Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 #کلیپ_آموزشی بسیار شادو موزیکال 😍😍😍😍
🌿💓 عمو حمید
⛎ سلام (3)
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
🌿💓 عمو حمید
⛎ سلام (3)
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپ_آموش_زمین_لرزه
✅چگونه زمین لرزه را به کودکان توضیح دهیم!؟
#شناخت_مکانیزم حرکات زمین را جایگزین #ترس و #اضطراب کودکان کنید.
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
✅چگونه زمین لرزه را به کودکان توضیح دهیم!؟
#شناخت_مکانیزم حرکات زمین را جایگزین #ترس و #اضطراب کودکان کنید.
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرغی متفاوت و خوشمزه با دستور آلمانی😍
هر روز با غذاهای جدید و خوشمزه
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
هر روز با غذاهای جدید و خوشمزه
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
#پارت_181
اب دهانم را پر سرو صدا قورت دادم.سرم را اهسته و بي عجله بلند كردم و به گرهه محكم ميان ابروانش كه خوب ميدانستم با همين اخم ها دلم را برده خيره شدم
انگار اخم جزوِ لاينفكِ صورت مردانه و خوش تراشش بود و بايد اعتراف ميكردم با ان ها جذاب تر هم ميشد
اما شايد اين اخم به همان اندازه كه دوستش داشتم برايم ترسناك غير قابل پيش بيني بود...
نگاهه جدي او بر روي صورتم در گردش بود و به محض اينكه نگاهه مرا هم متوجه خود ديد گفت:
- فكر كنم اومده بودي بگي مرخصي ميخواي...
لب هايم را تر كردم و سرم را به تندي تكان دادم و درحاليكه در دل از حرفي كه پيش كشيده بود از او متشكر بودم با لبخند گفتم:
- اها يعني اره....ميخواستم همين رو بگم.
لب هايم را به دندان گرفتم و ادامه دادم:
- چند شب پيش گفتم بايد چند روزي برم پيش خانوادم بعدش براي انجام هركاري امادم...
بي هوا گفت:
- نتونستي بخونيش؟
با تعجب نگاهش كردم.سعي كردم بين حرف خودم و او ربطي پيدا كنم كه يكباره چشمانم گرد شد و ناشيانه نگاهم به سمت دفترش كه هنوز هم بر روي ميز بود چرخيد..
زبانم بند امد و در دل به خود بخاطره اين كنجكاوي كودكانه لعنت مي فرستادم كه او با جمله ي دومش بيشتر از قبل غافلگيرم كرد:
- چرا دوتا چايي نميريزي باهم بخوريم؟
در مورد مرخصيت هم بيشتر باهم حرف ميزنيم...
مبهوت فقط نگاهش ميكردم و سكوت و بهتم احمقانه به نظر ميرسيد اما من حق نداشتم؟
حق نداشتم از اين رفتارهاي چند پهلوي حامي كه هيچ كدامشان را باور نداشتم متعجب باشم؟
اخم و مچ گيري اش را باور ميكردم يا لحن مهربانِ دعوت به صرفِ چايش را؟
با تشر خصمانه ي او از جا پريدم:
- ميخواي تا شب بهم خيره بموني ستوان زند؟
اب دهانم را پر سرو صدا قورت دادم.سرم را اهسته و بي عجله بلند كردم و به گرهه محكم ميان ابروانش كه خوب ميدانستم با همين اخم ها دلم را برده خيره شدم
انگار اخم جزوِ لاينفكِ صورت مردانه و خوش تراشش بود و بايد اعتراف ميكردم با ان ها جذاب تر هم ميشد
اما شايد اين اخم به همان اندازه كه دوستش داشتم برايم ترسناك غير قابل پيش بيني بود...
نگاهه جدي او بر روي صورتم در گردش بود و به محض اينكه نگاهه مرا هم متوجه خود ديد گفت:
- فكر كنم اومده بودي بگي مرخصي ميخواي...
لب هايم را تر كردم و سرم را به تندي تكان دادم و درحاليكه در دل از حرفي كه پيش كشيده بود از او متشكر بودم با لبخند گفتم:
- اها يعني اره....ميخواستم همين رو بگم.
لب هايم را به دندان گرفتم و ادامه دادم:
- چند شب پيش گفتم بايد چند روزي برم پيش خانوادم بعدش براي انجام هركاري امادم...
بي هوا گفت:
- نتونستي بخونيش؟
با تعجب نگاهش كردم.سعي كردم بين حرف خودم و او ربطي پيدا كنم كه يكباره چشمانم گرد شد و ناشيانه نگاهم به سمت دفترش كه هنوز هم بر روي ميز بود چرخيد..
