𝐑𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠𝐬🦋ᶜˡᵒˢᵉᵈ
262 subscribers
61 photos
1 video
1 file
85 links
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐜𝐡𝐨𝐜𝐨𝐥𝐚𝐭𝐞 𝐇𝐨𝐮𝐬𝐞🏠

𝐂𝐥𝐢𝐜𝐤 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐢𝐬 𝐥𝐢𝐧𝐤 𝐭𝐨 𝐜𝐡𝐚𝐭 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐦𝐞📬 :
@chocolatehousebot
𝐂𝐡𝐨𝐜𝐨𝐥𝐚𝐭𝐞 𝐭𝐚𝐥𝐤𝐬:
https://t.me/+aNyz1XntxLcxN2Fk
Download Telegram
بچه که هستیم از شب میترسیم؛ به خاطر تاریکی، به خاطر تنهایی…
بزرگ که میشیم ، باز هم از شب میترسیم؛ اما نه به خاطر تاریکی، یا تنهایی!
از خاطراتی می‌ترسیم که تا چشمامون رو
می‌بندیم روی سرمون آوار میشن.
به گلومون می‌چسبن و راه نفسمون رو بند
میارن…
از فکر و خیال آدمهایی که روزهای زیادی دوستشون داشتیم و حالا هر شب یادشون جانمون رو میگیره.
از رفتن‌های کشنده می‌ترسیم‌…
از فراموش نکردن‌های مرگ آور!!
ما اون موقع از همه چیز میترسیم و... حالا وقتشه که placebo داشته باشیم.

●𝑃𝑙𝑎𝑐𝑒𝑏𝑜
○𝑐𝑜𝑚𝑖𝑛𝑔 𝑠𝑜𝑜𝑛...
🐳64❤‍🔥3
خلاصه:
توی سال 1943 کره، شبیه عروسی بود که به‌جرم خون‌بس، به داماد ژاپنی فروخته شده بود. کشوری که توی خون استعمار می‌غلتید و از قلب جنگ جهانی دوم سر بیرون آورده بود.
ولی این عروس خون، در بطن خودش داستان پسری رو روایت می‌کرد که بی‌آزار‌ترین و خاکستری‌ترین موجودش بود. پسری که انتخاب شده بود تا زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بده.
چوی سوبین، پسری 26 ساله که ناخودآگاه وارد بازی شده بود که با خون‌ همراه بود و باید انتخاب می‌کرد مرگ و زندگی رو.

●𝑃𝑙𝑎𝑐𝑒𝑏𝑜
❤‍🔥55
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ¹²
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥55
。゚︎。⋆。 ゚☾ ゚。⋆

★ 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝑃𝑙𝑎𝑐𝑒𝑏𝑜
★ 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝑁𝑎𝑏𝑖𝑖
★ 𝐶𝑎𝑢𝑝𝑙𝑒: 𝑠𝑜𝑜𝑗𝑢𝑛/𝑦𝑒𝑜𝑛𝑏𝑖𝑛 _ 𝑡𝑒𝑎𝑔𝑦𝑢
❤‍🔥86
. . ·  ·  ─────── ·  ·
˙˚°✰ 𝐂𝐚𝐡𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟎𝟏
·  ·  ─────── ·  ·
❤‍🔥75
هایی^^🦋

