دغدغه‌های رسول
1.86K subscribers
222 photos
6 videos
24 links
یادداشت‌های روزانه رئیس سابق دانشگاه شریف

غیرواقعی و غیرقابل استناد
تمرین نویسندگی طنز
Download Telegram
#دغدغه‌های_رسول

سه‌شنبه، ۳۰ آبان ۱۴۰۲

امروز برگ آخر فصلی دیگر از زندگی‌ام ورق خورد. برگی که به آن افتخار می‌کنم، چون پر بود از خدمت پدرانه به فرزندانم، مخلصانه برای نظام و برادرانه برای سربازان گمنام [امام زمان].

رشد ۴۵۰ درصدی دوربین‌های مداربسته [در دانشگاه]، افزایش بیش از ۲۰۰۰ درصدی IPهای باز در اختیار همکاران و شرکت‌ها و دانشجویان [قابل اعتماد]، افزایش ۱۴۰ درصدی رضایت گربه‌های دانشگاه و صدها کار دیگر.

ولی نمی‌خواهم با ارائه آمار از خدماتم حوصله سر ببرم. مهم برای من این است که در آخرین پیمایش میدانی که در دانشگاه از دفتر ریاست تا کتابخانه مرکزی داشتم، همه را خوشحال دیدم و پی بردم که همه راضی هستند. در آخر هم یکی از نگهبانان دانشگاه که هرگز ندیده بودم، با رویی خوش به من خسته نباشید گفت که احتمالا واسطه حضرت حق بوده برای آنکه رضایت «او» را به من برساند.

بعد از پیمایش آخرم، سریع به دفتر بازگشتم و متنی برای برادر کوچک‌ترم، دکتر موسوی نوشتم و با تبریک به او توانستم قبل از شیطنت‌های رسانه‌های معاند، غافلگیرشان کرده و برنامه‌هایشان را خراب کنم. البته خیلی اصرار کردم به هاشم‌ورزی [مدیر فعلی روابط عمومی] که آن را کار کند و او هم با اجازه دکتر موسوی، بالاخره بعد از جرح و تعدیل و حذف چند پند پدرانه و ابراز دلخوری از این غافلگیری، آن را منتشر کرد.

یک نامه هم برای مقامات بالای نظام نوشتم و تشکر کردم، چرا که نظام با اخراج من توانست جایگاه حجاب را به همه اعلام کند. من این تصمیم را فرهنگی می‌بینم و افتخار می‌کنم که برای نظام و حجاب هزینه دادم. من خودم را جانباز جنگ نرم می‌دانم.

امشب وقتی مسواک می‌زدم، به آینه خیره شدم و به خودم خسته نباشید گفتم. یاد جانی دپ در فیلم «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» افتادم که در آینه نگاه کرد و به فکر میراثش افتاد. من هم نگران میراث خودم هستم. امیدوارم حفظش کنند.

موقع رفتن به رخت‌خواب، منزل پرسید:

آقا رسول! آیا واقعاً یه کیش رفتن ارزش این همه دردسر رو داشت؟

دنبال جواب می‌گشتم که خوابم برد. الان هم خوابم.

@Rasool_Concerns
😁112🤣9115🕊6👍5👎5
#دغدغه‌های_رسول

چهارشنبه، ۱ آذر ۱۴۰۲

امروز فراغ بال داشتم. صبح می‌خواستم کمی بیشتر بخوابم. اما یادم آمد اگرچه دیگر پدر دانشجوها [شریف] نیستم، ولی هنوز پدر فضای مجازی [ایران] هستم. به همین خاطر گفتم کمی به این مسئولیتم برسم که در این دو سال مهجور مانده بود.

به عنوان قدم اول تصمیم گرفتم به رصد [فضای مجازی] بپردازم. رصد مقدمه اقدام است. با ذکر صلوات وارد اکانت [توییتر] رحیمی شدم. خیلی از توییت‌ها درباره خودم بود. فعلا نمی‌خواستم درگیرشان شوم، چون باعث می‌شد [از مسئولیت اصلی‌ام] غفلت بورزم. از توییت‌های جدیدتر گذشتم و عقب‌تر رفتم. یک رسم خوبی که بچه‌ها [در توییتر] دارند، اشتراک چهار یا هشت یا دوازده یا شانزده یا ... عکس در آخر [هر] ماه است. الحق و الانصاف خیلی‌هایشان مصداق اتمّ جمال الهی هستند. خدا حفظ‌شان کند.

من هم تصمیم گرفتم با تأسی از این سیره، سنت حسنه‌شان را ادامه دهم. با یک روز تأخیر آبانم را با شما به اشتراک می‌گذارم:

آبان، ماه گذاشتن، رفتن و [تحویل] دادن

@Rasool_Concerns
🤣107😁15👍6👎42
#دغدغه‌های_رسول

پنج‌شنبه، ۲ آذر ۱۴۰۲

مشغله‌های زیاد چند هفته اخیر، فرصت مرور اخبار را گرفته بود. امروز فرصتی دست داد تا اخبار ایران و جهان را دنبال کنم. در بحبوحه غائله کیش شنیده بودم که سم [آلتمن] را از شرکتش اخراج کرده‌اند. یاد زمانی افتادم که برای شرکت [امن‌افزار] رزومه فرستاده بود. دانش [فنی] خوبی داشت. اخلاق و رفتارش هم همراه حجب و حیا بود. در جلسه مصاحبه به او علاقه‌مند شدم. اما اولا بخش فرهنگی شرکت می‌گفت فامیلی‌اش ممکن است به‌خاطر اعراب‌گذاری نامناسب، بدخوانی داشته باشد و برای برند فرهنگی مذهبی شرکت بد باشد. ثانیا از نهادهایی که برایشان پروژه می‌زدیم، هشدار دادند که تابعیتش ممکن است دردسر ایجاد کند و ظن جاسوسی می‌رود. مجبور شدم پا روی علاقه شخصی‌ام بگذارم و از استخدامش بگذرم. حیف شد. می‌توانستیم با کمک او یک اینترنت ملی هوشمند داشته باشیم. یادم است در جلسه مصاحبه به «در-نشان» هم علاقه نشان داد. این‌قدر از ایده من خوشش آمده بود که نمی‌توانست خنده [رضایتش] را قطع کند.

وقتی دیدم اخراج من و سم با یکی دو روز فاصله بوده، یک‌بار دیگر به بغض و کینه دنیاپرستان نسبت به وارستگان متخصص متعهد پی بردم. البته بعدش دیدم کارمندان OpenAI نامه زده‌اند و درخواست بازگشت او را مطرح کرده‌اند. چقدر فهمیده هستند و قدر آدم‌ها را می‌دانند. باید الگو قرارشان دهیم. هیئت‌مدیره هم گویا با بازگشت او به شرکت موافقت کرده. خدا را شکر سم شب بلک‌فرایدی‌ای بیکار نیست. بازگشتش را به فال نیک گرفتم. شاید استادهای شریف هم برای بازگشت من نامه بزنند و وزیر علوم به نظر آنها احترام بگذارد. امیدوار شده‌ام. روزهای خوبی در پیش است. اگر هم نشد، [در پیام‌رسان «بله»] به سم پیام می‌دهم. شاید در شرکتش موقعیت بازی برای من داشته باشد. شاید به کمک هم توانستیم اینترنت آنجا را هم مثل اینجا پاک پاک کنیم. باز هم امیدوار شدم. واقعا روزهای خوبی در پیش است. مطمئن هستم.

@Rasool_Concerns
🤣175👍7👎5😁43
#دغدغه‌های_رسول

جمعه، ۳ آذر ۱۴۰۲

امروز دوباره یاد روح‌ورزی افتادم. چقدر مرد نازنینی بود. چه کارها که قرار بود در کنار هم انجام دهیم. حیف که فرصتش را گرفتند. همیشه زود دیر می‌شود. آدم که از جایی می‌رود، یا کسی را از دست می‌دهد، تازه یادش می‌افتد چه کارها که باید می‌کرده و فرصتش نشده یا فراموشی آنها را به حاشیه رانده است.

روح‌ورزی این اواخر ایده‌های خوبی مطرح می‌کرد. گفته بود نیاز است که دسترسی به ایمیل‌های شریف‌پرافز [گروه ایمیلی اساتید شریف] را در اختیار دوستان وزارت [اطلاعات] قرار دهیم. خسته شده بود از بس من و چند نفر دیگر از اساتید دغدغه‌مند، [برخی ایمیل‌ها را] گزارش داده بودیم و او هم به بالارده‌هایش رسانده بود. می‌گفت بهتر است خودشان مستقیم ببینند که کار ما هم سبک‌تر شود. کارهای مهم‌تری داریم.

به [دکتر] ابوالحسنی گفتم و مشورت گرفتم. [ابوالحسنی] با دوستان [وزارت] زیاد دم‌خور بوده و منش‌شان را می‌شناسد. اسم کسی را که روح‌ورزی گفته بود به او دسترسی بدهیم، گفتم. موافق بود. اما گفت برای یکی دیگر هم بگیریم. به محسنی [کارمند مرکز محاسبات] زنگ زدم. گفت ایمیل معرفی کنیم می‌شود. از طریق روح‌ورزی که به دوستان [وزارت] اطلاع دادیم، گفتند ایمیل نمی‌دهند. از نظر امنیتی سوراخ دارد. پیشنهاد کردم خود روح‌ورزی ایمیل بسازد و به دوستان [وزارت] بدهد. گفت یک درس ریاضی هم ‌به او بدهیم که ارائه بدهد تا حضورش [در شریف‌پرافز] موجه باشد و کسی حرف درنیاورد. خندیدیم. آدم شوخی است، برعکس شریفی که با سه من عسل هم قابل تحمل نبود. ولی فکر بدی نیست، ورودی‌ها در انتگرال ضعیف هستند. به [دکتر] کوچک‌زاده گفتم از ظرفیت روح‌ورزی [در آموزش] استفاده شود.

حالا که من رفته‌ام، بهتر است به [دکتر] سیدعباس [موسوی] بسپارم این کار را پیگیری کند. اتفاق خوبی است و نیاز هم هست. خیلی از مشکلات ما [و دوستان وزارت] با استادان را حل و فصل می‌کند.

@Rasool_Concerns
🤣84👍5👎5🕊42🔥2😁2
#دغدغه‌های_رسول

شنبه، ۴ آذر ۱۴۰۲

امروز [دکتر] روح‌الله [دهقانی] زنگ زده بود. حال و احوال کرد. گفتم خداراشکر فراغتی حاصل شده و می‌توانم به درس و پژوهشم برسم. گفت دکترجان، من و شما برای تمرکز روی یک کار، آن هم درس و پژوهش ساخته نشده‌ایم. نظام نیاز زیاد دارد. آدم معتمد و صالح هم کم است. مجبوریم همه [هندوانه‌ها] را با هم برداریم. حالا ممکن است یک‌سری مسئولیت‌هایمان هم روی زمین بماند. اشکالی ندارد. ما مأمور به وظیفه بوده‌ایم. نتیجه دیگر با خداست.

حرف توی حرف شد. گفت در خبرها دیده که تسلا، مستندات یکی از خودروهایش را به صورت عمومی منتشر کرده. گفت حتما از قصد ما برای مهندسی معکوس ترسیده، وگرنه نظام سرمایه‌داری که از انحصار کوتاه نمی‌آید. تحسینش کردم. گفتم شاید بد نباشد به [دکتر] ربیعی بگوید OpenAI را هم با مطرح کردن مهندسی معکوس ChatGPT بترساند. گفت ایده خوبی است، اما بهتر است خود شما بگویی. گفتم ممکن است [دکتر ربیعی] لج کند و بازی درآورد. معاون رئیس‌جمهور بگوید احتمال دارد قبول کند.

مشغول صحبت بودیم که ناگهان مکالمه را قطع کرد. هی [پشت تلفن] ماسک ماسک می‌کرد. فکر کردم به‌خاطر آلودگی هوا، دچار مشکل تنفسی شده و دنبال ماسک می‌گردد. چند دقیقه بعد برگشت. گفتم روح‌الله، زودتر این مهندسی معکوس را به نتیجه برسان. آلودگی هوا هم امان مردم را بریده و هم آبروی نظام را برده. خود شما هم دربه‌در ماسک شده‌ای. گفت این ماسک را نمی‌گفتم، آن ماسک منظورم بود. گفتم کدام ماسک؟ گفت ایلان ماسک ایمیل زده بود. در ایمیل مستندات خودرویش را فرستاده بود. فکر کرده بود ممکن است ما اخبار را نبینیم. ایمیل را برایم خواند. قابل توجه بود. آخر ایمیل هم یک چیزی نوشته بود که من تعبیر به دعوت به همکاری کردم. امیدوارم بتوانیم [ایلان] ماسک را به شریف بیاوریم. ظرفیت‌های زیادی دارد. نوشته بود:

Anyone who does not do reverse-engineering ...

