This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هایی^^🦋
لطفا دوستش داشته باشین🥺🩵
پ.ن:یادتون باشه ما پرش زمانی داریم🙈🩵
لطفا دوستش داشته باشین🥺🩵
پ.ن:
🐳39
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پشت میزش نشست و به کاغذ کاهی توی دستش نگاه کرد. چی باید مینوشت؟ از کجا میگفت؟ از چه نقطهای شروع میکرد؟
قلم چوبی توی دستش میلرزید و پای دلش سست و خالی شده بود.
انگشتهای نازکش روی کاغذ لغزید و کلمات از نوک تیز قلم روی کاغذ رقصید.
"مینویسم برای توئه از دست رفتهام
که هرکجای جهانی، بازگردی...
مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست؛ زمانی که تورا ندارم.
مینویسم به جبران تمام روزها و شبهایی که داشتمت، ولی حواسم پرت روزمرگیهایم بود.
مینویسم دوستت دارم، برای تویِ از دست رفته، که بخوانی و بازگردی جهانِ کوچک من.
کجای جهانى که هر چه جستجو میکنم،
چشمانم تورا نمیبینند؟
میگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پر کرده است؛ ولی اثری از تو نیست...
من تو را در همه ى عالم میجویم و در انتها، باز هم به هیچ میرسم... هیچه هیچ!
مینویسم که به گوشَت برسد.
مینویسم که شايد کسی برایت بخواندَش
مینویسم خوبم که به رسم گذشته، دلت شورم را نزند؛ آخر تو دلت زیادی نازک است آقای من.
ولی تو بدان که سرگردان و دلگیرم،
دلگیر از تمام روزها و شبهایی که میگذرند و نبودنت را طولانیتر میکنند
میگویم دلتنگم؛ ولی تو بخوان، نبودنت مرا شکسته.
من میگویم خستهام؛ ولی تو بخوان،
دلم آغوش گرممردانهت را میخواهد.
به امنيتِ تنِ تو...
جهانِ کوچکِ من؛ بازمیگردانمت به آغوشی که وطن توست و میبوسمت به جبران تمام لحظاتی که نبودى.
جای جایِ این کره ی خاکی را،
برای تو که جهان کوچک منی زیر پا میگذارم.
و دنیا را به تماشا مینشانم که گاهی میشود يك جهانِ دوست داشتنى به کوچکى "تــو" داشت.
تو... سوبین من... جهان کوچک من.
فرستنده: یونجون
گیرنده: جهان کوچک من
𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
قلم چوبی توی دستش میلرزید و پای دلش سست و خالی شده بود.
انگشتهای نازکش روی کاغذ لغزید و کلمات از نوک تیز قلم روی کاغذ رقصید.
"مینویسم برای توئه از دست رفتهام
که هرکجای جهانی، بازگردی...
مینویسم که بخوانی و بدانی، جهانم خالی از هر موجودیست؛ زمانی که تورا ندارم.
مینویسم به جبران تمام روزها و شبهایی که داشتمت، ولی حواسم پرت روزمرگیهایم بود.
مینویسم دوستت دارم، برای تویِ از دست رفته، که بخوانی و بازگردی جهانِ کوچک من.
کجای جهانى که هر چه جستجو میکنم،
چشمانم تورا نمیبینند؟
میگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پر کرده است؛ ولی اثری از تو نیست...
من تو را در همه ى عالم میجویم و در انتها، باز هم به هیچ میرسم... هیچه هیچ!
مینویسم که به گوشَت برسد.
مینویسم که شايد کسی برایت بخواندَش
مینویسم خوبم که به رسم گذشته، دلت شورم را نزند؛ آخر تو دلت زیادی نازک است آقای من.
ولی تو بدان که سرگردان و دلگیرم،
دلگیر از تمام روزها و شبهایی که میگذرند و نبودنت را طولانیتر میکنند
میگویم دلتنگم؛ ولی تو بخوان، نبودنت مرا شکسته.
من میگویم خستهام؛ ولی تو بخوان،
دلم آغوش گرممردانهت را میخواهد.
به امنيتِ تنِ تو...
جهانِ کوچکِ من؛ بازمیگردانمت به آغوشی که وطن توست و میبوسمت به جبران تمام لحظاتی که نبودى.
جای جایِ این کره ی خاکی را،
برای تو که جهان کوچک منی زیر پا میگذارم.
و دنیا را به تماشا مینشانم که گاهی میشود يك جهانِ دوست داشتنى به کوچکى "تــو" داشت.
