دغدغه‌های رسول
1.86K subscribers
222 photos
6 videos
24 links
یادداشت‌های روزانه رئیس سابق دانشگاه شریف

غیرواقعی و غیرقابل استناد
تمرین نویسندگی طنز
Download Telegram
#دغدغه‌های_رسول

چهارشنبه - ۱۹ مهر ۱۴۰۲

صبح تلفن همراهم را خانه جا گذاشتم. ظهر آقای روح‌ورزی بین دو نماز با اضطراب گفت که پوشک آوردند. نفهمیدم منظورش از پوشک چیست و چه ربطی به دانشگاه شریف دارد، ولی نگران این بود که پلاک کامیون با پلاکی که اعلام شده بود یکی نیست. گفتم سخت نگیرید. کامیون که بی‌هوا وارد دانشگاه نمی‌شود. شب آمدم خانه بعد از یک شام سبک، تلفن همراهم را چک کردم. بالغ بر ۱۰۰ تماس از دست رفته داشتم که بیشترش از حراست بود. آقای روح‌ورزی در بله، ایتا و سروش برایم عکسی از کانال تلگرامی خوارج روزنامه [شریف تودی] فرستاده بود. فهمیدم ظهر منظورش موشک بوده است. واقعاً موشک بود. باید پیگیری کنم.

@Rasool_Concerns
😁51👎13🤣103
#دغدغه‌های_رسول

پنجشنبه - ۲۰ مهر ۱۴۰۲

ماجرای موشکی را که دیروز وارد دانشگاه شده بود پیگیری کردم و گویا موشک دریایی‌ست، لذا خطری برای دانشگاه ندارد. حکمت خدا را ماندم که دانشگاه را بر خشکی ساخت، نه دریا.

فردا جشن ورودی‌های جدید کارشناسی است. حیف که توفیق ندارم فرزندان جدیدم را از نزدیک ببینم. ولی به پیشنهاد همراهان سفر، مسجد جامع تفلیس را برای ضبط پیام خوشامد به ورودی‌ها انتخاب کردم. برای ارسال پیام دچار مشکل شدم چون این‌ها پیام‌رسان‌های ایرانی را پشتیبانی نمی‌کنند. ایمیل کردم. واقعیت این است که سرعت اینترنتشان هم خیلی با ما فرقی ندارد. با توجه به اینکه گرجستان تمایلات غربی دارد، این موضوع توجهم را جلب کرد.

برنامه فردا را از دکتر تقوی پرسیدم. گله کردم که چرا خواننده آوردند؟ دکتر گفت سالار عقیلی است. به دکتر گفتم نمونه کارش را بفرستد. در یکی از انتخابات‌ها شنیده بودم و خیالم راحت شد.

@Rasool_Concerns
🤣78👎322👍2
#دغدغه‌های_رسول

جمعه - ۲۱ مهر ۱۴۰۲

جشن ورودی‌های جدید خیلی خوب برگزار شد. دکتر صالحی خیلی خوب صحبت کرد. پارسال هم در کمیته حقیقت‌یاب خیلی همکاری کرد. شنیدم که یک جوانی هم ایستاده با بچه‌ها شوخی کرد. برای برنامه‌های دانشجویی خوب است، ولی برای والدین نمی‌دانم. به هر حال میکرومنجمنت نباید کرد. آقای عقیلی هم خوب خواند. نفهمیدم ساز هم آوردند یا نه. کاش نیاورده باشند. نباید با موسیقی و شوخی ایستاده، به بچه‌ها آدرس غلط بدیم و والدین را نگران کنیم. در هر حال برای خنثی‌سازی تبلیغات ضدانقلاب علیه فضای دانشگاه مجبوریم مقداری کوتاه بیاییم.

📷 عکس‌ها از کانال شریف ۱۴۰۲

@Rasool_Concerns
😁55👎53👍3🤣2💯1
#دغدغه‌های_رسول

شنبه - ۲۲ مهر ۱۴۰۲

شنبه‌ها روز شلوغ حراست است. سروصدایش معمولاً به دفتر ما هم می‌رسد. [حراست] پنج‌شنبه‌ها به هفتاد، هشتاد نفری پیامک می‌زند که شنبه بیایند دفتر حراست. بیشتر به خاطر حجاب و توییتر است. دلم به حال فرزندانم می‌سوزد که اسیر این فضای مجازی ناپاک شدند. این رفتار حراست خیلی خوب نیست. ولی کاری از دست من برنمی‌آید. از بیرون توصیه کرده‌اند دست حراست را باز بگذارید. آن زمان که یک استاد بودم و خودم به صورت شخصی به دانشجوها تذکر حجاب می‌دادم بهتر بود. از اوضاع الآن راضی نیستم. البته آقای روح‌ورزی معلم بوده است. حتماً حواسش هست.

@Rasool_Concerns
🤣53💯10👎64😁2
#دغدغه‌های_رسول

یک‌شنبه، ۲۳ مهر ۱۴۰۲

قبل از نماز با نعیم صاحب‌الزمانی [مسئول بسیج دانشجویی] جلسه داشتم. این فرزندم، هم اسمش و هم رسمش خیلی امام زمانی است. خدا حفظش کند. حاج‌آقا هم بودند.

از دیدار اخیرشان با شیخ زکزاکی گفت. چند روز پیش در دانشگاه تهران هم گرامیداشتی برایش برپا کردند. [مراسم] اهدای دکترای افتخاری به شیخ داشتند. به مهندس هاشم‌ورزی [مدیر روابط عمومی] زنگ زدم که پیگیری کند و ببیند می‌توانیم شیخ زکزاکی را بیاوریم. [حضور ایشان] فضای فرهنگی دانشگاه را سالم می‌کند و به بچه‌حزب‌اللهی‌ها روحیه می‌دهد.

از دکتر کوچک‌زاده [معاون آموزشی] پرسیدم دکترای افتخاری چه‌ رشته‌ای را می‌توانیم به شیخ [زکزاکی] بدهیم. جوابی نداشت. قرار شد بیشتر بررسی کند. متأسفانه در شریف علوم انسانی را جدی نگرفته‌ایم، اینجور مواقع کمبودش احساس می‌شود.

با خودم فکر کردم اگر به یکی از دانشکده‌های مهندسی بگویم دکترا بهشان بدهند، اساتید غیرانقلابی سیاه‌نمایی خواهند کرد. بهتر است به دکتر مدنی‌زاده [رئیس دانشکده مدیریت و اقتصاد] بگویم از دانشکده خودشان چیزی بدهند. ایشان شخصیت مذهبی و انقلابی دارد. به دیدار آقای زکزاکی هم رفته بود. پارسال هم کمک زیادی به جمع شدن فتنه کردند.

📷 مراسم اهدای دکترای افتخاری به شیخ زکزاکی در دانشگاه تهران

@Rasool_Concerns
😁48🤣26👎8👍42
#دغدغه‌های_رسول

دوشنبه، ۲۴ مهر ۱۴۰۲

گزارش‌های مربوط به برنامه شریف‌سلام و ثبت‌نام ورودی‌ها را مطالعه کردم. در مجموع آبرومندانه برگزار شد. نگران بودم که اتفاقات پارسال در تصمیم رتبه‌های برتر تأثیر گذاشته باشد. خوشبختانه فریب فضاسازی‌های رسانه‌ای را نخورد‌ه‌اند و ۹۷ نفر از ۱۰۰ نفر [اول کنکور] وارد شریف شده‌اند که رکورد خوبی است.

براساس سیاست‌های کلی دولت، تأکید کرده بودم حتما به خانواده‌هایی که برای ثبت‌نام می‌آیند، ناهار داده شود، ولی فراموش کردم بگویم سالن‌ آقایان و خانم‌ها جدا باشد. توقعات نابجا برای ورودی‌ ایجاد می‌شود، خوب نیست.

📷 عکس از کانال شریف‌۱۴۰۲

@Rasool_Concerns
😁58🤣9👎52👍2
سه‌شنبه، ۲۵ مهر ۱۴۰۲

#جدی
فاجعه امشب غزه رمق نوشتن هیچ خاطره و دغدغه‌ای باقی نگذاشته. خدا به داد مردم بی‌پناه غزه برسد.

الا لعنه الله علی القوم الظالمین

@Rasool_Concerns
133👍7👎6
#دغدغه‌های_رسول

۲۷ مهر ۱۴۰۲

دیروز جلسه هیئت امنا [دانشگاه شریف] بود. با توجه به غیبت برادرم، آقای مخبر در دو جلسه آخر، صبح خودم دنبال او رفتم. البته می‌خواستم درباره مسائل مالی دانشگاه هم با او در مسیر صحبت کنم، ولی تلفن همراهش امان نداد. گویی درگیر درخواست حواله خودروی کشتی‌گیران بود.

بعد از جلسه [هیئت امنا] که با وجود حضور در آن، از محتوای آن بی‌اطلاعم، در دانشگاه قدمی زدیم. وقتی به دانشکده مهندسی شیمی و نفت رسیدیم، پرسید آیا ساختمانی در دانشگاه داریم که در مولدسازی بفروشد؟ شنیده بود قیمت منطقه بالا رفته است. کاش دنبالش نرفته بودم. پشیمان شدم.

@Rasool_Concerns
😁44👍62👎2🤣2
#دغدغه‌های_رسول

جمعه ۲۸ مهر ۱۴۰۲

تلفن همراهم را خاموش کردم و پس از نماز صبح به قصد جبران کم‌خوابی هفته، خوابیدم ولی در خواب مخبر را دیدم که در سالن جابر [بن حیان] داشت تک‌تک دانشکده‌ها را از دم قسط، به نصف قیمت می‌فروخت. شام زیاد خورده بودم فکر کنم.

امروز دیگر سرم خیلی خلوت بود. به مدیر روابط عمومی پیام دادم که برای فلسطین چه کنیم؟ او هم [موبایلش را] خاموش کرده بود. به بچه‌های هیئت گفتم بنری طراحی کنند و از سردر آویزان کنند قبل از غروب آفتاب. فردا که بچه‌ها بیایند، افتخار خواهند کرد که ما بی‌تفاوت نبودیم.

@Rasool_Concerns
😁675👎4👍2
#دغدغه‌های_رسول

شنبه، ۲۹ مهر ۱۴۰۲

همه هم و غم این چند روز، واکنش مناسب [دانشگاه] به جنگ اسرائیل علیه غزه است. آن بنری که دیروز روی سردر نصب شد، خیلی نمای خوبی دارد. از چندکیلومتری معلوم است و حسابی توی چشم است. البته یک‌سری معاند می‌گویند سردر جای این کارها نیست. اما اگر نمی‌خواستیم این‌طور جاها [از سردر] استفاده کنیم که پنج میلیارد [در سال ۹۵] خرج نمی‌کردیم.

در شورای فرهنگی پیشنهاد شد که پرچم اسرائیل را روی زمین بکشیم تا دانشجوها و استادان از رویش رد شوند. خوشبختانه تعداد زیادی دوربین در دانشگاه هست و اگر دانشجویی از رویش بپرد، سریع شناسایی می‌شود. دانشجوها هم در شناسایی متخلفین کمک‌حال حراست هستند.

اما مدیر فضای سبز موقع نماز طرح بهتری داد. گفت یک‌سری گل آبی تهیه کنیم و روی چمن‌های مقابل سلف طرح پرچم اسرائیل را با این گل‌ها درست کنیم. این‌طوری بازی برد-برد می‌شود. یا دانشجوها [موقع ناهار] روی پرچم اسرائیل می‌نشینند، یا لج می‌کنند و حداقل بساط ناهار خوردن روی چمن جمع می‌شود. الحق که ایده خوبی است. یادم باشد تقدیری [برایش] در نظر بگیرم.

📷 عکس از دانشگاه امیرکبیر

@Rasool_Concerns
🤣105👎54👍4😁1💯1
#دغدغه‌های_رسول

یک‌شنبه، ۳۰ مهر ۱۴۰۲

چند وقت پیش یک گروه از آفریقا آمده بودند. بیچاره‌ها از زمان استعمارشان زبان رسمی‌شان فرانسوی است. نمی‌دانم چرا اینها می‌آیند شریف. باید حواسم باشد، دکتر نوبهاری می‌گفت بعضی از اینها جاسوس هستند. هیچ حرفی با مهمانان نداشتم بزنم. تازه نمی‌دانم اینها مسلمان هستند یا نه، حواسم هست جهت احتیاط بعدا دستم را آب بکشم.

در فرانسه سر بعضی از اسامی دو [de] می‌گذارند. اسم مهمان ما هم دو فلانی بود که یادم نیست دو چی چی بود. خواستم سر صحبت را باز کنم گفتم شما که دو فلانی هستید پس یک فلانی کجاست؟ ظاهرا شوخی بی‌مزه‌ای بود کسی نخندید. باید کم‌کم تمرین کنم با مهمانان دانشگاه شوخی نکنم.

@Rasool_Concerns
🤣1274👍4👎4😁4
#دغدغه‌های_رسول

دوشنبه، ۱ آبان ۱۴۰۲

مدتی‌ست که کانال جدیدی راه افتاده که با گذاشتن روزنوشت‌های من، به اصطلاح خودشان دغدغه‌هایم را سوژه طنز کرده است. در حالی که واقعاً دغدغه‌های مهمی هستند، نه طنز. کانالی معلوم‌الحال و فریب‌خورده که اسمش را نمی‌گویم تا معروف نشود هم آن را گاهی منتشر می‌کند! بعضا همکاران پست‌ها را نشانم می‌دهند و با هم می‌خندیم. کار بدی نیست اگر باعث شادی فرزندانم می‌شود. فقط نمی‌دانم این نوشته‌های من از کجا به دست‌شان می‌رسد. حتماً نفوذی در کار است. کاش مدیر کانال را می‌شناختم.

حالا که فکر می‌کنم این یادداشت هم به دستش می‌رسد، می‌توانم [همین‌جا] برایش پیغام بگذارم:

- ببین پسر جان، - مطمئنم پسر هستی، چون دختر ریحانه است و از این کارها نمی‌کند - شوخی چیز بسیار خوبی‌ست. پیامبر ما هم بسیار شوخ‌طبع و خنده‌رو بودند، اما مواظب باش که طنزت به تهمت و تمسخر آلوده نشود، که [آن دنیا] باید جواب بدهی.

البته اگر تحقیقات آقای روح‌ورزی کامل شود، این دنیا هم باید جواب بدهند.

@Rasool_Concerns
🤣181👎5👍32😁2
#دغدغه‌های_رسول

سه‌شنبه، ۲ آبان ۱۴۰۲

دیروز همراه دیگر روسای دانشگاه‌ها رفته بودیم دفتر سازمان ملل [در تهران]. یک نامه اعتراضی نوشته بودیم و تحویل هماهنگ‌کننده سازمان ملل دادیم تا برساند دست آقای گوترش [دبیر کل سازمان ملل]. آن پرچم فلسطین را که از بچه‌های بسیج در جشن‌شان گرفته بودم، این روزها داخل جیبم دارم تا اگر لازم بود بیرون بیاورم. اما به توصیه دوستان داخل ماشین گذاشتم.

نمی‌خواستم در چشم باشم. گفتم دوباره این خارجی‌ها می‌بینند و یک تحریم دیگر هم می‌کنند.‌ البته تحریم شدن افتخار است، اما کار دانشگاه هم باید راه بیفتد. در هر حال یک خبرنگار سمج پیدا شد و اصرار کرد که مصاحبه کنم. شانس آوردم آقای هاشم‌ورزی خلاصه نامه را در قالب یک پیام صوتی در پیام‌رسان بله برایم فرستاده بود و توی ماشین گوش کرده بودم.

در مصاحبه علیه حق وتویی که بعضی کشورها در شورای امنیت دارند هم حرف زدم. وسط مصاحبه یاد حراست دانشگاه افتادم. با خودم گفتم حق وتو در کل چیز خوبی است، اما در سازمان ملل دست بد کسانی افتاده، وگرنه همین حق وتوی حراست در دانشگاه واقعا به درد می‌خورد.

مصاحبه کردن بداهه و بدون متن آماده‌شده سخت است. خبرنگارها هم اخیرا خیلی شیطنت می‌کنند. دلم به حال آقای رئیسی سوخت. خدا را شکر کردم که در انتخابات مجلس تا آخر نماندم. دردسر می‌شد.

📺 لینک مصاحبه

@Rasool_Concerns
🤣83👎43😁3👍2
#دغدغه‌های_رسول

چهارشنبه، ۳ آبان ۱۴۰۲

در دانشگاه راه می‌رفتم که دست دبیر انجمن اسلامی [بهران‌وند] سیگار دیدم، دستش را گرفتم و تا دفتر ریاست همراهم آمد. آخر مسیر گفتم همین که این چند دقیقه سیگار نکشیدی، خوشحالم. پسر خوبی است. سرخ شد.

@Rasool_Concerns
😁63🤣42👎64👌4👍3
#دغدغه‌های_رسول

پنج‌شنبه، ۴ آبان ۱۴۰۲

شب جمعه است. امروز با تعدادی از دانشجوهای مومن مشرف به شابدوالعظیم [حرم عبدالعظیم حسنی] شدیم. آنجا آقای رحیمی را هم دیدم. در مسئله عفاف و حجاب خیلی زحمت می‌کشد، هرچه باشد جای پدر دانشجوهاست. یک لحظه با خودم گفتم من پدر بهتری هستم یا آقای رحیمی؟

از قضا آقای رحیمی هم من را دیده بود. وقتی دقت کردم، دیدم اشتباهاً از درب بانوان وارد شده بود. اشاره کردم که بیاید این سمت. سرخ شد و به سرعت آمد. گفتم شمام که رفتی قاطی مرغا! خندید. اولین کسی بود که در این مدت به شوخی‌هایم می‌خندد. در حال‌وهوای حرم بودیم که اهل بیت در بله پیام دادند که به خانه برگردم. جواب دادم که کمی دیر می‌رسم، شام را بخورند بدون من.

در ایتا با دکتر تقوی تماس تصویری گرفتم تا نائب‌الزیاره باشم و وضعیت اردوی راه روشن [اردوی ورودی‌های جدید] را جویا شوم. ظاهراً امروز نه تلفاتی داشتیم، نه اختلاطی. دیروز در برنامه افتتاحیه که فرزندان جدیدم [هم دختر و هم پسر] در یک سالن بودند، سرگروهان دانشکده‌ها شعارهایی در تخریب رشته‌های دیگر دادند که خوب نبود. دارم فکر می‌کنم چند دانشکده را منحل یا ادغام کنیم.

به خانه که رسیدم، اوقات منزل تلخ بود. گله کردند که چرا جواب بله را ندادم. فهمیدم اشتباهی در سروش پاسخ دادم. عجب حواسی. هر چند منتظرم هم نمانده بودند.

@Rasool_Concerns
🤣132😁5👎32
#دغدغه‌های_رسول

جمعه، ۵ آبان ۱۴۰۲

امروز مقداری فراغت حاصل شد و سری به شبکه اجتماعی خارجی معادل ویراستی [ایکس یا همان توییتر سابق] زدم. البته خودم حساب کاربری ندارم. از آقای رحیمی حساب را قرض گرفتم. [آقای رحیمی] خوب آدم زرنگی است. با حسابی که به دلیل ملاحظات امنیتی اسمش را نمی‌نویسم، توانسته تا دایره [سیرکل] برخی دختران آن‌چنانی هم نفوذ کند. البته به بنده اطمینان داد حساب‌های‌ خواهران را خودش بررسی نمی‌کند.

عده‌ای از فرزندان فریب‌خورده‌ام مشغول دعوا بودند. گاهی زمینی و گاهی هم هوایی. دنبال کردن دعوا به دلیل عجیب‌وغریب بودن اسم فرزندانم در فضای مجازی‌ برایم سخت بود. خلاصه خیلی از دعوا و دلیل آن سردرنیاوردم. اما یاد آیه «و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین» افتادم و به چشم دیدم که چگونه خداوند در سپاه دشمن تفرقه می‌افکند.

سراغ [حساب کاربری] دکتر ابوالحسنی را گرفتم، اما توییت مرتبطی نداشت. فکر می‌کنم به دلیل فعالیت‌های علمی هنوز اینجا را چک نکرده، وگرنه بعید است چنین سوژه‌ای را از دست بدهد و کنایه‌ای بار این بچه‌های فریب‌خورده نکند. رحیمی می‌گوید خوب بلد است توجه [ایمپرشن] بگیرد.

آخر شب ذهنم کمی درگیر شد. حس می‌کنم در فعالیت مجازی کمی از همکارانم عقب مانده‌ام. اگر الآن حساب کاربری داشتم می‌توانستم بنویسم «پدر یعنی عشق، لطفا دعوا نکنید». حتما فرزندانم گوش می‌کردند.

@Rasool_Concerns
🤣121👍4👎42😁1
#دغدغه‌های_رسول

شنبه، ۶ آبان ۱۴۰۲

ساعت هفت و نیم با عجله وارد دانشگاه شدم که ناگهان گربه‌ای را زیر گرفتم. تا خودرو را به دانشکده برسانم دیدم بعضی از کارمندان ورزش می‌کنند. خیلی خوب است. خدا را شکر محفل مختلط نبود. یکی از همکاران شلوارک پوشیده بود که به دکتر نوبهاری سپردم دیگر نپوشد.

وارد دانشکده که شدم، [تلفن] همراهم زنگ خورد. از برادران امن‌افزار[گستر شریف] بودند. یادم افتاد که با آنها جلسه داشتم. وارد آسانسور شدم و هر چه دنبال طبقه ۹ گشتم، نیافتم. کلافه شدم. یکی از فرزندانم وارد آسانسور شد و گفت "سلام استاد". یادم آمد که این آسانسور دانشکده است نه برج [فناوری شریف] و طبقه ۹ ندارد. از آسانسور پیاده شدم به سمت ماشین. ورزش همکاران ادامه داشت. ورزش خوب هست، ولی کار مردم هم باید راه بیفتد.

سوار ماشین شدم و از دانشگاه بیرون رفتم که دوباره از روی گربه رد شدم. انگار زمان متوقف شده است و من دائم در حرکتم. احتمالاً هنوز کارمندان در حال ورزش‌اند، تلفنم زنگ می‌خورد و گربه بر زمین مانده است.

@Rasool_Concerns
🤣99👏6👎4😁4👍32
#دغدغه‌های_رسول

یک‌شنبه، ۷ آبان ۱۴۰۲

امروز تربیت فرزندانم در انجمن اسلامی ذهنم را شدیدا درگیر کرده بود که آقای روح‌ورزی با روش‌‌های تربیتی قدیم، این مهم را به نحو احسن انجام داد. گاهی در تربیت [فرزند]، جدیت هم لازم است. پدران ما یک چیز می‌دانستند.

نوشته‌های برد انجمن [اسلامی] اذیتم می‌کرد. راستش خیلی منطقی به نظر می‌آمد، اما ما با قلب‌مان پای نظام ایستاده‌ایم، نه مغزمان. منطق بماند برای کلاس‌های درس‌. باید چیزهای گمراه‌کننده را پاره کرد. حتی من که پدرشان هستم هم گاهی به فکر فرو می‌روم، چه برسد به این بچه‌ها که روز اول کلاس ریاضی یک‌شان هم درمورد تمامیت گودل با اساتید بحث می‌کنند.

ما بزرگ‌ترها باید بسیار مراقب باشیم. گاهی یک بیت شعر روی برد یک تشکل دانشجویی، نمی‌گذارد حتی من هم سر راحت بر بالین بگذارم. دشمن تا خواب من هم نفوذ کرده است.

@Rasool_Concerns
👍57😁35👎13🤣62💯1
#دغدغه‌های_رسول

دوشنبه، ۸ آبان ۱۴۰۲

در دفتر ریاست نشسته بودم منتظر وعده میان روز [نهار] که خبر آمد امروز نهار نداریم. یکی از همکاران پیشنهاد داد بد نیست حالا که توفیق اجباری پیش آمده پیتزا سفارش بدهیم. با خودم گفتم پیتزا تداعی‌گر فرهنگ غرب است، بهتر است حمص یا مقلوبه سفارش دهیم. هر چه در اسنپ‌فود گشتیم نبود، از خیرش گذشتم و گفتم میل ندارم!

به سمت دانشکده رفتم تا شاید چیزی برای خوردن پیدا کنم. سوار آسانسور شدم، بوی بسیار بدی می‌آمد. متأسفانه بعضی دانشجوها شأن دانشگاه را رعایت نمی‌کنند. اشتهایم کور شد. اصلا معده خالی حکمت می‌آورد. همان بهتر که خالی بماند. یادم باشد به حراست بسپارم دوربین‌های آسانسور که تشخیص حرارتی هم دارند را بررسی کنند تا فرد خاطی شناسایی و متذکر شود. انشالله که تکرار نشود.

@Rasool_Concerns
😁72🤣26👎13👍53🕊1💯1