کدام صنایع در جهان بیشتر مستعد فساد اند؟
صنایع معدنی؛ دارویی و ساخت و ساز جایگاه اول تا سوم را دارد. فرض کنید دولتی هم اداره شوند؛ شکر اندر شکر می شود!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
صنایع معدنی؛ دارویی و ساخت و ساز جایگاه اول تا سوم را دارد. فرض کنید دولتی هم اداره شوند؛ شکر اندر شکر می شود!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هزینه هراس آور فساد
با یک درجه بدتر شدن وضع فساد در کشورها؛ سرانه تولید ناخالص داخلی و استانداردهای زندگی افراد 380 دلار کاهش پیدا می کند!
ما 131امین کشور شفاف دنیاییم!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
با یک درجه بدتر شدن وضع فساد در کشورها؛ سرانه تولید ناخالص داخلی و استانداردهای زندگی افراد 380 دلار کاهش پیدا می کند!
ما 131امین کشور شفاف دنیاییم!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا پروژه هایی مانند مسکن مهر کار درستی به حساب می آیند؟
غائله مسکن مهر زیادی بالا گرفته است و پس از زلزله خیلی ها له و علیه آن موضع گیری کرده اند؛ شوربختانه مثل بسیاری دیگری از موضوعات قضیه به دعوای پایین محله- بالا محله شباهت پیدا کرده است و هواداران شیخ دیپلمات و پرزیدنت مهرورز به نواختن و تکاندن هم مشغولند. از آن طرف یک حرف حساب هست که از خوب یا بد این پروژه که بگذریم؛ بعد از چند سال مردم روی آن حساب کرده اند و حالا نمی شود صورت مسئله را پاک کرد؛ اما سوال اینجاست فارغ از این ملاحظات سیاسی، اجرای این پروژه کار درستی بود؟
با جستجو در نظر اهل فن می شود دید که حرف مخالفان قانع کننده تر است؛ به بیانی دیگر می توان به چند استدلال جدی رسید که اجرای این پروژه، با هر نیتی در پس آن، نابجا بود، آن استدلال ها که کمال اطهاری کارشناس اقتصاد مسکن آنها را طرح کرده است به قرار زیرند:
1- ورود دولت در امر تامین و ارائه یک کالای خصوصی یعنی مسکن نادرست است، دولت به جای وارد شدن به یک ابرپروژه بزرگ بایستی شرایط کلان اقتصاد و اشتغال را به گونه فراهم می اورد که خود مردم دست به کار می شدند؛ "اگر مردم اشتغال مناسب داشته باشند، میتوانند برای خود مسکن تهیه کنند یا تهیه مسکن باید در اختیار شرکتهای خصوصی باشد نه دولت به معنای دولت".
2- به دلیل حضور دولت در این قبیل پروژه ها و به دلایل روشنی که بارها در مورد دولت گفته شده است، هزینه اجرا بالا می رود و کیفیت نظارت هم مطلوب نخواهد بود؛ در چنین وضعیتی اگر با افزایش فساد روبه رو نباشیم، جای تعجب است (به سیاق همان مثال معروف هیچکس ماشین اجاره ای را نمی شوید، نگهبانان اموال عمومی هم به اندازه خود افراد نگران چگونگی مصرف ثروت جمعی نیستند).
3- بنا به گفته ها حدود 4 درصد از تولید ناخالص ملی به سمت مسکن مهر رفت؛ نقدینگی افزایش چشمگیری داشت و درصد بالایی از اعتبارات بانکی به آن اختصاص یافت و می توان گفت بخش صنعت قربانی بخش مسکن شد؛ تازه یادمان نرود چنانکه پژوهشگران موسسه مبین نشان داده اند از لحاظ هدایت اعتبار و بازگشت اقساط، پروژه مسکن مهر یکی از بهترین عملکردها را داشته است و از طرح های مثل بنگاه های زودبازده و مانند بسیار بهتر عمل کرده است.
4- کم درآمد ها از دیگر اقشار اجتماعی جداسازی شدند و به فاصله اجتماعی دامن زده شد؛ اتفاقی که با رکود اقتصادی پیامد آن تشدید هم شد. گفته شده است که تنها 9 درصد از اقشار کم درآمد جذب مسکن مهر شدند.
5- به دلیل نوع پروژه و جانمایی نامناسب آن، ساکنان مسکن مهر در تله فضایی فقر گرفتار شدند؛ "بیشتر کسانی که در این محلهها جمع شدهاند، در چند صفت مشترک هستند، فقر، بیکاری و درآمد پایین. از طرف دیگر، مردم بهصورت اتفاقی در آنجا دورهم جمع شدهاند و سرمایه اجتماعی در این طرح و این محلهها پایین است".
6- شیوه های جایگزین برای اجرا با هزینه بسیار کمتر وجود داشت مانند اجرای پروژه در بافت فرسوده شهرها که بنا به گفته ها حدود یک سوم حالت کنونی هزینه داشت.
حالا البته خیلی کار از کار گذشته است و باید برای مردم کم درآمدی که روی قول دولتی ها حساب کرده اند؛ فکری کرد؛ اینکه راه آینده را چگونه باید طی کرد، ساده نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/BgbEYJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
غائله مسکن مهر زیادی بالا گرفته است و پس از زلزله خیلی ها له و علیه آن موضع گیری کرده اند؛ شوربختانه مثل بسیاری دیگری از موضوعات قضیه به دعوای پایین محله- بالا محله شباهت پیدا کرده است و هواداران شیخ دیپلمات و پرزیدنت مهرورز به نواختن و تکاندن هم مشغولند. از آن طرف یک حرف حساب هست که از خوب یا بد این پروژه که بگذریم؛ بعد از چند سال مردم روی آن حساب کرده اند و حالا نمی شود صورت مسئله را پاک کرد؛ اما سوال اینجاست فارغ از این ملاحظات سیاسی، اجرای این پروژه کار درستی بود؟
با جستجو در نظر اهل فن می شود دید که حرف مخالفان قانع کننده تر است؛ به بیانی دیگر می توان به چند استدلال جدی رسید که اجرای این پروژه، با هر نیتی در پس آن، نابجا بود، آن استدلال ها که کمال اطهاری کارشناس اقتصاد مسکن آنها را طرح کرده است به قرار زیرند:
1- ورود دولت در امر تامین و ارائه یک کالای خصوصی یعنی مسکن نادرست است، دولت به جای وارد شدن به یک ابرپروژه بزرگ بایستی شرایط کلان اقتصاد و اشتغال را به گونه فراهم می اورد که خود مردم دست به کار می شدند؛ "اگر مردم اشتغال مناسب داشته باشند، میتوانند برای خود مسکن تهیه کنند یا تهیه مسکن باید در اختیار شرکتهای خصوصی باشد نه دولت به معنای دولت".
2- به دلیل حضور دولت در این قبیل پروژه ها و به دلایل روشنی که بارها در مورد دولت گفته شده است، هزینه اجرا بالا می رود و کیفیت نظارت هم مطلوب نخواهد بود؛ در چنین وضعیتی اگر با افزایش فساد روبه رو نباشیم، جای تعجب است (به سیاق همان مثال معروف هیچکس ماشین اجاره ای را نمی شوید، نگهبانان اموال عمومی هم به اندازه خود افراد نگران چگونگی مصرف ثروت جمعی نیستند).
3- بنا به گفته ها حدود 4 درصد از تولید ناخالص ملی به سمت مسکن مهر رفت؛ نقدینگی افزایش چشمگیری داشت و درصد بالایی از اعتبارات بانکی به آن اختصاص یافت و می توان گفت بخش صنعت قربانی بخش مسکن شد؛ تازه یادمان نرود چنانکه پژوهشگران موسسه مبین نشان داده اند از لحاظ هدایت اعتبار و بازگشت اقساط، پروژه مسکن مهر یکی از بهترین عملکردها را داشته است و از طرح های مثل بنگاه های زودبازده و مانند بسیار بهتر عمل کرده است.
4- کم درآمد ها از دیگر اقشار اجتماعی جداسازی شدند و به فاصله اجتماعی دامن زده شد؛ اتفاقی که با رکود اقتصادی پیامد آن تشدید هم شد. گفته شده است که تنها 9 درصد از اقشار کم درآمد جذب مسکن مهر شدند.
5- به دلیل نوع پروژه و جانمایی نامناسب آن، ساکنان مسکن مهر در تله فضایی فقر گرفتار شدند؛ "بیشتر کسانی که در این محلهها جمع شدهاند، در چند صفت مشترک هستند، فقر، بیکاری و درآمد پایین. از طرف دیگر، مردم بهصورت اتفاقی در آنجا دورهم جمع شدهاند و سرمایه اجتماعی در این طرح و این محلهها پایین است".
6- شیوه های جایگزین برای اجرا با هزینه بسیار کمتر وجود داشت مانند اجرای پروژه در بافت فرسوده شهرها که بنا به گفته ها حدود یک سوم حالت کنونی هزینه داشت.
حالا البته خیلی کار از کار گذشته است و باید برای مردم کم درآمدی که روی قول دولتی ها حساب کرده اند؛ فکری کرد؛ اینکه راه آینده را چگونه باید طی کرد، ساده نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/BgbEYJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
آیا پروژه هایی مانند مسکن مهر کار درستی به حساب می آیند؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
شوخی بزرگ دولت خیرخواه!