@Rasool_Concerns
🤣98👍6👎65😁2
#دغدغه‌های_رسول

دوشنبه، ۶ آذر ۱۴۰۲

عصر داشتم کانال روزنامه شریف را در پیام‌رسان سروش‌پلاس مرور می‌کردم. قبلا در پیام‌رسان بله می‌دیدم، اما دوست دارم به عنوان پدر فضای مجازی ایران، بین فرزندانم که همین پیام‌رسان‌های داخلی و ... هستند، عدالت را رعایت کنم. عباس [عسگری] هم گلایه کرده بود که چرا در یادداشت‌های روزانه همیشه از بله می‌گویم و از پیام‌رسان آنها چیزی نمی‌نویسم.

گفتم حالا که رئیس نیستم و بولتن برایم نمی‌آورند، حداقل از اخبار دانشگاه عقب نمانم. این دو سال در جریان همه اخبار بودم. حس خوبی به آدم می‌داد. حرف برای زدن در جمع‌های خانوادگی هم داشتم.

دیدم دیروز در دانشگاه غرفه زده بودند. خوراکی می‌فروختند. اول فکر کردم خیریه است. اما توضیح کانال [روزنامه شریف] را که خواندم متوجه شدم برای درس کارآفرینی بوده. کار قشنگی است. من هم در سیدنی از این کارها می‌کردم. اصلا تجربه‌های همان‌جا به راه انداختن شرکت کمک زیادی کرد، چرا که آنجا بود که فهمیدم بلد نیستم به مردم عادی محصولی را بفروشم. تصمیم گرفتم با دولت کار کنم. دولت به امثال ما اعتماد دارد. خیلی سخت نمی‌گیرد. مسائلش هم خیلی سخت نیست.

عکس‌ها را با دقت بیشتر دیدم. متأسفانه حجاب غرفه‌داران و مشتری‌ها خوب نبود. ندیدم هیچ‌کس هم تذکر بدهد. حیف. اهتمام دانشجوها [به امر به معروف و نهی از منکر] کم شده. قدیم به خاطر چنین چیزی دانشگاه را به هم می‌ریختند. سال ۸۰ یک چیزی راه انداختند به اسم جشنواره نیلوفر آبی. کارآفرینی و این چیزها بود. یک بازاری هم داشت که متأسفانه صحنه‌های بدی در آنجا دیده شد. امت حزب‌الله دانشگاه خوب واکنش نشان داد. حتی یک پارچه مشکی نصب کرد و اعتراضش را به مسئولین [دانشگاه] نشان داد. یک‌جورهایی عزای عمومی اعلام کرد.

حالا که وقتم آزادتر است، باید برای حرکت‌های خودجوش مردمی امر به معروف و نهی از منکر در سطح دانشگاه برنامه بچینیم. این طرح حجاب‌بان در مترو هم خوب عمل کرده و همه از نتایجش راضی هستند. ما نیازی به دوربین هم نداریم. همه‌جای دانشگاه را پارسال دوربین نصب کردیم. وزیر کشور هم گفته حمایت می‌کند.

📸 عکس از شماره ۴۹ روزنامه شریف (۱۱ اسفند ۱۳۸۰)

@Rasool_Concerns
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣77👎8👍73
#دغدغه‌های_رسول

سه‌شنبه، ۷ آبان ۱۴۰۲

چند روز پیش گروهی از دانشجوها تماس گرفتند و برای شرکت در یک جلسه دعوت کردند. نمی‌خواستم قبول کنم. دوست ندارم خیلی در چشم باشم. اما [دکتر] تقوی و منصوبی اصرار کردند. من هم استخاره کردم و این آیه آمد که «فلما سمعت بمکرهن ارسلت الیهن» حس کردم سرنوشتم مثل یوسف نبی است و این مجلس هم مجلسی که زنان در آن انگشت می‌برند. اما چاره‌ای نیست و باید رفت.

قبول کردم. پرسیدم اسم برنامه چیست؟ گفتند «حرف حساب». تعجب کردم چرا مرا دعوت کرده‌اند؟ خواستم بپرسم گروه‌شان طنز است یا نه؟ با [دکتر] نوبهاری مشورت کردم. گفت حسن نیت داشته باشم. کارشان جدی است. حالا این‌بار را آدم اشتباه برای عنوان برنامه‌شان انتخاب کرده‌اند. یاد می‌گیرند کم‌کم.

برنامه در طبقه همکف معاونت [فرهنگی] بود. از رفتنم پرسیدند. چیزی که خط قرمزها رد نکند وجود نداشت که بگویم. هرچه می‌گفتم بعدا علیه خودم استفاده می‌شد. گفتم فعلا سکوت می‌کنم و بعدا بنا به مصلحت دانشگاه حرف می‌زنم.

یک‌جا هم گفتم در دوره ریاست نسبت به قبل تکثرگراتر شدم. توضیح ندادم. یعنی فرصتش نشد. بیشتر منظورم این بود که قبلا فقط به دخترها تذکر می‌دادم، اما در دوره ریاست اوضاع طوری بود که مجبور بودم هم به دخترها تذکر بدهم و هم به پسرها. از طرف دیگر در دشمن داشتن هم تکثرگراتر شدم. هم دانشجوهای عادی از رفتنم خوشحال شدند و هم بسیجی‌ها. همین‌ها نشانه تکثر است دیگر.

📸عکس از کانال روزنامه شریف

@Rasool_Concerns
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣114😁10👎65👍2
#دغدغه‌های_رسول

چهارشنبه، ۸ آذر ۱۴۰۲

امروز ۸ آذر بود. ۲۶امین سالگرد حماسه ملبورن. چند دقیقه از کلاس را به شرح حال و هوای ایرانیان استرالیا در آن ایام پرداختم که یکی از دانشجویان پرسید «مگر شما سیدنی نبودید؟» گفتم از سیدنی تا ملبورن راهی نیست و بلافاصله یکی از بچه‌ها پرسید «مگر شما سال ۱۹۹۵ دکترا را تمام نکردید؟» پرسیدم مگر بازی ایران استرالیا چه سالی بود؟ دانشجویی دیگر گفت ۱۹۹۷. به دانشجوی قبلی گفتم «خیر، ۱۹۹۵ شروع کردم». خیلی متأسف شدم که دانشجوها به جای آنکه دنبال اصل موضوعات باشند، دائم به دنبال مچ‌گیری و حواشی هستند. اصلا مگر مهم است که من در ورزشگاه بودم یا نه؟ مهم است که در سیدنی بودم یا ملبورن؟ مهم است که اصلا در استرالیا بودم یا ایران؟ مهم این است که ما در استرالیا غریب بودیم، ولی ما امام رضایی هستیم و در غربت سلطان.

آن روز مردم به خیابان ریختند. همه [با نظام] خوب بودند. همه مقنعه داشتند. همه سیبیل، پیکان، آدامس خروس‌نشان. اینترنت و تلگرام هم نبود و با خیال راحت من هم به مسجد رفتم تا نماز شکر بخوانم. اما امروز اگر به جام جهانی برویم، تازه اول جنگ و دغدغه‌های من است و باید بروم اینترنت را جمع کنم. نمی‌دانم این بچه‌ها چطور به خیابان خواهند ریخت و چه تصاویری از داخل [نظام] به جهان مخابره خواهد شد. درست است که بچه‌ها از فیلترینگ ارتزاق می‌کنند، ولی اگر بخواهیم منصف باشیم، ما در روزهایی که اینترنت نداشتیم، خوشبخت‌تر بودیم.

📸 عکس از شماره ۱۶ نشریه نقطه سرخط (حال‌وهوای شریف در ۸ آذر ۱۳۷۶)

@Rasool_Concerns
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣81👍8🔥5👎42🕊1
#دغدغه‌های_رسول

پنج‌شنبه، ۹ آذر ۱۴۰۲

در ترافیک اعصاب‌خردکن برگشت به منزل، رادیو [قرآن] را روشن کردم. گفتم شب جمعه‌ای تلاوتی گوش کنم و ثوابی ببرم. یاد تلاوت‌های خودم افتادم. همیشه حسرت می‌خورم که چرا استعدادی در تلاوت قرآن [هم] نداشته‌ام. آخرین بار در دیدار با نمایندگان محترم روسیه قرآن خواندم. لطف کرده بودند و قرآن هدیه آورده بودند. نمی‌دانم چی شد که به خانمی که قرآن را داد گفتم «خودت بلدی بخونی؟» گفت نه، برای شما آوردم. من هم قرآن را باز کردم و چند آیه با صوت خواندم. خیلی استقبال نکردند.

