𝐑𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠𝐬🦋ᶜˡᵒˢᵉᵈ
262 subscribers
61 photos
1 video
1 file
85 links
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐜𝐡𝐨𝐜𝐨𝐥𝐚𝐭𝐞 𝐇𝐨𝐮𝐬𝐞🏠

𝐂𝐥𝐢𝐜𝐤 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐢𝐬 𝐥𝐢𝐧𝐤 𝐭𝐨 𝐜𝐡𝐚𝐭 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐦𝐞📬 :
@chocolatehousebot
𝐂𝐡𝐨𝐜𝐨𝐥𝐚𝐭𝐞 𝐭𝐚𝐥𝐤𝐬:
https://t.me/+aNyz1XntxLcxN2Fk
Download Telegram
خب خب...
نوبتی هم باشه نوبت حرف پایان داستانه💁🏻‍♀
بالاخره Twilight هم تموم شد🙆🏻‍♀

کلی باهاشون زندگی کردیم، کلی خندیدیم، کلی حرص خوردیم، کلی غر زدیم، کلی غصه خوردیم و برای هر لحظه از زندگی آدم‌های توی داستان ما هم زندگی کردیم^^

من خیلی خوش‌حالم که تونستم داستانمو باهاتون به اشتراک بذارم؛ کلی باهاتون حرف بزنم، کلی با هم دوست بشیم و از هر لحظه‌اش لذت بردم:)

خیلی خیلی خوش‌حال‌ترینم که تک‌تک بچه‌های چنلم همشون بچه‌های خوب و فوق‌العاده‌ای بودن هیچ‌وقت با هم به مشکل نخوردیم توی تموم لحظات درکم کردین خیلی بدقولی کردم، خیلی وقتا باید آپ میشد و نشد و شما با صبوری و مهربونی هم‌پای من و داستان اومدین🙈🩵

ممنون که همپام اومدین، ممنون که نظرهای قشنگتون رو بهم گفتین کنارم موندین تا داستانمون تموم بشه و قصه‌ی آدم‌های Twilight بالاخره به سرانجام برسه:)
ممنون ترینم ازتون خیلی زیاد^^🫂

به رسم همیشه که آخر کتابام میگم:
پایان سخن به که چه باشد
امید آنکه کند جلب رضایت

ماچ به کله‌های قشنگتون🫂💋
❤‍🔥49🗿1
گاه در گذشته سفر میکنم و با خودم میگم
کاش اندکی مثل تو بودم
با اینکه کوچک‌تر بودی اما هر زمان با تو حرف میزدم به این نتیجه میرسیدم که من فقط پا به بزرگ شدن گذاشتم ولی تو به پختگی رسیدی

افسوس !
اکنون تو را در آغوش ندارم و نفس هایت با نفس هایم برخوردی ندارند و من چه بد به اشتباهم باختم

داستان برای تو با اشتباه من تمام شد
اما
برای من انگار جور دیگری شروع شد

🍷
❤‍🔥28
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥72🗿1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐏𝐢𝐧𝐨𝐜𝐡𝐢𝐨/𝐏𝐢𝐧𝐨𝐜𝐡𝐢𝐨²
●𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐇𝐚𝐧𝐮𝐥
○𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐬𝐨𝐨𝐠𝐲𝐮
●𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜-𝐅𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲

𓏲 ִֶָ 𖤐˚. 𝐫𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦_𝐰𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠
❤‍🔥68🗿5
هایی^^🦋

لطفا دوستش داشته باشین🥺🩵
وقتی میگم بومگیو یه خرس کوچولوئه که توی چشماش روح و زندگی داره و انگار خودتو توی چشماش میبینی منظورم اینه🐻
و وقتی میگم یونجون یه گربه کوچولوئه و نگاهش شیطنت داره منظورم اینه🐱
🐳40
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥70🗿1
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ¹⁰
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥67🗿2
◎ ɴᴀᴍᴇ: ꜰᴏʀɢᴏᴛᴛᴇɴ¹¹
◎ ᴛʀᴀɴꜱʟᴀᴛᴏʀ: ᴍɪ_ꜱᴜɴ
◎ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ_ᴛᴀᴇɢʏᴜ_ᴄʜᴀɴɢʟɪx
◎ ɢᴀɴᴇʀ: ᴅʀᴀᴍᴀ_ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ_ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ


𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤‍🔥58
بچه که هستیم از شب میترسیم؛ به خاطر تاریکی، به خاطر تنهایی…
بزرگ که میشیم ، باز هم از شب میترسیم؛ اما نه به خاطر تاریکی، یا تنهایی!
از خاطراتی می‌ترسیم که تا چشمامون رو
می‌بندیم روی سرمون آوار میشن.
به گلومون می‌چسبن و راه نفسمون رو بند
میارن…
از فکر و خیال آدمهایی که روزهای زیادی دوستشون داشتیم و حالا هر شب یادشون جانمون رو میگیره.
از رفتن‌های کشنده می‌ترسیم‌…
از فراموش نکردن‌های مرگ آور!!
ما اون موقع از همه چیز میترسیم و... حالا وقتشه که placebo داشته باشیم.

●𝑃𝑙𝑎𝑐𝑒𝑏𝑜
○𝑐𝑜𝑚𝑖𝑛𝑔 𝑠𝑜𝑜𝑛...
🐳64❤‍🔥3
خلاصه:
توی سال 1943 کره، شبیه عروسی بود که به‌جرم خون‌بس، به داماد ژاپنی فروخته شده بود. کشوری که توی خون استعمار می‌غلتید و از قلب جنگ جهانی دوم سر بیرون آورده بود.
ولی این عروس خون، در بطن خودش داستان پسری رو روایت می‌کرد که بی‌آزار‌ترین و خاکستری‌ترین موجودش بود. پسری که انتخاب شده بود تا زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بده.
چوی سوبین، پسری 26 ساله که ناخودآگاه وارد بازی شده بود که با خون‌ همراه بود و باید انتخاب می‌کرد مرگ و زندگی رو.

●𝑃𝑙𝑎𝑐𝑒𝑏𝑜
❤‍🔥55