در ماه مارس سال 2000 پس از ماه ها رقابت انتخاباتی نفسگیر در امریکا، جورج بوش و ال گور به ترتیب به عنوان نامزدهای نهایی جمهوری خواه و دموکرات انتخاب شدند، همان زمان یک نظر سنجی انجام شد و نتایج جالبی داشت؛ تنها 66 درصد امریکایی ها توانستند نام این دو نامزد را به یاد آورند (مواضع سیاسی و سیاست ها پیشکش) و 20 درصد نام هیچکدام را نمی دانستند!
بسیاری معتقدند برای آنکه دموکراسی و فرایندهای سیاسی جمعی به درستی عمل کند، پیش نیاز آن آگاهی سیاسی شهروندان است؛ اگر مردم فهم سیاسی مناسبی نداشته باشند؛ فرایندهای سیاسی هم خوب عمل نخواهند کرد. ظهور پوپولیست ها که آینده کشورها را تباه می کنند از پیامدهای فوری همین ناآگاهی است، چیزی که گزارش دموکراسی اکونومیست هم افزایش آن را در سال های اخیر تایید می کند.
اما اجازه دهید ادعا کنیم اکثریتی از مردم دنیا نسبت به سیاست جاهل اند؛ در یکی از پژوهش های جدی و معروف روانشناسی سیاسی در دهه 60 مربوط به مکتب میشیگان در مجله "امریکن وُتر" نشان داده شد که چیزی در حدود 2.5 درصد! مردم به واقع سیاست را به معنای درست می فهمند، یعنی از جهت گیری های کلی احزاب و ایدئولوژی آنها سر در می آورند؛ سیاست های حزبی را تحلیل می کنند و می توانند ارزیابی جدی از فضای سیاسی داشته باشند (گروه موسوم به ایدئولوگ ها)، حدود 9.5 درصد هم به درجات کمتر ولی شناخت سیاسی قابل قبولی دارند؛ بقیه 88 درصد مردم با هیچ معیاری در سیاست کاربلد به حساب نمی آیند! حدود 22 درصد از کل جمعیت که به معنای واقعی کلمه پرت اند!
در ایران آماری نداریم، ولی می شود حدس زد که علیرغم سیاست زدگی ظاهری، اوضاع از نظر آگاهی سیاسی و توان تحلیل مطلوب نیست و جهالت سیاسی و اخلاق قبیله ای بیداد می کند (لازم است مثال بزنم؟)، به بیانی دیگر حتی وقتی از "بهترین" نوع حکومت یعنی دموکراسی هم صحبت می کنیم، آنها که رای می دهند و قرار است مشارکت کنند، وضعیت "غم انگیزی" دارند، قضیه منحصر به ایران هم نیست و وضع حکومت های غیردموکراتیک و اقتدارگرا که از این هم بدتر است.
دلیل اینکه هواداران اقتصاد بازار تا این اندازه از مداخله نکردن دولت در اقتصاد دفاع می کنند هم جز این نیست؛ دولت یک نهاد بی طرف نیست که معادلات اقتصادی حل نشده بازار را حل می کند؛ بلکه یک نهاد سیاسی است و ثروت "واقعی" هم تولید نمی کنند. مداخله دولت در اقتصاد حال به بهانه افزایش "خیر جمعی" یک معنای روشن دارد: از حساب و کتاب اقتصادی دور و به سیاست وارد شده ایم. حالا چه کسی می خواهد کیفیت این فرایند سیاسی را بررسی کند که از نظر منافع عمومی بهتر از بازار عمل کرده است؟ چه کسی ارزیابی می کند که فلان سیاست نفع همه مردم است یا نفع بعضی نورچشمی ها؟ همان مردمی که هیچ شناختی و علاقه ای به سیاست ندارند؟ همان هایی که مغز کرم و چنگال اژدها دارند؟ به نظر جواب رضایت بخشی نداریم.
از این روست که هواداران اقتصاد بازار اینقدر به دولت و سیاست ورزی بد بین اند، مردم عادی شاید سیاست بلد نباشند، ولی محیط نزدیک خود را خوب می شناسند؛ تدبیر منزل را خوب بلدند و حساب و کتاب سرشان می شود و انگیزه بیشتر کردن رفاه خود را دارند. ایراد بسیاری از اقتصاد دان های هوادار مداخله دولت اینست که در واقع تصویر دقیقی از سیاست ندارند؛ آنها دولت را یک تصمیم گیر اقتصادی تلقی می کنند تا سیاسی و منطق عمل سیاسی دولت ها را ندیده می گیرند؛ والله اعلم.
https://goo.gl/DiYMC8
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ماه مارس سال 2000 پس از ماه ها رقابت انتخاباتی نفسگیر در امریکا، جورج بوش و ال گور به ترتیب به عنوان نامزدهای نهایی جمهوری خواه و دموکرات انتخاب شدند، همان زمان یک نظر سنجی انجام شد و نتایج جالبی داشت؛ تنها 66 درصد امریکایی ها توانستند نام این دو نامزد را به یاد آورند (مواضع سیاسی و سیاست ها پیشکش) و 20 درصد نام هیچکدام را نمی دانستند!
بسیاری معتقدند برای آنکه دموکراسی و فرایندهای سیاسی جمعی به درستی عمل کند، پیش نیاز آن آگاهی سیاسی شهروندان است؛ اگر مردم فهم سیاسی مناسبی نداشته باشند؛ فرایندهای سیاسی هم خوب عمل نخواهند کرد. ظهور پوپولیست ها که آینده کشورها را تباه می کنند از پیامدهای فوری همین ناآگاهی است، چیزی که گزارش دموکراسی اکونومیست هم افزایش آن را در سال های اخیر تایید می کند.
اما اجازه دهید ادعا کنیم اکثریتی از مردم دنیا نسبت به سیاست جاهل اند؛ در یکی از پژوهش های جدی و معروف روانشناسی سیاسی در دهه 60 مربوط به مکتب میشیگان در مجله "امریکن وُتر" نشان داده شد که چیزی در حدود 2.5 درصد! مردم به واقع سیاست را به معنای درست می فهمند، یعنی از جهت گیری های کلی احزاب و ایدئولوژی آنها سر در می آورند؛ سیاست های حزبی را تحلیل می کنند و می توانند ارزیابی جدی از فضای سیاسی داشته باشند (گروه موسوم به ایدئولوگ ها)، حدود 9.5 درصد هم به درجات کمتر ولی شناخت سیاسی قابل قبولی دارند؛ بقیه 88 درصد مردم با هیچ معیاری در سیاست کاربلد به حساب نمی آیند! حدود 22 درصد از کل جمعیت که به معنای واقعی کلمه پرت اند!
در ایران آماری نداریم، ولی می شود حدس زد که علیرغم سیاست زدگی ظاهری، اوضاع از نظر آگاهی سیاسی و توان تحلیل مطلوب نیست و جهالت سیاسی و اخلاق قبیله ای بیداد می کند (لازم است مثال بزنم؟)، به بیانی دیگر حتی وقتی از "بهترین" نوع حکومت یعنی دموکراسی هم صحبت می کنیم، آنها که رای می دهند و قرار است مشارکت کنند، وضعیت "غم انگیزی" دارند، قضیه منحصر به ایران هم نیست و وضع حکومت های غیردموکراتیک و اقتدارگرا که از این هم بدتر است.
دلیل اینکه هواداران اقتصاد بازار تا این اندازه از مداخله نکردن دولت در اقتصاد دفاع می کنند هم جز این نیست؛ دولت یک نهاد بی طرف نیست که معادلات اقتصادی حل نشده بازار را حل می کند؛ بلکه یک نهاد سیاسی است و ثروت "واقعی" هم تولید نمی کنند. مداخله دولت در اقتصاد حال به بهانه افزایش "خیر جمعی" یک معنای روشن دارد: از حساب و کتاب اقتصادی دور و به سیاست وارد شده ایم. حالا چه کسی می خواهد کیفیت این فرایند سیاسی را بررسی کند که از نظر منافع عمومی بهتر از بازار عمل کرده است؟ چه کسی ارزیابی می کند که فلان سیاست نفع همه مردم است یا نفع بعضی نورچشمی ها؟ همان مردمی که هیچ شناختی و علاقه ای به سیاست ندارند؟ همان هایی که مغز کرم و چنگال اژدها دارند؟ به نظر جواب رضایت بخشی نداریم.
از این روست که هواداران اقتصاد بازار اینقدر به دولت و سیاست ورزی بد بین اند، مردم عادی شاید سیاست بلد نباشند، ولی محیط نزدیک خود را خوب می شناسند؛ تدبیر منزل را خوب بلدند و حساب و کتاب سرشان می شود و انگیزه بیشتر کردن رفاه خود را دارند. ایراد بسیاری از اقتصاد دان های هوادار مداخله دولت اینست که در واقع تصویر دقیقی از سیاست ندارند؛ آنها دولت را یک تصمیم گیر اقتصادی تلقی می کنند تا سیاسی و منطق عمل سیاسی دولت ها را ندیده می گیرند؛ والله اعلم.
https://goo.gl/DiYMC8
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
شوخی بزرگ دولت خیرخواه! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
منطق "اخلاق" دولت
فرض کنید از کسی پولی طلب دارید؛ زلزله ای رخ می دهد و انسان هایی آسیب می بینند، چند روز بعد به فرد بدهکار مراجعه می کنید، او نیمی از پولی که قرار بود پرداخت کند را به شما می پردازد و می گوید بقیه را صرف کمک به زلزله زدگان و آسیب دیدگان کردم!
تعجب نکنید؛ این همان منطق دولت برای کمک به شهروندان آسیب دیده در زلزله و به راه انداختن پروژه هایی اجتماعی مانند مسکن مهر است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فرض کنید از کسی پولی طلب دارید؛ زلزله ای رخ می دهد و انسان هایی آسیب می بینند، چند روز بعد به فرد بدهکار مراجعه می کنید، او نیمی از پولی که قرار بود پرداخت کند را به شما می پردازد و می گوید بقیه را صرف کمک به زلزله زدگان و آسیب دیدگان کردم!
تعجب نکنید؛ این همان منطق دولت برای کمک به شهروندان آسیب دیده در زلزله و به راه انداختن پروژه هایی اجتماعی مانند مسکن مهر است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
توسعه انسانی را دولت ها ایجاد نمی کنند!
آزادی اقتصادی بیشتر؛ به معنای توسعه انسانی بالاتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آزادی اقتصادی بیشتر؛ به معنای توسعه انسانی بالاتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرنوشت اسکناس های سبز
کسانی گفته اند وقتی نخستین شعبه مک دونالد در مسکو افتتاح شد و سر و صدای زیادی به پا کرد، سیاستمداران عالی رتبه امریکایی با یکدیگر نجوا کردند: ما جنگ سرد را بردیم! این گفته را باید در این سیاق فهمید که هرچند ایالات متحده امریکا بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیا به شمار می آید، برای گسترش نفوذ خود ابزارهای نرم دیگری هم در اختیار دارد که از نظر کارآمدی به همان اندازه موثرند.
از مک دونالد و مولفه های فرهنگی لیبرال دموکراسی که بگذریم، بی تردید یکی از این ابزارهای قدرت آنها همان اسکناس سبز، دلار است که به عنوان ارز غالب جهانی برای بسیاری از مبادلات به کار گرفته می شود. در این یادداشت به بررسی یک سناریو احتمالی در مورد آینده با توجه به تغییرات جهانی پرداخته ام؛ باید نشست و منتظر ماند چه می شود، والله اعلم.
https://goo.gl/gpqXhs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی گفته اند وقتی نخستین شعبه مک دونالد در مسکو افتتاح شد و سر و صدای زیادی به پا کرد، سیاستمداران عالی رتبه امریکایی با یکدیگر نجوا کردند: ما جنگ سرد را بردیم! این گفته را باید در این سیاق فهمید که هرچند ایالات متحده امریکا بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیا به شمار می آید، برای گسترش نفوذ خود ابزارهای نرم دیگری هم در اختیار دارد که از نظر کارآمدی به همان اندازه موثرند.
از مک دونالد و مولفه های فرهنگی لیبرال دموکراسی که بگذریم، بی تردید یکی از این ابزارهای قدرت آنها همان اسکناس سبز، دلار است که به عنوان ارز غالب جهانی برای بسیاری از مبادلات به کار گرفته می شود. در این یادداشت به بررسی یک سناریو احتمالی در مورد آینده با توجه به تغییرات جهانی پرداخته ام؛ باید نشست و منتظر ماند چه می شود، والله اعلم.
https://goo.gl/gpqXhs
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرشینگیگ
PerisanGig پرشین گیگ
پرشین گیگ، ارائه دهنده انواع خدمات هاستینگ و میزبانی فایل و خرید سرور مجازی برای اولین بار در ایران به صورت ابری، با کیفیت عالی و قیمت مناسب
رمز قدرت در جهان امروز
هزینه کشورها روی تحقیق و توسعه؛ یانکی ها به تنهایی در حدود GDP ایران هزینه می کنند؛ عدد ایران در سال های اخیر بیش از 0.7 درصد GDP نبوده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هزینه کشورها روی تحقیق و توسعه؛ یانکی ها به تنهایی در حدود GDP ایران هزینه می کنند؛ عدد ایران در سال های اخیر بیش از 0.7 درصد GDP نبوده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا انحصار بد است؟
یک استدلال رایج وجود دارد که انحصار به معنای وجود تنها یک تامین کننده برای یک کالا یا خدمت خاص خوب نیست و مشتریان زیان می بینند؛ حتی با زور مقررات هم باید تلاش کرد تا انحصار به وجود نیاید؛ حتی از دولت های به اصطلاح نئولیبرال که علی الاصول باید مداخله محدودی در اقتصاد داشته باشند؛ انتظار می رود برای رفع انحصار وارد عمل شوند.
در یک نمونه اخیر وطنی روز گذشته رانندگان اسنپ جلوی ساختمان شرکت تجمعی اعتراضی برگزار کردند و کسانی گفتند که تاکسی یاب های اینترنتی بعد از آنکه رقبای سنتی را از میدان به در کردند و کار را دست گرفتند؛ تسمه از گرده مشتریان خواهند کشید و شرایط خودشان را به آنها تحمیل خواهند کرد، پس باید کاری کرد؛ اما سوال اینجاست انحصار فی نفسه بد است؟
این طور به نظر نمی رسد؛ نخست آنکه تولیدکنندگان انحصاری در بسیاری موارد نمی توانند هر قیمتی که خواستند برای کالای خود تعیین کنند؛ در صورت گران بودن کالای اصلی، بسیاری از کالاهای جانشین وجود دارد که در سبد خرید مشتریان جا خواهند گرفت و سود تولیدکننده انحصاری را کاهش خواهد داد؛ کسانی پاسخ می دهند درست است که انحصارگرها نمی توانند هر قیمتی بگذارند، ولی به هر حال قیمتشان از "قیمت رقابتی" بالاتر خواهد بود. پاسخ متفکران مکتب اتریش این است در مورد کالاهای انحصاری وقتی به هر دلیل بازار رقابتی وجود ندارد و نمی توان آن "قیمت رقابتی" را به دست آورد، از کجا می دانید که قیمت تعیین شده کالا از ان "قیمت رقابتی" خیالی بالاتر است؟ مقایسه واقعیت با یک گزینه خیالی "رقابت کامل" نارواست!
همچنین تولیدکنندگان انحصاری با توجه به تعداد زیاد مشتریان خود و بی رقیب بودن می توانند از مزیت صرفه جویی به مقیاس برخوردار شوند؛ از آنجا که کالا را برای تعداد بیشتری از مشتریان تولید می کنند، هزینه تمام شده آنها پایین تر خواهد بود. به نظر می رسد انحصار آنقدرها هم بد نیست، پس آن همه مزایای رقابت که از آن می گوییم چه می شود؟
اجازه دهید بگوییم انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ آن انحصار با زد و بندهای دولتی و مقررات و تبصره است که کار را خراب می کند. فرض کنیم شرکتی وضعیتی انحصاری دارد، اگر مانعی برای ورود به آن صنعت وجود نداشته باشد، در صورت سودآور بودن، رقبا (داخلی و خارجی یا ترکیبی) وارد خواهند شد و فضا را رقابتی خواهند کرد، ولی اگر به بهانه های مختلف دیگران از ورود به میدان منع شوند، بازنده نهایی مشتریان خواهند بود که باید خودشان را با شرایط شرکت تطبیق دهند و پول بیشتری بپردازند.
در مورد اسنپ و شرکت های نظیر آن در ایران که قضیه ساده تر از اینهاست، کافی است قیمت کمی بالاتر از حد متعارف باشد تا این شرکت با هزاران رقیب (مسافرکش های شخصی) روبه رو شود که او را به چالش بکشند؛ می دانیم که رانندگان اسنپ در واقع کارمند آن نیستند و می توانند هر لحظه در نقش رقیب هم عمل کنند؛ در این نمونه هم البته اگر با مقررات فراوان بخواهیم برای رقبای احتمالی موانع ورود ایجاد کنیم، نتیجه قابل پیش بینی خواهد بود (چیزی که ظاهرا دارد اتفاق می افتد).
اقدام اخیر این شرکت در مورد برنامک راهیاب "ویز" آشکارا در تضاد با آزادی انتخاب رانندگان است؛ فکر کنید اگر ورود رقبا به این صنعت را با قانون دشوار کنیم، باید انتظار داشت که نظیر این حرکت غیرمتمدنانه بیشتر تکرار شود و البته مشتریان انتخاب زیادی نخواهند داشت؛ انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ و استمرار آن با مقررات و "حمایت" دولتی مصیبت است، والله اعلم.
https://goo.gl/yU5kLw
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک استدلال رایج وجود دارد که انحصار به معنای وجود تنها یک تامین کننده برای یک کالا یا خدمت خاص خوب نیست و مشتریان زیان می بینند؛ حتی با زور مقررات هم باید تلاش کرد تا انحصار به وجود نیاید؛ حتی از دولت های به اصطلاح نئولیبرال که علی الاصول باید مداخله محدودی در اقتصاد داشته باشند؛ انتظار می رود برای رفع انحصار وارد عمل شوند.
در یک نمونه اخیر وطنی روز گذشته رانندگان اسنپ جلوی ساختمان شرکت تجمعی اعتراضی برگزار کردند و کسانی گفتند که تاکسی یاب های اینترنتی بعد از آنکه رقبای سنتی را از میدان به در کردند و کار را دست گرفتند؛ تسمه از گرده مشتریان خواهند کشید و شرایط خودشان را به آنها تحمیل خواهند کرد، پس باید کاری کرد؛ اما سوال اینجاست انحصار فی نفسه بد است؟
این طور به نظر نمی رسد؛ نخست آنکه تولیدکنندگان انحصاری در بسیاری موارد نمی توانند هر قیمتی که خواستند برای کالای خود تعیین کنند؛ در صورت گران بودن کالای اصلی، بسیاری از کالاهای جانشین وجود دارد که در سبد خرید مشتریان جا خواهند گرفت و سود تولیدکننده انحصاری را کاهش خواهد داد؛ کسانی پاسخ می دهند درست است که انحصارگرها نمی توانند هر قیمتی بگذارند، ولی به هر حال قیمتشان از "قیمت رقابتی" بالاتر خواهد بود. پاسخ متفکران مکتب اتریش این است در مورد کالاهای انحصاری وقتی به هر دلیل بازار رقابتی وجود ندارد و نمی توان آن "قیمت رقابتی" را به دست آورد، از کجا می دانید که قیمت تعیین شده کالا از ان "قیمت رقابتی" خیالی بالاتر است؟ مقایسه واقعیت با یک گزینه خیالی "رقابت کامل" نارواست!