دیدار خوبی بود. برادرم [محمد] مرندی هم حضور داشت. البته نفهیدم ربطش به شریف چیست. احتمالا ربطی به روسیه داشته که با آنها آمده. به عنوان یک متولد آمریکا، ارتباط خوبی با روسیه دارد. در مذاکرات هم خوب علیه غربی‌ها موضع می‌گیرد. خدا حفظش کند. عکس خوبی هم گرفتیم. سعی کردم فاصله لازم را با آن خانم روسی حفظ کنم. حجابش هم بد نبود. اما حراست فکر کرده بود دانشجوست و خواسته بود تذکر بدهد. خوشبختانه [دکتر] نوبهاری زود رسیده بود و اوضاع را جمع کرده بود.

@Rasool_Concerns
🤣105👎6👍42
#دغدغه‌های_رسول

جمعه، ۱۰ آذر ۱۴۰۲

قبل از ظهر فرصتی دست داد به همسر در امور منزل کمک کنم. یکی دو ساعتی مشغول گردگیری و نظافت بودم. دیدم کار بسیار است. تصمیم گرفتم به بهانه نماز [جمعه] خودم را خلاص نمایم. حوالی ساعت ۱۱ از منزل خارج شدم که رهسپار نماز [جمعه] شوم. نماز این هفته در مصلی برگزار می‌شد. در راه با خودم گفتم خوب شد نماز این هفته در دانشگاه تهران نیست. به عنوان رئیس [سابق] شریف خجالت می‌کشیدم مقابل دانشگاه رقیب کم بیاوریم.‌ در دوره ریاست به این فکر بودم که یک‌بار هم نماز جمعه را در شریف برگزار کنیم. برای وجهه انقلابی دانشگاه خیلی خوب می‌شد. در همین سالن جباری موکت می‌انداختیم و همه مردم می‌آمدند. بچه‌های هیئت هم تجربه‌اش را دارند و می‌توانند برگزار کنند. مردم با خانواده می‌آمدند در فضای سبز دانشگاه هم تفریح می‌کردند. با فروشگاه فامیلی هم صحبت می‌کردیم که بعد از نماز چند ساعتی باز باشد تا مردم مایحتاج زندگی‌شان را بخرند. هم عبادت بود و هم سیاحت. حیف. آن از مرحوم [دکتر] روستاآزاد که نماز جماعت خواندن در کرات آسمانی به دلش ماند. این هم از من که نماز جمعه خواندن در شریف به حسرتم شد. به قول شاعر:
اومدیم دلو به دریا [نظام و انقلاب] بزنیم
رنگ خورشید [اسلام]و به شب‌ها [فرهنگ منحط غرب] بزنیم
اما نه اینجا، سراب غربته
سهم‌مون یه کوله‌بار حسرته

خطیب جمعه، آقای حاج‌علی‌اکبری بود. کمی درباره هفته بسیج و بسیجی‌ها صحبت کرد. گفت بسیج بر دو رکن استوار است.یکی تهدیدزدایی حداکثری و یکی حداکثرسازی ظرفیت برای تولید بیشتر و زندگی بهتر. از دولت هم تقدیر کرد که مرام بسیجی دارد. با خودم گفتم پس من تهدید بودم که بسیج [دانشجویی] به زدودنم مبادرت ورزید؟ یا مرامم بسیجی نبود که [وزیر علوم] دولت بسیجی عزلم کرد؟ باز خداراشکر، بسیج اساتید [دانشگاه] در شریف‌پرافز مطلب خوبی نوشتند و از من تقدیر کردند. به شکل برداشتن من هم اعتراضی داشتند. همین‌قدر هم جزء بسیج به شمار بیایم، جای شکر دارد. آخرالزمان است. خیلی سریع آدم‌ها از دایره [نظام و انقلاب] به بیرون پرت می‌شوند.

@Rasool_Concerns
🤣148👎5👍43
#دغدغه‌های_رسول

شنبه، ۱۱ آذر ۱۴۰۲

فراغت بیش از حد، مایه عذابم شده. کاری ندارم انجام بدهم. یکی از دوستان پیشنهاد داد [سریال] شرلوک را ببینم. پرسیدم من را چه به سریال خارجی؟ گفت رابطه شما و [دکتر] نوبهاری شبیه رابطه شرلوک و [دکتر] واتسون است. جالب به نظرم آمد. در گروه شرکت [امن‌افزار] پرسیدم کسی این سریال را دارد. چند نفری داشتند. برایم روی فلش ریختند. چند قسمتی از آن را آخر هفته تماشا کردم. سریال خوبی است. یاد سریال هوش سیاه صداوسیمای خودمان افتادم. نسبت به هوش سیاه ضعیف‌تر است و پیچیدگی و تعلیق کم‌تری دارد. در سریال هوش سیاه، من به عنوان استاد کامپیوتر و امنیت هم از حیله‌های نرم‌افزاری و روش‌های هک غافلگیر می‌شدم. برخی قسمت‌هایش را با بچه‌ها در شرکت تحلیل کردیم تا در توسعه سیستم‌های امنیتی‌مان به کار ببریم. در هر حال رابطه شرلوک و [دکتر] واتسون جالب است. ترغیبم کرد که بیشتر ببینم. خیلی شبیه رابطه من و [دکتر] نوبهاری است.

[دکتر] نوبهاری هم مثل [دکتر] واتسون، سربه‌هواست و سوتی زیاد می‌دهد. ولی تنها کسی است که آدم را درک [و تحمل] می‌کند. [دکتر] نوبهاری هم مثل [دکتر] واتسون که شرلوک را خیلی خوب می‌شناخت، مرا بهتر از خودم می‌شناسد. آن‌قدر که امروز شک کردم نکند این کانال را هم [دکتر] نوبهاری می‌نویسد. در سریال هم [دکتر] واتسون وبلاگ ماجراهای شرلوک را می‌نوشت. همه ذهنم امروز به این موضوع مشغول بود. آن‌قدر به همه چیز شک کردم که گفتم نکند اصلا من رئیس دانشگاه نبوده‌ام و فقط در اثر جعل خاطراتم توسط [دکتر] نوبهاری، خیال کرده‌ام که رئیس بوده‌ام. حس کردم مرز بین خیال و واقعیت را گم کرده‌ام. تصمیم گرفتم مثل [فیلم] اینسپشن یک توتم برای خودم داشته باشم. به کمک آن می‌توانم بین خیال و واقعیت فرق بگذارم. تسبیحم را به عنوان توتم انتخاب کردم. وقتی می‌چرخانمش، اگر بعد از چند دور بایستد، یعنی در واقعیت هستم. عصر در دانشگاه راه می‌رفتم و آن را می‌چرخاندم. منتظر بودم که ایستادنش را تماشا کنم که ناگهان [دکتر] نوبهاری سررسید. گفت زشت است کسی شما را در این حال ببیند. تسبیح را گرفت. گیج شدم. نکند برنامه‌اش بوده که متوجه نشوم فریبم داده. یعنی این یادداشت را هم او دارد می‌نویسد؟

@Rasool_Concerns
🤣203👎9👍5😁52
#دغدغه‌های_رسول

یک‌شنبه، ۱۲ آذر ۱۴۰۲

ظهر از مسجد که خارج شدم تا به دانشکده [کامپیوتر] بروم، گفتم سری به مجتمع فناوری بزنم. هروقت نگران می‌شوم که نکند دستاورد قابل ذکری در این دو سال [ریاست] نداشته‌ام، یاد مجتمع می‌افتم. در همین دو سال، خداراشکر دو بار توانستیم نامش را عوض کنیم. کار بزرگی بود. اسمش قبلا مجتمع خدمات فناوری بود. به مجتمع خدمات معروف شده بود. [برای دانشگاه و اساتید] وجهه خوبی نداشت. انگار آنجا قرار است چه سرویس‌هایی بدهند. ممکن بود [در بیرون دانشگاه] برداشت‌های نامناسبی بکنند. گفتیم خدمات را از اسمش بردارند. شد مجتمع فناوری. بعدش هم که دکتر روستاآزاد از بین‌مان رفت، گفتیم اسمش را بگذارند مجتمع فناوری استاد روستاآزاد.

وارد مجتمع شدم. در همان ورودی [آقای] عزیزی را دیدم. مردی خوش‌رو و خوش‌مشرب است. (این خوش‌مشرب حس می‌کنم کلام من نیست. شبیه شراب می‌شود و نباید استفاده کنم. اینجاهاست که شک می‌کنم همه این نوشته‌ها کار [دکتر] نوبهاری باشد. بگذریم.( سلام‌وعلیکی با عزیزی کردم. خنده‌ای کرد و زد به بازویم. ماشاءالله ورزشکار است و زور بازویی دارد. نزدیک بود تعادلم را کاملا از دست بدهم. گفت دکتر چقدر ضعیف شده‌اید؟ راست می‌گفت. این دو سال فرصت ورزش نداشتم. پرسیدم هنوز آمادگی جسمانی روزهای زوج برقرار است؟ گفت بله. گفتم ان‌شاءالله قصد دارم بیایم و تنی گرم کنم. استقبال کرد. گفت اگر لباس هم نداشتم، شورت و تیشرت اضافه دارد. اخمی به ابرو انداختم و متوجه شد که نباید پیشنهاد شورت و تیشرت به من بدهد.

