راهبرد
11.8K subscribers
657 photos
129 videos
18 files
1.1K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
علت واقعی توسعه نیافتگی صحاری!

در رابطه با آفریقا کسانی معتقدند علت فقر بسیاری از این کشورها سابقه استعمار و غارت منابع آنها توسط سرمایه داری جهانی است، پیشتر از فرانسه و پرتغال و انگلستان نام می بردند و اکنون هم چینی ها در آنجا حضور پررنگی دارند و البته کسانی چشم بادامی ها در قرن 21 را بسیار بی ترمزتر از اروپایی های قرون گذشته می دانند؛ به باور آنها چشم بادامی ها به معنای واقعی کلمه استثمارگر اند.

با این حال مشکل اصلی آن کشورها استعمار نیست، فقر و بدبختی آنها به سالها پیش از تماسشان با اروپایی ها بر می گردد، استعمار به سود آنها هم بوده است و بسیاری از نهادهای مدرن فعلی این کشور یادگار آن دوران است. یک تخمین جالب به ما می گوید که در آغاز دوره جدید (پس از میلاد مسیح) درآمد سرانه آفریقا و جهان چیزی معادل 470 دلار سال 1990 بوده است، در اروپای غربی و بخش های شمالی آفریقا که بخشی از امپراتوری روم بود، این عدد به حدود 600 می رسید و در امریکای شمالی درآمد سرانه در حدود 400 دلار بود.

اما با رنسانس در سالهای قرن 14 و 15 به ویژه در ایتالیا اوضاع متفاوت شد، در سال 1500 درآمد یک اروپایی، دو برابر یک افریقایی بود، ولی تحول اساسی انقلاب صنعتی در اواخر قرن 18 در بریتانیا بود که در قرن 19 به اروپا و امریکایی شمالی گسترش یافت و در سال 1870 اواخر قرن 19 که اروپایی ها بیش از 10 درصد قاره سیاه را در اختیار داشتند هر اروپایی به طور متوسط 4 برابر یک افریقایی ثروت داشت.

از تمام تحقیرها و بدی های استعمار که بگذریم، در 1879 جمعیت آفریقا حدود 91 میلیون بود، اما در 1960 که بسیاری از این کشورها مستقل شدند، جمعیت به 285 میلیون نفر و بیش از 3 برابر رسیده بود، میزان حضور در مدرسه هم در همین زمان از 5 درصد به 20 درصد افزایش یافت.

بعد از خشونت ها و کشتارهای دوران استقلال بدبینی نسبت به بسیاری از نهادها و مفاهیم غربی مثل حکومت قانون و دولت پاسخگو و ... وجود داشت، رهبران افریقایی در کشورهایی مانند تانزانیا، مالی، سنگال، غنا و گینه در جستجوی الگوی جایگزین سراغ الگوی شوروی رفتند؛ الگویی که البته در آن زمان موفق جلوه می کرد و توانسته بود به سرعت کشوری فقیر را صنعتی کند و به قدرتی تازه بدل کند. ان چند ده میلیون نفر کشته آن امپراتوری شیطانی ظاهرا خیلی اهمیت نداشت!

اما در دهه 1970 مصیبت واقعی سوسیالیسم و شکست اقتصادی آن هویدا شد و بسیاری از کشورها به تدریج دریافتند که دنیا حساب دو دو تا چارتاست و کارتون نیست، نمونه های مهندسی اجتماعی در جایی مثل تانزانیا یک شکست فاجعه بار بود، نمونه غنا و قوام نکرومه هم که نیاز به گفتن ندارد. بعد از فروپاشی آن امپراتوری شیطانی در 1990 به تدریج این ایده اقبال یافت که راه توسعه از حفظ حقوق مالکیت، تجارت آزاد و سرمایه داری می گذرد و بدون یک اقتصاد آزاد، توسعه بی معناست. با این حال هنوز هم افریقا یکی از غیر آزادترین اقتصادهاست.

در مورد مملکت اریایی اسلامی ما نیز بر خلاف ناله های رایج راه توسعه جز از طریق آزادتر کردن اقتصاد، بهبود حقوق مالکیت و فضولی کمتر دولت در اقتصاد نمی گذرد، بعد از ظهور این همه شهرام و بابک باید فهمیده باشیم، حضور بیشتر دولت در جایی مثل ایران معنایی جز فساد بیشتر ندارد. بگذارید گفته یک عزیز را تکرار کنم: دولت در فلسفه سیاسی غرب نماد خرد است و نمی گذارد انسان ها همدیگر را پاره کنند، در حوالی ما بیشتر شری است که باید از آن به خدا پناه برد، چنین شری هرچه کوچکتر بهتر!

https://goo.gl/JojdLA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد کینزی!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد کینزی!

کروگمن: ببین برنانکه، اگه تاپاله این بزرگوار را بخوری 20 هزار دلار بهت می دم.
برنانکه: قبول!

کار انجام می شود و کمی بعد ...

برنانکه: هی کروگمن، یه چیزی؛ اگر تو هم این تاپاله های این یکی بزرگوار را بخوری من هم 20 هزار دلار بهت می دم.
کروگمن: حله!

این ضیافت هم به خوبی و خوش تمام می شود، ...