همچنین تولیدکنندگان انحصاری با توجه به تعداد زیاد مشتریان خود و بی رقیب بودن می توانند از مزیت صرفه جویی به مقیاس برخوردار شوند؛ از آنجا که کالا را برای تعداد بیشتری از مشتریان تولید می کنند، هزینه تمام شده آنها پایین تر خواهد بود. به نظر می رسد انحصار آنقدرها هم بد نیست، پس آن همه مزایای رقابت که از آن می گوییم چه می شود؟
اجازه دهید بگوییم انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ آن انحصار با زد و بندهای دولتی و مقررات و تبصره است که کار را خراب می کند. فرض کنیم شرکتی وضعیتی انحصاری دارد، اگر مانعی برای ورود به آن صنعت وجود نداشته باشد، در صورت سودآور بودن، رقبا (داخلی و خارجی یا ترکیبی) وارد خواهند شد و فضا را رقابتی خواهند کرد، ولی اگر به بهانه های مختلف دیگران از ورود به میدان منع شوند، بازنده نهایی مشتریان خواهند بود که باید خودشان را با شرایط شرکت تطبیق دهند و پول بیشتری بپردازند.
در مورد اسنپ و شرکت های نظیر آن در ایران که قضیه ساده تر از اینهاست، کافی است قیمت کمی بالاتر از حد متعارف باشد تا این شرکت با هزاران رقیب (مسافرکش های شخصی) روبه رو شود که او را به چالش بکشند؛ می دانیم که رانندگان اسنپ در واقع کارمند آن نیستند و می توانند هر لحظه در نقش رقیب هم عمل کنند؛ در این نمونه هم البته اگر با مقررات فراوان بخواهیم برای رقبای احتمالی موانع ورود ایجاد کنیم، نتیجه قابل پیش بینی خواهد بود (چیزی که ظاهرا دارد اتفاق می افتد).
اقدام اخیر این شرکت در مورد برنامک راهیاب "ویز" آشکارا در تضاد با آزادی انتخاب رانندگان است؛ فکر کنید اگر ورود رقبا به این صنعت را با قانون دشوار کنیم، باید انتظار داشت که نظیر این حرکت غیرمتمدنانه بیشتر تکرار شود و البته مشتریان انتخاب زیادی نخواهند داشت؛ انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ و استمرار آن با مقررات و "حمایت" دولتی مصیبت است، والله اعلم.
https://goo.gl/yU5kLw
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
آیا انحصار بد است؟ - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
یک استدلال رایج وجود دارد که انحصار به معنای وجود تنها یک تامین کننده برای یک کالا یا خدمت خاص خوب نیست و مشتریان زیان می بینند؛ حتی با زور مقررات هم باید تلاش کرد تا انحصار به وجود نیاید؛ حتی از دولت های به اصطلاح نئولیبرال که علی الاصول باید مداخله محدودی…
😁1
یک نظرسنجی در سال گذشته؛ در ایران کدام نهادها بیش از همه فاسد اند؟
بانک ها، دادگاه ها و شوراهای محلی و ...
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بانک ها، دادگاه ها و شوراهای محلی و ...
کانال راهبرد
@RahbordChannel
امن ترین کشور خاورمیانه؟
آخرین ستون سمت راست امتیاز امنیت کشورهاست؛ برخلاف تصور رایج ایران امن ترین کشور خاورمیانه نیست و حتی از متوسط منطقه کمی پایین تر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آخرین ستون سمت راست امتیاز امنیت کشورهاست؛ برخلاف تصور رایج ایران امن ترین کشور خاورمیانه نیست و حتی از متوسط منطقه کمی پایین تر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تحصیلات جناب وزیر
نقل می کنند که آیت الله هاشمی فقید زمانی که اداره دولت را بر عهده داشت قریب به مضمون گفته بود وزیران و اعضای کابینه باید اجرایی و اهل عمل باشند، چهره سیاسی نیازی نیست؛ امور سیاسی این دولت را خود من دنبال می کنم! منظور سیاستمدار کهنه کار شاید این بود که درست است که دولت ها ناگزیر به کار در فضایی سیاسی اند و وزیران و اهالی دولت از ترکش بازی سیاست در امان نیستند، با این حال اداره امور عمومی نیازمند تخصص است و باید آن را به دست بوروکرات های کاربلد سپرد.
اما از این که بگذریم و بپذیریم وزیر خوب باید آدمی اجرایی و اهل فن باشد، یک مسئله که در مورد عملکرد کارگزاران دولت زیاد مطرح می شود اینست که آیا یک وزیر کاربلد نیاز است که تحصیلات مرتبط با حوزه مسئولیت خود داشته باشد، از آنجا که یکی از بزرگترین دغدغه های کنونی پیش روی ایران بحث اقتصادی است؛ اجازه دهید مسئله را محدودتر طرح کنیم و بپرسیم وزیر امور اقتصاد و دارایی تا چه اندازه لازم است یک اقتصاد خوانده باشد.
کسانی به درستی می گویند البته با گرفتن یک "ورق پاره" به نام مدرک اقتصاد هم البته نمی توان اطمینان داشت که شخص از دید و بینشی قوی در فهم اقتصاد برخوردار است، چه بسیاری اقتصاددانانی که به طور رسمی در اقتصاد تحصیل نکرده اند، ولی حتی موفق به کسب نوبل اقتصاد شده اند؛ جان نش، دانیل کانمن و اِلینور اُستورم تنها چند نمونه اند. در واقع صرف تحصیل در یک "موسسه فعال در بیزینس آموزش" (اجازه بدهید واژه "دانشگاه" را با احتیاط به کار ببریم) نمی تواند ضمانتی برای دارا بودن دانش و فهم اقتصادی باشد.
در مورد وزارت قضیه جنبه دیگری هم پیدا می کند؛ وزیر در درجه اول یک بوروکرات و مدیر است، قرار نیست در دانشگاه نظریه پردازی کند یا تشنگان علم را آموزش دهد. در نمونه های واقعی کشورهایی نظیر آلمان هم می توان این جهت گیری را دید؛ فیلیپ رسلر، وزیر اقتصاد و انرژی ویتنامی تبار آلمان ها در سال های 2011 تا 2013، پزشکی خوانده بود، وزیر اقتصاد بعدی آلمان ها، زیگمار گابریل، که در قضایای پسابرجام به ایران هم سفر کرده است، دانش آموخته سیاست و جامعه شناسی است. جک لو معروف در کابینه باراک اوباما که اداره وزارت خزانه داری را بر عهده داشت و در زمان تحریم ها اسمش زیاد شنیده می شد هم تحصیلات رسمی اش در حقوق بود. نمونه ها از این دست کم نیست که درکشورهای توسعه یافته عهده دار امور مرتبط با اقتصاد بوده اند، ولی تحصیلات رسمی اقتصاد را طی نکرده اند.
برای آقا یا خانم وزیر شاید مهمتر از گذراندن چند واحد درسی در اقتصاد، داشتن نگاه و بینش درست از اقتصاد ملی است. داشتن مدرکی در اقتصاد البته عالی است، ولی نباید فراموش کرد که در چنان سطحی نیاز به مهارت های دیگری هست. او بیش از اقتصاددان بودن بیشتر باید بتواند با اقتصاددان های از گروه های مختلف کار کند و از توانمندی اهالی علم و دانشگاه در بهبود اقتصاد ملی بهره بگیرد. رئیس وزارتخانه اقتصاد البته باید از اقتصاد سر در بیاورد، ولی بیشتر باید مطمئن شد که با ابعاد و فضای سیاستگذاری آشناست و چرخی در بوروکراسی پیچیده کشور زده است. او باید بتواند به هماهنگی اداری خوبی با دیگر بخش های مرتبط مانند بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه و وزارت بازرگانی برسد و میان اهالی اقتصادی از مقبولیت برخوردار باشد. در واقع وزیر اقتصاد باید یک بوروکرات ماهر باشد تا یک اقتصاددان. به زبان ساده باید بگوییم؛ تحصیلات جناب وزیر خیلی مهم نیست، به دستان جذاب او نگاه کنید!
https://goo.gl/rnf9wy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نقل می کنند که آیت الله هاشمی فقید زمانی که اداره دولت را بر عهده داشت قریب به مضمون گفته بود وزیران و اعضای کابینه باید اجرایی و اهل عمل باشند، چهره سیاسی نیازی نیست؛ امور سیاسی این دولت را خود من دنبال می کنم! منظور سیاستمدار کهنه کار شاید این بود که درست است که دولت ها ناگزیر به کار در فضایی سیاسی اند و وزیران و اهالی دولت از ترکش بازی سیاست در امان نیستند، با این حال اداره امور عمومی نیازمند تخصص است و باید آن را به دست بوروکرات های کاربلد سپرد.
اما از این که بگذریم و بپذیریم وزیر خوب باید آدمی اجرایی و اهل فن باشد، یک مسئله که در مورد عملکرد کارگزاران دولت زیاد مطرح می شود اینست که آیا یک وزیر کاربلد نیاز است که تحصیلات مرتبط با حوزه مسئولیت خود داشته باشد، از آنجا که یکی از بزرگترین دغدغه های کنونی پیش روی ایران بحث اقتصادی است؛ اجازه دهید مسئله را محدودتر طرح کنیم و بپرسیم وزیر امور اقتصاد و دارایی تا چه اندازه لازم است یک اقتصاد خوانده باشد.
کسانی به درستی می گویند البته با گرفتن یک "ورق پاره" به نام مدرک اقتصاد هم البته نمی توان اطمینان داشت که شخص از دید و بینشی قوی در فهم اقتصاد برخوردار است، چه بسیاری اقتصاددانانی که به طور رسمی در اقتصاد تحصیل نکرده اند، ولی حتی موفق به کسب نوبل اقتصاد شده اند؛ جان نش، دانیل کانمن و اِلینور اُستورم تنها چند نمونه اند. در واقع صرف تحصیل در یک "موسسه فعال در بیزینس آموزش" (اجازه بدهید واژه "دانشگاه" را با احتیاط به کار ببریم) نمی تواند ضمانتی برای دارا بودن دانش و فهم اقتصادی باشد.
در مورد وزارت قضیه جنبه دیگری هم پیدا می کند؛ وزیر در درجه اول یک بوروکرات و مدیر است، قرار نیست در دانشگاه نظریه پردازی کند یا تشنگان علم را آموزش دهد. در نمونه های واقعی کشورهایی نظیر آلمان هم می توان این جهت گیری را دید؛ فیلیپ رسلر، وزیر اقتصاد و انرژی ویتنامی تبار آلمان ها در سال های 2011 تا 2013، پزشکی خوانده بود، وزیر اقتصاد بعدی آلمان ها، زیگمار گابریل، که در قضایای پسابرجام به ایران هم سفر کرده است، دانش آموخته سیاست و جامعه شناسی است. جک لو معروف در کابینه باراک اوباما که اداره وزارت خزانه داری را بر عهده داشت و در زمان تحریم ها اسمش زیاد شنیده می شد هم تحصیلات رسمی اش در حقوق بود. نمونه ها از این دست کم نیست که درکشورهای توسعه یافته عهده دار امور مرتبط با اقتصاد بوده اند، ولی تحصیلات رسمی اقتصاد را طی نکرده اند.
برای آقا یا خانم وزیر شاید مهمتر از گذراندن چند واحد درسی در اقتصاد، داشتن نگاه و بینش درست از اقتصاد ملی است. داشتن مدرکی در اقتصاد البته عالی است، ولی نباید فراموش کرد که در چنان سطحی نیاز به مهارت های دیگری هست. او بیش از اقتصاددان بودن بیشتر باید بتواند با اقتصاددان های از گروه های مختلف کار کند و از توانمندی اهالی علم و دانشگاه در بهبود اقتصاد ملی بهره بگیرد. رئیس وزارتخانه اقتصاد البته باید از اقتصاد سر در بیاورد، ولی بیشتر باید مطمئن شد که با ابعاد و فضای سیاستگذاری آشناست و چرخی در بوروکراسی پیچیده کشور زده است. او باید بتواند به هماهنگی اداری خوبی با دیگر بخش های مرتبط مانند بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه و وزارت بازرگانی برسد و میان اهالی اقتصادی از مقبولیت برخوردار باشد. در واقع وزیر اقتصاد باید یک بوروکرات ماهر باشد تا یک اقتصاددان. به زبان ساده باید بگوییم؛ تحصیلات جناب وزیر خیلی مهم نیست، به دستان جذاب او نگاه کنید!
https://goo.gl/rnf9wy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Instagram
دیده بان
. صبر ... #گردباد داره میاد ! #دیده_بان
❤1
درس های یک یاغی برای ایران
معمر قذافی؛ پیشوای نیمه مجنون لیبی؛ سرنوشت خوبی نداشت، از سوسیالیست های عربی بود که از 1969 بر کشوری نفتی حاکم شد و در داخل و خارج پترودلار خرج می کرد و حمایت "مردمی" می خرید؛ الگویش جمال عبدالناصر بود و سودای رهبری جهان عرب و آفریقا را داشت؛ مانند هیتلر کتابی نوشته بود و اندیشه های بلندش! را که معجونی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی و اسلام بود در آن شرح داده بود. پوپولیستی بود که به نظر خودش برای استقلال لیبی خیلی کارها کرد و حکومتش بالا و پایین زیاد داشت؛ ولی سرانجام هم در 2011 بر او آن رفت که در رسانه ها دیدیم.
کسانی در ایران در مورد قضیه هسته ای و مذکره با یانکی ها قذافی، قضیه خلع سلاح لیبی و حمله نظامی به آن کشور را مثال می زنند که او هم امید به بهبود روابط با غرب و برداشتن تحریم ها داشت، ولی در نهایت حکومتش را به باد داد؛ اجازه دهید قضیه را بیشتر شرح دهیم. قذافی از آغاز از یاغیگری کم نداشت، در یک فقره مشهور هواپیمای پان امریکن (قضیه لاکربی) 270 نفر را نفله کرده بود، پول نفت را این طرف و آن طرف خرج می کرد و هوادار می خرید و با امپریالیسم مبارزه می کرد، به ویژه داستان تیراندازی از سفارت لیبی در لندن خواندنی است. در دهه های 1970 و 1980 برای دفاع از خودش و مبارزه با اسرائیل مثل صدام از بازار سیاه دنبال سلاح هسته ای و شیمیایی هم بود، قضیه تا سال های دهه 1990 ادامه داشت و تحریم ها سفت و سخنی هم برای آن کشور وضع شده بود.
بعد از جنگ سرد پیشوای بزرگ تصمیم گرفت که دست از یاغیگری بردارد و به "غرب" نزدیک تر شود، بلکه از فشار تحریم ها رها شود؛ از دوران کلینتون ارتباط هایی با امریکا برقرار کرد و برای قضیه لاکربی توافق هایی حاصل شد، بعدها در دوران جورج بوش قضیه سلاح های کشتار جمعی پیش آمد و مجبور شد بابت آنها هم کنار بیاید، بحث اعتماد و سازش هم نبود، بوش نشان داده با کسی شوخی ندارد؛ به افغانستان حمله کرده بود و قدرت نظامی افسانه ای یانکی ها را به رخ کشیده بود، به گفته وزیر خارجه لیبی خیلی صریح قذافی را تهدید کرده بود که یا خودت اندوخته سلاح هایت را نابود می کنی یا خودمان برایت این کار را می کنیم!
مرد لیبیایی هم دیده بود سنبه پرزور است کوتاه امده بود؛ روز قبل از حمله امریکا به عراق به یانکی ها پیغام داده بود که همکاری خواهد کرد، تحریم ها به تدریج برداشته شد، کسانی تصمیم قذافی را ستودند و کسانی هم بر او ایراد گرفتند، می گفتند تضمین های امنیتی هم گرفته است که در ازای از دست دادن سلاح هایش به او حمله ای نشود. بعد از مدتی اعلام کرد که از سرعت پیشرفت و بهبود روابط راضی نیست و احساس می کند چیز دندانگیری نصیب لیبی نشده است. دیده بود که امریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است، در 2009 مدتی همکاری با غرب را تعلیق کرد تا امتیازی بگیرد، کل کار خلع سلاح قرار بود 2016 تمام شود.
کار به آنجاها نرسید، بعد از بهار عربی در2011 لیبی هم شلوغ شد؛ پیشوا هم در سرکوب مخالفان کم نگذاشت، آنها را سوسک نامید و گفت کشور را از لوث وجودشان پاک می کند، در چند روز بنا به تخمین ها تا 2000 نفر قتل عام شدند، مخالفان مسلح شدند و کار به رویارویی تانک ها و هواپیماهای ارتش قذافی با آنها رسید، رسانه های جهانی پوشش گسترده ای از قضیه دادند و با قطعنامه 1973 شورای امنیت، مداخله نظامی ناتو در لیبی آغاز شد که با ایجاد منطقه پرواز ممنوع و تامین سلاح برای مخالفان پیش رفت، کار مدتی ادامه داشت تا قذافی به دست شورشیان کشته شد.
گفته شد اگر خلع سلاح انجام نمی گرفت و قذافی وا نمی داد، شاید حمله ناتو انجام نمی شد، گویا چند سال قبل انگلستان هم پیمانی برای حمایت نظامی از لیبی در زمان حمله به آن کشور بسته بود، ولی اینجا دخالتی نکرد، البته غریب نبود، هیچ کشور غربی به دلیل فشار افکار عمومی اش نمی تواند زیر فشار رسانه ها از یک هیولا که با قساوت مردمش را می کشد حمایت رسمی کند.
