیچیده خود را در خود خاموش کرده است، در بزرگسالی دچار بیماریهای جسمانی، افسردگی، خشم، اضطراب، انزواطلبی و میل به تخریب خود خواهد شد. هرچه ضربه روانی کودک تازهتر باشد، به همان اندازه درد، خشم و احساس گناه او شدیدتر خواهند شد، بنابراین، حالت دفاعی او شدیدتر میشود و بیشتر خود را تخریب میکند (به فصل 3 مراجعه کنید). رابطه بین این ضربه روحی و مشکلاتی که در درازمدت در فرد به وجود میآید، در تحقیقات متعدد روی وقایع ناخوشایند دوران کودکی، مشاهدهشدهاند (فلیتی و همکارانش، 1998).
اگر والدین نتوانند یا نخواهند به احساسات کودک پاسخ بدهند، اشتیاق کودک به ایجاد ارتباط از بین خواهد رفت. کودکانی که فاقد رابطه امن هستند، دچار الگوهای شخصیتی آسیبدیدهای مانند ساختار شخصیت شکننده (داوانلو 1995) و اختلال شخصیت مرزی خواهند شد (کرنبرگ، 1976). آنها از پیامدهای ناشی از درد شدید، خشم و احساس گناه به خاطر بیهوده بودن تلاشهایشان برای ایجاد ارتباط، رنج خواهند برد. آنها یک حالت دفاعی اولیه دارند که شامل فرافکنی، فاصله انداختن بین خود و دیگران و تشخیص فرافکنانه میشود و این موضوع باعث میشود آنها نتوانند شخصیت منسجمی داشته باشند. اضطراب ناخودآگاه آنها به شکل سردرگمی ذهنی و مجموعهای از علائم عصبی ظاهر میشود و درنتیجه آستانه تحمل اضطراب آنها پایین میآید.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@RavanBoneh2
Ravanboneh.com
انتقال
هیجانات پیچیده مربوط به آسیب روحی ناشی از دلبستگی، در روابط کنونی بیمار تحریک میشوند، بهویژه در رواندرمانی. چرا؟ شما آدم دلسوزی هستید، ارتباط قویای با بیمارتان برقرار کردهاید و به بیمارتان توجه نشان میدهید. به چشمان او نگاه میکنید و دلبستگیهای اولیه، بههمخورده و شکستخورده او را به او یادآور میشوید.
به این روند فعالسازی هیجانات، اضطراب و حالتهای دفاعی در رابطه درمانی، انتقال گفته میشود. اگرچه انتقال، نشاندهنده تمام منابع واکنشهای هیجانی در بیماران نیست، ولی ISTDP و بیشتر درمانهای وابسته به محرکها و انگیزههای مؤثر در فکر، روی این مسئله متمرکز هستند.
حبیب دوانلو (1999)، عبارت انتقال را برای رابطه درمانی خود نیز بهکاربرده است. این همان T در مثلث قدیمی شخص (مالان 1979)، است، C افراد کنونی و P افراد گذشته هستند .
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
Www.ravanboneh.com
هیجانات پیچیده مربوط به آسیب روحی ناشی از دلبستگی، در روابط کنونی بیمار تحریک میشوند، بهویژه در رواندرمانی. چرا؟ شما آدم دلسوزی هستید، ارتباط قویای با بیمارتان برقرار کردهاید و به بیمارتان توجه نشان میدهید. به چشمان او نگاه میکنید و دلبستگیهای اولیه، بههمخورده و شکستخورده او را به او یادآور میشوید.
به این روند فعالسازی هیجانات، اضطراب و حالتهای دفاعی در رابطه درمانی، انتقال گفته میشود. اگرچه انتقال، نشاندهنده تمام منابع واکنشهای هیجانی در بیماران نیست، ولی ISTDP و بیشتر درمانهای وابسته به محرکها و انگیزههای مؤثر در فکر، روی این مسئله متمرکز هستند.
حبیب دوانلو (1999)، عبارت انتقال را برای رابطه درمانی خود نیز بهکاربرده است. این همان T در مثلث قدیمی شخص (مالان 1979)، است، C افراد کنونی و P افراد گذشته هستند .
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
Www.ravanboneh.com
انتقال متقابل
عبارت انتقال متقابل دارای معانی متفاوتی است. اوتو کرنبرگ (1965)، انتقال متقابل را بهطورکلی برای همه احساساتی که درمانگر در مورد بیمار خودش تجربه میکند، مطرح کرد. او سه نوع انتقال متقابل متفاوت را ارائه کرد که همگی با ISTDP مرتبط هستند:
• انتقال متقابل عینی: بیمار واکنشهای هیجانی را که بیشتر افراد دارند به درمانگر برمیگرداند. برای مثال، اگر بیمار دائماً دشنام بدهد، بیشتر درمانگران و دیگران بهصورت عینی در چنین برخوردهایی خشمگین میشوند.
• انتقالات معکوس ذهنی: بیمار با گفتن مطلبی در مورد زندگی درونی خود، احساس کشش را به درمانگر برمیگرداند. کرنبرگ (1965) دو نوع انتقال متقابل ذهنی را توضیح میدهد:
• انتقال متقابل هماهنگ که در آن درمانگر با تجربه بیمار آشنا میشود. این روند، نتیجه هم سویی تلقینی است که منجر به این میشود که درمانگر آنچه را که بیمار احساس میکند، حس کند. ما بهعنوان افرادی اجتماعی، میتوانیم هیجانات افراد دیگر را حس کنیم و میتوانیم همان تجربیات درونی فرد را به شکل مشابهی و بهطور مفصل، تجربه کنیم. برای مثال، اگر شما درمانگر هستید، ممکن است حس کنید چیزی در شکمتان به شما میگوید که اضطراب بیمار وارد عضله صاف شکمش میشود. ممکن است احساس کنید خشم به قفسه سینه شما میرسد و به شما میگوید که خشم بیمار در حال بیرون آمدن است.
• انتقال متقابل مکمل زمانی اتفاق میافتد که درمانگر بنا به مقاومت بیمار در برابر، احساسات بیمار را حس کند. برای مثال، بیمار شمارا پس میزند، چون خود پسزده شده است و شما احساس خشم میکنید، زیرا او درگذشته به خاطر پسزده شدن، احساس خشم کرده است.
• انتقال متقابل عصبی: درمانگر بنا به ضربه روحی حلنشده ناشی از دلبستگی بیمار، نسبت به او احساساتی پیدا میکند. بهویژه وقتیکه احساسات حلنشده گذشته درمانگر نیز به هنگام ارتباط با بیمار فعال شوند و بهصورت ترکیبی از حالت دفاعی و اضطراب ناخودآگاه، دربیایند.
درمانگران درمانهای سرسختانهای را انجام میدهند که باید با آگاهی از این واکنشها و با بهکارگیری آنها و برای جلوگیری از پیامدهای منفی آن برای بیمار انجام شوند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
عبارت انتقال متقابل دارای معانی متفاوتی است. اوتو کرنبرگ (1965)، انتقال متقابل را بهطورکلی برای همه احساساتی که درمانگر در مورد بیمار خودش تجربه میکند، مطرح کرد. او سه نوع انتقال متقابل متفاوت را ارائه کرد که همگی با ISTDP مرتبط هستند:
• انتقال متقابل عینی: بیمار واکنشهای هیجانی را که بیشتر افراد دارند به درمانگر برمیگرداند. برای مثال، اگر بیمار دائماً دشنام بدهد، بیشتر درمانگران و دیگران بهصورت عینی در چنین برخوردهایی خشمگین میشوند.
• انتقالات معکوس ذهنی: بیمار با گفتن مطلبی در مورد زندگی درونی خود، احساس کشش را به درمانگر برمیگرداند. کرنبرگ (1965) دو نوع انتقال متقابل ذهنی را توضیح میدهد:
• انتقال متقابل هماهنگ که در آن درمانگر با تجربه بیمار آشنا میشود. این روند، نتیجه هم سویی تلقینی است که منجر به این میشود که درمانگر آنچه را که بیمار احساس میکند، حس کند. ما بهعنوان افرادی اجتماعی، میتوانیم هیجانات افراد دیگر را حس کنیم و میتوانیم همان تجربیات درونی فرد را به شکل مشابهی و بهطور مفصل، تجربه کنیم. برای مثال، اگر شما درمانگر هستید، ممکن است حس کنید چیزی در شکمتان به شما میگوید که اضطراب بیمار وارد عضله صاف شکمش میشود. ممکن است احساس کنید خشم به قفسه سینه شما میرسد و به شما میگوید که خشم بیمار در حال بیرون آمدن است.
• انتقال متقابل مکمل زمانی اتفاق میافتد که درمانگر بنا به مقاومت بیمار در برابر، احساسات بیمار را حس کند. برای مثال، بیمار شمارا پس میزند، چون خود پسزده شده است و شما احساس خشم میکنید، زیرا او درگذشته به خاطر پسزده شدن، احساس خشم کرده است.
• انتقال متقابل عصبی: درمانگر بنا به ضربه روحی حلنشده ناشی از دلبستگی بیمار، نسبت به او احساساتی پیدا میکند. بهویژه وقتیکه احساسات حلنشده گذشته درمانگر نیز به هنگام ارتباط با بیمار فعال شوند و بهصورت ترکیبی از حالت دفاعی و اضطراب ناخودآگاه، دربیایند.
درمانگران درمانهای سرسختانهای را انجام میدهند که باید با آگاهی از این واکنشها و با بهکارگیری آنها و برای جلوگیری از پیامدهای منفی آن برای بیمار انجام شوند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
اضطراب ناخودآگاه عضله مخطط (ارادی)
اولین مسیر اضطراب ناخودآگاه عضله مخطط است (دوانلو، 2001؛ عباس، 2005). عضله مخطط عضله ارادی بدن است- عضلهای که شما میتوانید هدفمند حرکتش بدهید. اضطراب در عضله مخطط در شست شروع میشود و به دستها، بازوها، شانه و گردن میرسد. سپس به قفسه سینه، شکم و پاها میرسد. این فرایند عصبی- بیولوژیکی، از جانب غشای مغزی دنبال میشود. وقتی فعال شد، متوجه فشرده شدن دستها و نفس کشیدنهایتان میشوید، زیرا عضلههای قفسه سینه و دیافراگم منقبض و آرام میشوند.