برنانکه: راستش من حالم خیلی گرفته است، هر دو تامون به تاپاله خوری افتادیم، ولی پولی هم دستمون را نگرفت و چیزی کاسب نشدیم.
کروگمن: نه مومن فقط جلوی پاتو نبین؛ ما 40 هزار دلار به خروجی اقتصاد مملکت اضافه کردیم و دو تا هم شغل ایجاد شد!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
می توان اقتصادی تصور کرد که در آن قیمت های بازار وجود نداشته باشد؟

مشاور اقتصادی سابق پوتین در مصاحبه ای گفته بود زمانی که در شوروی سابق درس می خوانده است، در کتاب ها خبری از مفهوم قیمت نبود و بحث از سازوکار قیمت ممنوع شده بود! در شوروی سابق از انجا که مالکیت خصوصی و بازار را عامل نابرابری و بهره کشی می دانستند، دولت خود تقاضای مردم را برآورد می کرد و تمام اقتصاد را برنامه ریزی می کرد، قیمت ها، حقوق و دستمزد و میزان تولید همه مشخص بود. تمام کارخانه ها و مراکز تولیدی هم که دولتی بود.

اداره برنامه ریزی مرکزی، گاسپلن، بر اساس برآورد تقاضای هر سال، میزان ورودی های لازم برای تولید آن مقدار تقاضا را محاسبه می کرد، تصور کنید که برای حدود بیست هزار نوع کالای متفاوت هدفگذاری انجام می شد، مرحله بعد مذاکره با مقامات محلی و مدیران دولتی کارخانه ها و تعیین جزئیات بود تا اهداف تعیین شده برآورده شوند. عرضه و تقاضا و قیمت و پول به مفهوم رایج آن نقشی در اقتصاد نداشت. همه چیز درست به نظر می رسید، اما دنیا کارتون نیست!

در شوروی برای کالاهای مصرفی نوعی "پول" وجود داشت که افراد می توانستند خریدهایشان را بر آن اساس انجام دهند، ولی این "پول" تفاوت های زیادی با آنچه ما پول می نامیم داشت، در واقع کوپن هایی بود که به کارگران بر اساس "زحمت" آنها پرداخت می شد و به کار محاسبه اقتصادی نمی آمد. برای کالاهای سرمایه ای (کالاهایی که برای تولید کالاهای دیگر به کار می روند) در عمل، نبود سازوکار قیمت تخصیص بهینه را غیرممکن می کرد. در اقتصاد بازار و وجود سازوکار قیمت، مدیر کارخانه می توانست کارایی تولید را به خوبی محاسبه کند و اصلاحات لازم را انجام دهد، ولی بوروکرات های دولتی شوروی از این محروم بودند. نوآوری و کارآفرینی هم در چنین شرایطی شوخی بزرگی بود.

روشن بود که برنامه ریزان نشسته در اتاق های دربسته نمی توانند درکی از پیچیدگی ها و جزئیات عملیاتی اقتصاد داشته باشند و برآوردها و انتظارات آنها اغلب واقع بینانه نبود و آن مذاکره های اولیه هم به کار نمی آمد. وقفه در یکی از مراحل تولید به دیگر بخش ها هم منتقل می شد و تمام محاسبات را به هم می زد، نبود کالا و صف های طولانی تجربه هرروزه ساکنان امپراتوری سرخ بود. بحران "دستمال توالت" آن زمان بود، اکنون هم در ونزوئلا هست. انبار کردن و تصحیح برنامه های سال بعد هم کارساز نبود، هر روز اولویت جدیدی مثل رقابت های نظامی و فضایی با غرب وسط می آمد که کار اصلاح را ناممکن می کرد.

حقوق "منصفانه" را دولت بر اساس "زحمت" کارگران تعیین می کرد که توسط تنها بانک دولتی موجود در شوروی، گاسبنک، پرداخت می شد. تعیین قیمت کالاها نیز با دولت بود، از آنجا که می دانست چقدر دستمزد در اختیار مردم است و میزان تولید را هم در اختیار داشت، قیمت تمام کالاها نیز تعیین می شد. با این روش "عادلانه" ولی تغییرات فناوری، منابع در دسترس و کارایی فرایند تولید را نمی شد محاسبه کرد و همچنین مشخص نبود این "زحمت" برای کارهای مختلف چگونه اندازه گیری می شود، این تعیین مزدها بیشتر عملی سیاسی بود، برای آنکه برخی از اولویت های و صنایع مورد نظر دولت پررنگ تر بشوند. بعید بود بتوان با این اوضاع از انگیزه فردی و خلاقیت صحبت کرد.

پاسخ سوال عنوان این نوشته را می توان به این صورت داد: بله کاملا ممکن است، ولی به بهای فلاکت و فروپاشی!

https://goo.gl/zBSR21

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مهمترین شاخص توسعه؟

در آمد سرانه کشورهای برتر در شاخص حقوق مالکیت (20% بالا) تا 13 برابر بیش از پایین نشین ها (20% پایین) است.

رتبه ایران در میان 127 کشور 99 است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دو کشور یا دو دنیا؛ نفرین آزادی؟

یکی از جالب ترین نقاط دنیا جزیره هیسپانیولا در امریکای کارائیب است، کل جزیره وسعت زیادی ندارد؛ در حدود 76.5 هزار کیلومتر مربع که به یک بیستم وسعت ایران هم نمی رسد. در این جزیره، دو کشور جمهوری دومینیکن (شرق) و هایتی (غرب) قرار دارند و مرزی مشترکی آنها از شمال به جنوب کشیده شده است. هر دو هم حدود 10 میلیون جمعیت دارند.