زبانم بند امد و در دل به خود بخاطره اين كنجكاوي كودكانه لعنت مي فرستادم كه او با جمله ي دومش بيشتر از قبل غافلگيرم كرد:
- چرا دوتا چايي نميريزي باهم بخوريم؟
در مورد مرخصيت هم بيشتر باهم حرف ميزنيم...
مبهوت فقط نگاهش ميكردم و سكوت و بهتم احمقانه به نظر ميرسيد اما من حق نداشتم؟
حق نداشتم از اين رفتارهاي چند پهلوي حامي كه هيچ كدامشان را باور نداشتم متعجب باشم؟
اخم و مچ گيري اش را باور ميكردم يا لحن مهربانِ دعوت به صرفِ چايش را؟
با تشر خصمانه ي او از جا پريدم:
- ميخواي تا شب بهم خيره بموني ستوان زند؟
#پارت_182
🍃حامي🍃
دسپاچه سرش را به نشانه ي نفي حرفم تكان داد و باز هم لب هايش را به دندان گرفت چقدر حركاتش ناز داشت،
اين دختر بيشتر از انچه خودش فكر ميكرد رفتارهايش پُرناز بود...
و اين لباس فرم نظامي كه بدن نهيفش را حريصانه در بر گرفته بود اصلا به او نمي امد...
صداي نرمش گوشم را نوازش داد:
- نه قربان الان ميرم چاي ميارم..
باعجله به سمت درب اتاق ميرفت كه گفتم:
- براي من پررنگ باشه ستوان...
انگار جمله ام در مقابل او چيزي كم داشت مكث كوتاهي كردم و ادامه دادم:
- لطفا...
لبخند شيريني زد كه وسط لپ هاي لطيفش فرو رفت و بايد اعتراف ميكردم كه از وقتي چاله گونه هاي او را ديده ام.....
جلوي پيشروي افكارم را گرفتم و ساكتش كردم...
حتي از فكر به اين مسائل ميترسيدم و تمام عمر از ان گريزان بودم...
اما حالا نميدانستم دليل تنگ رفتنِ گاه و بيگاه نفس هايم را بايد روي چه حسابي بگذارم؟
نفس هايي كه با ديدن اين دختر ريزنقش به شماره مي افتاد و عجيب تند مي كوبيد...
نگاهم به سمت دفتر يادداشتم سُر خورد و نفس راحتي كشيدم
اگر محيا ميتوانست مطالبي كه تماما در مورد او بود بخواند مطمئنا دوباره از پيشم فرار ميكرد
شايد انقدر مي رنجيد كه كلا از اين قسمت كه نه بلكه از اداره ميرفت و دوباره به شيراز برميگشت...
حتي فكرش هم اخم هايم را غليظ و اعصابم را بهم ميريخت...
بوي عطر ملايم و خنكش هنوز هم در اتاقم به مشام ميرسيد و من چقدر اين بو را دوست داشتم...
تازه به صندلي ام نزديك شدم
كه او چند تقه ي ارام به در زد و من همانطور كه به اين فكر ميكردم چقدر خوب شد كه او را دوباره پيش خود برگرداندم بلند اجازه ي ورود دادم...
ثانيه اي طول نكشيد كه او با سيني چاي وارد شد و من مشتاقانه با اخم نگاهش كردم...
🍃حامي🍃
دسپاچه سرش را به نشانه ي نفي حرفم تكان داد و باز هم لب هايش را به دندان گرفت چقدر حركاتش ناز داشت،
اين دختر بيشتر از انچه خودش فكر ميكرد رفتارهايش پُرناز بود...
و اين لباس فرم نظامي كه بدن نهيفش را حريصانه در بر گرفته بود اصلا به او نمي امد...
صداي نرمش گوشم را نوازش داد:
- نه قربان الان ميرم چاي ميارم..
باعجله به سمت درب اتاق ميرفت كه گفتم:
- براي من پررنگ باشه ستوان...
انگار جمله ام در مقابل او چيزي كم داشت مكث كوتاهي كردم و ادامه دادم:
- لطفا...
لبخند شيريني زد كه وسط لپ هاي لطيفش فرو رفت و بايد اعتراف ميكردم كه از وقتي چاله گونه هاي او را ديده ام.....
جلوي پيشروي افكارم را گرفتم و ساكتش كردم...
حتي از فكر به اين مسائل ميترسيدم و تمام عمر از ان گريزان بودم...
اما حالا نميدانستم دليل تنگ رفتنِ گاه و بيگاه نفس هايم را بايد روي چه حسابي بگذارم؟
نفس هايي كه با ديدن اين دختر ريزنقش به شماره مي افتاد و عجيب تند مي كوبيد...