فردی در این مسیر اضطراب، دچار اسپاسم، درد و تیر کشیدن میشود، یعنی فیبرومیالژیا (fibromyalgia) سردرد، کمردرد، گردن درد، شانه درد، سینهدرد و شکمدرد پیدا میکند. فرد با سرگیجه، مورمور شدن دستها و پاها و حس تنگی نفس، به نفسنفس خواهد افتاد. بهعلاوه، احساس خفگی مشکلاتی در صورت، تیک و لرزشها میتوانند به دلیل اضطراب ناخودآگاه در عضله مخطط مربوطه باشند و بدتر شوند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
اولین مسیر اضطراب ناخودآگاه عضله مخطط است (دوانلو، 2001؛ عباس، 2005). عضله مخطط عضله ارادی بدن است- عضلهای که شما میتوانید هدفمند حرکتش بدهید. اضطراب در عضله مخطط در شست شروع میشود و به دستها، بازوها، شانه و گردن میرسد. سپس به قفسه سینه، شکم و پاها میرسد. این فرایند عصبی- بیولوژیکی، از جانب غشای مغزی دنبال میشود. وقتی فعال شد، متوجه فشرده شدن دستها و نفس کشیدنهایتان میشوید، زیرا عضلههای قفسه سینه و دیافراگم منقبض و آرام میشوند.
فردی در این مسیر اضطراب، دچار اسپاسم، درد و تیر کشیدن میشود، یعنی فیبرومیالژیا (fibromyalgia) سردرد، کمردرد، گردن درد، شانه درد، سینهدرد و شکمدرد پیدا میکند. فرد با سرگیجه، مورمور شدن دستها و پاها و حس تنگی نفس، به نفسنفس خواهد افتاد. بهعلاوه، احساس خفگی مشکلاتی در صورت، تیک و لرزشها میتوانند به دلیل اضطراب ناخودآگاه در عضله مخطط مربوطه باشند و بدتر شوند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
اضطراب ناخودآگاه عضله صاف
مسیر دوم اضطراب ناخودآگاه عضله صاف است. عضله صاف، عضله ناخودآگاهی است که فرد هیچ کنترلی روی آن ندارد و در مسیر دریچههای جریان هوا، روده و خون، قرار دارد. عضله مثانه نیز همینطور است ولی عضله انتقالی نامیده میشود. افرادی که دارای اضطراب شدیدی باشند که وارد این عضله شده است، دچار علائم جسمانی میشود و به همین دلیل باید به پزشک مراجعه کنند.
اگر در زمان تمرکز درمانگر روی هیجانات، اضطراب ناخودآگاه وارد عضله صاف بشود، او شاهد هیچ کشش عضلانی نخواهد بود. به نظر میرسد این بیماران آرام هستند، زیرا کشش عضلانی آشکاری را بروز نمیدهند. ازآنجاییکه به نظر نمیرسد آنها مضطرب باشند، خود را به معاینات پزشکی مشغول میکنند تا اینکه به مطب روان شناسان بروند. بیمارانی که در این مسیر، دارای اضطراب ناخودآگاه هستند، دچار دو یا چند مورد از وضعیتهای زیر میشوند: در نمونه بزرگ ما (جانسون، تاون و عباس، 2014)، نیمی از بیماران با سردردهای میگرنی دارای سندروم روده تحریکپذیر هستند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
مسیر دوم اضطراب ناخودآگاه عضله صاف است. عضله صاف، عضله ناخودآگاهی است که فرد هیچ کنترلی روی آن ندارد و در مسیر دریچههای جریان هوا، روده و خون، قرار دارد. عضله مثانه نیز همینطور است ولی عضله انتقالی نامیده میشود. افرادی که دارای اضطراب شدیدی باشند که وارد این عضله شده است، دچار علائم جسمانی میشود و به همین دلیل باید به پزشک مراجعه کنند.
اگر در زمان تمرکز درمانگر روی هیجانات، اضطراب ناخودآگاه وارد عضله صاف بشود، او شاهد هیچ کشش عضلانی نخواهد بود. به نظر میرسد این بیماران آرام هستند، زیرا کشش عضلانی آشکاری را بروز نمیدهند. ازآنجاییکه به نظر نمیرسد آنها مضطرب باشند، خود را به معاینات پزشکی مشغول میکنند تا اینکه به مطب روان شناسان بروند. بیمارانی که در این مسیر، دارای اضطراب ناخودآگاه هستند، دچار دو یا چند مورد از وضعیتهای زیر میشوند: در نمونه بزرگ ما (جانسون، تاون و عباس، 2014)، نیمی از بیماران با سردردهای میگرنی دارای سندروم روده تحریکپذیر هستند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
Forwarded from ماهنامه روانشناسی روان بنه
Ravanboneh23.pdf
4.7 MB
بیست و سومین شماره نشریه تخصصی الکترونیکی روان بنه منتشر شد.
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
بخوانید و هم رسانی بفرمایید
🗞 ماهنامه روانشناسى روان بنه
@RavanBoneh2
ravanboneh.com
اختلال شناختی- ادراکی
اختلال شناختی- ادراکی زمانی اتفاق میافتد که اضطراب ناخودآگاه، حسهای ویژه فرد و توانایی او برای فکر کردن را برهم زند. برخی از علائم ظاهری اضطراب عبارتاند از وقفه در حس دیداری یا شنیداری که تحت عنوان گفتوگوی احساسی، بهتر شناخته میشود. ممکن است فرد موقتاً نابینا یا ناشنوا شود. ذهن خالی میشود و فرد حتی ممکن است با یک حمله غش یا توهم ناشی از یک رویداد، هوشیاری خود را از دست بدهد. ممکن است فرد، به هنگام اضطراب هذیان بگوید؛ بنابراین درواقع با پدیده روانی گذرا روبرو میشود. این بیماران دیگر به ملاقات متخصص مغز و اعصاب نمیروند و آزمایشهای تخصصی مانند MRI را انجام نمیدهند و برخی بیماران با مشکل روانی، دچار تشخیص اشتباه میشوند. این علائم عبارتند از:
📌تار شدن دید، از بین رفتن دید، دید تونلی
📌کاهش یا از بین رفتن شنوایی
📌کاهش حافظه، اغتشاش در ذهن
📌افت هوشیاری
📌شناخت کاذب
📌گسستگی
📌توهم
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
اختلال شناختی- ادراکی زمانی اتفاق میافتد که اضطراب ناخودآگاه، حسهای ویژه فرد و توانایی او برای فکر کردن را برهم زند. برخی از علائم ظاهری اضطراب عبارتاند از وقفه در حس دیداری یا شنیداری که تحت عنوان گفتوگوی احساسی، بهتر شناخته میشود. ممکن است فرد موقتاً نابینا یا ناشنوا شود. ذهن خالی میشود و فرد حتی ممکن است با یک حمله غش یا توهم ناشی از یک رویداد، هوشیاری خود را از دست بدهد. ممکن است فرد، به هنگام اضطراب هذیان بگوید؛ بنابراین درواقع با پدیده روانی گذرا روبرو میشود. این بیماران دیگر به ملاقات متخصص مغز و اعصاب نمیروند و آزمایشهای تخصصی مانند MRI را انجام نمیدهند و برخی بیماران با مشکل روانی، دچار تشخیص اشتباه میشوند. این علائم عبارتند از:
📌تار شدن دید، از بین رفتن دید، دید تونلی
📌کاهش یا از بین رفتن شنوایی
📌کاهش حافظه، اغتشاش در ذهن
📌افت هوشیاری
📌شناخت کاذب
📌گسستگی
📌توهم
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
🔴طیف اختلالات ناراحتیهای عصبی و روانی🔴
اولین طیف از دو طیف، طیف اختلالات ناراحتیهای عصبی و روانی (دوانلو 1995) است. این طیف از مقاومت پایین به مقاومت متوسط و مقاومت بالا میرود.
بیماران با مقاومت پایین با تمرکز روی فقدان و اندوهی رفع نشده بهشدت واکنشپذیر هستند. این فقدانها نوعاٌ بعد از هفتسالگی رخ میدهند. این بیماران کمترین دفاع را از خود نشان میدهند. آنها خشم ناخودآگاه و حس گناه ندارند؛ بنابراین مقاومت زیادی از خود نشان نمیدهند .
@ravanboneh2
بیماران نسبتاً مقاوم، دارای علائم بیماری و شخصیت از درجه متوسط هستند. آنها ضربه روحی روانی وابستگی را معمولاً بعد از پنجسالگی تجربه کردهاند که منجر به دردی نامعلوم، خشمی کشنده، احساس گناه نسبت به این خشم و اندوه میشود. اضطراب ناخودآگاه به عضلههای مخطط میریزد و اولین دفاع اصلی، تفکیک احساسات است، هرچند ممکن است کمی دچار سرخوردگی شوند. این بیماران بینش ناچیزی نسبت به مشکلات و حالتهای دفاعی خوددارند و به دلیل مقاومتی که در برابر نزدیک شدن به دیگران و حالتهای دفاعی که در شخصیت خوددارند، ازنظر اجتماعی و عملکرد، ناتوان هستند.
@ravanboneh2
در سمت راست طیف، بیماران با مقاومت بالا و علائم بیماری و مشکلات شخصیتی پیچیده، هستند. این بیماران خیلی زود در زندگی خود، یعنی معمولاً قبل از شروع چهارسالگی دچار ضربه روحی شدهاند که به ایجاد لایههای اندوه شدید، خشم و حس گناه نسبت به خشمی که در وجود خود دارند، منجر شده است. آنها همچنین به علت فقدان ناشی از حالتهای دفاعی، احساس گناه و اندوه، دارند. این احساسات ترکیب شدن با یکدیگر ترکیب میشوند و بروز آنها بهصورت جداگانه، کار ناممکنی است. اگر خشم ناشی از یک مسئله جنسی باشد (مثل مورد تجاوز قرار گرفتن) بهشدت با خشم اولیه و گناه ترکیب میشود. بیماران با مقاومت بالا به سبب سرکوبی خشم مرگبار اولیه و گناه نسبت به این خشم یک شخصیت تنبیهکننده دارند. آنها از ویژگی دفاع سازگار با محیط استفاده میکنند. به این معنی که آنها حالتهای دفاعی خود را ایراد نمیدانند. این بیماران نیز در برابر روابط عاطفی مقاومت میکنند و سرکوبی و جداسازی، از اثر مقاومتهای نوعی عمده هستند. آنها ممکن است بینهایت ازهمگسیخته و تدافعی باشند یا از اختلالات رفتاری خودویرانگر رنج ببرند. همینطور ممکن است از علائم بیماری آشفتگی شدید رنج ببرند. دوستان، خانواده و متخصصان سلامت معمولاً تلاشی برای رسیدگی به این بیماران نمیکنند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
اولین طیف از دو طیف، طیف اختلالات ناراحتیهای عصبی و روانی (دوانلو 1995) است. این طیف از مقاومت پایین به مقاومت متوسط و مقاومت بالا میرود.
بیماران با مقاومت پایین با تمرکز روی فقدان و اندوهی رفع نشده بهشدت واکنشپذیر هستند. این فقدانها نوعاٌ بعد از هفتسالگی رخ میدهند. این بیماران کمترین دفاع را از خود نشان میدهند. آنها خشم ناخودآگاه و حس گناه ندارند؛ بنابراین مقاومت زیادی از خود نشان نمیدهند .
@ravanboneh2
بیماران نسبتاً مقاوم، دارای علائم بیماری و شخصیت از درجه متوسط هستند. آنها ضربه روحی روانی وابستگی را معمولاً بعد از پنجسالگی تجربه کردهاند که منجر به دردی نامعلوم، خشمی کشنده، احساس گناه نسبت به این خشم و اندوه میشود. اضطراب ناخودآگاه به عضلههای مخطط میریزد و اولین دفاع اصلی، تفکیک احساسات است، هرچند ممکن است کمی دچار سرخوردگی شوند. این بیماران بینش ناچیزی نسبت به مشکلات و حالتهای دفاعی خوددارند و به دلیل مقاومتی که در برابر نزدیک شدن به دیگران و حالتهای دفاعی که در شخصیت خوددارند، ازنظر اجتماعی و عملکرد، ناتوان هستند.
@ravanboneh2
در سمت راست طیف، بیماران با مقاومت بالا و علائم بیماری و مشکلات شخصیتی پیچیده، هستند. این بیماران خیلی زود در زندگی خود، یعنی معمولاً قبل از شروع چهارسالگی دچار ضربه روحی شدهاند که به ایجاد لایههای اندوه شدید، خشم و حس گناه نسبت به خشمی که در وجود خود دارند، منجر شده است. آنها همچنین به علت فقدان ناشی از حالتهای دفاعی، احساس گناه و اندوه، دارند. این احساسات ترکیب شدن با یکدیگر ترکیب میشوند و بروز آنها بهصورت جداگانه، کار ناممکنی است. اگر خشم ناشی از یک مسئله جنسی باشد (مثل مورد تجاوز قرار گرفتن) بهشدت با خشم اولیه و گناه ترکیب میشود. بیماران با مقاومت بالا به سبب سرکوبی خشم مرگبار اولیه و گناه نسبت به این خشم یک شخصیت تنبیهکننده دارند. آنها از ویژگی دفاع سازگار با محیط استفاده میکنند. به این معنی که آنها حالتهای دفاعی خود را ایراد نمیدانند. این بیماران نیز در برابر روابط عاطفی مقاومت میکنند و سرکوبی و جداسازی، از اثر مقاومتهای نوعی عمده هستند. آنها ممکن است بینهایت ازهمگسیخته و تدافعی باشند یا از اختلالات رفتاری خودویرانگر رنج ببرند. همینطور ممکن است از علائم بیماری آشفتگی شدید رنج ببرند. دوستان، خانواده و متخصصان سلامت معمولاً تلاشی برای رسیدگی به این بیماران نمیکنند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
🔴طیف بیماران با ساختار شخصیتی آسیبپذیر🔴
طیف بعدی، بیماران با ساختار شخصیتی آسیبپذیر را در بردارد (دوانلو 1995). آنها شامل یکچهارم مراجعین مطبهای خصوصی روانپزشکی میشوند (عباس 2002). این بیماران خشم کشنده اولیه ناخودآگاه شدید، خشم طاقتفرسای اولیه، احساس گناه و اندوه دارند که با تصویرهایی از گذشته مرتبط هستند. مقاومت اصلی بیماران آسیبپذیر عمدتاٌ دفاعهای اولیه مانند فرافکنی، همانندسازی فرافکنانه، دونیم سازی و سرکوبی است. اضطراب ناخودآگاه بهصورت درهمریختگی ادراکی- شناختی و به شکل سردرگمی ذهنی، گسستگی، غش یا توهم روی میدهد. اینگونه از بیماران شدیداً دچار اشتباه میشوند و اغلب به دلیل جراحات بدنی در زندان یا بیمارستان به سر میبرند. آنها قادر به تحمل هیجانات خود نیستند، بنابراین نیاز به کار اولیه دارند تا قبل از اینکه با احساسات اصلی خود مواجه شوند، ظرفیت درمان را پیدا کنند.
در انتهای ملایم این طیف بیماران آسیبپذیری هستند که این پدیده اولیه را فقط در سطح بالای اضطراب تجربه میکنند؛ این بیماران میتوانند مقدار متوسطی از اضطراب را تاب بیاورند.