در ظاهر نباید این دو کشور در یک جزیره خیلی با هم تفاوت داشته باشند و البته تا دهه 1960 هم چنین بودند، ولی اکنون درآمد سرانه یکی (جمهوری دومینیکن) ده برابر دیگری (هایتی) است، نرخ سواد در اولی بیش از 90 درصد و در دومی به زحمت به 60 درصد برسد، میزان مرگ و میر به ازای هر 1000 نفر کودک زیر 5 سال در جمهوری دومینیکن کمی بیشتر از 20 نفر است و در هایتی به 80 نفر نزدیک می شود! علت چیست؟

یکی اقلیم و جمعیت و جغرافیاست، جمهوری دومینیکن حدود 2 برابر هاییتی وسعت دارد و در منطقه سرسبزتر و پرباران تر جزیره قرار دارد، ولی کوه های بلند جلوی ورود بادهای باران آور را به هایتی می گیرند، کشاورزی در آن کشور ساده نیست و جنگل زدایی از مشکلات جدی آن است. از نظر نژادی هم تیره پوستان هایتی با روشن پوست (تر)های دومینیکن فرق می کنند و به زبان های متفاوتی صحبت می کنند.

هردو کشور مستعمره بودند، در هایتی فرانسه و در دومینیکن اسپانیا تسلط داشت؛ حتی از این نظر هم دومینیکن شانس بهتری داشت، و اسپانیا به دلیل وجود موقعیت های بهتر در دیگر سرزمین های لاتین نسبت به آنها آسانگیرتر بودند، هر دو در قرن 19 استقلال پیدا کردند و هایتی حتی زودتر از دیگری مستقل شد، میان آن دو کشور از آغاز جنگ و خشونت بود و در آغاز حتی هایتی دست بالا را داشت و البته هنوز هم اختلاف های جدی با هم دارند.

تفاوت اصلی از دهه 60 و دیکتاتور وابسته به غرب و نه چندان خوشنام دومینیکن یعنی رافایل تروخیلو شروع شد، او 31 سال با نهایت خشونت حکومت کرد، ولی راه را برای صنعتی شدن کشور گشود. از آنجا که وابسته به امریکایی ها بود، زیر فشار آنها نوعی دموکراسی نصفه نیمه را پس از خود به یادگار گذاشت، کشورش رشد اقتصادی 7 درصد را تجربه کرد، توریسم در آن شکوفا شد و سرمایه گذاری خارجی به آن سرازیر شد، اکنون هم به عنوان کشوری در منطقه ای پرآشوب وضعش بد نیست، از بسیاری همسایگان ثروتمندتر است و گردش قدرت هم به آرامی انجام می گیرد.

در همان دوران حکومت تروخیلو، حاکمان هایتی، خاندان دووالیه به دلیل بی اعتمادی و ترس، نفس بنگاه ها و اهالی اقتصاد را گرفته بودند و شیوه های پوپولیستی و تحریک مردم را دنبال کردند؛ ضد غربی نبودند، ولی ارتباطی محکمی هم با یانکی ها نداشتند، شکایتشان این بود که چرا امریکا از همسایه آنها حمایت می کند؛ چنانکه از هر پوپولیستی هم بر می آید استقلال و مقاومت در برابر اجنبی هم شعارشان بود. بعد از گذشت سالها، هنوز هم جابه جایی مسالمت آمیز قدرت برای آنها چالش است، دولت کارآمد ندارند و وضع اقتصادی آنها، با تورم دو رقمی و رشد اقتصادی پایین، نیاز به تعریف ندارد. این وسط گاهی حوادث طبیعی مثل زلزله هم آنها را راحت نمی گذارد.

مسئله این دو کشور (دو دنیا) چندان ساده نیست، ولی مهمترین عامل عقب ماندگی یکی و پیشرفت دیگری را نباید از یاد برد: آزادی اقتصادی! در سال 2017 رتبه این دو کشور در شاخص آزادی اقتصادی جالب بوده است: جمهوری دومینیکن 76 و هایتی 159! راستی رتبه ایران هم 155 جهان است.

https://goo.gl/Ub7VDk

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مرز دو جهان!

هایتی فقیر، 60% سوخت مصرفی از چوب؛ دومینیکن ثروتمند، دسترسی به انواع انرژی، پرداخت یارانه برای حفظ جنگل ها

رتبه شاخص آزادی اقتصادی: اولی 159 دومی 76!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بروید به جهنم!

داریوش همایون فقید می گفت بعد از قضایای انقلاب سفید، شاه شروع کرد به تحقیر منتقدان و روشنفکران و عادت داشت آنها را "عن تلکتوئل"! بنامد؛ حرفش این بود دقیقا چه می خواهید که در این طرح نبود؟ با حق رای زنان؛ برانداختن مناسبات ارباب و رعیتی؛ سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها و ... مخالفید؟ شما با کی هستید؟

این طور بود که شاه جوانبخت در دو سه گام، بعد از قضایای مصدق السلطنه و انقلاب سفید؛ بدل شد به یک خودکامه که به جای همه فکر می کرد و تصمیم می گرفت. ویلیام سالیوان اخرین سفیر یانکی ها در تهران از روز نخست دیدار با شاه یاد می کند که او را با تصویر مستبد و خونریزی که رسانه های غربی ساخته بودند بسیار متفاوت دید؛ دیدار او و شاه به مناسبت یک بازدید رسمی جایی نزدیک تهران اتفاق افتاد و مدتی در یک کانتینر با هم صحبت کرده بودند.