در ایران هم کسانی با همین منطق گفتگو با غربی ها را مجاز نمی دانند و دلایلی هم دارند، ولی یادمان نرود مشکل لیبی بیش از وادادن به اجنبی، یک بحران داخلی بود، ما هم در حال حاضر مسائل جدی مانند بحران سیستم بانکی، بیکاری، فساد، رکود و ناکارآمدی بخش عمومی و دولت را داریم، اگر اینها را چاره نکنیم، با سازش یا بی سازش با "غرب" مصیبت روی سرمان آوار می شود، اینکه از کجا شروع کنید ساده نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/vm8KD3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
معمر قذافی؛ پیشوای نیمه مجنون لیبی؛ سرنوشت خوبی نداشت، از سوسیالیست های عربی بود که از 1969 بر کشوری نفتی حاکم شد و در داخل و خارج پترودلار خرج می کرد و حمایت "مردمی" می خرید؛ الگویش جمال عبدالناصر بود و سودای رهبری جهان عرب و آفریقا را داشت؛ مانند هیتلر کتابی نوشته بود و اندیشه های بلندش! را که معجونی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی و اسلام بود در آن شرح داده بود. پوپولیستی بود که به نظر خودش برای استقلال لیبی خیلی کارها کرد و حکومتش بالا و پایین زیاد داشت؛ ولی سرانجام هم در 2011 بر او آن رفت که در رسانه ها دیدیم.
کسانی در ایران در مورد قضیه هسته ای و مذکره با یانکی ها قذافی، قضیه خلع سلاح لیبی و حمله نظامی به آن کشور را مثال می زنند که او هم امید به بهبود روابط با غرب و برداشتن تحریم ها داشت، ولی در نهایت حکومتش را به باد داد؛ اجازه دهید قضیه را بیشتر شرح دهیم. قذافی از آغاز از یاغیگری کم نداشت، در یک فقره مشهور هواپیمای پان امریکن (قضیه لاکربی) 270 نفر را نفله کرده بود، پول نفت را این طرف و آن طرف خرج می کرد و هوادار می خرید و با امپریالیسم مبارزه می کرد، به ویژه داستان تیراندازی از سفارت لیبی در لندن خواندنی است. در دهه های 1970 و 1980 برای دفاع از خودش و مبارزه با اسرائیل مثل صدام از بازار سیاه دنبال سلاح هسته ای و شیمیایی هم بود، قضیه تا سال های دهه 1990 ادامه داشت و تحریم ها سفت و سخنی هم برای آن کشور وضع شده بود.
بعد از جنگ سرد پیشوای بزرگ تصمیم گرفت که دست از یاغیگری بردارد و به "غرب" نزدیک تر شود، بلکه از فشار تحریم ها رها شود؛ از دوران کلینتون ارتباط هایی با امریکا برقرار کرد و برای قضیه لاکربی توافق هایی حاصل شد، بعدها در دوران جورج بوش قضیه سلاح های کشتار جمعی پیش آمد و مجبور شد بابت آنها هم کنار بیاید، بحث اعتماد و سازش هم نبود، بوش نشان داده با کسی شوخی ندارد؛ به افغانستان حمله کرده بود و قدرت نظامی افسانه ای یانکی ها را به رخ کشیده بود، به گفته وزیر خارجه لیبی خیلی صریح قذافی را تهدید کرده بود که یا خودت اندوخته سلاح هایت را نابود می کنی یا خودمان برایت این کار را می کنیم!
مرد لیبیایی هم دیده بود سنبه پرزور است کوتاه امده بود؛ روز قبل از حمله امریکا به عراق به یانکی ها پیغام داده بود که همکاری خواهد کرد، تحریم ها به تدریج برداشته شد، کسانی تصمیم قذافی را ستودند و کسانی هم بر او ایراد گرفتند، می گفتند تضمین های امنیتی هم گرفته است که در ازای از دست دادن سلاح هایش به او حمله ای نشود. بعد از مدتی اعلام کرد که از سرعت پیشرفت و بهبود روابط راضی نیست و احساس می کند چیز دندانگیری نصیب لیبی نشده است. دیده بود که امریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است، در 2009 مدتی همکاری با غرب را تعلیق کرد تا امتیازی بگیرد، کل کار خلع سلاح قرار بود 2016 تمام شود.
کار به آنجاها نرسید، بعد از بهار عربی در2011 لیبی هم شلوغ شد؛ پیشوا هم در سرکوب مخالفان کم نگذاشت، آنها را سوسک نامید و گفت کشور را از لوث وجودشان پاک می کند، در چند روز بنا به تخمین ها تا 2000 نفر قتل عام شدند، مخالفان مسلح شدند و کار به رویارویی تانک ها و هواپیماهای ارتش قذافی با آنها رسید، رسانه های جهانی پوشش گسترده ای از قضیه دادند و با قطعنامه 1973 شورای امنیت، مداخله نظامی ناتو در لیبی آغاز شد که با ایجاد منطقه پرواز ممنوع و تامین سلاح برای مخالفان پیش رفت، کار مدتی ادامه داشت تا قذافی به دست شورشیان کشته شد.
گفته شد اگر خلع سلاح انجام نمی گرفت و قذافی وا نمی داد، شاید حمله ناتو انجام نمی شد، گویا چند سال قبل انگلستان هم پیمانی برای حمایت نظامی از لیبی در زمان حمله به آن کشور بسته بود، ولی اینجا دخالتی نکرد، البته غریب نبود، هیچ کشور غربی به دلیل فشار افکار عمومی اش نمی تواند زیر فشار رسانه ها از یک هیولا که با قساوت مردمش را می کشد حمایت رسمی کند.
در ایران هم کسانی با همین منطق گفتگو با غربی ها را مجاز نمی دانند و دلایلی هم دارند، ولی یادمان نرود مشکل لیبی بیش از وادادن به اجنبی، یک بحران داخلی بود، ما هم در حال حاضر مسائل جدی مانند بحران سیستم بانکی، بیکاری، فساد، رکود و ناکارآمدی بخش عمومی و دولت را داریم، اگر اینها را چاره نکنیم، با سازش یا بی سازش با "غرب" مصیبت روی سرمان آوار می شود، اینکه از کجا شروع کنید ساده نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/vm8KD3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍30❤4
روانشناسی سیاسی پدیده هزاره سوم؛ محمود احمدی نژاد
در روانشناسی سیاسی مرسوم است که از راه دور و با تحلیل گفته های افراد تلاش در جهت ارزیابی شخصیت آنها دارند؛ یکی از چهره های جنجالی این سال های جهان محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم بود؛ بنا بر یک ارزیابی در سال 2009 نتایج جالبی به دست آمده است و می توانید در مورد چهره های دیگر هم اطلاعاتی بیابید:
"الگوی شخصیتی و رفتاری غالب وی ترکیبی از جاه طلبی (خودشیفتگی) و بی اعتمادی (پارانویا) است که آن را پارانویای فناتیک (پارانویای متعصب) نامیده اند؛ فردی با چنین الگویی رفتاری غرق در تخیل و فانتزی است، ادعاهایی غریب می کند و داستان می بافد تا ارزش خودش را نشان دهد و خود را با نیروهای برتر در ارتباط می داند؛ در ذهنش خود را رهبری الهامبخش، نابغه ای بی بدیل و انسانی مقدس تصور می کند که آمده است تا جهان را در برابر بدی حفاظت کند.
رفتار چنین افرادی گستاخانه، آزاردهنده و پرخاشگرانه است و با دیگران با تحقیر برخورد می کنند؛ در مقابله با موقعیت های خصمانه سازوکار دفاعی شان توهم عظمت (هذیان بزرگ منشی) است که در آن فرد خود را انسانی بسیار مهم معرفی می کند. در سیاست ورزی چنین افرادی در مقام سیاستمدار کمتر تحت تاثیر فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار می گیرند و از آنجا که گریزی از تعارض ندارند، شاید در صورت احساس تهدید به سوی استفاده از نیروی نظامی هم بروند".
به عنوان یک نظر شخصی البته پرزیدنت مهرورز فرد جالبی است، او یک ویژگی عمده دارد که می تواند دل توده های مردم را ببرد: جسارت. در مملکت آریایی اسلامی که محافظه کاری شخص رمز بقاست، کسی آمده است که گویی هیچی خط و مرزی را نمی شناسد، در مورد او خیلی زیاد نمی دانیم، ولی اثری عمیق بر سیاست ایران داشت؛ می شود ادعا کرد سیاست ایران به بعد و قبل از محمود احمدی نژاد تقسیم شده است، والله اعلم.
https://goo.gl/dKgUsS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در روانشناسی سیاسی مرسوم است که از راه دور و با تحلیل گفته های افراد تلاش در جهت ارزیابی شخصیت آنها دارند؛ یکی از چهره های جنجالی این سال های جهان محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم بود؛ بنا بر یک ارزیابی در سال 2009 نتایج جالبی به دست آمده است و می توانید در مورد چهره های دیگر هم اطلاعاتی بیابید:
"الگوی شخصیتی و رفتاری غالب وی ترکیبی از جاه طلبی (خودشیفتگی) و بی اعتمادی (پارانویا) است که آن را پارانویای فناتیک (پارانویای متعصب) نامیده اند؛ فردی با چنین الگویی رفتاری غرق در تخیل و فانتزی است، ادعاهایی غریب می کند و داستان می بافد تا ارزش خودش را نشان دهد و خود را با نیروهای برتر در ارتباط می داند؛ در ذهنش خود را رهبری الهامبخش، نابغه ای بی بدیل و انسانی مقدس تصور می کند که آمده است تا جهان را در برابر بدی حفاظت کند.
رفتار چنین افرادی گستاخانه، آزاردهنده و پرخاشگرانه است و با دیگران با تحقیر برخورد می کنند؛ در مقابله با موقعیت های خصمانه سازوکار دفاعی شان توهم عظمت (هذیان بزرگ منشی) است که در آن فرد خود را انسانی بسیار مهم معرفی می کند. در سیاست ورزی چنین افرادی در مقام سیاستمدار کمتر تحت تاثیر فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار می گیرند و از آنجا که گریزی از تعارض ندارند، شاید در صورت احساس تهدید به سوی استفاده از نیروی نظامی هم بروند".
به عنوان یک نظر شخصی البته پرزیدنت مهرورز فرد جالبی است، او یک ویژگی عمده دارد که می تواند دل توده های مردم را ببرد: جسارت. در مملکت آریایی اسلامی که محافظه کاری شخص رمز بقاست، کسی آمده است که گویی هیچی خط و مرزی را نمی شناسد، در مورد او خیلی زیاد نمی دانیم، ولی اثری عمیق بر سیاست ایران داشت؛ می شود ادعا کرد سیاست ایران به بعد و قبل از محمود احمدی نژاد تقسیم شده است، والله اعلم.
https://goo.gl/dKgUsS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
personality-politics.org
Personality Profile of Mahmoud Ahmadinejad | USPP
Psychological profile of Iran's President Mahmoud Ahmadinejad, personality profile and threat assessment, by the Unit for the Study of Personality in Politics.
👍1
Political Psychology.pdf
2.4 MB
سیاحت روانشناسی سیاسی
فایل ارائه برای سمینار آشنایی با مضمون های اصلی رشته روانشناسی سیاسی؛ هفت آذر 96 اتفاق افتاد!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فایل ارائه برای سمینار آشنایی با مضمون های اصلی رشته روانشناسی سیاسی؛ هفت آذر 96 اتفاق افتاد!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دو همسایه در افریقا و معجزه آزادی اقتصادی
بوتسوانا از آزادترین اقتصادهای جهان (34ام) در برابر زیمبابوه از غیرآزادترین ها (175ام), انتظار دیگری از اقتصاد آنها داشتید؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بوتسوانا از آزادترین اقتصادهای جهان (34ام) در برابر زیمبابوه از غیرآزادترین ها (175ام), انتظار دیگری از اقتصاد آنها داشتید؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ارزیابی چهل و پنج سال سیستم قضایی ایران از 1970 تاکنون
برای توسعه ایران زیبا هنوز خیلی کار داریم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برای توسعه ایران زیبا هنوز خیلی کار داریم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برآوردی از بزرگی اقتصاد امریکا
اقتصاد ایالات های امریکا به تنهایی به بزرگی چند کشور صنعتی جهان است؛ چیزی حدود 18.5 تریلیون دلار که بیش از 45 برابر اقتصاد ایران ماست.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد ایالات های امریکا به تنهایی به بزرگی چند کشور صنعتی جهان است؛ چیزی حدود 18.5 تریلیون دلار که بیش از 45 برابر اقتصاد ایران ماست.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ما ایرانی ها فقیرتر شده ایم!
نقشه ثروت (نه درآمد) سرانه مردم جهان؛ نقشه بالا مربوط به 2016 و پایینی 2017 است.
به ترتیب از ثروت زیاد به کم: قرمز، زرد، سبز، آبی
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نقشه ثروت (نه درآمد) سرانه مردم جهان؛ نقشه بالا مربوط به 2016 و پایینی 2017 است.
به ترتیب از ثروت زیاد به کم: قرمز، زرد، سبز، آبی
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مزایای اقتدارگرایی
توماس فریدمن، روزنامه نگار مشهور نیویورک تایمز، به تازگی در مورد بن سلمان گفته بود حالا که یک نفر پیدا شده است که "مردانگی" لازم برای اصلاحات در بین عرب ها را دارد، با تمام ضعف هایش باید کلاه را به افتخارش برداشت؛ البته روزنامه نگار بزرگوار همین را زیادی لوطی وار و خودمانی گفته بود که نمی شود اینجا نوشت.
حرفش این بود اوضاع جهان عرب ها در کل تعریفی ندارد و کشورهای عربی هر کدام بالقوه یک یمن بالقوه اند و امیدی به رستگاری شان نیست، کسی هم جرات تغییر جدی را ندارد؛ پس به جای ناسزا گفتن به تنها گزینه اصلاح موجود، هوایش را داشته باشید. او معتقد بود که در صحاری نفرین شده خاورمیانه راه اصلاح هموار نیست، همواره شیاطین در کمین اند تا کل آنچه کاشته شده است را هوا کنند، پس یک اصلاحگر پراشکال ولی شجاع شاید خیلی بد نباشد. او تنها کسی است که می تواند عرب ها را از شر خودشان نجات دهد! گزینه دیگر به جای بن سلمان کسی مثل ماندلا نیست، باید منتظر جانیانی مثل البغدادی و الزرقاوی باشید.
در این تردید نیست که کار صحرای حجاز با گل و لبخند پیش نمی رود؛ خیلی ها جز زبان داغ و درفش نمی فهمند و تن به اصلاح هم نمی دهند. سخت نیست دریابیم که از مرداب خاورمیانه جز بنیادگرایی سلفی در نمی آید، نمونه های مدرن اصلاحات خاورمیانه را ببینید؛ محمد ظاهر شاه، پهلوی ها، انور سادات و حاکمانی که در بهار عربی چپه شدند و ویژگی مشخص آنها نزدیکی به غرب بود، مقایسه کنید با نمونه های دیگری مثل صدام حسین و خاندان اسد و قذافی که سودای "استقلال" و مخالفت با غرب را داشتند. می شود دید که کارنامه دسته دوم به هیچ رو درخشان نیست.
در همان دسته اول هم البته جز با ضرب و زور کار پیش نرفت؛ آنقدر نیروهای ضد توسعه در این حوالی قدرتمندند که بعید است روش تدریجی به کار بیاید، فرصت خیلی کارها نیست. فرمول اصلاح صحاری یکی بیشتر نیست، اعمال نوعی اقتدارگرایی مدرن برای زدودن نیروهای سنتی مقابل توسعه همراه با حفظ ارتباط با جهان متمدن. تا در آینده گذر زمان توازن نیروها را به نفع نیروهای مدرن برگرداند. در هر رای گیری در بین عرب ها امثال آدمخواران اخوانی به قدرت می رسند و نهادهای مدرن مدنی هم که به کلی غایب اند و شانسی برای بقا ندارند؛ یک قدرت ملی فراگیر لازم است که از پس عناصر نامطلوب ضدتوسعه برآید. گریزی هم نیست؛ دوستی فرهیخته در پاسخ به ترانه محسن نامجو که در نقد پهلوی اول "مدرنیته را اخلاق سگ آورد" که اشاره ای بود به رویکرد اقتدارگرای وی؛ گفته بود اگر شما می توانید مدرنیته را با لبخند بیاورید!
تا وقتی کسی پیدا نشده است که با قدرت به تمام مزاحمان توسعه مدرن بگوید بروید به جهنم؛ کار پیش نمی رود، البته می شود مثل بیشتر "اصلاح طلبان" با نوعی اخلاق رواقی همه مصائب را برای خود پذیرفتنی کنید و فکر کنید راه اصلاح پرهزینه و طولانی است و با امید به فردا "تَکرار" کنید؛ احتمالا خیلی ها به این امیدواری کودکانه لبخند خواهند زد، والله اعلم.
https://goo.gl/1pQVsT
کانال راهبرد
@RahbordChannel
توماس فریدمن، روزنامه نگار مشهور نیویورک تایمز، به تازگی در مورد بن سلمان گفته بود حالا که یک نفر پیدا شده است که "مردانگی" لازم برای اصلاحات در بین عرب ها را دارد، با تمام ضعف هایش باید کلاه را به افتخارش برداشت؛ البته روزنامه نگار بزرگوار همین را زیادی لوطی وار و خودمانی گفته بود که نمی شود اینجا نوشت.
حرفش این بود اوضاع جهان عرب ها در کل تعریفی ندارد و کشورهای عربی هر کدام بالقوه یک یمن بالقوه اند و امیدی به رستگاری شان نیست، کسی هم جرات تغییر جدی را ندارد؛ پس به جای ناسزا گفتن به تنها گزینه اصلاح موجود، هوایش را داشته باشید. او معتقد بود که در صحاری نفرین شده خاورمیانه راه اصلاح هموار نیست، همواره شیاطین در کمین اند تا کل آنچه کاشته شده است را هوا کنند، پس یک اصلاحگر پراشکال ولی شجاع شاید خیلی بد نباشد. او تنها کسی است که می تواند عرب ها را از شر خودشان نجات دهد! گزینه دیگر به جای بن سلمان کسی مثل ماندلا نیست، باید منتظر جانیانی مثل البغدادی و الزرقاوی باشید.
در این تردید نیست که کار صحرای حجاز با گل و لبخند پیش نمی رود؛ خیلی ها جز زبان داغ و درفش نمی فهمند و تن به اصلاح هم نمی دهند. سخت نیست دریابیم که از مرداب خاورمیانه جز بنیادگرایی سلفی در نمی آید، نمونه های مدرن اصلاحات خاورمیانه را ببینید؛ محمد ظاهر شاه، پهلوی ها، انور سادات و حاکمانی که در بهار عربی چپه شدند و ویژگی مشخص آنها نزدیکی به غرب بود، مقایسه کنید با نمونه های دیگری مثل صدام حسین و خاندان اسد و قذافی که سودای "استقلال" و مخالفت با غرب را داشتند. می شود دید که کارنامه دسته دوم به هیچ رو درخشان نیست.
در همان دسته اول هم البته جز با ضرب و زور کار پیش نرفت؛ آنقدر نیروهای ضد توسعه در این حوالی قدرتمندند که بعید است روش تدریجی به کار بیاید، فرصت خیلی کارها نیست. فرمول اصلاح صحاری یکی بیشتر نیست، اعمال نوعی اقتدارگرایی مدرن برای زدودن نیروهای سنتی مقابل توسعه همراه با حفظ ارتباط با جهان متمدن. تا در آینده گذر زمان توازن نیروها را به نفع نیروهای مدرن برگرداند. در هر رای گیری در بین عرب ها امثال آدمخواران اخوانی به قدرت می رسند و نهادهای مدرن مدنی هم که به کلی غایب اند و شانسی برای بقا ندارند؛ یک قدرت ملی فراگیر لازم است که از پس عناصر نامطلوب ضدتوسعه برآید. گریزی هم نیست؛ دوستی فرهیخته در پاسخ به ترانه محسن نامجو که در نقد پهلوی اول "مدرنیته را اخلاق سگ آورد" که اشاره ای بود به رویکرد اقتدارگرای وی؛ گفته بود اگر شما می توانید مدرنیته را با لبخند بیاورید!
تا وقتی کسی پیدا نشده است که با قدرت به تمام مزاحمان توسعه مدرن بگوید بروید به جهنم؛ کار پیش نمی رود، البته می شود مثل بیشتر "اصلاح طلبان" با نوعی اخلاق رواقی همه مصائب را برای خود پذیرفتنی کنید و فکر کنید راه اصلاح پرهزینه و طولانی است و با امید به فردا "تَکرار" کنید؛ احتمالا خیلی ها به این امیدواری کودکانه لبخند خواهند زد، والله اعلم.
https://goo.gl/1pQVsT
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
در مزایای اقتدارگرایی - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
توماس فریدمن، روزنامه نگار مشهور نیویورک تایمز، به تازگی در مورد بن سلمان گفته بود حالا که یک نفر پیدا شده است که “مردانگی” لازم برای اصلاحات در بین عرب ها را دارد، با تمام ضعف هایش باید کلاه را به افتخارش برداشت؛ البته روزنامه نگار بزرگوار همین را زیادی…
مسکن مهر و حق سرپناه
بحثی در فضای مجازی درگرفته بود که با وجود تجربه های مسکن اجتماعی در بسیاری از کشورها آیا اساسا رواست که دولت ها برای تامین مسکن برای شهروندان کم درآمد دست به کار شوند و ابرپروژه هایی مثل مسکن مهر را کلید بزنند ؟ یک استدلال رایج موافقان این بود که حق سرپناه یکی از حقوق اولیه انسان به شمار می آید و دولت ها باید برای برخوردار کردن شهروندان کم درآمد از این حق وارد عمل شوند.
این استدلال مبتنی بر حق دشواری کم ندارد؛ اگر داشتن سرپناه حق شهروندان است، چرا حق داشتن مواهب دیگری مانند تلفن همراه هوشمند را نداشته باشند که آن هم برای زیستن در جامعه امروز ضروری است؟ چرا حق برخورداری از خوراک با کیفیتی خاص (حداقل فلان مقدار کالری و ویتامین و ...) را نداشته باشند؟ چرا حق داشتن سرپناهی با مشخصات خاص (برای مثال خانه ای با شرط حداقل مساحت و اتاق جداگانه برای همه افراد) را نداشته باشند؟ چرا حق داشتن رایانه را برای آنها قائل نباشیم؟ به بیان ساده، روشن نیست این حقوق به طور مشخص چگونه تعیین می شود، می شود زنجیره ای از حقوق داشت که توجیه خاص خود را دارند. اگر همه این حق ها را به رسمیت بشناسیم و مداخله دولت را تجویز کنیم، البته تا کره شمالی راه دراز نیست.
وانگهی مسئله ای مهمتر در میان است؛ تعارض با حق مالکیت فردی! برای تامین حقوقی مثل سرپناه باید پول صرف کرد؛ دولت ها هم که از خود پولی ندارند، در ساده ترین بیان باید پول را از کسانی "به اجبار" در قالب مالیات بگیرند و آن را صرف این پروژه های اجتماعی کنند؛ پس "حق مالکیت فردی" پرداخت کنندگان مالیات چه می شود؟ آنها کار کرده اند و زحمت کشیده اند و پولی فراهم کرده اند که "مالکیت" آن را دارند؛ چرا دولت ها باید پول آنها را "به اجبار" بگیرند؟ آنها هم حقی اساسی دارند که اینجا ندیده گرفته می شود، می دانیم استدلال هایی در دفاع از اهمیت حق مالکیت خصوصی وجود دارند که بسیار قوی تر از حقوقی مانند حق سرپناه است؛ جان لاک یک نمونه عالی از این استدلال هاست.
راستی چرا باید کار را به یک نهاد سیاسی دولت سپرد که به طور "ذاتی" مستعد "فساد" است؟ تعداد آدم های نیکخواه کم نیست، اگر بخواهند از درد محرومان کم کنند؛ سازوکارهایی مانند "خیریه ها" و "سازمان های غیرانتفاعی" برایشان وجود دارد که می توانند همان کار دولت ها را انجام دهند. در چنین سازوکارهایی برخلاف مالیات گرفتن و تسهیلات بانکی ارزان و دیگر ابزارهای نقض حق مالکیت خصوصی، خود افراد با اراده و میل شخصی وارد می شوند و نیازی به دم و دستگاه پرفساد دولت و پروراندن نورچشمی ها و سوء استفاده های سیاسی اهالی دولت نیست.
به نظر می رسد استدلال "حق محور" برای دفاع از پروژه هایی مثل مسکن مهر را خیلی نمی توان جدی گرفت؛ والله اعلم.
https://goo.gl/14C2US
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بحثی در فضای مجازی درگرفته بود که با وجود تجربه های مسکن اجتماعی در بسیاری از کشورها آیا اساسا رواست که دولت ها برای تامین مسکن برای شهروندان کم درآمد دست به کار شوند و ابرپروژه هایی مثل مسکن مهر را کلید بزنند ؟ یک استدلال رایج موافقان این بود که حق سرپناه یکی از حقوق اولیه انسان به شمار می آید و دولت ها باید برای برخوردار کردن شهروندان کم درآمد از این حق وارد عمل شوند.
این استدلال مبتنی بر حق دشواری کم ندارد؛ اگر داشتن سرپناه حق شهروندان است، چرا حق داشتن مواهب دیگری مانند تلفن همراه هوشمند را نداشته باشند که آن هم برای زیستن در جامعه امروز ضروری است؟ چرا حق برخورداری از خوراک با کیفیتی خاص (حداقل فلان مقدار کالری و ویتامین و ...) را نداشته باشند؟ چرا حق داشتن سرپناهی با مشخصات خاص (برای مثال خانه ای با شرط حداقل مساحت و اتاق جداگانه برای همه افراد) را نداشته باشند؟ چرا حق داشتن رایانه را برای آنها قائل نباشیم؟ به بیان ساده، روشن نیست این حقوق به طور مشخص چگونه تعیین می شود، می شود زنجیره ای از حقوق داشت که توجیه خاص خود را دارند. اگر همه این حق ها را به رسمیت بشناسیم و مداخله دولت را تجویز کنیم، البته تا کره شمالی راه دراز نیست.
وانگهی مسئله ای مهمتر در میان است؛ تعارض با حق مالکیت فردی! برای تامین حقوقی مثل سرپناه باید پول صرف کرد؛ دولت ها هم که از خود پولی ندارند، در ساده ترین بیان باید پول را از کسانی "به اجبار" در قالب مالیات بگیرند و آن را صرف این پروژه های اجتماعی کنند؛ پس "حق مالکیت فردی" پرداخت کنندگان مالیات چه می شود؟ آنها کار کرده اند و زحمت کشیده اند و پولی فراهم کرده اند که "مالکیت" آن را دارند؛ چرا دولت ها باید پول آنها را "به اجبار" بگیرند؟ آنها هم حقی اساسی دارند که اینجا ندیده گرفته می شود، می دانیم استدلال هایی در دفاع از اهمیت حق مالکیت خصوصی وجود دارند که بسیار قوی تر از حقوقی مانند حق سرپناه است؛ جان لاک یک نمونه عالی از این استدلال هاست.
راستی چرا باید کار را به یک نهاد سیاسی دولت سپرد که به طور "ذاتی" مستعد "فساد" است؟ تعداد آدم های نیکخواه کم نیست، اگر بخواهند از درد محرومان کم کنند؛ سازوکارهایی مانند "خیریه ها" و "سازمان های غیرانتفاعی" برایشان وجود دارد که می توانند همان کار دولت ها را انجام دهند. در چنین سازوکارهایی برخلاف مالیات گرفتن و تسهیلات بانکی ارزان و دیگر ابزارهای نقض حق مالکیت خصوصی، خود افراد با اراده و میل شخصی وارد می شوند و نیازی به دم و دستگاه پرفساد دولت و پروراندن نورچشمی ها و سوء استفاده های سیاسی اهالی دولت نیست.
به نظر می رسد استدلال "حق محور" برای دفاع از پروژه هایی مثل مسکن مهر را خیلی نمی توان جدی گرفت؛ والله اعلم.
https://goo.gl/14C2US
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
مسکن مهر و حق سرپناه - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
بحثی در فضای مجازی درگرفته بود که با وجود تجربه های مسکن اجتماعی در بسیاری از کشورها آیا اساسا رواست که دولت ها برای تامین مسکن برای شهروندان کم درآمد دست به کار شوند و ابرپروژه هایی مثل مسکن مهر را کلید بزنند ؟ یک استدلال رایج موافقان این بود که حق سرپناه…