در انتهای شدید طیف بیماران با ساختار شخصیتی مرزی قرار دارند که از فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه در سطح خیلی پایین اضطراب استفاده میکنند. بیماران نسبتاٌ آسیبپذیر بین این دو کرانه قرار میگیرند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
طیف بعدی، بیماران با ساختار شخصیتی آسیبپذیر را در بردارد (دوانلو 1995). آنها شامل یکچهارم مراجعین مطبهای خصوصی روانپزشکی میشوند (عباس 2002). این بیماران خشم کشنده اولیه ناخودآگاه شدید، خشم طاقتفرسای اولیه، احساس گناه و اندوه دارند که با تصویرهایی از گذشته مرتبط هستند. مقاومت اصلی بیماران آسیبپذیر عمدتاٌ دفاعهای اولیه مانند فرافکنی، همانندسازی فرافکنانه، دونیم سازی و سرکوبی است. اضطراب ناخودآگاه بهصورت درهمریختگی ادراکی- شناختی و به شکل سردرگمی ذهنی، گسستگی، غش یا توهم روی میدهد. اینگونه از بیماران شدیداً دچار اشتباه میشوند و اغلب به دلیل جراحات بدنی در زندان یا بیمارستان به سر میبرند. آنها قادر به تحمل هیجانات خود نیستند، بنابراین نیاز به کار اولیه دارند تا قبل از اینکه با احساسات اصلی خود مواجه شوند، ظرفیت درمان را پیدا کنند.
در انتهای ملایم این طیف بیماران آسیبپذیری هستند که این پدیده اولیه را فقط در سطح بالای اضطراب تجربه میکنند؛ این بیماران میتوانند مقدار متوسطی از اضطراب را تاب بیاورند.
در انتهای شدید طیف بیماران با ساختار شخصیتی مرزی قرار دارند که از فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه در سطح خیلی پایین اضطراب استفاده میکنند. بیماران نسبتاٌ آسیبپذیر بین این دو کرانه قرار میگیرند.
#درمان_از_راه_پیروزی_بر_مقاومت_تکنیکهای_پیشرفتۀ_رواندرمانی
#آلن_عباس
#فرهاد_چنگیزی_مهسا_جوکار
@ravanboneh2
WWW.ravanboneh.com
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی يا تعطيلاتشان با هم حرف ميزدند.
هر روز بعد از ظهر، بيماری كه تختش كنار پنجره بود، مينشست و تمام چيزهايی كه بيرون از پنجره ميديد، براي هم اتاقيش توصيف ميكرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، روحی تازه ميگرفت.
مرد كنار پنجره از پاركی كه پنجره رو به آن باز ميشد ميگفت. اين پارك درياچه زيبايی داشت . مرغابيها و قو ها در درياچه شنا ميكردند و كودكان با قايق های تفريحی شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبایی به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده ميشد. مرد ديگر كه نميتوانست آن ها را ببيند چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم ميكرد و احساس زندگي ميكرد.
روز ها و هفته ها سپري شد. يك روز صبح، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند. مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترک كرد .
مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنيای بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او ميتوانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند. وقتی چشمش به بیرون پنجره افتاد، در كمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد. با خودش فکر کرد چطور یک شبه این دیوار به این بلندی را اینجا کشیده اند؟!
غافل از اینکه مرد هم اتاقیش نابینا بود. در زندگی دیگران کورسویی از امید باشیم حتی اگر پنجره های روشنی به روی خود ما بسته
@Ravanboneh2
هر روز بعد از ظهر، بيماری كه تختش كنار پنجره بود، مينشست و تمام چيزهايی كه بيرون از پنجره ميديد، براي هم اتاقيش توصيف ميكرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، روحی تازه ميگرفت.
مرد كنار پنجره از پاركی كه پنجره رو به آن باز ميشد ميگفت. اين پارك درياچه زيبايی داشت . مرغابيها و قو ها در درياچه شنا ميكردند و كودكان با قايق های تفريحی شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبایی به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده ميشد. مرد ديگر كه نميتوانست آن ها را ببيند چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم ميكرد و احساس زندگي ميكرد.
روز ها و هفته ها سپري شد. يك روز صبح، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند. مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترک كرد .
مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنيای بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او ميتوانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند. وقتی چشمش به بیرون پنجره افتاد، در كمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد. با خودش فکر کرد چطور یک شبه این دیوار به این بلندی را اینجا کشیده اند؟!
غافل از اینکه مرد هم اتاقیش نابینا بود. در زندگی دیگران کورسویی از امید باشیم حتی اگر پنجره های روشنی به روی خود ما بسته
@Ravanboneh2
✅ بی سوادی عاطفی چیست ؟
سواد عاطفی یعنی آنکه بتوانید حالات، عواطف و احساسات درونی خود را تشخیص دهید و واقعیت آنها را درک کنید. بعضی افراد وقتي دچار بي حوصلگي ، غمگيني، ناراحتي و....ميشوند نمي توانند توضيح دهند فقط ميگويند "حالم بده" يا"اعصابم خرُده.
اما اينكه اين حال گرفته ناشي از خستگي،احساس خجالت،طرد شدن از جمع دوستان،حسادت،حس تنفر،احساس گناه،شرمندگي و يا حقارت است برايش مشخص و روشن نيست. اين اصطلاح را در روانشناسي كوري عاطفي مي نامند كه بين احساسات منفي خود نمي توانند تفكيكي قائل شوند يا به خوبي ببينند.
گاهی، افراد به دلیل بستر خانوادگی بی اختیار ممکن است سواد عاطفی نداشته باشند؛ یعنی خیلی ندیده باشند و یاد نگرفته باشند. بعضی از انسان ها در ابراز عواطف خود ضعیف هستند. برخی در فهم احساسات عاشقانه ای که درونشان دارند، دچار کج فهمی هستند و برخی نمی توانند احساساتشان را درست تحلیل کنند. اینجاست که مفهوم بلوغ عاطفی مطرح می شود. فرد باید توسط دیده ها و شنیده هایش سواد عاطفی کسب کند و از طریق این آگاهی، احساسات خود را بشناسد و برآن مسلط باشد. در یک کلام به بلوغ عاطفی برسد.وقتی فردی احساساتش را بشناسد و در تعامل با دیگران بیان کند و به کار ببرد، می گوییم این فرد به بلوغ عاطفی رسیده است. چنین فردی می تواند به شکل صحیحی احساساتش را ابراز کند. همچنین احساسات دیگران را نیز به همان خوبی شناسایی و درک می کند. ابراز عواطف و داشتن سواد عاطفی بخشی از هوش هیجانی انسان هاست. انسان هایی که هوش هیجانی بالایی دارند، در برقراری رابطه ی عاطفی بسیار قوی تر هستند.
رشد عاطفی فرآیندی است که از تولد کودک آغاز می شود و والدین نقش مهمی در این میان ایفا می کنند. اولین پیونددهنده کودک با محیط بیرون مادر است. از این رو نحوه تعامل کودک با مادر، تعیین کننده نحوه تعامل او با جهان خارج است. دلبستگی یا پیوند بین مادر و کودک، اولین نیاز کودک برای برقراری ارتباط با جهان خارج است و هر قدر این دلبستگی ایمن تر باشد، جهان برای او ایمن تر خواهد بود. چنانچه این احساس در دوران رشد و تکامل رو به بهبود نباشد، فرد با همین احساس وارد رابطه زناشویی می شود و دلبستگی ناایمن خواهد داشت. این سبک دلبستگی ارتباط مستقیمی با تلاش کودک برای کسب استقلال دارد. کودک از ۲ یا ۳ سالگی مفهوم «من»، «اسباب بازی من»، «مادر من» و... را درک می کند و به دنبال کسب هویت خود است. او با تکیه بر دلبستگی ایمن که به مادر پیدا کرده، به دنبال دست یافتن به استقلال است.
به طورکلی انتظار ما این است که در سن نوجوانی، بلوغ هیجانی فرد کامل شود ولی در بسیاری از موارد یک فرد ۳۰ ساله پس از مراجعه به مشاور ازدواج درمی یابد که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده و هنوز وارد یک رابطه نشده، نگران از دست دادن آن است.در واقع فرد به علت این که دلبستگی ایمن کسب نکرده و در دوران رشد و تکامل هم به بلوغ عاطفی نرسیده است، همین احساس ناایمنی را وارد رابطه با همسرش می کند.
وابستگی بیش از حد و فاصله گرفتن از همسر به طور همزمان نشان دهنده سبک دلبستگی ناایمن فرد است. این دسته از افراد اگر با همسر خود اختلاف نظر جزئی پیدا کنند، به سرعت دچار آشفتگی می شوند و احساس طردشدگی و تنهایی مفرط آن ها را رنج می دهد. این افراد گاهی به شدت به همسر خود وابسته و متکی هستند و هرگز نمی توانند تعادل را در فاصله با همسر خود حفظ کنند. آن ها هرگز نمی توانند احساسات خود را به درستی بشناسند، آن را درک و به شیوه صحیحی ابراز کنند. همچنین قادر نیستند احساسات همسرشان را نیز به خوبی درک کنند. برای آن ها هر اختلاف نظر و جواب منفی، نشانه ناکامی در زندگی مشترک است؛ درصورتی که فردی که به بلوغ عاطفی رسیده، قادر است پاسخ منفی همسرش را بشنود و در صورت لزوم آن را بپذیرد و عملی کند. چنانچه گفته شد افراط به شکل وابستگی بیش از حد و تفریط به معنای طرد کردن، جزو عادت افرادی است که دلبستگی ایمن را کسب نکرده اند.
این افراد نمی توانند در عین دوست داشتن از کسی فاصله بگیرند. همسری که دایم از تنها شدن و طرد شدن می ترسد و با وجود داشتن زندگی مشترک رضایت بخش، وابستگی بیمارگونه به همسرش دارد و آن را دوست داشتن نام می گذارد. این رفتار در درازمدت همسران را از هم خسته می کند و کارشان به جدایی می کشد.
@Ravanboneh2
سواد عاطفی یعنی آنکه بتوانید حالات، عواطف و احساسات درونی خود را تشخیص دهید و واقعیت آنها را درک کنید. بعضی افراد وقتي دچار بي حوصلگي ، غمگيني، ناراحتي و....ميشوند نمي توانند توضيح دهند فقط ميگويند "حالم بده" يا"اعصابم خرُده.
اما اينكه اين حال گرفته ناشي از خستگي،احساس خجالت،طرد شدن از جمع دوستان،حسادت،حس تنفر،احساس گناه،شرمندگي و يا حقارت است برايش مشخص و روشن نيست. اين اصطلاح را در روانشناسي كوري عاطفي مي نامند كه بين احساسات منفي خود نمي توانند تفكيكي قائل شوند يا به خوبي ببينند.
گاهی، افراد به دلیل بستر خانوادگی بی اختیار ممکن است سواد عاطفی نداشته باشند؛ یعنی خیلی ندیده باشند و یاد نگرفته باشند. بعضی از انسان ها در ابراز عواطف خود ضعیف هستند. برخی در فهم احساسات عاشقانه ای که درونشان دارند، دچار کج فهمی هستند و برخی نمی توانند احساساتشان را درست تحلیل کنند. اینجاست که مفهوم بلوغ عاطفی مطرح می شود. فرد باید توسط دیده ها و شنیده هایش سواد عاطفی کسب کند و از طریق این آگاهی، احساسات خود را بشناسد و برآن مسلط باشد. در یک کلام به بلوغ عاطفی برسد.وقتی فردی احساساتش را بشناسد و در تعامل با دیگران بیان کند و به کار ببرد، می گوییم این فرد به بلوغ عاطفی رسیده است. چنین فردی می تواند به شکل صحیحی احساساتش را ابراز کند. همچنین احساسات دیگران را نیز به همان خوبی شناسایی و درک می کند. ابراز عواطف و داشتن سواد عاطفی بخشی از هوش هیجانی انسان هاست. انسان هایی که هوش هیجانی بالایی دارند، در برقراری رابطه ی عاطفی بسیار قوی تر هستند.
رشد عاطفی فرآیندی است که از تولد کودک آغاز می شود و والدین نقش مهمی در این میان ایفا می کنند. اولین پیونددهنده کودک با محیط بیرون مادر است. از این رو نحوه تعامل کودک با مادر، تعیین کننده نحوه تعامل او با جهان خارج است. دلبستگی یا پیوند بین مادر و کودک، اولین نیاز کودک برای برقراری ارتباط با جهان خارج است و هر قدر این دلبستگی ایمن تر باشد، جهان برای او ایمن تر خواهد بود. چنانچه این احساس در دوران رشد و تکامل رو به بهبود نباشد، فرد با همین احساس وارد رابطه زناشویی می شود و دلبستگی ناایمن خواهد داشت. این سبک دلبستگی ارتباط مستقیمی با تلاش کودک برای کسب استقلال دارد. کودک از ۲ یا ۳ سالگی مفهوم «من»، «اسباب بازی من»، «مادر من» و... را درک می کند و به دنبال کسب هویت خود است. او با تکیه بر دلبستگی ایمن که به مادر پیدا کرده، به دنبال دست یافتن به استقلال است.
به طورکلی انتظار ما این است که در سن نوجوانی، بلوغ هیجانی فرد کامل شود ولی در بسیاری از موارد یک فرد ۳۰ ساله پس از مراجعه به مشاور ازدواج درمی یابد که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده و هنوز وارد یک رابطه نشده، نگران از دست دادن آن است.در واقع فرد به علت این که دلبستگی ایمن کسب نکرده و در دوران رشد و تکامل هم به بلوغ عاطفی نرسیده است، همین احساس ناایمنی را وارد رابطه با همسرش می کند.
وابستگی بیش از حد و فاصله گرفتن از همسر به طور همزمان نشان دهنده سبک دلبستگی ناایمن فرد است. این دسته از افراد اگر با همسر خود اختلاف نظر جزئی پیدا کنند، به سرعت دچار آشفتگی می شوند و احساس طردشدگی و تنهایی مفرط آن ها را رنج می دهد. این افراد گاهی به شدت به همسر خود وابسته و متکی هستند و هرگز نمی توانند تعادل را در فاصله با همسر خود حفظ کنند. آن ها هرگز نمی توانند احساسات خود را به درستی بشناسند، آن را درک و به شیوه صحیحی ابراز کنند. همچنین قادر نیستند احساسات همسرشان را نیز به خوبی درک کنند. برای آن ها هر اختلاف نظر و جواب منفی، نشانه ناکامی در زندگی مشترک است؛ درصورتی که فردی که به بلوغ عاطفی رسیده، قادر است پاسخ منفی همسرش را بشنود و در صورت لزوم آن را بپذیرد و عملی کند. چنانچه گفته شد افراط به شکل وابستگی بیش از حد و تفریط به معنای طرد کردن، جزو عادت افرادی است که دلبستگی ایمن را کسب نکرده اند.
این افراد نمی توانند در عین دوست داشتن از کسی فاصله بگیرند. همسری که دایم از تنها شدن و طرد شدن می ترسد و با وجود داشتن زندگی مشترک رضایت بخش، وابستگی بیمارگونه به همسرش دارد و آن را دوست داشتن نام می گذارد. این رفتار در درازمدت همسران را از هم خسته می کند و کارشان به جدایی می کشد.
@Ravanboneh2
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود.
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید.
لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
#بوسكالیا_لئو
@Ravanboneh2
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید.
لازم نیست کاری کنیم کارستان. میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
#بوسكالیا_لئو
@Ravanboneh2
هرفرد به صورت متوسط 13راز را در دل خود نگه میدارد و5مورد را هرگز به کسی نمیگوید .
این بدین معناست شما حتی با شناخت کامل یک فرد حدود 40%زندگی اش را هرگز نخواهید فهمید
@Ravanboneh2
این بدین معناست شما حتی با شناخت کامل یک فرد حدود 40%زندگی اش را هرگز نخواهید فهمید
@Ravanboneh2