خداحافظی کردم و به سمت دانشکده [کامپیوتر] به راه افتادم. با خودم گفتم این برنامه آمادگی جسمانی را باید حتما شرکت کنم و از باقی اساتید هم بخواهم بیایند. مخصوصا اساتید انقلابی. به [دکتر] کوچک‌زاده هم می‌گویم با دوچرخه‌اش بیاید داخل سالن جباری و کنار ما رکاب بزند. الآن ورزش بیشتر اساتید محدود شده به سانس اساتید استخر. وجهه خوبی ندارد. اساتید تن عریان هم را می‌بینند. روی اساتید جوان به همدیگر و به اساتید مسن‌تر باز می‌شود. همین می‌شود که بعدا در شریف‌پرافز آن‌طور پیام‌ها را می‌دهند. ان‌شاءالله کم‌کم بساط استخر اساتید جمع شود و همه با زیرشلواری گشاد و لباس ورزشی آستین‌بلند تیم ملی [جمهوری اسلامی] ایران، در جباری بدوند و حرکات کششی [بدون خم شدن زیاد] انجام دهند. جنبه فرهنگی بهتری دارد.

@Rasool_Concerns
🤣152👍8👎82
#دغدغه‌های_رسول

دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۴۰۲

امروز هوای تهران آنقدر آلوده بود که من [دکتر] نوبهاری را نتوانستم در دانشگاه ببینم. این هوا شایسته مردمی که انقلاب کردند نیست. کارآمدی نظام و انقلاب را زیر سوال برده. هرچند قطعا تقصیر دولت‌های غیرانقلابی قبل بوده و این دولت نقشی در آن [مثل باقی مسائل کشور] ندارد.

در یک جمعی نشسته بودیم که یک نفر گفت «آن‌قدر مردم گناه می‌کنند که هوا آلوده می‌شود». خواستم او را اصلاح کنم که این مسئله فقط برای زلزله و سیل است، ولی دیدم اگر بخواهم آنها را اصلاح کنم، آنها نیز مرا اصلاح خواهند کرد و دیگر احترام‌ها از میان می‌رفت.

آلودگی هوا و ترافیک معضل‌های جدی تهران شده‌اند. اطراف شریف هم اوضاع بدتر است. این طرشتی‌ها با خودشان می‌گویند چه گناهی کرده بودیم که این شریف آمد و باغ‌های ما را به این روز انداخت؟ البته پول خوبی گیرشان آمده و خیلی‌هایشان سرمایه‌دار شده‌اند، ولی می‌ترسم شیخ عبدالله طرشتی [از آن دنیا] همه شریف را نفرین کند.

با خودم فکر می‌کردم چطور می‌توانم به حل معضل آلودگی هوا و ترافیک به کمک تخصص [نداشته] خودم کمک کنم. دیدم مسائل شبیه هم هستند. ما در بحث ارتباطات اینترنتی یک ترافیک داریم که اینجا هم مشابه‌اش را داریم. دقیق که نگاه کنیم در هر دو جا هم اصل مشکل در آنجاست. ترافیک در شهر به آلودگی هوا دامن می‌زند. ترافیک در ارتباطات اینترنتی هم به آلودگی‌های اخلاقی منجر می‌شود. در واقع در آنجا ایده‌آل این است که اصلا ترافیکی نداشته باشیم و ارتباطی شکل نگیرد. اینترنت به صورت مبنایی فسادزاست و هرچه ترافیکش کمتر باشد بهتر است. هر ارتباطی ممکن است مفسده داشته باشد.

برای حل مشکل ترافیک و آلودگی هوا ایده‌هایی داریم. خواستم امشب مکتوب‌شان کنم، اما گفتم فعلا که هوا قرار است آلوده باشد، بگذارم شب‌های بعد بنویسم که سوژه کم نیاورم.

@Rasool_Concerns
🤣104👍7👎72😁1