لطفا دوستش داشته باشین🥺🩵

س.ن:
لطفا براش صبر کنید چون چپتر اول مثل همیشه گنگه و صبر باید تا داستان خودشو بهتون نشون بده🙈
🐳43
كف بالكن نشسته بودم و پاهام رو از لابه‌لای نرده‌ها آويزون كرده بودم.
يهو صدای پاهاش كه روی سرامیک می‌کشيد رو شنيدم. همين طوری كه توی تاريكی شب خيره شده بودم به يه لامپ روشن ساختمون رو به رویی، با صدای گرفه‌ی خواب‌آلودی گفت:
+ باز كه بيداری، خوابت نمياد؟
نشست كنارم، گفتم:
- خواب بد ديدم.
فندكشو از كنار نرده برداشت سيگارشو روشن كرد و گفت:
+ تعريف كن ببينم.
اخم‌کردم.
- نگفتم‌ نکش.
دلجویانه‌ گفت:
+ فقط بعضی وقتا.
دستمو بردم توی پاكت سيگارش زير چشمی نگاهم كرد. اومد خط و نشون بكشه واسم با چشماش، كه نتونست و يه لبخند كج زد. سيگارمو واسم روشن كرد.
+ حالا بگو چی پریشونت کرده؟
- باد می اومد؛ خيلی شديد بود، همه چيزو داشت با خودش می‌برد.* جوری به روبه‌رو نگاه می‌کردم‌ انگار توی هوا دوباره نشونش میداد* با يه متر فاصله رو به روی هم بوديم. می‌خواستم بيام پيشت، تقلا می‌كردم، زور ميزدم، نفسم بند اومده بود؛ ولی هر يه قدمی كه می‌اومدم سمتت، باد يه قدم منو می‌نداخت عقب‌تر.
دستش رو انداخت دورم مثل من خيره شده بود به يه لامپ روشنِ ساختمون رو به رویی.
سرم رو تكيه دادم به شونه‌اش. خیلی سال گذشته بود، خمیده‌تر و ضعیف‌تر شده بود.
يه قطره اشک از چشم چپم سر خورد روی پيرهنش، سيگارشو كنار پاهاش خاموش كرد. آروم زير لب پرسيد:
+ میترسی؟
يه قطره از چشم راستم سر خورد تا روی لبم، پس با بغض گفتم:
- اگه باد بياد چی؟ اگه همه چيزو با خودش ببره، حتی تو رو... اون‌وقت چی‌کار کنم؟!
سرش رو تكيه داد به سرم، سيگارمو از لای دستم كشيد و خاموش كرد. آروم گفت:
+ ميگن آدم‌هایی كه بعدِ يه مدت طولانی از كما بيرون ميان، اولين چيزی كه ميگن اغلب يه اسمه؛ هانا، سان، وویونگ، تهیونگ، سوها، مینی...؛ هركدوم از اين اسم‌ها ممكنه اولين اسمی باشه كه بعد از به هوش اومدن يه آدم‌هایی، با لب‌های خشک و صدای تيكه تيكه، صدا كرده باشن.
دم عمیقی گرفت و با دستش موهامو‌نوازش کرد.
+ باد، بوران، برف، تگرگ، سیل، طوفان هرچی که باشه؛ مهم نيست جدا بشيم، مهم نيست چی جدامون كنه، حتی مهم نيست هر قدمی كه ميريم سمت هم يه قدم به عقب هولمون بدن، ميدونی ميخوام چی بگم ؟!
دست آزادش رو كشيد روی سينه و سرش.
+ تو اينجایی، تو اينجایی. تو اسمی نيستی كه يادم بره. میدونی یونجون‌آ يه اسم هایی هست بيشتر از اين كه اسم يه آدم ديگه باشه، یه اسم میشه برای تو، واسه اين كه خودت دوباره زنده بشی و صداش کنی، واسه به هوش اومدنت بايد صداشون كنی، هر بار هم كه به هوش بيام صدات می‌کنم، حتی اگه تو بالای سرم نباشی.
به چشم‌هام نگاه کرد. صورتش آروم بود و ستاره‌هایی که توی چشم‌هاش پنهون کرده بود؛ حالا انگار داشتن می‌رقصیدن. لبخند زد.
+حالا بخوابيم ؟
صورتم رو جلو بردم و به آرومی لب‌های نرمش رو بوسیدم. لب‌هاش طعم گس سیگار میداد.
- مزه‌ی سیگار رو دوست ندارم.
- یعنی دیگه نمیبوسیم؟
به چشم‌های مظلومش غم‌بارش نگاه کردم. ستاره‌ها هنوز هم می‌رقصیدن.
- نه!
پاکت سیگار رو بدون لحظه‌ای تردید مچاله کرد و از تراس پایین انداخت.
+ گور پدرش.
خندیدم... بلند خندیدم!

𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
🐳42
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ¹³
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
🐳52
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ¹⁴
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥57
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐊𝐲𝐨𝐤𝐚𝐬𝐮𝐢𝐠𝐞𝐭𝐬𝐮
●𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐇𝐚𝐧𝐮𝐥
○𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐒𝐨𝐨𝐣𝐮𝐧/𝐲𝐞𝐨𝐧𝐛𝐢𝐧 _ 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮
●𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞

𓏲 ִֶָ 𖤐˚. 𝐫𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦_𝐰𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠
🐳50❤‍🔥6
. ·  ·  ─────── ·  ·
★𝐊𝐢𝐬𝐡 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐚𝐭𝐭𝐞: 𝟎𝟏
★𝐊𝐲𝐨𝐤𝐚𝐬𝐮𝐢𝐠𝐞𝐭𝐬𝐮 : 𝟎𝟐
·  ·  ─────── ·  ·
❤‍🔥45
هایی^^🦋
از اونجایی که قسمت دوم داستانمون میشد؛ پس دوتاشون رو کنار هم گذاشتم، بخونید و لطفا دوستش داشته باشید🥹🩵
❤‍🔥18