تو... سوبین من... جهان کوچک من.
فرستنده: یونجون
گیرنده: جهان کوچک من
𓏲 ִֶָ 𖤐˚. ʀᴀɴᴅᴏᴍ_ᴡʀɪᴛɪɴɢ
❤🔥41🗿1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐓𝐰𝐢𝐥𝐢𝐠𝐡𝐭⁴¹-𝐓𝐰𝐢𝐥𝐢𝐠𝐡𝐭⁴¹'⁵
●𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐇𝐚𝐧𝐮𝐥
○𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐒𝐨𝐨𝐣𝐮𝐧_ 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮
●𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐦𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐲-𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞
-𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞
𓏲 ִֶָ 𖤐˚. 𝐫𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦_𝐰𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠
●𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐇𝐚𝐧𝐮𝐥
○𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐒𝐨𝐨𝐣𝐮𝐧_ 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮
●𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐦𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐲-𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞
-𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞
𓏲 ִֶָ 𖤐˚. 𝐫𝐚𝐧𝐝𝐨𝐦_𝐰𝐫𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠
❤🔥83🗿1
خب خب...
نوبتی هم باشه نوبت حرف پایان داستانه💁🏻♀
بالاخره Twilight هم تموم شد🙆🏻♀
کلی باهاشون زندگی کردیم، کلی خندیدیم، کلی حرص خوردیم، کلی غر زدیم، کلی غصه خوردیم و برای هر لحظه از زندگی آدمهای توی داستان ما هم زندگی کردیم^^
من خیلی خوشحالم که تونستم داستانمو باهاتون به اشتراک بذارم؛ کلی باهاتون حرف بزنم، کلی با هم دوست بشیم و از هر لحظهاش لذت بردم:)
خیلی خیلی خوشحالترینم که تکتک بچههای چنلم همشون بچههای خوب و فوقالعادهای بودن هیچوقت با هم به مشکل نخوردیم توی تموم لحظات درکم کردین خیلی بدقولی کردم، خیلی وقتا باید آپ میشد و نشد و شما با صبوری و مهربونی همپای من و داستان اومدین🙈🩵
ممنون که همپام اومدین، ممنون که نظرهای قشنگتون رو بهم گفتین کنارم موندین تا داستانمون تموم بشه و قصهی آدمهای Twilight بالاخره به سرانجام برسه:)
ممنون ترینم ازتون خیلی زیاد^^🫂
به رسم همیشه که آخر کتابام میگم:
ماچ به کلههای قشنگتون🫂💋
نوبتی هم باشه نوبت حرف پایان داستانه💁🏻♀
بالاخره Twilight هم تموم شد🙆🏻♀
کلی باهاشون زندگی کردیم، کلی خندیدیم، کلی حرص خوردیم، کلی غر زدیم، کلی غصه خوردیم و برای هر لحظه از زندگی آدمهای توی داستان ما هم زندگی کردیم^^
من خیلی خوشحالم که تونستم داستانمو باهاتون به اشتراک بذارم؛ کلی باهاتون حرف بزنم، کلی با هم دوست بشیم و از هر لحظهاش لذت بردم:)
خیلی خیلی خوشحالترینم که تکتک بچههای چنلم همشون بچههای خوب و فوقالعادهای بودن هیچوقت با هم به مشکل نخوردیم توی تموم لحظات درکم کردین خیلی بدقولی کردم، خیلی وقتا باید آپ میشد و نشد و شما با صبوری و مهربونی همپای من و داستان اومدین🙈🩵
ممنون که همپام اومدین، ممنون که نظرهای قشنگتون رو بهم گفتین کنارم موندین تا داستانمون تموم بشه و قصهی آدمهای Twilight بالاخره به سرانجام برسه:)
ممنون ترینم ازتون خیلی زیاد^^🫂
به رسم همیشه که آخر کتابام میگم:
پایان سخن به که چه باشد
امید آنکه کند جلب رضایت
ماچ به کلههای قشنگتون🫂💋
❤🔥49🗿1
کاش اندکی مثل تو بودم
با اینکه کوچکتر بودی اما هر زمان با تو حرف میزدم به این نتیجه میرسیدم که من فقط پا به بزرگ شدن گذاشتم ولی تو به پختگی رسیدی
افسوس !
اکنون تو را در آغوش ندارم و نفس هایت با نفس هایم برخوردی ندارند و من چه بد به اشتباهم باختم
داستان برای تو با اشتباه من تمام شد
اما
برای من انگار جور دیگری شروع شد
🍷
❤🔥28
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM