راهبرد
11.8K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
اقتصاددان، چریک، سیاستمدار!

خیلی از کسانی که در مورد اقتصاد برای عموم مردم می نویسند و صحبت می کنند (از جمله نگارنده این سطور) همیشه با این اتهام روبه رو می شوند که گرایش سیاسی شان را در تحلیل ها وارد می کنند، حتی نزد بسیاری از صاحب‌نظران اقتصاد واژه «سیاسی» کم از ناسزا ندارد و «غیرسیاسی بودن» را پیش نیاز قضاوت درست تلقی می‌کنند.

در یک معنای کلی، هر اظهار نظر اقتصاددانان در فضای عمومی، چه بخواهند و چه نخواهند، پیامد و معنایی سیاسی خواهد داشت. از این رو دست‌کم اقتصاددانانی که از فضای مجله‌های تخصصی و پژوهشی فاصله می‌گیرند، افزون بر جامعه علمی و دانشگاهی برای مخاطبان عام می‌نویسند، دانسته و نادانسته مشغول به کار سیاسی‌اند. بحث مضمون و محتوای پیام‌ها و نوشته‌ها هم نیست، تحلیل علمی اقتصاد به محض آنکه پایش به رسانه‌های جمعی عمومی مانند تلویزیون، رادیو، روزنامه و سایت کشیده شد، در واقع به نوعی تحلیل سیاسی هم تبدیل شده است.

اما اگر از سیاست گریزی نیست، پس اقتصاددان هم به اهل سیاست بپیوندد و وارد دالان‌های تودرتوی قدرت شود و در بازی سیاست و چانه‌زنی‌ها نقش آفرینی کند؟ پاسخ یک نه بزرگ است، درست است که شاید از بیماری گریزی نیست؛ ولی این به آن معنا نیست که باید با سهل انگاری خود را به دامان بیماری انداخت.

ما باید از این توهم «غیرسیاسی بودن» بیرون بیاییم، دست‌کم خود اهالی اقتصاد باید آگاه باشند، در اظهار نظرها در فضای عمومی اقتصاددان «بی‌طرف» وجود ندارد، به واقع فضیلتی هم در این «بی‌طرفی» نیست، این «بی‌طرفی» نه ممکن است نه مطلوب. با این حال باید بدانند کار آنها با سیاستمداران یکی نیست؛ بنا نیست به‌طور مستقیم در حفظ قدرت یک طرف و پایین کشیدن طرف دیگر وارد شوند، بنا نیست بلندگوی این یا آن مقام و گروه سیاسی شوند.

او کسی است که خود می‌داند بی طرف نیست و سوگیری‌اش را هم انکار نمی‌کند؛ ولی آنچه را که می‌داند با شواهد و استدلال عرضه می‌کند و از برچسب‌ها نمی‌هراسد. وجیه‌المله و محبوب‌القلوب شدن میان مردم در حوالی ما کار دشواری نیست؛ ولی کار اقتصاددان مسوول این است که در میان بدفهمی‌ها و سوء تفاهم‌ها آنچه را درست می‌داند، مطرح کند و پای آن بایستد، محافظه‌کاری زیاد کمکی به بهبود اوضاع انسان‌ها نمی‌کند.

اقتصاددانان مسوولیت اجتماعی دارند و عافیت‌طلبی زیاد، مصیبت کمی نیست؛ ولی نباید از آن سوی بام هم افتاد. از یاد نبریم که برخلاف باور بسیاری از هواداران اندیشه چپ، کار آنها در نگاه نخست توصیف جهان است، نه تغییر آن. سخن گفتن از آرمان‌هایی مانند برابری و حمایت از فقرا و مستضعفان البته بد نیست و شاید گوینده را محبوب دل بسیاری کند؛ ولی نباید باعث شود که اهل اقتصاد ارتباط خود را با واقعیت از دست بدهند و دنیا را کارتون تصورکنند.

اقتصاددان فعال حقوق بشر و مبلغ اخلاق نیست، ناظر تیزبینی است که در پی بهبود زندگی تعداد بیشتری از آدمیان است. او چریک نیست و قرار نیست زیاد عمل‌گرا باشد و زمین و زمان را به‌صورت عملی تغییر دهد. اقتصاددان، تنها و تنها یک اقتصاددان است.

https://goo.gl/29KXAF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پیشنهادی برای درمان تندروی و بی ترمز بودن

پس از مرگ مائو، پیشوای چین، آن همه مصیبت که دیدگاه های مترقی! او به بار آورده بود، عده ای زیادی را در حزب به فکر تغییر مسیر انداخت. آنها فهمیده بودند با شعار و ایدئولوژی کار پیش نمی رود و حکایت دنیا واقعی مثل قصه جن و پری نیست؛ دبیرکل حزب و خیلی های دیگر صریح می گفتند که قرار بود ما سوسیالیست ها از غربی های سرمایه دار جلو بزنیم؛ پس چرا اوضاع این است؟ خوشبختانه سکان به دست آدم های واقع گرا افتاده بود که هرچند همچنان دل در گرو سوسیالیسم داشتند، انقدر انعطاف داشتند که واقعیت ها را هم ببینند و از آن درس بگیرند.

معاون نخست وزیر وقت چین، وانگ ژن، دو سال پس از مرگ مائو اواخر سال 1978 برای بازدیدی به لندن رفت؛ مرد چینی از دیدن سطح توسعه اقتصادی و اجتماعی بریتانیا تعجب کرد، دانش او از ان کشور از نوشته های مارکس فراتر نمی رفت؛ انتظار داشت بیغوله و فقر و استثمار را ببیند و زاغه نشین های که در کثافت دست و پا می زنند، اما فهمید حقوق خود او در حدود یک ششم دستمزد یک رفتگر در لندن است! چند روزی در آن دیار گشت و در آخر در گزارشش نوشت:

بریتانیایی ها خیلی خوب از پس کار بر آمده اند؛ کالا در همه جا فراوان است و کمبودی به چشم نمی خورد؛ آن سه نابرابری که مارکس از برانداختن آنها صحبت می کرد (نابرابری میان شهر و روستا، میان صنعت و کشاورزی و میان کار فکری و فیزیکی) تقریبا از بین رفته است و روی عدالت اجتماعی و رفاه هم خیلی تاکید می شود، اگر بریتانیا را حزب کمونیست اداره می کرد، حتی می توانست الگوی ما برای یک جامعه کمونیستی و برابر باشد!

سفر مقامات چینی به کشورهای غربی و دیدن تجربه آنها زیاد تکرار شد و البته روحیه عملگرا امثال دنگ شیائوپینگ بسیار به باز شدن چین به روی دنیا کمک کرد. برخلاف تصور غالب رشد اقتصادی چین حاصل برنامه ریزی و حضور جدی دولت نبود؛ بسیاری از نتایج خوب به دست آمده بر خلاف برنامه ریزی های دولت چین و حزب به دست آمد؛ حسن آنها این بود که خیلی جلوی نیروی های بازار نایستادند و علی رغم تضاد ایدئولوژیک آن را پذیرفتند؛ آنها دنبال یک جامعه سوسیالیستی بهتر بودند، ولی سر از یک کشور با اقتصاد بازار در آوردند.

برای مملکت آریایی اسلامی ما هم که از نابخردی و تنگ نظری و تندروی کم ندارد، بد نیست از چینی ها الگو بگیرد. یک راه خوب برای درمان تندروی سفرهای متعدد به ممالک پیشرفته دنیاست، بد نیست آدم های اثرگذار در سرنوشت مملکت تا می توانند دنیای پیشرفته را ببینند، اندیشه های اجنبی در بسیاری دوره ها از جمله مشروطه در ارتقای اگاهی ایرانی ها موثر بوده است و اکنون البته اینترنت کمک بزرگی است، ولی جای دیدن خود اصل جنس را نمی گیرد.

آن همه سفر نیویورک و اروپا به مرور حتی پرزیدنت مهرورز را هم معتدل تر کرد و این اواخر زیاد بی روغن سرخ نمی کرد، یک پیشنهاد خوب اینست که اهالی قدرت به جای سفرهای استانی، سراغ سفرهای کشوری بروند؛ شاید دیدن ثروتمندان دنیا بهتر از دیدن محرومان وطنی کمک به بهبود اوضاع کند، والله اعلم.

https://goo.gl/dzQA76

کانال راهبرد
@RAhbordChannel
الگویی دیگر برای پوپولیسم مصدقی

در سال 1317 مکزیکی ها اولین کشوری بودند که سراغ ملی کردن نفت رفتند، درست 12 سال پیش از آنکه این قضیه برای ایران رخ بدهد، در آنجا بر خلاف ایران بیشتر شرکت های امریکایی فعال بودند، آنها به وضع بد کارگران بی توجه بودند و دولت ها را زیاد جدی نمی گرفتند. شور ملی گرایی بالا گرفته بود و رئیس جمهور لازارو کاردناس شرکت های خارجی را از کشورش بیرون انداخت، بر او همان رفت که بر سر مصدق و ایران رفت و کشورهای اجنبی حتی از خرید یک قطره نفت مکزیک خودداری کردند.

سی سال طول کشید تا نفت مکزیک به مسیر برگردد، انگار راه حل بهتر این بود که شرکت های تولید کننده و کشورهای صاحب نفت به توافق برسند، هرچند مکزیکی ها از مقاومت دلیرانه خود به جایی نرسیدند، بقیه کشورها از نتایج آن بهره مند شدند. یک نمونه خوب در ونزوئلا بود، کشوری که بعد از قضیه مکزیک اهمیت زیادی یافت و در 1325 بیش از 80 درصد نفت اروپا از نیمکره غربی و به ویژه ونزوئلا تامین می شد. در 1327 تقاضای نفت در امریکا از عرضه داخلی آن پیشی گرفت و یانکی ها هم وارد کننده این ماده خام شدند و ونزوئلا اهمیت بیشتری یافت،

ونزوئلا پیش از نفت عمدتا قهوه و کاکائو صادر می کرد، ولی بعد به یک کشور تک محصولی وابسته به نفت تبدیل شده بود. اواسط جنگ جهانی دوم دولت خواست کنترل بیشتری بر نفت اعمال کند و امریکایی ها با درس گرفتن از بحران مکزیک راه تشویق و حمایت پیش گرفتند، نماینده دولت ونزوئلا، خوان پرز آلفونزو، یک زمین شناس و اقتصاددان قابل بود و بازار نفت را به خوبی می شناخت.

با درایت و تلاش او موافقت نامه ای امضا شد که بعدها همه شرکت ها امریکایی هم ان را به کار گرفتند؛ مجموع دریافتی دولت ونزوئلا بابت مالیات و حق الامتیاز و مانند آن تقریبا با شرکت تولید کننده خارجی برابر شد، طرف امریکایی (شرکت کرئول وابسته به استاندارد اویل نیوجرسی) از ترس تجربه مکزیک آن را با کمال میل پذیرفت، شرکت شل هم ابتدا چندان راضی نبود، ولی با درخواست معاون وزارت خارجه امریکا از دولت انگلیس برای آوردن فشار بر این شرکت به راه آمد.

این قراردادها را 50 50 نامیدند که تجارت نفت را دگرگون کرد؛ مسئله پایمال شدن غرور ملی را رفع کرد و برای سرمایه گذاری هم مشکلی ایجاد نمی کرد. ظرف 2 سال نیروی کار شرکت امریکایی تا 90 درصد ونزوئلایی شدند و مشکل نارضایتی کارکنان و مانند آن هم برطرف شد آنها فکر می کردند برای خودشان کار می کنند، دریافتی دولت 6 برابر شد و می توانست روی صنعتی که دیگر آن را مال خودش می دانست سرمایه گذاری کند.

آلفونزو هوشمند یک متمم هم به قرارداد افزود که به جای دریافت حق الامتیاز به دلار 25 درصد آن به صورت جنسی پرداخت شود، یعنی حدود 36 میلیون بشکه نفت که بعد دولت آن را در بازار آزاد می فروخت، این کار انحصار فروش نفت توسط شرکت های تولید کننده را شکست. بعدها هم ونزوئلا خواهان دریافت تمام حق الامتیاز به نفت شد، بعد از آن بود که قیمت ها علنی شد و آن را نیروهای بازار تعیین می کردند. این قراردادها با چند سال تاخیر به خاورمیانه هم رسید و البته فشار یانکی ها بر انگلستان هم در پذیرش آن موثر بود.

در ایران مصدق السلطنه راهی دیگر رفت، در وطن پرستی اش تردید نبود، ولی از جایی به بعد عنان کار از دستش خارج شد، وقتی برای پیشبرد کار سراغ پوپولیسم می روی، از جایی به بعد دیگر دیگر چاره ای جز عوامانه رفتار کردن نداری. قراردادهای قبلی نفت ایران هم هوشمندانه بود، ولی تندروی او باعث شد که مواردی مانند سود حاصل از سرمایه گذاری های شرکت نفت ایران و انگلیس عملا ندیده گرفته شود (آن شرکت بیش از 7 برابر دارایی هایش در ایران در کل دنیا سرمایه گذاری کرده بود که البته همه با پول حاصل از نفت ایران بود)، دکتر مصدق فقید هم ایران را دوست داشت، حیف که بد دوست داشت.

https://goo.gl/2SdHo6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه بندی قدرت های نظامی خاورمیانه 2017

تسلیحات متعارف

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نقشه ثروت (نه درآمد) سرانه مردم جهان

به ترتیب از ثروت زیاد به کم: قرمز، زرد، سبز، آبی

کانال راهبرد
@RahbordChannel
زمانی که الگوی کره جنوبی بودیم!

علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد سال‌های دهه 1340، تعبیر جالبی از استادان خود داشت که سیاست‌گذاری اقتصادی در دنیای واقعی مثل این است که بخواهی بیمار را با کارد آشپزخانه روی میز ناهارخوری جراحی کنی! شرایط شبیه اتاق عمل نیست و ابزار و وسایل مناسب هم در دسترس نداری. اشاره‌اش به این بود که نمی‌توان تئوری‌های کتاب‌های درسی را به همان صورت خام به کار گرفت و تدبیر امور مملکتی بلاخیز همچون ایران پیچیدگی‌های سیاسی بسیاری دارد.

دهه 1340 با استانداردهای کشوری در صحاری خاورمیانه از دهه های درخشان اقتصاد ایران به حساب می آید، قیمت نفت هنوز آن افزایش خیره کننده سال های دهه 50 را ندارد، شاه در سطح جهان چهره ای موجه قلمداد می شود و به دنبال اینست که کشور را صنعتی کند، بوروکرات های جوان عمدتا امریکا رفته را در بوروکراسی کشور به کار می گیرد. رشد اقتصادی دو رقمی برای چند سال و تورم پایین را در آن دوره شاهدیم، این همان سال‌هایی است که کره‌جنوبی الگوی توسعه‌ای خود را ایران در نظر می‌گیرد.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به مرور کوتاه و کلی از تجربه آن دوران پرداخته ام که از قضا می توان برای امروز هم درس هایی از آن گرفت؛ این تجربه خوب با ورود بی حساب پترودلار در دهه 1350 به پایان رسید و بر کینگ او کینگز هم رفت آنچه که رفت، تجربه ایران یکی از نمونه های جالب شکست ایدئولوژی توسعه بود؛ شاهی که می خواست به جای همه فکر کند و تصمیم بگیرد و مملکت را از دروازه های تمدن بزرگ بگذراند، دیر فهمید که توسعه بیش و پیش از پترودلار نیازمند "انسان های توسعه یافته" و "فرهنگ توسعه محور" است، والله اعلم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/oGffyC

کانال راهبرد
@RahbordChannel
امسال ایران کجای رقابت پذیری ایستاده است؟

فون میزس بزرگ، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش، زمانی گفته بود اینکه بسیاری از افراد رقابت را با جنگ مقایسه می‌کنند، البته به‌عنوان یک تمثیل بد نیست، ولی نباید آن را زیاد جدی گرفت؛ زیرا هرچند جنگ نابودی و ویرانی به همراه می‌آورد، میوه رقابت چیزی جز نوآوری و ساختن نیست. از آن سو کسانی از منتقدان گفته‌اند که رقابت در اقتصاد بازار آزاد فرقی با قانون جنگل ندارد، در هر دو قدرتمندها پیروز می‌شوند و ضعیف‌ترها از بین می‌روند و این «عادلانه» نیست.

پاسخ اهالی اقتصاد این بود که چنین تشبیهی به کلی نارواست و نشان از آن دارد که گوینده دانش اقتصادی بالایی ندارد، زیرا در یک اقتصاد بازار رقابتی، قدرتمند کسی است که بهتر بتواند نظر مشتری را به خود جلب کند و در تامین خواسته او موفق‌تر باشد، پیروزی و ماندگاری او از قضا عین «عدالت» است.

مجمع جهانی اقتصاد هر ساله شاخصی برای سنجش رقابت پذیری کشورها به دست می دهد، می توان دید که شدت گرفتن تحریم‌ها از سال 2012 به بعد اثر منفی روی وضعیت رقابت‌پذیری ایران داشته است و به تدریج بعد از برجام 2015 روند بهبود را شاهد هستیم، به ویژه امسال رشد خوبی دیده می‌شود و امتیاز رقابت‌پذیری کشورمان به بیشترین حد خود در سال‌های اخیر رسیده است.

از نتایج برمی‌آید که سه عامل مهمی که کار اهالی کسب و کار و اقتصاد را سخت کرده است به ترتیب «دشواری‌های تامین مالی»، «بوروکراسی دولتی ناکارآمد» و «نبود ثبات در سیاست‌گذاری‌ها» است. وضعیت کشورمان از نظر زیرساخت‌ها و پیش‌نیازهای توسعه اقتصادی و سرمایه‌های انسانی البته نامطلوب نیست، مشکل اساسی را باید در ساختار قانونی و حقوقی و مقررات و رویه‌های پرشمار جست‌وجو کرد.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به نتایج گزارش سال 2017 رقابت پذیری پرداخته ام، جان کلام اینست که دست مرئی دولت در اقتصاد مجالی برای عمل دست نامرئی بازار نمی‌گذارد؛ حاصلی هم جز ناکارآمدی و فساد ندارد، باید اجازه داد قانون‌های خوب جای صلاحدید و خرده‌فرمایش‌های بوروکرات‌های دولت را بگیرد و آن قانون‌های حداقلی هم برای نظم دادن و عمل بهتر اهالی اقتصاد است. منشأ آن قانون‌ها هم نظر دولتی‌ها نیست، بلکه علم، خرد جمعی و تجربه اهل فن است. والله اعلم

https://goo.gl/zzqtoK

کانال راهبرد
@RahbordChannel
فراز و فرودهای ایران در رقابت پذیری

رتبه ایران در میان دیگر کشورهای جهان در شاخص رقابت پذیری جهانی

کانال راهبرد
@RahbordChannel
امتیاز رقابت پذیری ایران

گذشته از بالا و پایین رفتن رتبه ها، امسال بیشترین امتیاز به نسبت سال های گذشته به دست آمده است. هنوز راه درازی داریم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نروژ و ونزوئلا؛ دو مسیر نفتی متفاوت

در سال های دهه 1960 ونزوئلا و نروژ از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی وضعیت مشابهی داشتند؛ با این حال در دهه های بعد هردو کشور که از منابع سرشار نفت هم برخوردار بودند، مسیر کاملا متفاوتی را طی کردند. اکنون که به آنها می نگریم نروژ یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است و موجودی صندوق ذخیره ملی اش به بیش از 960 میلیارد دلار می رسد، ونزوئلا هم نگران این است که در کشور قحطی روی ندهد!

تفاوت این دو کشور در ایده هایی بود که دنبال کردند و در دو راه متفاوت قدم برداشتند، دهه 1970 نروژ با توجه به قدرت گرفتن احزاب چپ یک اقتصاد غیرآزاد به حساب می آمد که بر عایدات نفت تکیه داشت؛ شاخص آزاد اقتصادی (3.6 از 10) هم چیزی جز این نمی گفت؛ وضعیت در ونزوئلا متفاوت بود و اقتصادی آزاد (6.9 از 10) به حساب می آمد.

نروژی ها از سال های 1980 با بهره گیری از ایده های هایک و فریدمن و با سامان دادن به سیاست های پولی خود توانستند تورم دو رقمی خود را مهار کنند و آن را به حدود 2 درصد برسانند؛ در ونزوئلا ولی عدم انضباط پولی باعث کاهش مستمر قدرت خرید پول ملی شد تا سال های اخیر که ابرتورم چندصد درصدی را شاهد ایم.

نروژ عضو اتحادیه اروپا نیست، ولی با امضای پیمان تجارت آزاد اروپایی توانسته است از مزایای بازار گسترده قاره سبز برخوردار شود و برقراری رابطه تجاری و اقتصادی گسترده با دیگر کشورها را دنبال می کند، محیط کسب و کار مناسبی دارد و مقررات دست و پا گیری برای بازار نیروی کار وضع نکرده است؛ از همه مهمتر نهادهای قدرتمندی دارد که در حفظ حقوق مالکیت و حکومت قانون بسیار خوب عمل می کنند. قوه قضاییه و دادگاه های مستقل، فساد پایین و عدم دخالت نظامیان در سیاست را هم به مزایای بالا بیفزایید.

از آن سو، ونزوئلایی ها با سیاست های حمایتگرایانه و "حمایت از تولید ملی" در عمل تیشه به ریشه اقتصاد خود زده اند، با افتخار به دنبال وضع مقررات ضد سرمایه داری بودند و حضور دولت در همه جا پررنگ بوده و است، فساد بیداد می کند و البته رژیم سرکوب گر و اقتدارگرایی که از دوره چاوز شروع شد و تاکنون ادامه دارد با دموکراسی نروژی خیلی متفاوت است.

کسانی گفته اند وضعیت در نروژ هم ایده ال نیست و نرخ بالای مالیات و هزینه های رفاهی دولت را شاهد می آورند؛ اما نباید از یاد برد سیستم مالیات نروژ خوب طراحی شده است و بازارها را به میزان زیاد مخدوش نمی کند و همچنین درآمد نفت هم باعث شده است که نرخ مالیات آن 4 درصد بیشتر از دیگر کشورهای سازمان های همکاری های اقتصادی و توسعه "متورم" شود. با این حال بازنگری در حال انجام است، مالیات شرکت ها و نرخ مالیات پایه قرار است کاهش یابد، مالیات بر املاک و مستغلات حذف می شود و مالیات بر ارث نیز که پیشتر حذف شده بود.

بگذارید آنچه آمد را در یک شاخص خلاصه کنیم، اکنون که به شاخص آزادی اقتصادی نگاه می کنیم، امتیاز نروژ 7.51 است و در رده 32 در میان 159 کشور جهان جا دارد، ونزوئلا امتیاز 3.29 را کسب کرده است و در رتبه 159ام! قرار گرفته است. راستی ایران هم در رتبه 150 قرار دارد.

https://goo.gl/U581J4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاهد از غیب رسید!

امسال هم از رتبه 150 آزادی اقتصادی بهتر نشدیم، از 126 کشور جهان دولت بزرگتری داریم.

به ترتیب از بیشترین تا کمترین آزادی اقتصادی: آبی، سبز، زرد، قرمز

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در کشورهای آزاد از نظر اقتصادی، افراد احساس خوشبختی بیشتری دارند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عرب های حجاز برای آینده پس از نفت چه برنامه ای دارند؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
برای توسعه ایران قوه قضاییه را بهبود دهید نه قوه مجریه را!

هرکشوری حقوق مالکیت وضعیت بهتری دارد (آبی به نسبت قرمز)، توسعه یافته تر است!

رتبه ایران 99 از 127 در 2017!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اصلاحگری یا بازجویی؟

گفته اند که در قضایای اعتراض های پس از اصلاحات ارضی سال 1342 باجناق اسدالله علم، نخست وزیر، پزشکی بود که در بیمارستان بازرگانان کار می کرد و دیده بود که نظامیان یک نفر از تظاهرکنندگان را که می خواست از دیوار بیمارستان بالا بیاید با تیر زده بودند. او بسیار ناراحت شده بود و تلفن را برداشته و به نخست وزیر زنگ زده و پای تلفن فحش های چارواداری نثارش کرده بود که فلان فلان شده، تو خجالت نمی کشی مردم را این طور می کشی؟

واکنش علم هم جالب بود؛ حرف هایش را گوش کرده بود و بعد گوشی را گذاشته بود، بعدها گفته بود می دانستم او (باجناقش) نمی فهمد چه می گوید. خونسردی او در سرکوب اعتراض ها باعث شد که قضیه 42 خیلی فراگیر نشود. در مقابل شاه همیشه مردد که گفته بود اگر کار بالا گرفت چه کنیم، علم پاسخ داده بود؛ اعلیحضرت، تا موقعی که پشتیبانی شما را دارم دلیلی ندارد نتوانم جلوی مخالفان بایستم.

علم در همین زمان با شوخ طبعی به عالیخانی، وزیر اقتصاد، گفته بود من اول سعی می کنم فلان چیز اعلیحضرت را وزن کنم اگر دیدم سنگین است پدری از آنها که می خواهند شلوغ کنند در آوردم که هفت جدشان را یاد کنند، اما اگر دیدم چیز اعلیحضرت وزنی ندارد و کار بالا گرفت؛ سوار هواپیما می شوم و در می روم! کسانی معتقدند اگر در قضایای سال 57 هم علم زنده بود شاید او تاج و تختش را از دست نمی داد.

در مورد قضایای اصلاحات عربستان هم خیلی ها آن را با دوران پهلوی دوم مقایسه می کنند و اینکه در عربستان هم اصلاحات تند فروپاشی حکومت حجاز را در پی خواهد داشت، پیش بینی که کار متخصصان فال قهوه است، ولی به نظر نمی رسد، بتوان این دو را با هم یکی دانست، بن سلمان که چهره اصلی در پیشبرد این اصلاحات به شمار می آید، برخلاف شاه ایران از محبوبیت خوبی میان جوانان برخوردار است، او حتی در غرب تحصیل نکرده است و به نسبت بقیه شاهزادگان عرب چهره "ملی" تری به شمار می آید. همچنین اسلامگرایی هم برخلاف سال 57 امروزه پدیده شناخته شده ای است.

برای حکومت محافظه کار عربستان البته اصلاحات انتخاب نیست، اجبار است، ان مجبورند مدل سنتی که پول پخش می کردند و مردم را ساکت می کردند کنار بگذارند؛ چاره ای ندارند که بدون تزلزل در این مسیر پیش بروند، مخالفت و ناآرامی هم طبیعی است، پس باید خود را آماده کنند، الترناتیو "مردمی" هم احتمالا جز یک البغدادی دیگر نخواهد بود، شل بجنبند شیعیان هم سر به شورش برمی دارند و چاه های نفت به خطر می افتد. البته در این مواقع یک دشمن خارجی مثل ایران نعمت است و می شود خیلی ها را با ترساندن از آن ساکت کرد، ولی بیش از همه اینها نیاز به "دست های قدرتمند" هست.

در جایی مثل صحرای حجاز بیشتر از خود فرایند اصلاح؛ شخصیت رهبر اصلاحگر اهمیت دارد؛ یک فرد مصمم و آشتی ناپذیر و غیرقابل پیش بینی گزینه مناسبی است، او باید بداند برای اصلاح در کشوری سنت گرا و مرتجع الگویی مثل ماندلا و گاندی به کار نمی آید، او باید کارش را شبیه بازجویی بداند؛ یعنی باید نشان دهد هیچ مرزی برای به کار بردن قدرتش نمی شناسد! او باید بداند فروپاشی اجتماعی بیشتر از نارضایتی مخالفان ناشی از تردید حاکمان است!

شاهزاده جوان سعودی به نظر چنین ویژگی هایی را دارد، احتمالا او هم می داند خاورمیانه آخر دنیاست و حتی خودش را برای جنگ داخلی هم آماده کرده است، باید نشست دید که کارش چگونه پیش می رود، واقعا پیش بینی روند اوضاع در خاورمیانه از مشاغل سخت است، والله اعلم.

https://goo.gl/u4aPX9

کانال راهبرد
@RahbordChannel
🤩1
مقایسه پیشرفت اجتماعی ایران و عربستان

شاخص پیشرفت اجتماعی (از 2014 تا 2017) نشان می دهد حکام صحرای حجاز سالهاست از ما بهتر عمل کرده اند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مملکت از ابربحران های آینده اش سالم بیرون می آید؟

جواب را در شاخص حکومت قانون در بجویید.

روشن ها وضع بهتری از تیره ها دارند.
رتبه ایران 86 از 113!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دروغ چین!

خیلی ها فکر می کنند چین نمونه خوب مداخله های دولت برای رشد اقتصادی است، دو اقتصاددان برجسته کوز و وانگ نشان داده اند که این حرف را نباید جدی گرفت؛ اصلاحاتی که پس از مائو در اواخر دهه 70 صورت گرفت و هدفش حفظ سوسیالیسم بود، کاری پیش نبرد. فرایندی که چین را طی بیست سال از یک اقتصاد بسته به اقتصاد بازار و ابرقدرت اقتصادی بدل کرد، به هیچ رو در آغاز مورد نظر حزب حاکم پکن نبود.

سال 1976 برای بازسازی اقتصاد، طرح اصلاح اقتصادی با تمرکز بر سرمایه گذاری روی صنایع سنگین دنبال شد که بعد از 3 سال پایان آن اعلام شد؛ علت هم به جز نقض ذاتی برنامه؛ سرکار آمدن شیائوپینگ و چن یون بود؛ این دومی اقتصاددانی بود که اعتقادی غریب به برنامه ریزی مرکزی اقتصاد داشت، ولی نقشی فرعی و محدود برای بازار هم قائل بود. حرفش این بود که اقتصاد چین نامتوازن است و زیاد روی صنایع سنگین تکیه کرده است و این طرح جدید کار را بدتر می کند.

او از 1979 سرمایه گذاری را بیشتر روی صنایع مصرفی و کشاورزی متمرکز کرد و اصلاح شرکت های دولتی را پی گرفت؛ شرکت های دولتی استقلال بیشتری پیدا کردند و حق نگهداری بخشی از سود را هم به دست آوردند، این سیاست حمایتی در دهه 1980 هم دنبال شد و البته توفیقی نداشت، حتی امروز هم حفظ شرکت های دولتی البته با انگیزه های سیاسی همچنان دغدغه سران پکن است.

در واقع رشد چین را باید ناشی از چهار "انقلاب حاشیه ای" دانست که دولت ها نقشی در آن نداشتند. با این حال از آنجا که آنها را خطری برای سوسیالیسم نمی دیدند، جلوی آنها را هم نگرفتند. بعدها اما آنها را هم به نام خود زدند و دستاورد دولت چین قلمداد کردند. این انقلاب های حاشیه ای عبارت بودند از کشاورزی خصوصی، بنگاه های روستایی، کسب و کارهای خصوصی در شهرها و مناطق آزاد تجاری.

دولتی ها دنبال کشاورزی خصوصی نبودند، برعکس می خواستند میراث دوران تاریک مائو، یعنی کشاورزی جمعی و گروهی، را حفظ کنند، ولی کشاورزان سختی کشیده که تجربه های قحطی پیشوای بزرگ را داشتند پنهانی مشغول کار شدند. بعدها دولتی ها به صورت محدود کار را در برخی مناطق آزاد کردند "تا ایمان مردم به سوسیالیسم از دست نرود"، ولی در مقابل سیل گرایش کشاورزان به این نوع کشاورزی از سال 1982 کوتاه آمدند و حتی آن را به عنوان یک سیاست ملی پذیرفتند.

بنگاه های روستایی هم که از قید دولت آزاد بودند، دسترسی به مواد خام و شبکه های توزیع دولتی نداشتند و باید از بازار سیاه و با قیمت بالا خرید می کردند. آنها مجبور به استخدام نیروی فروش خود بودند و درست شبیه یک کسب و کار واقعی عمل کردند، آنها در مدت کوتاهی از دولتی ها جلو زدند و در همه چین گسترده شدند. کارآفرینان بخش خصوصی شهری هم همان هایی بودند که در بخش دولت کاری گیرشان نیامده بود، پیشتر از 20 میلیون نفری نوشتم که در دوران مائو به روستا فرستاده شدند و بعد کاری در دولت برایشان نبود، همان ها شروع به فعالیت کردند و اقتصاد شهری چین دگرگون شد.

در مورد انقلاب حاشیه ای دیگر، یعنی مناطق آزاد هم در آغاز به عنوان ضربه گیر استفاده شدند که به صورت محدود و کنترل شده اقتصاد بازار را تجربه کنند و فناوری و دانش فنی را وارد کنند. نیت اصلا این نبود که تجربه آنها در بقیه چین هم گسترش پیدا کند. خوشبختانه چینی ها بعد از آن همه مصیبت دوران مائو واقع بین تر بودند و مقابل تغییرات مقاومت بیجا نکردند، علتش شاید این بود که دنیا را بهتر شناختند و به جای چسبیدن به آن ایدئولوژی سیاه، واقع بینی پیشه کردند. درس آنها برای سیاستگذاران ما روشن است، کاری به کار نیروهای بازار نداشته باشید!
https://goo.gl/TCa3eG

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آزادی اقتصادی به زبان آدمیزاد

نقل از فون میزس، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش است که آزادی اقتصادی به آن معناست که افراد بتوانند راهی را که می‌خواهند به جامعه بپیوندند انتخاب کنند؛ مراد مرد اتریشی این بود که روا نیست برای چیزی انتزاعی به نام منافع جمعی و اجتماعی، آزادی انتخاب را از آدم‌های واقعی با گوشت و پوست و استخوان گرفت.

او معتقد بود انسان‌ها باید بتوانند آنچه را می‌خواهند و می‌توانند تولید و عرضه کنند و آن را آزادانه با دیگران مبادله کنند. همچنین بسیاری هم معتقدند که رسیدن به آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی ممکن نیست و حتی اگر از نظر سیاسی هم در پی آزادی مدنی و اجتماعی باشیم، در واقع بدون آزاد گذاشتن مردم در معیشت‌شان (آزادی اقتصادی) آب در هاون کوبیده‌ایم.

اما آزادی اقتصادی جنبه دیگری هم دارد؛ برخلاف دیدگاه رایج، پیش‌فرض دیدگاه آزاد گذاشتن انسان‌ها این نیست که با انسان‌هایی صد در درصد عاقل روبه‌روایم؛ درست برعکس به‌دلیل نادانی و ناتوانی ذاتی انسان‌هاست که نباید اختیار بعضی از آنها را به دستی بعضی دیگر سپرد و کسانی را محکوم به پیروی از برخی دیگر کرد.

از این روست که هواداران آزادی اقتصاد به حضور و مداخله دولت در اقتصاد نقدهای جدی دارند؛ زیرا بر این باورند که کارگزاران دولت هم انسان‌هایی معمولی‌اند با تمام کاستی‌ها و ناتوانی‌های دیگر انسان‌ها؛ سپردن سرنوشت اقتصادی دیگر افراد به آنها درست نیست.

آزادی اقتصادی به معنای هرج و مرج و نبود قانون هم نیست، از قضا نیازمند یک ساختار حقوقی و قانونی استوار است که آزادی افراد به رسمیت شناخته و حمایت شود. فون هایک، هم اشاره می‌کند که آزادی در درجه اول “آزادی از اجبار دیگران” است، در این معنا افراد پیش و بیش از آنکه دستشان باز باشد تا آنچه را می‌خواهند انجام دهند، نیاز دارند تا از شر آزار دیگران در امان بمانند. این یعنی نیاز به قانون‌های بی‌طرفانه‌ای است که برای همه یکسان اجرا شود. آزادی بدون “قانون شوخی بزرگی است.

بگذارید یک اقتصاد آزاد را توصیف کنیم؛ اگر حکومت کشوری بزرگ نباشد و در اقتصاد مداخله نکند، سیستم قانونی و حقوق مالکیت مناسبی را نهادینه کرده باشد، دستش در عرضه پول و دستکاری بازار پول باز نباشد؛ تجارت بین‌المللی را با موانع تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای محدود نکند و بازارهای گوناگون در آن نظم مناسبی داشته باشند، می‌توان گفت که با یک اقتصاد آزاد روبه‌رو هستیم.

در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام مفهوم آزادی اقتصادی را به زبان ساده شرح دهم؛ چنانکه بارها گفته ام اوضاعمان خوب نیست، رتبه کنونی 150 در میان 159 کشور با هیچ معیاری درخشان نیست، آینده چه می شود را نمی دانم، والله اعلم

https://goo.gl/CU4U2B

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب آن کلمه قبیحه

گفته اند چین بزرگترین کشور تولید کننده مدرک دکتری است، سال 2009 یک دانشمند بنام چینی این سوال را مطرح کرد که چرا از سال 1949 (سال انقلاب چین) به این سو ما یک متفکر جدی و تراز اول جهانی نداشته ایم؟

چینی ها مقاله ها علمی زیاد چاپ می کنند، دولت هوای دانشگاه ها را دارد و اعداد و ارقام خام پژوهش آنها سرگیجه آور است، ولی همچنان چهره علمی مطرحی در این کشور نمی شناسیم. انگار که چینی ها در "بازار اندیشه" هم همان رویکردی را دنبال می کنند که در اقتصاد؛ در عرصه اندیشه ورزی هم مانند تولید کالا و خدمات خبری از نوآوری های جدی نیست. اینجا هم کمیت بسیار پررنگ تر از کیفیت است.

کسانی بر این باورند که ضعف بزرگ دانشگاه های چین عدم استقلال دانشگاه های آنهاست، دانشگاه ها با بودجه دولت اداره می شود و آنها زیر کنترل شدید اند. نمایندگان حزب از رئیس دانشگاه قدرت بیشتری دارند و دوره های ارائه شده باید نخست به تصویب وزراتخانه برسد. هرچقدر بنگاه های اقتصادی به تدریج از نظارت دولتی دور شدند، در دانشگاه ها قضیه روند عکس را طی کرد. با این حال؛ فرایند پولی شدن دانشگاه ها هم با شدت تمام دنبال شد. (ماجرا آشنا نیست؟)

روسای دانشگاه بیشتر بوروکرات های ماهری به حساب می آیند تا آکادمیسین ، فشار های سیاسی دولت چین بر دانشگاه ها چنان است که جریان آزاد اندیشه را از میان برده است. تعداد زیادی از مستعدترین دانشجویان چینی هم هر ساله چین را به دلیل این وضعیت ترک می کنند. اواخر دهه 1990 البته دولت به دنبال اصلاح هایی بود و نظام پورسانتی برای انتشار مقاله را دنبال کردند؛ در نتیجه چین به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان مقاله جهان بدل شد، ولی آن سوال دانشمند چینی همچنان با قوت پابرجاست.

میلتون فریدمن می گفت بهترین راه تخریب یک صنعت حمایت آن با انحصار دولتی است! این سخن در مورد دانشگاه ها و بازار اندیشه هم رواست؛ چینی ها نتوانسته اند بر خلاف عرصه تولید در حوزه اندیشه هم بازاری به وجود آورند، از این روست که بسیاری در ادامه این روند پرشتاب رشد چین در دوره اقتصاد نوآوری و دانش محور تردید می کنند.

بدون وجود بستر و فرهنگی که تنوع و تفاوت را به رسمیت بشناسد؛ تکثرگرایی را تشویق و فردگرایی را ترویج کند نمی توان امید به خلق دیدگاه های تازه داشت؛ تلاش دولت ها برای یک شکل کردن جامعه روح خلاقیت را از مردم خواهد گرفت؛ اگر مردم نتوانند چنان که می خواهند زیست و اندیشه کنند؛ مجالی برای بروز نوآوری نیست، نوآوری های بنیادین در ذات خود تفاوتی با "گناه" ندارند؛ آنها را هم باید سرپیچی از یک عرف پذیرفته شده دانست!

برای حرکت در راه توسعه، دولت ها باید تکلیف خودشان را با آن کلمه قبیحه (آزادی) روشن کنند و به بازار اندیشه هم التفات داشته باشند؛ بدون آزادی و تکثرگرایی در جامعه و به رسمیت شناختن فرد و حقوق فردی پیشرفت سودایی است محال؛ تردید نکنید که دولت فضول و لله وار سد راه توسعه است، والله اعلم.

https://goo.gl/xZJPoB
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص نوآوری جهانی 2017

ایران رتبه 75 ام جهان را به دست آورده است؛ رتبه دوم در جنوب و مرکز آسیا.

اسرائیل رتبه 17ام؛ امارات 35ام و عربستان 55 جهان را کسب کرده اند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel