راهبرد
11.9K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
نهضت یا ملت؟

حضرت کیسینجر در یکی از خردمندانه ترین توصیه ها به سیاسیون ایران گفته بود اینها باید تصمیم بگیرند می خواهند یک ملت باشند یا یک نهضت؛ به نظر می رسد مهمترین انتخاب استراتژیک ما در آینده جز این نیست و اختلاف اصلی گروه ها سیاسی نیز حول همین قضیه می چرخد؛ در این مصاحبه با روزنامه جامعه فردا به بحث بهبود اوضاع برای سرمایه گذاری خارجی پرداخته ام.

جان کلام این ست که راه حل اقتصاد ما بیش از اقتصادی، سیاسی است؛ سرمایه گذار خارجی حتی اگر اندکی فساد قابل قبول! و رایج در خاورمیانه را بپذیرد، ولی با هرج و مرج و ملوک الطوایفی نمی تواند کنار بیاید؛ میان عرب ها سرمایه گذاران اجنبی با یک صدا طرف اند؛ شیخ چیزی بگوید همان است و صدای دیگری نمی آید؛ در ایران مسابقه بر این است که این پیام را بدهند که فکر نکنید فلانی همه کاره است، حرف می زند، ولی دستش به دُم گاو هم بند نیست، باید دَم ما را هم ببینید!

طبیعی است که این دومی فضای ترسناکی برای سرمایه است که به قول معروف "مثل کبوتر است و با اندک صدایی می پرد". اینکه اینده چه می شود را باید نشست و دید، والله اعلم.

https://goo.gl/9d8RPz

کانال راهبرد
@RahbordChannel
انساندوستی کافی نیست!

گفته می شود در نیمه دوم قرن 18 زمین لرزه ای در لیسبون پایتخت پرتغال روی داد و بنا به گفته ها از ده هزار تا 100 هزار نفر هم کشته داد، آن را یکی از مرگبارترین زلزله ها دانسته اند. گفته اند این زمین لرزه بزرگ اوضاع امپراتوری استعمارگر پرتغال را تغییر داد.

اما این واقعه اهمیتی فلسفی هم داشته است، کسانی بر روال رایج آن دوران این را مشیت الهی دانستند و گفتند این سزای ناسپاسی بندگان از امر پدر آسمانی و قانون الهی است و این عین عدالت است. اما آن طرف، ولتر بزرگ این دیدگاه را به نقدی ویرانگر گرفت.

او گفت پدران روحانی، باید در عدالتی الهی که از مسیر زندگی ده ها هزار نفر می گذرد تردید کرد، جهانی که در آن زندگی می کنیم بر خلاف باور شمایان بهترین جهان ممکن نیست، می شود و باید تغییرش داد، در این میان همه چیز را نباید به پای پدر آسمانی نوشت، آدم ها هم مسئولند، آنها می توانستند خانه هایی امن تر بسازند، اینکه فقط دست طبیعت را محکوم کنیم، گریز از مسئولیت است.

در قضیه زلزله غرب ایران هم بسیاری انسان ها از بین رفتند؛ حادثه تاسف باری است؛ ولی صرف نشان دادن حس انسان دوستی با ایستادن در صف اهدای خون و هشتگ زدن و عکس به اشتراک گذاشتن کافی نیست؛ باید چنان کرد که فاجعه های اینده کمتر ویرانگر باشد؛ این بدان معناست که باید تغییری جدی در آگاهی رخ دهد. در اینجا که ما هستیم امیدی البته نیست؛ از این چرخه انگار گریزی نداریم: شور موقت و فراموشی تا فاجعه بعدی و دوباره تکرار، شور قضیه پلاسکو را یادتان هست؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جنگ آب در بولیوی

بولیوی در سال 1982 بعد از مدتهای طولانی دیکتاتوری نظامی رنگ آرامش دید، ولی اقتصادش تعریفی نداشت، سه سال بعد ابرتورم 25 هزار درصدی آنها را وادار کرد دست به دامن بانک جهانی شوند؛ گزینه دیگری هم نبود سرمایه گذاران تمایلی به ورود به آنجا نداشتند، این کمک ها سالها ادامه داشت.

بانک جهانی هم نگرانی جدی از فساد گسترده دولتی در بولیوی داشت؛ شرط استمرار کمک ها را خصوصی سازی گسترده صنایع آن کشور دانست، راه آهن، خطوط تلفن و صنایع هیدروکربوری به تدریج در طی سال ها خصوصی شدند، کار به خصوص سازی تاسیسات تامین آب شهری هم کشید. در سومین شهر بزرگ بولیوی، کوباچامبا، که خشک تر از بقیه هم بود؛ مسئله تامین آب از مدتها پیش جدی بود. بسیاری از مردم فقیر هم به شبکه رسمی تامین آب دسترسی نداشتند. از این رو پرداخت یارانه هم برای آب توصیه نمی شد، زیرا به جیب برخوردارها می رفت.

در یک پروژه پیشنهادی بنا شد آب از رودخانه های اطراف که در منطقه ای کوهستانی قرار داشتند با یک تونل 19 کیلومتری به شهر آورده شود و بقیه شهروندان هم تحت پوشش قرار گیرند. بانک جهانی با این پروژه موافق نبود و طرحی دیگر داشت، ولی سرانجام نظر مقامات سیاسی محلی را پذیرفت. قرار بود که چیزی در حدود 138 میلیون دلار را بانک جهانی تامین کند، ولی قسمت عمده ان را یک کنسرسیوم بزرگ چند ملیتی، آگواس دل توناری، برعهده گرفت، توناری یک پروژه سرمایه گذاری 40 ساله را به مبلغ 2.5 میلیارد دلار برای بهبود و توسعه شبکه آبرسانی و تولید برق با دولت بولیوی امضا کرد و در عمل تاسیسات و شبکه انتقال آب کوباچامبا خصوصی شد. حداقل نرخ بازگشت
سرمایه را هم 15 درصد در نظر گرفته بودند که بخشی اساسی آن از طریق افزایش آب بها بود.

در همان سال اول شرکت که جامعه و اقتصاد بولیوی را درست نمی شناخت به طور متوسط 35 درصد و گاهی تا دو برابر آب بها را افزایش داد! این خشم و نارضایتی مردم را برانگیخت؛ سال بعد با وضع یک قانون (2029) اوضاع بدتر هم شد، این قانون انحصار توزیع آب را به بخش خصوصی می داد و بنا به گفته مخالفان کنسرسیوم می توانست اختیار منابع غیررسمی آب را هم ره دست گیرد؛ منابعی که 40 درصد جمعیت شهر که فقیر هم بودند از آنها استفاده می کردند.

اعتراض ها بالا گرفت و شورش شروع شد و هزاران نفر به خیابان ها ریختند، تظاهرات به مدت یک سال تا سال 2000 ادامه داشت، خشونت های پلیس کار را بدتر کرد، بسیاری بازداشت شدند و یک نفر هم کشته شد، دولت کوتاه امد و قرارداد با کنسرسیوم فسخ شد. توناری خواهان 25 میلیون دلار غرامت شد که بعدها با فشار افکار عمومی غرب از آن صرفنظر کرد.

استدلال هواداران خصوصی سازی درست بود، ولی در اجرا به مشکلات نهادی و جدی برخوردند؛ گفتنی است طرح آبرسانی در دو شهر دیگر بولیوی هم اجرا شد که موفق بودند و یکی از آنها نمونه درخشان در آمریکای لاتین به شمار می آید. مسئله آب در کشور ما نیز مطرح است؛ از جنبه های اقتصادی گرفته تا حقوقی هزار چالش جدی پیش رو داریم که باید آنها را چاره کنیم، ولی ظاهرا آب همچنان برای ما به یک مسئله (پروبلماتیک) بدل نشده است، راستی بزرگترین مشکل ما در آینده همین آب است؛ فاجعه در دو قدمی است!

https://goo.gl/hLZDUC

کانال راهبرد
@RahbordChannel
ضریب مقاومتی بودن یک کشور، مسکن مهر و باقی قضایا

بعد از زلزله غرب کشور و کشته شدن بسیاری از هموطنان، در فضای اجتماعی ایران سوال درباره مسکن مهر هم بالا گرفت؛ اظهارنظرهای بسیاری هم از زبان اهالی سیاست اینجا و آنجا نقل شد، کسانی گفتند این پروژه استانداردهای لازم را نداشته است و کسانی با گرفتن زیر میزی و رومیزی امضاهایی کرده اند که به قیمت از بین رفتن جان و مال مردم تمام شده است؛ کسانی دیگر هم شواهدی می آوردند که آش به این شوری که گفته می شود نیست. اجازه دهید اظهار نظر فنی و دقیق را به کارشناسان بسپاریم و موضوع را از زاویه دیگری ببینیم.

حوادث طبیعی و غیرطبیعی مانند زمین لرزه، سیل، ترور و شورش های اجتماعی در همه جای دنیا رخ می دهند؛ در یک نگاه کلان ریسک همه جا هست و کسانی همچون اولریش بک و انتونی گیدنز معتقدند جوامع جدید را باید در نسبت با آن فهمید؛ با این حال نکته اساسی این است که بعد از رویدادهایی که نظم عادی امور را به هم می زنند، چقدر زود اوضاع به حالت عادی بر می گردد.

ناگفته پیداست که این برای سرمایه گذاری در کشورها هم اهمیتی ویژه دارد؛ کشورهایی که ریسک آنها زیاد است و پایین و بالا زیاد دارند؛ مقصد جذابی برای سرمایه های جهانی به حساب نمی آیند؛ این یک کشور چقدر در برابر ریسک های مختلف اقتصادی سیاسی و مانند آن "مقاوم" است یک عامل مهم در تصمیم گیری هاست. اهل فن حتی ضریبی برای آن ابداع کرده اند که اسم جالبی هم دارد: "ضریب مقاومتی"ً!

گذشته از آنکه منطق کلی این شاخص نزدیکی هایی با "اقتصاد مقاومتی" دارد، جالب است بدانیم حتی مواردی مانند کارآمدی مقررات ساخت و ساز هم در آن اهمیت پیدا می کند؛ سرمایه گذار اجنبی برایش مهم است اگر وارد کشوری می شود از کیفیت یکی از مهمترین دارایی هایش یعنی ساختمان (اداری/صنعتی/مسکونی) مطمئن باشد، اما می دانیم که وجود مقررات فی نفسه خیلی مهم نیست، مهم اجرا و نظارت بر آنهاست، اینجاست که میزان فساد هم اهمیت پیدا می کند؛ کشورهایی که به قولی فساد در آنها نهادینه شده است، با هر میزان از مقررات حنایش برای سرمایه گذار خارجی رنگی ندارد. هر مقرراتی را می توان با پرداخت وجه کافی دور زد! رتبه ایران در شاخص مقاومتی هم مانند بسیاری دیگر به واقع درخشان! است، رتبه ما 118 از میان 130 کشور جهان است. نخستین کشور سوئیس است و در انتهای فهرست هم هایتی جا دارد.

هیچ چیز مهمتر از جان انسان ها نیست، بدترین کار این است که قضیه اخیر مسکن مهر را به یک بازی سیاسی مبتذل تقلیل دهیم که مثلا چقدر از مسئولیت را باید بر عهده پرزیدنت مهرورز گذاشت، مسئله اصلی ما فساد است؛ باید راه هایی برای مبارزه با ان بیابیم تا انسان ها کمتر رنج ببینند، پیشنهاد همفکران من روشن است، دولت بزرگ مداخله گر مترادف با فساد بزرگ است، هیولای دولت را محدود کنید!

https://goo.gl/43QDpG

کانال راهبرد
@RahbordChannel
گران فروشی در زلزله

در خبر آمده بود که بعد از زلزله غرب کشور قیمت کیسه خواب در تهران سه برابر شده است؛ کسانی برآشفته بودند و آن را مصداق سودجویی و عملی غیرانسانی تلقی کردند؛ قضیه البته غریب نیست کم و بیش در همه جای جهان بعد از چنین حوادثی به دلیل کاهش عرضه یا افزایش تقاضا قیمت اجناس سر به فلک می کشد، در قضیه توفان ایرما در فلوریدای امریکا بسته های آب معدنی که در شرایط عادی حدود 9 دلار قیمت دارند تا 99.99 دلار هم فروخته شدند!

آیا این کار غیراخلاقی است؟ آیا غیرقانونی است؟ آیا در شرایط اضطراری نظیر این دولت ها باید برای کنترل قیمت ها باید وارد عمل شوند؟ اجازه دهید یک استدلال مورد قبول هواداران بازار را طرح کنیم. گفته می شود از آنجا که خریدار می تواند جنس را خریداری نکند و اجباری در کار نیست، نمی توان این بالا رفتن قیمت را غیراخلاقی دانست؛ در اینجا کسی خریدار را وادار به انجام کاری نمی کند. می دانیم که در شرایط اضطراری عرضه محصول هم دشوارتر می شود و هزینه آن بالاتر می رود و در این معنا افزایش قیمت "طبیعی" است.

همچنین این بالا رفتن قیمت باعث می شود تنها کسانی حاضر به پرداخت مبلغ بالا باشند که به آن بیشتر از همه احتیاج دارند؛ از اقتصاد می دانیم وقتی قیمت ها به طور نسبی پایین باشد، حتی کسانی که نیاز جدی هم ندارند متقاضی دریافت آن محصول خواهند شد. به زبانی دیگر، محصول در این قیمت بالا به کسی می رسد که به واقع خواهان آن باشد. از سویی دیگر بالا بودن قیمت باعث می شود که بازار برای محصول جذاب شود و دیگران هم با توجه به سود مناسب وارد کار عرضه محصول شوند و همین امر با بالا بردن رقابت باعث کاهش قیمت خواهد شد و این به سود همه مشتریان خواهد بود.

حتی اگر این استدلال ها را نپذیریم و کار را غیراخلاقی هم بدانیم، باز اعمال محدودیت های قانونی و کنترل دولتی قیمت دردی را دوا نمی کند؛ به فرض آنکه دولتی ها بتوانند چنین کنند؛ عرضه محصولات غیرجذاب خواهد شد و کاهش می یابد، در بهترین حالت باید دست به جیره بندی زد و صف تقاضا تشکیل می شود؛ می دانیم در این صف ها آنچه قربانی می شود همان "اخلاق" است و به قول معروف "خوبان در این معامله تقصیر می کنند".

البته نظریات مخالف قابل اعتنا نظیر مایکل سندل هم هست؛ ولی از تردید در نیت "اخلاقی" دولت ها که بگذریم؛ توصیه هواداران بازار این است دولت ها حتی در شرایط اضطراری هم در قیمت گذاری دخالت نکنند؛ زیرا نه ممکن و نه حتی مطلوب است، والله اعلم.

https://goo.gl/N9BJn9

کانال راهبرد
@RahbordChannel
گران فروشی؟

در بحث از "گران فروشی" یک پرسش اساسی هست که البته خیلی اوقات فراموش می شود و ان اینست که قیمت یک کالا چطور تعیین می شود. در استفاده رایج، زمانی می توانیم از "گران فروشی" صحبت کنیم که معتقد باشیم یک قیمت مبنا و درست و منصفانه هست که قیمت فعلی از آن بسیار بیشتر است و در نتیجه کالا "گران" فروخته شده است.

اینکه قیمت از کجا می آید ساده نیست؛ آیا باید میزان زحمت یا مواد به کار رفته در تولید آن را مبنا گرفت؟ آیا ضرورت و مفید بودن کالا را باید در نظر داشت؟ ... پاسخ های متعددی هم به این پرسش داده شده است؛ ولی حرف هواداران اتریشی اقتصاد بازار شنیدنی تر است؛ حرف آنها این است که قیمت کالا برآمده از ارزش ذهنی خریدار است؛ این ارزش هم امری نسبی است و با توجه به شرایط مختلف و خریداران مختلف تغییر می کند. من فلان کالا را ارزشمند تلقی می کنم، پس دست به جیب می شوم، چیزی ارزشمند (پول در جیب) را از دست می دهم تا چیزی با ارزش تر (کالا) را به دست آورم.

دیگری ممکن است ارزیابی اش از ارزش کالا با من متفاوت باشد پس به قیمتی بیشتر یا کمتر بخواهد کالا را خریداری کند یا حتی خواهان آن نباشد. از آنجا که ارزش در ذهن خریدار است و چیزی ثابت نیست، شرایط متفاوت قیمت های متفاوتی را هم به وجود می آورند؛ بطری آب در فروشگاه شهر حدود 1000 چوق فروخته می شود؛ ولی همین جنس در وسط کویر لوت و کمبود آب تا چندین برابر خواهان خواهد داشت. یادمان نرود قیمت ربطی به زحمتی که تولیدکننده برای آن کشیده است ندارد و قاضی اصلی مشتری است؛ اگر کسی نیمی از زندگی اش را هم برای ساخت محصولی گذاشته باشد و هزینه بسیاری برای آن کرده باشد و کسی خواهان آن نباشد، قیمتی نخواهد داشت. محصول تنها به قیمتی می تواند فروخته شود که مشتری توان و تمایل پرداخت آن را داشته باشد.

در مورد اینکه آن ارزش ذهنی چگونه تعیین می شود؛ صحبت مفصل است، ولی به زبان ساده باید آن را با توجه به کمیابی نسبی (به زبان فنی تر مقدار مارژینال یا حاشیه ای) محصول فهم کرد؛ به زبان دیگر، یعنی یک واحد "بیشتر" محصول چقدر در دسترس است و ارزش خواهد داشت؛ آب از الماس برای زندگی ضروری تر است، ولی از آنجا که یک واحد "بیشتر" آب در شرایط عادی به سادگی در دسترس است قیمت زیادی ندارد؛ ولی الماس تجملی به دلیل ساده نبودن دسترسی به یک واحد "بیشتر" از الماس قیمتی بسیار بالاتر دارد (معمای آب و الماس). می دانیم که در شرایط تشنگی شدید قضیه متفاوت می شود و با همین استدلال ذهنی بودن ارزش و مقدار حاشیه ای می شود فهمید چرا فرد حاضر می شود ده ها الماس را بدهد تا یک بطری آب دریافت کند.

پست پیشین در مورد درست نبودن کنترل قیمت در شرایط زلزله در میان برخی دوستان واکنش هایی داشت؛ به نظر می رسد اگر دنبال این پرسش برویم که منشا قیمت چیست؛ در می یابیم که هر قیمتی (تاکید می کنم هر قیمتی) حاصل فرایند عرضه و تقاضاست و بالا رفتن آن نیز از همان منطق پیروی می کند و صحبت از "گرانفروشی" نارواست؛ مداخله دولت در مورد اینکه قیمت "منصفانه" چقدر تعیین شود، علاوه بر اینکه در عمل به زیان همه افراد تمام خواهد شد، هیچ پایه و اساسی هم ندارد. کنترل قیمت صرفا یک تصمیم سیاسی است که در واقع بهای آن را هم شهروندان می پردازند. وانگهی دولت اخلاقی هم نداریم که به خیرخواهی آن امیدوار باشیم، منطق عمل دولت سیاست است و انتظار اخلاقی بودن از دولت (هر دولتی) خطاست، والله اعلم

پ.ن: ایده کلی این نوشته را وامدار دوست فرهیخته، دکتر محمدجواد ثابت، ام.

https://goo.gl/PTLn3b

کانال راهبرد
@RahbordChannel
به مناسبت زلزله اخیر و گله ها از عملکرد نامطلوب دولت

دولت ها هیچگاه یاد نمی گیرند؛ برای یادگرفتن فقط روی مردم حساب کنید.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
کدام صنایع در جهان بیشتر مستعد فساد اند؟

صنایع معدنی؛ دارویی و ساخت و ساز جایگاه اول تا سوم را دارد. فرض کنید دولتی هم اداره شوند؛ شکر اندر شکر می شود!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هزینه هراس آور فساد

با یک درجه بدتر شدن وضع فساد در کشورها؛ سرانه تولید ناخالص داخلی و استانداردهای زندگی افراد 380 دلار کاهش پیدا می کند!

ما 131امین کشور شفاف دنیاییم!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا پروژه هایی مانند مسکن مهر کار درستی به حساب می آیند؟

غائله مسکن مهر زیادی بالا گرفته است و پس از زلزله خیلی ها له و علیه آن موضع گیری کرده اند؛ شوربختانه مثل بسیاری دیگری از موضوعات قضیه به دعوای پایین محله- بالا محله شباهت پیدا کرده است و هواداران شیخ دیپلمات و پرزیدنت مهرورز به نواختن و تکاندن هم مشغولند. از آن طرف یک حرف حساب هست که از خوب یا بد این پروژه که بگذریم؛ بعد از چند سال مردم روی آن حساب کرده اند و حالا نمی شود صورت مسئله را پاک کرد؛ اما سوال اینجاست فارغ از این ملاحظات سیاسی، اجرای این پروژه کار درستی بود؟

با جستجو در نظر اهل فن می شود دید که حرف مخالفان قانع کننده تر است؛ به بیانی دیگر می توان به چند استدلال جدی رسید که اجرای این پروژه، با هر نیتی در پس آن، نابجا بود، آن استدلال ها که کمال اطهاری کارشناس اقتصاد مسکن آنها را طرح کرده است به قرار زیرند:

1- ورود دولت در امر تامین و ارائه یک کالای خصوصی یعنی مسکن نادرست است، دولت به جای وارد شدن به یک ابرپروژه بزرگ بایستی شرایط کلان اقتصاد و اشتغال را به گونه فراهم می اورد که خود مردم دست به کار می شدند؛ "اگر مردم اشتغال مناسب داشته باشند، می‌توانند برای خود مسکن تهیه کنند یا تهیه مسکن باید در اختیار شرکت‌های خصوصی باشد نه دولت به معنای دولت".

2- به دلیل حضور دولت در این قبیل پروژه ها و به دلایل روشنی که بارها در مورد دولت گفته شده است، هزینه اجرا بالا می رود و کیفیت نظارت هم مطلوب نخواهد بود؛ در چنین وضعیتی اگر با افزایش فساد روبه رو نباشیم، جای تعجب است (به سیاق همان مثال معروف هیچکس ماشین اجاره ای را نمی شوید، نگهبانان اموال عمومی هم به اندازه خود افراد نگران چگونگی مصرف ثروت جمعی نیستند).

3- بنا به گفته ها حدود 4 درصد از تولید ناخالص ملی به سمت مسکن مهر رفت؛ نقدینگی افزایش چشمگیری داشت و درصد بالایی از اعتبارات بانکی به آن اختصاص یافت و می توان گفت بخش صنعت قربانی بخش مسکن شد؛ تازه یادمان نرود چنانکه پژوهشگران موسسه مبین نشان داده اند از لحاظ هدایت اعتبار و بازگشت اقساط، پروژه مسکن مهر یکی از بهترین عملکردها را داشته است و از طرح های مثل بنگاه های زودبازده و مانند بسیار بهتر عمل کرده است.

4- کم درآمد ها از دیگر اقشار اجتماعی جداسازی شدند و به فاصله اجتماعی دامن زده شد؛ اتفاقی که با رکود اقتصادی پیامد آن تشدید هم شد. گفته شده است که تنها 9 درصد از اقشار کم درآمد جذب مسکن مهر شدند.

5- به دلیل نوع پروژه و جانمایی نامناسب آن، ساکنان مسکن مهر در تله فضایی فقر گرفتار شدند؛ "بیشتر کسانی که در این محله‌ها جمع شده‌اند، در چند صفت مشترک هستند، فقر، بیکاری و درآمد پایین. از طرف دیگر، مردم به‌صورت اتفاقی در آنجا دورهم جمع شده‌اند و سرمایه اجتماعی در این طرح و این محله‌ها پایین است".

6- شیوه های جایگزین برای اجرا با هزینه بسیار کمتر وجود داشت مانند اجرای پروژه در بافت فرسوده شهرها که بنا به گفته ها حدود یک سوم حالت کنونی هزینه داشت.

حالا البته خیلی کار از کار گذشته است و باید برای مردم کم درآمدی که روی قول دولتی ها حساب کرده اند؛ فکری کرد؛ اینکه راه آینده را چگونه باید طی کرد، ساده نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/BgbEYJ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شوخی بزرگ دولت خیرخواه!

در ماه مارس سال 2000 پس از ماه ها رقابت انتخاباتی نفسگیر در امریکا، جورج بوش و ال گور به ترتیب به عنوان نامزدهای نهایی جمهوری خواه و دموکرات انتخاب شدند، همان زمان یک نظر سنجی انجام شد و نتایج جالبی داشت؛ تنها 66 درصد امریکایی ها توانستند نام این دو نامزد را به یاد آورند (مواضع سیاسی و سیاست ها پیشکش) و 20 درصد نام هیچکدام را نمی دانستند!

بسیاری معتقدند برای آنکه دموکراسی و فرایندهای سیاسی جمعی به درستی عمل کند، پیش نیاز آن آگاهی سیاسی شهروندان است؛ اگر مردم فهم سیاسی مناسبی نداشته باشند؛ فرایندهای سیاسی هم خوب عمل نخواهند کرد. ظهور پوپولیست ها که آینده کشورها را تباه می کنند از پیامدهای فوری همین ناآگاهی است، چیزی که گزارش دموکراسی اکونومیست هم افزایش آن را در سال های اخیر تایید می کند.

اما اجازه دهید ادعا کنیم اکثریتی از مردم دنیا نسبت به سیاست جاهل اند؛ در یکی از پژوهش های جدی و معروف روانشناسی سیاسی در دهه 60 مربوط به مکتب میشیگان در مجله "امریکن وُتر" نشان داده شد که چیزی در حدود 2.5 درصد! مردم به واقع سیاست را به معنای درست می فهمند، یعنی از جهت گیری های کلی احزاب و ایدئولوژی آنها سر در می آورند؛ سیاست های حزبی را تحلیل می کنند و می توانند ارزیابی جدی از فضای سیاسی داشته باشند (گروه موسوم به ایدئولوگ ها)، حدود 9.5 درصد هم به درجات کمتر ولی شناخت سیاسی قابل قبولی دارند؛ بقیه 88 درصد مردم با هیچ معیاری در سیاست کاربلد به حساب نمی آیند! حدود 22 درصد از کل جمعیت که به معنای واقعی کلمه پرت اند!

در ایران آماری نداریم، ولی می شود حدس زد که علیرغم سیاست زدگی ظاهری، اوضاع از نظر آگاهی سیاسی و توان تحلیل مطلوب نیست و جهالت سیاسی و اخلاق قبیله ای بیداد می کند (لازم است مثال بزنم؟)، به بیانی دیگر حتی وقتی از "بهترین" نوع حکومت یعنی دموکراسی هم صحبت می کنیم، آنها که رای می دهند و قرار است مشارکت کنند، وضعیت "غم انگیزی" دارند، قضیه منحصر به ایران هم نیست و وضع حکومت های غیردموکراتیک و اقتدارگرا که از این هم بدتر است.

دلیل اینکه هواداران اقتصاد بازار تا این اندازه از مداخله نکردن دولت در اقتصاد دفاع می کنند هم جز این نیست؛ دولت یک نهاد بی طرف نیست که معادلات اقتصادی حل نشده بازار را حل می کند؛ بلکه یک نهاد سیاسی است و ثروت "واقعی" هم تولید نمی کنند. مداخله دولت در اقتصاد حال به بهانه افزایش "خیر جمعی" یک معنای روشن دارد: از حساب و کتاب اقتصادی دور و به سیاست وارد شده ایم. حالا چه کسی می خواهد کیفیت این فرایند سیاسی را بررسی کند که از نظر منافع عمومی بهتر از بازار عمل کرده است؟ چه کسی ارزیابی می کند که فلان سیاست نفع همه مردم است یا نفع بعضی نورچشمی ها؟ همان مردمی که هیچ شناختی و علاقه ای به سیاست ندارند؟ همان هایی که مغز کرم و چنگال اژدها دارند؟ به نظر جواب رضایت بخشی نداریم.

از این روست که هواداران اقتصاد بازار اینقدر به دولت و سیاست ورزی بد بین اند، مردم عادی شاید سیاست بلد نباشند، ولی محیط نزدیک خود را خوب می شناسند؛ تدبیر منزل را خوب بلدند و حساب و کتاب سرشان می شود و انگیزه بیشتر کردن رفاه خود را دارند. ایراد بسیاری از اقتصاد دان های هوادار مداخله دولت اینست که در واقع تصویر دقیقی از سیاست ندارند؛ آنها دولت را یک تصمیم گیر اقتصادی تلقی می کنند تا سیاسی و منطق عمل سیاسی دولت ها را ندیده می گیرند؛ والله اعلم.

https://goo.gl/DiYMC8

کانال راهبرد
@RahbordChannel
منطق "اخلاق" دولت

فرض کنید از کسی پولی طلب دارید؛ زلزله ای رخ می دهد و انسان هایی آسیب می بینند، چند روز بعد به فرد بدهکار مراجعه می کنید، او نیمی از پولی که قرار بود پرداخت کند را به شما می پردازد و می گوید بقیه را صرف کمک به زلزله زدگان و آسیب دیدگان کردم!

تعجب نکنید؛ این همان منطق دولت برای کمک به شهروندان آسیب دیده در زلزله و به راه انداختن پروژه هایی اجتماعی مانند مسکن مهر است! والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
توسعه انسانی را دولت ها ایجاد نمی کنند!

آزادی اقتصادی بیشتر؛ به معنای توسعه انسانی بالاتر است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرنوشت اسکناس های سبز

کسانی گفته اند وقتی نخستین شعبه مک دونالد در مسکو افتتاح شد و سر و صدای زیادی به پا کرد، سیاستمداران عالی رتبه امریکایی با یکدیگر نجوا کردند: ما جنگ سرد را بردیم! این گفته را باید در این سیاق فهمید که هرچند ایالات متحده امریکا بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیا به شمار می آید، برای گسترش نفوذ خود ابزارهای نرم دیگری هم در اختیار دارد که از نظر کارآمدی به همان اندازه موثرند.

از مک دونالد و مولفه های فرهنگی لیبرال دموکراسی که بگذریم، بی تردید یکی از این ابزارهای قدرت آنها همان اسکناس سبز، دلار است که به عنوان ارز غالب جهانی برای بسیاری از مبادلات به کار گرفته می شود. در این یادداشت به بررسی یک سناریو احتمالی در مورد آینده با توجه به تغییرات جهانی پرداخته ام؛ باید نشست و منتظر ماند چه می شود، والله اعلم.

https://goo.gl/gpqXhs

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رمز قدرت در جهان امروز

هزینه کشورها روی تحقیق و توسعه؛ یانکی ها به تنهایی در حدود GDP ایران هزینه می کنند؛ عدد ایران در سال های اخیر بیش از 0.7 درصد GDP نبوده است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا انحصار بد است؟

یک استدلال رایج وجود دارد که انحصار به معنای وجود تنها یک تامین کننده برای یک کالا یا خدمت خاص خوب نیست و مشتریان زیان می بینند؛ حتی با زور مقررات هم باید تلاش کرد تا انحصار به وجود نیاید؛ حتی از دولت های به اصطلاح نئولیبرال که علی الاصول باید مداخله محدودی در اقتصاد داشته باشند؛ انتظار می رود برای رفع انحصار وارد عمل شوند.

در یک نمونه اخیر وطنی روز گذشته رانندگان اسنپ جلوی ساختمان شرکت تجمعی اعتراضی برگزار کردند و کسانی گفتند که تاکسی یاب های اینترنتی بعد از آنکه رقبای سنتی را از میدان به در کردند و کار را دست گرفتند؛ تسمه از گرده مشتریان خواهند کشید و شرایط خودشان را به آنها تحمیل خواهند کرد، پس باید کاری کرد؛ اما سوال اینجاست انحصار فی نفسه بد است؟

این طور به نظر نمی رسد؛ نخست آنکه تولیدکنندگان انحصاری در بسیاری موارد نمی توانند هر قیمتی که خواستند برای کالای خود تعیین کنند؛ در صورت گران بودن کالای اصلی، بسیاری از کالاهای جانشین وجود دارد که در سبد خرید مشتریان جا خواهند گرفت و سود تولیدکننده انحصاری را کاهش خواهد داد؛ کسانی پاسخ می دهند درست است که انحصارگرها نمی توانند هر قیمتی بگذارند، ولی به هر حال قیمتشان از "قیمت رقابتی" بالاتر خواهد بود. پاسخ متفکران مکتب اتریش این است در مورد کالاهای انحصاری وقتی به هر دلیل بازار رقابتی وجود ندارد و نمی توان آن "قیمت رقابتی" را به دست آورد، از کجا می دانید که قیمت تعیین شده کالا از ان "قیمت رقابتی" خیالی بالاتر است؟ مقایسه واقعیت با یک گزینه خیالی "رقابت کامل" نارواست!

همچنین تولیدکنندگان انحصاری با توجه به تعداد زیاد مشتریان خود و بی رقیب بودن می توانند از مزیت صرفه جویی به مقیاس برخوردار شوند؛ از آنجا که کالا را برای تعداد بیشتری از مشتریان تولید می کنند، هزینه تمام شده آنها پایین تر خواهد بود. به نظر می رسد انحصار آنقدرها هم بد نیست، پس آن همه مزایای رقابت که از آن می گوییم چه می شود؟

اجازه دهید بگوییم انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ آن انحصار با زد و بندهای دولتی و مقررات و تبصره است که کار را خراب می کند. فرض کنیم شرکتی وضعیتی انحصاری دارد، اگر مانعی برای ورود به آن صنعت وجود نداشته باشد، در صورت سودآور بودن، رقبا (داخلی و خارجی یا ترکیبی) وارد خواهند شد و فضا را رقابتی خواهند کرد، ولی اگر به بهانه های مختلف دیگران از ورود به میدان منع شوند، بازنده نهایی مشتریان خواهند بود که باید خودشان را با شرایط شرکت تطبیق دهند و پول بیشتری بپردازند.

در مورد اسنپ و شرکت های نظیر آن در ایران که قضیه ساده تر از اینهاست، کافی است قیمت کمی بالاتر از حد متعارف باشد تا این شرکت با هزاران رقیب (مسافرکش های شخصی) روبه رو شود که او را به چالش بکشند؛ می دانیم که رانندگان اسنپ در واقع کارمند آن نیستند و می توانند هر لحظه در نقش رقیب هم عمل کنند؛ در این نمونه هم البته اگر با مقررات فراوان بخواهیم برای رقبای احتمالی موانع ورود ایجاد کنیم، نتیجه قابل پیش بینی خواهد بود (چیزی که ظاهرا دارد اتفاق می افتد).

اقدام اخیر این شرکت در مورد برنامک راهیاب "ویز" آشکارا در تضاد با آزادی انتخاب رانندگان است؛ فکر کنید اگر ورود رقبا به این صنعت را با قانون دشوار کنیم، باید انتظار داشت که نظیر این حرکت غیرمتمدنانه بیشتر تکرار شود و البته مشتریان انتخاب زیادی نخواهند داشت؛ انحصار به خودی خود بد نیست، ولی حفظ و استمرار آن با مقررات و "حمایت" دولتی مصیبت است، والله اعلم.

https://goo.gl/yU5kLw

کانال راهبرد
@RahbordChannel
😁1
یک نظرسنجی در سال گذشته؛ در ایران کدام نهادها بیش از همه فاسد اند؟

بانک ها، دادگاه ها و شوراهای محلی و ...

کانال راهبرد
@RahbordChannel
امن ترین کشور خاورمیانه؟

آخرین ستون سمت راست امتیاز امنیت کشورهاست؛ برخلاف تصور رایج ایران امن ترین کشور خاورمیانه نیست و حتی از متوسط منطقه کمی پایین تر است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تحصیلات جناب وزیر

نقل می کنند که آیت الله هاشمی فقید زمانی که اداره دولت را بر عهده داشت قریب به مضمون گفته بود وزیران و اعضای کابینه باید اجرایی و اهل عمل باشند، چهره سیاسی نیازی نیست؛ امور سیاسی این دولت را خود من دنبال می کنم! منظور سیاستمدار کهنه کار شاید این بود که درست است که دولت ها ناگزیر به کار در فضایی سیاسی اند و وزیران و اهالی دولت از ترکش بازی سیاست در امان نیستند، با این حال اداره امور عمومی نیازمند تخصص است و باید آن را به دست بوروکرات های کاربلد سپرد.

اما از این که بگذریم و بپذیریم وزیر خوب باید آدمی اجرایی و اهل فن باشد، یک مسئله که در مورد عملکرد کارگزاران دولت زیاد مطرح می شود اینست که آیا یک وزیر کاربلد نیاز است که تحصیلات مرتبط با حوزه مسئولیت خود داشته باشد، از آنجا که یکی از بزرگترین دغدغه های کنونی پیش روی ایران بحث اقتصادی است؛ اجازه دهید مسئله را محدودتر طرح کنیم و بپرسیم وزیر امور اقتصاد و دارایی تا چه اندازه لازم است یک اقتصاد خوانده باشد.

کسانی به درستی می گویند البته با گرفتن یک "ورق پاره" به نام مدرک اقتصاد هم البته نمی توان اطمینان داشت که شخص از دید و بینشی قوی در فهم اقتصاد برخوردار است، چه بسیاری اقتصاددانانی که به طور رسمی در اقتصاد تحصیل نکرده اند، ولی حتی موفق به کسب نوبل اقتصاد شده اند؛ جان نش، دانیل کانمن و اِلینور اُستورم تنها چند نمونه اند. در واقع صرف تحصیل در یک "موسسه فعال در بیزینس آموزش" (اجازه بدهید واژه "دانشگاه" را با احتیاط به کار ببریم) نمی تواند ضمانتی برای دارا بودن دانش و فهم اقتصادی باشد.

در مورد وزارت قضیه جنبه دیگری هم پیدا می کند؛ وزیر در درجه اول یک بوروکرات و مدیر است، قرار نیست در دانشگاه نظریه پردازی کند یا تشنگان علم را آموزش دهد. در نمونه های واقعی کشورهایی نظیر آلمان هم می توان این جهت گیری را دید؛ فیلیپ رسلر، وزیر اقتصاد و انرژی ویتنامی تبار آلمان ها در سال های 2011 تا 2013، پزشکی خوانده بود، وزیر اقتصاد بعدی آلمان ها، زیگمار گابریل، که در قضایای پسابرجام به ایران هم سفر کرده است، دانش آموخته سیاست و جامعه شناسی است. جک لو معروف در کابینه باراک اوباما که اداره وزارت خزانه داری را بر عهده داشت و در زمان تحریم ها اسمش زیاد شنیده می شد هم تحصیلات رسمی اش در حقوق بود. نمونه ها از این دست کم نیست که درکشورهای توسعه یافته عهده دار امور مرتبط با اقتصاد بوده اند، ولی تحصیلات رسمی اقتصاد را طی نکرده اند.

برای آقا یا خانم وزیر شاید مهمتر از گذراندن چند واحد درسی در اقتصاد، داشتن نگاه و بینش درست از اقتصاد ملی است. داشتن مدرکی در اقتصاد البته عالی است، ولی نباید فراموش کرد که در چنان سطحی نیاز به مهارت های دیگری هست. او بیش از اقتصاددان بودن بیشتر باید بتواند با اقتصاددان های از گروه های مختلف کار کند و از توانمندی اهالی علم و دانشگاه در بهبود اقتصاد ملی بهره بگیرد. رئیس وزارتخانه اقتصاد البته باید از اقتصاد سر در بیاورد، ولی بیشتر باید مطمئن شد که با ابعاد و فضای سیاستگذاری آشناست و چرخی در بوروکراسی پیچیده کشور زده است. او باید بتواند به هماهنگی اداری خوبی با دیگر بخش های مرتبط مانند بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه و وزارت بازرگانی برسد و میان اهالی اقتصادی از مقبولیت برخوردار باشد. در واقع وزیر اقتصاد باید یک بوروکرات ماهر باشد تا یک اقتصاددان. به زبان ساده باید بگوییم؛ تحصیلات جناب وزیر خیلی مهم نیست، به دستان جذاب او نگاه کنید!

https://goo.gl/rnf9wy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1
درس های یک یاغی برای ایران

معمر قذافی؛ پیشوای نیمه مجنون لیبی؛ سرنوشت خوبی نداشت، از سوسیالیست های عربی بود که از 1969 بر کشوری نفتی حاکم شد و در داخل و خارج پترودلار خرج می کرد و حمایت "مردمی" می خرید؛ الگویش جمال عبدالناصر بود و سودای رهبری جهان عرب و آفریقا را داشت؛ مانند هیتلر کتابی نوشته بود و اندیشه های بلندش! را که معجونی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی و اسلام بود در آن شرح داده بود. پوپولیستی بود که به نظر خودش برای استقلال لیبی خیلی کارها کرد و حکومتش بالا و پایین زیاد داشت؛ ولی سرانجام هم در 2011 بر او آن رفت که در رسانه ها دیدیم.

کسانی در ایران در مورد قضیه هسته ای و مذکره با یانکی ها قذافی، قضیه خلع سلاح لیبی و حمله نظامی به آن کشور را مثال می زنند که او هم امید به بهبود روابط با غرب و برداشتن تحریم ها داشت، ولی در نهایت حکومتش را به باد داد؛ اجازه دهید قضیه را بیشتر شرح دهیم. قذافی از آغاز از یاغیگری کم نداشت، در یک فقره مشهور هواپیمای پان امریکن (قضیه لاکربی) 270 نفر را نفله کرده بود، پول نفت را این طرف و آن طرف خرج می کرد و هوادار می خرید و با امپریالیسم مبارزه می کرد، به ویژه داستان تیراندازی از سفارت لیبی در لندن خواندنی است. در دهه های 1970 و 1980 برای دفاع از خودش و مبارزه با اسرائیل مثل صدام از بازار سیاه دنبال سلاح هسته ای و شیمیایی هم بود، قضیه تا سال های دهه 1990 ادامه داشت و تحریم ها سفت و سخنی هم برای آن کشور وضع شده بود.

بعد از جنگ سرد پیشوای بزرگ تصمیم گرفت که دست از یاغیگری بردارد و به "غرب" نزدیک تر شود، بلکه از فشار تحریم ها رها شود؛ از دوران کلینتون ارتباط هایی با امریکا برقرار کرد و برای قضیه لاکربی توافق هایی حاصل شد، بعدها در دوران جورج بوش قضیه سلاح های کشتار جمعی پیش آمد و مجبور شد بابت آنها هم کنار بیاید، بحث اعتماد و سازش هم نبود، بوش نشان داده با کسی شوخی ندارد؛ به افغانستان حمله کرده بود و قدرت نظامی افسانه ای یانکی ها را به رخ کشیده بود، به گفته وزیر خارجه لیبی خیلی صریح قذافی را تهدید کرده بود که یا خودت اندوخته سلاح هایت را نابود می کنی یا خودمان برایت این کار را می کنیم!

مرد لیبیایی هم دیده بود سنبه پرزور است کوتاه امده بود؛ روز قبل از حمله امریکا به عراق به یانکی ها پیغام داده بود که همکاری خواهد کرد، تحریم ها به تدریج برداشته شد، کسانی تصمیم قذافی را ستودند و کسانی هم بر او ایراد گرفتند، می گفتند تضمین های امنیتی هم گرفته است که در ازای از دست دادن سلاح هایش به او حمله ای نشود. بعد از مدتی اعلام کرد که از سرعت پیشرفت و بهبود روابط راضی نیست و احساس می کند چیز دندانگیری نصیب لیبی نشده است. دیده بود که امریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است، در 2009 مدتی همکاری با غرب را تعلیق کرد تا امتیازی بگیرد، کل کار خلع سلاح قرار بود 2016 تمام شود.

کار به آنجاها نرسید، بعد از بهار عربی در2011 لیبی هم شلوغ شد؛ پیشوا هم در سرکوب مخالفان کم نگذاشت، آنها را سوسک نامید و گفت کشور را از لوث وجودشان پاک می کند، در چند روز بنا به تخمین ها تا 2000 نفر قتل عام شدند، مخالفان مسلح شدند و کار به رویارویی تانک ها و هواپیماهای ارتش قذافی با آنها رسید، رسانه های جهانی پوشش گسترده ای از قضیه دادند و با قطعنامه 1973 شورای امنیت، مداخله نظامی ناتو در لیبی آغاز شد که با ایجاد منطقه پرواز ممنوع و تامین سلاح برای مخالفان پیش رفت، کار مدتی ادامه داشت تا قذافی به دست شورشیان کشته شد.

گفته شد اگر خلع سلاح انجام نمی گرفت و قذافی وا نمی داد، شاید حمله ناتو انجام نمی شد، گویا چند سال قبل انگلستان هم پیمانی برای حمایت نظامی از لیبی در زمان حمله به آن کشور بسته بود، ولی اینجا دخالتی نکرد، البته غریب نبود، هیچ کشور غربی به دلیل فشار افکار عمومی اش نمی تواند زیر فشار رسانه ها از یک هیولا که با قساوت مردمش را می کشد حمایت رسمی کند.

در ایران هم کسانی با همین منطق گفتگو با غربی ها را مجاز نمی دانند و دلایلی هم دارند، ولی یادمان نرود مشکل لیبی بیش از وادادن به اجنبی، یک بحران داخلی بود، ما هم در حال حاضر مسائل جدی مانند بحران سیستم بانکی، بیکاری، فساد، رکود و ناکارآمدی بخش عمومی و دولت را داریم، اگر اینها را چاره نکنیم، با سازش یا بی سازش با "غرب" مصیبت روی سرمان آوار می شود، اینکه از کجا شروع کنید ساده نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/vm8KD3

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍304
روانشناسی سیاسی پدیده هزاره سوم؛ محمود احمدی نژاد

در روانشناسی سیاسی مرسوم است که از راه دور و با تحلیل گفته های افراد تلاش در جهت ارزیابی شخصیت آنها دارند؛ یکی از چهره های جنجالی این سال های جهان محمود احمدی نژاد رئیس دولت نهم و دهم بود؛ بنا بر یک ارزیابی در سال 2009 نتایج جالبی به دست آمده است و می توانید در مورد چهره های دیگر هم اطلاعاتی بیابید:

"الگوی شخصیتی و رفتاری غالب وی ترکیبی از جاه طلبی (خودشیفتگی) و بی اعتمادی (پارانویا) است که آن را پارانویای فناتیک (پارانویای متعصب) نامیده اند؛ فردی با چنین الگویی رفتاری غرق در تخیل و فانتزی است، ادعاهایی غریب می کند و داستان می بافد تا ارزش خودش را نشان دهد و خود را با نیروهای برتر در ارتباط می داند؛ در ذهنش خود را رهبری الهامبخش، نابغه ای بی بدیل و انسانی مقدس تصور می کند که آمده است تا جهان را در برابر بدی حفاظت کند.

رفتار چنین افرادی گستاخانه، آزاردهنده و پرخاشگرانه است و با دیگران با تحقیر برخورد می کنند؛ در مقابله با موقعیت های خصمانه سازوکار دفاعی شان توهم عظمت (هذیان بزرگ منشی) است که در آن فرد خود را انسانی بسیار مهم معرفی می کند. در سیاست ورزی چنین افرادی در مقام سیاستمدار کمتر تحت تاثیر فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار می گیرند و از آنجا که گریزی از تعارض ندارند، شاید در صورت احساس تهدید به سوی استفاده از نیروی نظامی هم بروند".

به عنوان یک نظر شخصی البته پرزیدنت مهرورز فرد جالبی است، او یک ویژگی عمده دارد که می تواند دل توده های مردم را ببرد: جسارت. در مملکت آریایی اسلامی که محافظه کاری شخص رمز بقاست، کسی آمده است که گویی هیچی خط و مرزی را نمی شناسد، در مورد او خیلی زیاد نمی دانیم، ولی اثری عمیق بر سیاست ایران داشت؛ می شود ادعا کرد سیاست ایران به بعد و قبل از محمود احمدی نژاد تقسیم شده است، والله اعلم.

https://goo.gl/dKgUsS

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1