نگاهم به سمت دفتر يادداشتم سُر خورد و نفس راحتي كشيدم
اگر محيا ميتوانست مطالبي كه تماما در مورد او بود بخواند مطمئنا دوباره از پيشم فرار ميكرد
شايد انقدر مي رنجيد كه كلا از اين قسمت كه نه بلكه از اداره ميرفت و دوباره به شيراز برميگشت...
حتي فكرش هم اخم هايم را غليظ و اعصابم را بهم ميريخت...
بوي عطر ملايم و خنكش هنوز هم در اتاقم به مشام ميرسيد و من چقدر اين بو را دوست داشتم...
تازه به صندلي ام نزديك شدم
كه او چند تقه ي ارام به در زد و من همانطور كه به اين فكر ميكردم چقدر خوب شد كه او را دوباره پيش خود برگرداندم بلند اجازه ي ورود دادم...
ثانيه اي طول نكشيد كه او با سيني چاي وارد شد و من مشتاقانه با اخم نگاهش كردم...
آرزو میکنم در اين عصر زیبا🌸
مهر ، شادی ، عشق ، محبت
سلامتى و دلى بىغم🌸
همنشین شما دوستان خوبم باشد🌸
عصرتون به زیبایی گلها🌸
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
مهر ، شادی ، عشق ، محبت
سلامتى و دلى بىغم🌸
همنشین شما دوستان خوبم باشد🌸
عصرتون به زیبایی گلها🌸
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
♦️حمله قلبی در زنان، به جای داشتن درد قفسه سینه، معمولا با این علائم پنهان همراه است❗️
♦️خستگی غیرطبیعی، حالت تهوع، اختلالات خواب، سوء هاضمه، اضطراب درد در بازو، گردن، فک و شانه
@Rasapsy.
♦️خستگی غیرطبیعی، حالت تهوع، اختلالات خواب، سوء هاضمه، اضطراب درد در بازو، گردن، فک و شانه
@Rasapsy.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رنگ مو Fire که این روزا مد شده و نسبت به حرارت بسیار حساس است
حتی با دمای دست خودتون هم میتونید باعث تغییر رنگ موها بشین😍
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
حتی با دمای دست خودتون هم میتونید باعث تغییر رنگ موها بشین😍
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚁هر زنی به روش
خودش شگفت انگیزه...
اگه فکر میکنی ایده آل
نیستی این گیفو ببین...
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
خودش شگفت انگیزه...
اگه فکر میکنی ایده آل
نیستی این گیفو ببین...
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚁دیدن این ویدیو باعث تخلیه ذهن و ایجاد حس رضایت و آرامش در شما میشه 👌
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚁ ۷ راز برای یک رابطه شاد و بادوام (☝️)
چگونه میتوانیم رابطهی شاد و بادوامی داشته باشیم؟ 🤔
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
چگونه میتوانیم رابطهی شاد و بادوامی داشته باشیم؟ 🤔
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی یه کیف قاپ به یه نفر حمله میکنه بیشتردنبال کیف قاپ میکنندو به دنبالش کشیده میشن؛ولی اینجا توصیه میکنه سعی کنید سر جای خودتون بشینیدتا تعادل کیف قاپ به هم بخوره واحتمالا فرار کنه!
@Rasapsy.
@Rasapsy.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚁ #آقایون_ببینید (☝🏻)
طرز فکری جالب، که خانه را تبدیل به جای بهتری برای زندگی میکند
من به همسرم کمک نمیکنم ....
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
طرز فکری جالب، که خانه را تبدیل به جای بهتری برای زندگی میکند
من به همسرم کمک نمیکنم ....
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
❄️الهی
⭐️در این شب زمستانی
❄️تنور دلت گرم
⭐️زندگیت سبز
❄️لحظه هایت بدون غم
⭐️و چرخ روزگاربه کامت بچرخه
❄️شبتـــون بخیر
@Rasapsy.
⭐️در این شب زمستانی
❄️تنور دلت گرم
⭐️زندگیت سبز
❄️لحظه هایت بدون غم
⭐️و چرخ روزگاربه کامت بچرخه
❄️شبتـــون بخیر
@Rasapsy.
هزینه یک لبخنـد😊
خیلی کمتر از هزینه برق است
ولی خیلی بیشتر از آن روشنی میبخشد
لبخند بزن دوست من😊
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
خیلی کمتر از هزینه برق است
ولی خیلی بیشتر از آن روشنی میبخشد
لبخند بزن دوست من😊
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎈✨🎈✨🎈✨🎈
#کارتون #باب_اسفنجی
کارتون جذاب و پرطرفدار باب اسفنجی 😍
این قسمت :
« کتاب زرد کوچک »
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
#کارتون #باب_اسفنجی
کارتون جذاب و پرطرفدار باب اسفنجی 😍
این قسمت :
« کتاب زرد کوچک »
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️