سالیوان می گفت در خلوت ما دو نفر، شاه بسیار ارام و خودمانی بود؛ ولی وقت رفتن و زمانی که شاه خواست برای حضور در مراسم رسمی بیرون برود؛ صاف ایستاد؛ لب هایش را به هم فشرد و صورتی جدی به خود گرفت و در را با قدرت باز کرد و به میان حاضران رفت. او می خواست تصویر قدرتمند شاهانه خود را میان مردمش حفظ کند، این البته حس تحقیر سالیوان را برانگیخته بود؛ ولی او چه می دانست حکومت و نوسازی در یک کشور محافظه کار خاورمیانه ای به چه معناست.

اکنون هم که به اوضاع نگاه می کنیم به نظر اوضاع خیلی فرق نکرده است، در مملکتی بلاخیز در حوالی خاورمیانه همچنان نابخردی بیداد می کند؛ دموکراسی و غیره هم تا اطلاع ثانوی باد هواست؛ نیروهای ضدتوسعه آنقدر قدرتمند اند که امیدی به آینده نیست. آش آنقدر شور است که حتی امثال من هوادار دولت حداقلی هم شاید به این باور رسیده باشیم که یک دولت مقتدر که نیروهای ضدتوسعه را در هم بشکند از نان شب هم ضروری تر است، چیزی در مایه های ژنرال السیسی که بساط ادم خواران اخوانی را به هم بریزد؛ دقیقا کسی که به تمامی مخالفان بگوید: بروید به جهنم!

https://goo.gl/LFB5ao

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بدون آزادی در اقتصاد، پیشرفت اجتماعی را فراموش کنید!

محور افقی (امتیاز آزادی اقتصادی) و محور عمودی (امتیاز پیشرفت اجتماعی) برای کشورهای مختلف جهان.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
خروجی بالقوه اقتصاد یک کشور چقدر است؟

شاخصی وجود دارد به نام "شکاف خروجی اقتصاد" ("شکاف جی دی پی") که به زبان ساده می گوید خروجی فعلی اقتصاد تا چه اندازه با حدی که می توانست باشد، فاصله دارد؛ این عدد به صورت درصدی از خروجی اقتصاد بیان می شود و می تواند مثبت یا منفی باشد.

اگر این عدد منفی باشد، یعنی کشور نتوانسته است به اندازه ظرفیت اقتصاد شغل فراهم کند و خروجی داشته باشد، اگر مثبت باشد به آن معناست که کشور از حد ظرفیت خود فراتر رفته است؛ اما گذشته از تمام معایبی که شاخص های کلان مانند خروجی اقتصاد (جی دی پی) دارد و در تفسیر آنها باید با احتیاط عمل کرد؛ مثبت این شاخص به معنای مطلوب بودن اوضاع نیست!

مثبت بودن شکاف خروجی به این معناست که در اقتصاد کشور تقاضای کل بسیار بیشتر از عرضه است و نیروی کار باید بیشتر از حد ظرفیت اش کار کند تا آن تقاضا را برآورده کنند، به بیان دیگر هزینه های نیروی کار افزایش می یابد؛ این را کنار تقاضای بالای محصولات و خدمات بگذاریم، معنایش این است که با یک اقتصاد تورمی روبه رو هستیم. در منفی بودن هم عکس این حالت به وجود می آید؛ اقتصاد به دلیل وجود نبود تقاضای کافی با رکود روبه رو است و بنگاه ها در سطح بهینه خود کار نمی کنند.

حواسمان باشد در مملکت آریایی اسلامی که با بالا رفتن قیمت نفت، خروجی اسمی اقتصاد تغییر زیادی می کند؛ از این شکاف مثبت و آمارها نتایج رادیکال نگیریم؛ اقتصاد را باید مثل یک فیلم نگاه کرد، نه یک عکس، آن چه در کوتاه مدت به نظر دستاورد بزرگی است؛ شاید در "بلندمدت" چیزی جز فاجعه نباشد، والله اعلم.

https://goo.gl/uBCsvw

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهنمای گام به گام "فاشیسم"

1- سنت پرستی: در هر جنبش فاشیستی می توان متفکرانی سنت گرا را یافت، آنها خواهان برگشت به گذشته و زنده کردن آن اند؛ فاشیسم یک ایدئولوژی ارتجاعی است و عناصر "معنوی" و "دوران خوب گذشته" در آن پررنگ است.

2- رد باورهای مدرن: عصر روشنگری و خرد سرآغاز انحطاط انسان تلقی می شود؛ فاشیسم دشمن عقلانیت است!

3- تبلیغ "عملگرایی": اندیشه و تامل چیزی جز وقت کشی و لاس زدن با کلمات نیست، باید دنبال مردان عمل بود و عملگرایی همیشه تقدیس می شود.

4- خائن معرفی کردن مخالفان: نقادی و چون و چرا کردن نشانه خودسری و پشت کردن به آرمان های جمعی است؛ مخالفت و نقد ارزش های مدرن به شمار می آیند و به همین دلیل تحقیر می شوند.

5- ترس از تمایز: تفاوت "ما" و "دیگری" در فاشیسم بسیار پررنگ است؛ نسبت به غیرخودی ها بدبینی وجود دارد و نژادپرستی تبلیغ می شود.

6- تمرکز روی ناکامی اجتماعی: فاشیسم تلاش می کند طبقه متوسط ناکام را که زیر فشار اقتصادی است و خود را تحقیر شده می بیند جذب کند.

7- تئوری توطئه: هواداران باید حس کنند همیشه در محاصره دشمن اند، تئوری توطئه و بیگانه هراسی در فاشیسم بسیار رایج است.

8- دشمن قوی و ضعیف: دشمن را باید گاهی ضعیف نمایاند و گاه قوی نشان داد، دشمن فاشیست ها هم زمان بسیار قوی و بسیار ضعیف است. دشمنی نه آنقدر ضعیف که هیچ رگی را نجنباند، نه آنقدر قوی که فکر هماوردی با او هم به ذهن نیاید.

9- صلح طلبی به معنای وا دادن در برابر دشمن: زندگی را باید در راه مبارزه فدا کرد؛ زنده ماندن به هر قیمتی ارزشی ندارد.

10- تحقیر ضعیفان: در هر ایدئولوژی ارتجاعی از جمله فاشیسم؛ ستایش قدرت و قدرتمندان بسیار پررنگ است.

11- تقدیس افراطی قهرمانگرایی: در فاشیسم قهرمان گرایی بسیار تبلیغ می شود، کیش پرستش مرگ و فدا کردن خود برای آرمان بسیار پررنگ است

12- ضدیت با زنان و ستایش سلحشوری و مردانگی: فاشیسم زنان را ضعیف می داند و تحقیر می کند، آنها فقط به تولید مثل و زاییدن مردان جنگاور می آیند؛ فاشیسم رفتار و سبک های نامتعارف جنسی را تحمل نمی کند.

13- عوام گرایی و پوپولیسم: به ویژه در دوره اینترنت و رسانه های همگانی، نظر و واکنش های احساسی برخی از گروه ها به عنوان صدای همه مرد نشان داده می شود.

14- زبان ساده و عامیانه: تمام کتاب های درسی در دوران نازی ها و فاشیست ها از زبانی ساده و عامیانه استفاده می کردند، از پیچیدگی پرهیز می شود تا مجالی برای تخیل و نقد به وجود نیاید.

https://goo.gl/bfhx1r

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب سوء تفاهم های رایج "یک کلمه"!

بزرگواری گفته بود اقتصاد ایران سرمایه داری نیست، در واقع بیشتر شبیه جنگل است! حرف او این بود درست است که در کشورهای سرمایه داری (بازار آزاد) هم مقررات و تبصره زیاد نیست، کسی مزاحم اهالی کسب و کار نمی شود و "آزادی" بالایی وجود دارد، ولی این را نباید با "آزادی" ( بخوانید عشقی بودن) در کشوری وسط صحرای خاورمیانه یکی گرفت.

این تجربه رایجی است که وقتی از "آزادی اقتصادی" صحبت می شود، خیلی ها تصور کنند قرار است در قفس ها! را باز کنیم، دست سرمایه دار زالو صفت را باز بگذاریم و همین اندک محدودیت های موجود را هم برداریم تا مردم همدیگر را بدرند و قوی ها ضعفا را غارت کنند! می دانیم حوالی ما در بسیاری موارد قانون و مقررات باد هواست و اهل بخیه به ویژه اگر ژن خوبی داشته باشند؛ در انجام هر کاری که دلشان بخواهد "آزاد" اند. اما شوخی است فکر کنیم "آزادی" در اقتصاد مملکت را می توان از کشورهایی با اقتصاد بازار قیاس گرفت.

اجازه دهید بگوییم منظورمان از "آزادی" چیست. حضرت فون هایک می فرماید که آزادی در درجه اول "آزادی از اجبار دیگران" است، در این معنا افراد پیش و بیش از آنکه دستشان باز باشد تا آنچه می خواهند را انجام دهند، نیاز دارند تا از شر آزار دیگران در امان بمانند و کسی نتواند اختیار آنها را در تعیین سرنوشت شان محدود کند. این یعنی نیاز به قانون های بی طرفانه ای است که برای همه یکسان اجرا شود. آزادی بدون "قانون" شوخی بزرگی است.

قانون بی طرفانه هم به معنای "فرموده فلانی" نیست؛ قرار نیست هدفی ویژه را برای گروه خاصی دنبال کند، بلکه تنها محدودیت هایی کلی را به وجود می آورد و تنها جلوی چیزهایی را می گیرد که همه آنها را زیانبار تلقی می کنند و به خاطر سلیقه دست و پای افراد را نمی بندد. قانون های واقعی با "روا نیست" شروع می شوند تا "باید" و البته تعدادشان نمی تواند زیاد باشد.

قوانین راهنمایی و رانندگی در بزرگراه را در نظر بگیریم، به رانندگان نمی گویند کجا بروند و دقیقا چه کنند؛ ولی رفتارها را پیش بینی پذیر می کنند. بیش از آنکه هدف شان محدود کردن افراد باشد، دنبال فراهم کردن بیشترین قلمرو عمل با حفظ ایمنی خود فرد و دیگران اند. آنها را اشخاصی به سلیقه خود تعیین نکرده اند و البته سودمندی آنها برای خود افراد هم روشن است و از این رو پذیرفتنی اند.

اگر بخشی از افراد هم قانون ها را رعایت نکنند، سودمندی آنها برای دیگران هم کاهش می یابد، از این رو باید آنها را به طور یکسان برای همه به کار گرفت. برابری واقعی، برابری در مقابل قانون است. اما برابری مقابل قانون به معنای نتایج برابر نیست، ولی ضمانت می کند که منافع یک گروه بر دیگران برتری داده نشده است و قاعده بازی برای افراد فارغ از جایگاه اجتماعی و جنسیت و نژاد و ... یکی است.

وقتی از آزادی اقتصادی صحبت می کنیم، پیش نیاز ان وجود قانون های خوب است، این به معنای افزودن بر انبوه تبصره ها و مقررات نیست، بلکه برعکس کاستن آنها به حداقل ممکن و تلاش برای حفظ آزادی عمل افراد است. دولت خوب، دولتی نیست که "سیاستگذاری اقتصادی" موثر می کند، بلکه دولتی است که موانع را از جلوی پای اهالی اقتصاد بر می دارد و آنها را آزاد می گذارد تا خود کارشان را تدبیر کنند. دولت خوب "پر قانون" نیست، دولتی است که همان حداقل قانون های لازم را به خوبی اجرا می کند و افراد را "آزاد" می گذارد.

https://goo.gl/ToDSYn

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تهران، از دوبی سبقت گرفت!

تهران از میان 140 شهر رتبه 127 مناسب بودن برای زندگی را دارد، با این حال بیشترین بهبود را در 5 سال اخیر داشته است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب بهره کشی

بسیار شنیده می شود که شرایط کار در بسیاری از کشورهای فقیر غیرانسانی است؛ کودکان مجبور به کار می شوند و دستمزدها پایین است؛ هواداران دل نازک حقوق کارگر این را به ذات پلید سرمایه دار از خدا بی خبر ربط می دهند که به خاطر منفعت شخصی انسان ها را استثمار می کنند. هیاهویی مشابه برای قضیه اخیر چسب هل هم بلند شده است.

روشن نیست دنبال منفعت شخصی بودن چه ایرادی دارد، کارگران هم محض رضای خدا کار نمی کنند؛ آنها هم ترجیح می دهند بین چند گزینه آنکه بیشتر به نفعشان است را بر گزینند و دریافتی بیشتری داشته باشند، در بسیاری از کشورهای فقیر کار کودکان نه به خاطر زیاده خواهی سرمایه دار، بلکه یک ضرورت برای زنده ماندن است، کودکان اگر در کارخانه ها "بهره کشی" نشوند، مجبورند در مزارع با شرایطی کار کنند که بعید است خیلی بهتر از کارگاه ها باشد، وانگهی دریافتی آنها هم به مراتب کمتر است.

در پژوهشی در 11 کشور فقیر جهان سوم در سالهای دهه نخست این قرن نشان داده شده که دستمزد پرداختی در همین "بهره کش خانه ها" به مراتب بالاتر از بقیه بخش هاست، در هندوراس که نیمی از جمعیت زیر 2 دلار در روز زندگی می کردند؛ دستمزد کارگران استثمار شده به 13.1 دلار در روز می رسید! در کامبوج، هایتی و نیکاراگوئه هم این پرداختی بیش از دو برابر متوسط درآمد سرانه ملی بود.

راه حل بهبود اوضاع کارگران هم مقررات سفت و سخت تر نیست؛ از دشواری های اجرا و فساد زا بودن قانون ها که بگذریم، دست و پای کارفرما را بستن در نهایت به زیان کارگران خواهد بود؛ بسیاری از افرادی که می توانستند استخدام شوند و دستمزدی داشته باشند، به دلیل دشواری استخدام همین فرصت را هم از دست می دهند. در اقتصادی که بیکاری معضلی اساسی است، این کار کم از مصیبت ندارد.

"بهبود شرایط کار" هم در بسیاری موارد معنایی جز صرف هزینه های بیشتر ندارد و افزایش بیش از حد آن می تواند جایگاه رقابتی شرکت را به خطر بیندازد و حتی همین تعداد کارگران موجود هم کارشان را از دست بدهند. وانگهی این را هم در نظر داشته باشیم که سود کارفرما لزوما زیان کارگر نیست، بسیاری از مدیران می دانند که اگر نیروی کارشان را راضی نگاه ندارند؛ زیان های بسیار بزرگتری برایشان به بار خواهد آمد.

اما چاره چیست؟ همین فقره اخیر چسب هل را در نظر بگیرید؛ به یمن "گسترش کاربرد شبکه های اجتماعی" و "گردش آزاد و غیردولتی اطلاعات" (که هر دو را باید از برکات سرمایه داری دانست) یک فشار اجتماعی ایجاد شد و شرکت مذکور باید برای رهایی از بحران پاسخی مناسب پیدا کند و از خود اعاده حیثیت کند.

اینجا مشتریان او را وادار می کنند که "انسانی تر" برخورد کند و گرنه محصولش روی دستش می ماند؛ سندیکاهای مستقل کارگری و بازرسی های وزارت کار بعید است در شرایط فعلی می توانستند اوضاع را خیلی به نفع کارگران جابه جا کنند. تازه سر بزرگ قضیه زیر لحاف است و برای دیگر شرکت ها هم مصیبت تازه شروع شده است که اگر غیرمتعارف رفتار کنند، با آنها نیز همین معامله می شود و گرفتار می شوند.

در ممالک توسعه یافته مفهومی وجود دارد به نام تجارت منصفانه (فر ترید) که مشتری پول بیشتری می دهد، مشروط بر اینکه کارفرما اطمینان دهد که شرایط خوبی برای کارگران فراهم کرده است، بد نیست این را کسانی در ایران هم دنبال کنند؛ نمی دانم چقدر از معترضان فعلی حاضرند پولی که به زحمت در آورده اند را صرف کنند که بقیه شرایط "انسانی" تری داشته باشند، والله اعلم.

https://goo.gl/Lr5aAk

کانال راهبرد
@RahbordChannel
فساد چیز غریبی است؟

الگوی توسعه کره جنوبی از آن نمونه هایی است که در مملکت آریایی اسلامی کم هوادار ندارد، کسانی گفته اند از همان سال های درخشان توسعه ایران در دهه 1340 کره ای ها تصمیم گرفته بودند راه صنعتی سازی را به تقلید از کشور ما دنبال کنند؛ ساختار قدرت متمرکز؛ موقعیت مکانی آنها و ارتباط خوبشان با غرب هم کمک کرد که اکنون این کشور حرفی برای گفتن داشته باشد.

آنها علاوه بر محصولات صنعتی، حتی محصولات فرهنگی مانند جومونگ! هم به کشور ما صادر می کنند. همسایه "مقتدر" آنها هم که نیازی به معرفی ندارد؛ یک قلعه سلطانی که پیشوای بزرگوار آن به قیمت قحطی مردم موشک هوا می کند و هر از چندی مشت محکم به دهان امپریالیسم می زند!

قضیه توسعه کره جنوبی از آنجا که نقش دولت در آن از آغاز بسیار پررنگ بوده است و هدایت و "ریل گذاری" مسیر رشد صنایع را همکاری های بخش خصوصی و دولت پیش برده است، برای بسیاری مسیر عملی تری به حساب می آید. اقتصاد دان کره ای معروف؛ ها جون چانگ؛ هم شواهدی آورده و نظریه پردازی های کرده که قرار نیست همه راه های توسعه از بازار آزاد بگذرد، بلکه باید دست مرئی دولت با دست نامرئی بازار با هم کار را پیش ببرند. می دانیم اهالی قدرت که فوبیای "سپردن همه چیز به دست بازار" را دارند چقدر از این نظرات استقبال می کنند.

اما و اگرها درباره اثربخشی مداخله کم نیست، اما بحث ما چیز دیگری است. حرف این است که مداخله دولتی در اقتصاد، فارغ از کارساز بودن آن، فساد همراه خواهد آورد و حتی در نمونه به اصطلاح موفق، نظیر کره جنوبی، باز فساد مسئله جدی است؛ کره در اخرین گزارش برداشت ارز فساد رتبه نه چندان درخشان 52 از 176 کشور جهان را دارد، اگر از سال 2000 به این طرف رتبه اش را بررسی کنیم می بینیم که وصف "فساد تاریخی کره جنوبی" خیلی بیراه نیست.

سال 2015 نخست وزیر به اتهام درگیری در فساد استعفا داد، از قرار یک سرمایه دار کره بعد از خودکشی نام کسانی که از او پول گرفته بودند را فاش کرده بود و نخست وزیر یکی از آنها بود، فساد مربوط به نیروگاه های هسته ای و همچنین الماس های وزیر امور خارجه و تجارت در سال 2012 و یکی دو جین موارد دیگر نشان می دهد که فساد سیاسی - اقتصادی در کره جنوبی مسئله کوچکی نیست.

اما این فسادها خیلی غریب است؟ هرگاه دولتی ها به بهانه های ظاهرا موجه راه به اقتصاد بیابند، فساد هم پیامد آن است؛ این را اضافه کنید به شرایطی که کشوری از مواهب پترودلار هم برخوردار باشد. اما راه حل مبارزه با فساد روشن است: هیچ راهی، تاکید می کنم هیچ راهی، به جز اقتصاد رقابتی و بازار برای کاهش فساد وجود ندارد؛ اگر خواهان "حمایت جدی دولت" و "نقش آفرینی موثر دولت در اقتصاد" هستید؛ البته بد نیست، ولی حواستان باشد این با کاهش فساد خیلی سازگاری ندارد، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه ای درخشان برای ایران!

اوضاع عالی است، طی 6 سال اخیر جز یک بار در صدر بوده ایم (شاخص بازل؛ فهرست کشورهای با ریسک پول شویی بالا!)

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرنوشت متفاوت دو همسایه

تفاوت درآمد سرانه پرو و بولیوی؛ یکی اقتصادی آزاد و دیگری غیرآزاد است (رتبه پرو و بولیوی در شاخص آزادی اقتصادی از 180 کشور به ترتیب 43 و 168).

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دلیل فساد خاورمیانه؟

نقشه بالا "آزادی اقتصادی" کشورهای خاورمیانه و نقشه پایین "فساد" آنها را نشان می دهد؛ در کل اقتصادهای آزادتر، سالم تر به نظر می رسند؛ غریب است؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک توهم؛ حقوق نجومی مدیران!

خیلی ها در دنیا تردید ندارند که هرچه می گذرد "فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند"؛ در مملکتی آریایی اسلامی هم که ناله از زمین و زمان برای خودش نوعی سبک زندگی محسوب می شود، بدیهی است که این حرف خیلی خریدار داشته باشد. ادعایی که زیاد تکرار می شود اینست که وقتی در امریکا مدیرعامل تا بیش از 300 برابر یک کارگر متوسط دریافتی دارد، معلوم است که نابرابری در جهان رو به افزایش است.

از قرار این عدد بیش از 300 برابر (دقیقتر بگوییم 347 برابر) از گزارش های بزرگترین اتحادیه کارگری امریکا در آمده است. اما قضیه چیست؟ این محاسبات بر اساس دریافتی مدیران 500 ابرشرکت بزرگ امریکا و جهان (شرکت های "اس اند پی 500") است، یعنی کل این نتایج تنها بر اساس دریافتی 500 مدیر عامل است، در حالیکه فقط در امریکا بیش از 250 هزار مدیر عامل و شرکت مشغول به فعالیت اند!

اگر به جای این نمایش ها، قدری واقعی تر به قضیه نگاه کنیم و همه شرکت ها را در نظر بگیریم، معلوم می شود که تفاوت دریافتی یک مدیر عامل "متوسط" با یک کارگر "متوسط" بسیار کمتر از اینهاست، برای سال 2013 این عدد حدود 4 برابر است که فقط کمی! با آن سیصد برابر فاصله دارد.

اما در همان 500 شرکت هم ابهام کم نیست، گفته اند که اوایل دهه 1980 برای این شرکت ها نسبت حقوق مدیر عامل به کارگر حدود 42 بوده است و اکنون به بیش از سیصد رسیده است. این یعنی نابرابری به شدت افزایش یافته است! با این ادعا هم باید با احتیاط برخورد کرد؛ نخست آنکه ترکیب این 500 شرکت در "اس اند پی 500" با گذر زمان تغییر می کند؛ شرکت های سه دهه پیش همان هایی نیستند که امروز هم حضور دارند؛ چیزی در این شرکت ها طی این دوره تفاوتی اساسی کرده است: اندازه آنها.

در این فهرست شرکت های بزرگتر به تدریج جایگزین کوچکترها می شود؛ در پژوهشی نشان داده شد که این افزایش 6 برابری پرداختی به مدیران شرکت های بزرگ از 1980 تا 2003 را می توان با توجه به 6 برابر شدن ارزش شرکت ها توضیح داد: شرکت ها بسیار بزرگ شده اند، بردی جهانی پیدا کرده اند و طبیعی است که قابلیت های لازم برای اداره یک شرکت بزرگ جهانی بسیار متفاوت از قبل است، شرکتی 6 برابر بزرگتر شده است، عجیب است مدیر عامل ان 6 برابر بیشتر حقوق بگیرد؟

تمام حرف این است که بخشی از واقعیت را به جای همه آن نگیریم و زیاد بی روغن سرخ نکنیم؛ همین قضیه در ایران در مورد پرداختی به پزشکان و برخی حرفه های دیگر هم صادق است که درآمد بالای کسر کوچکی از آنها را نباید نماینده درآمد کل آنها گرفت، اما یک چیزی هم فراموش نکنیم، آنچه در بالا آمد برای شرکت انتفاعی و خصوصی صادق است، بسیاری از مدیران دولتی که از پول عمومی برای خودشان حقوق چند ده میلیونی می برند، بعید است کارشان نامی جز راهزنی داشته باشد، والله اعلم.

https://goo.gl/T4UsyE

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پزشکی که کسب وکارش انقلاب بود!

می گویند محمد رضا شاه پهلوی نسبت به تصویرش در رسانه های غربی بسیار حساس بود و یکی از شکایت های همیشگی اش از فرنگی ها این بود که روزنامه ها شما هر چه بخواهند می نویسند و شما هم هیچ کاری نمی کنید. پاسخ آنها البته روشن بود که رسانه های ما آزاد اند و نمی توانیم به آنها چیزی تحمیل کنیم.

همان زمان ها ابوالحسن خان بنی صدر به این نتیجه رسید که بد نیست مبالغی خرج شود تا شاه و دودمان پهلوی در رسانه های غربی بد جلوه داده شود، صدها هزار دلار به حساب یک پزشک ایرانی مقیم هیوستون تگزاس واریز شد که کارش برنامه ریزی و به راه انداختن تظاهرات دانشجویی و ارتباط با رسانه های غربی بود، این پزشک کسی نبود جز ابراهیم یزدی.

او ارتباط خوبی با اهالی رسانه و سیاستمداران غربی برقرار کرده بود و تلاش می کرد با رساندن اخبار مربوط به وضعیت حقوق بشر و فساد در ایران، جامعه جهانی را نسبت به وضع ایران حساس کند. او به ویژه در سالهای اوج گیری اعتراض ها در دوره کارتر نقشی اساسی بازی کرد. ارتباطش با مسئول میز ایران در وزارت امور خارجه باعث شد امریکایی ها برای مصالحه با مخالفان و جلوگیری از برخورد تند با آنها روی شاه فشار بیاورند.

سرگذشت این پزشک جالب بود؛ سوسیالیسم آن هم از نوع خاورمیانه ای اش چیزی کم از طاعون نداشت، او هم به قول خودش مسلمان سوسیالیست بود و هنوز هم عکسش با فیدل کاسترو را در اینترنت می شود پیدا کرد، می گفت همان سال های دهه 1340 دیدیم انقلاب کوبا و الجزایر پیروز شده بود، شور انقلابی بر ما غلبه کرد و بلند شدیم رفتیم به الجزایر و چین تا برای مبارزه آموزش های چریکی ببینیم. حتی گفته بود که اول بار اصول و فن مبارزه و سازمان دهی مخفی را او یاد سازمان مجاهدین خلق داده است.

در این سالها رفقایش بنی صدر و قطب زاده و بازرگان و علی شریعتی بودند، آنها در سال های مبارزه ارتباط گسترده ای با عرفات و قذافی و جمال عبدالناصر و صدام تکریتی برقرار کرده بودند، رهبران ناسیونالیست های عرب مخالف شاه بودند و دریغی از حمایت از مخالفان او نداشتند. به وساطت علی شریعتی، یزدی و تعدادی دیگر از الجزایر به مصر رفتند و در قاهره تشکیلات راه انداختند و به مخالفان اصول نبرد چریکی را آموزش می دادند، در عددی حیرت آور که به اشتباه چاپی می ماند ادعا کرده بود که 3635 نفر در این دوره آموزش دیدند و مسلح به ایران برگشتند! بعید بود این لشگر چریک مسلح از دید ساواک دور بماند.

باری، او و رفقایش در لبنان، فلسطین، عراق، مصر فعالیت کردند و برخی کمک ها از جاهایی نظیر سازمان اطلاعات لیبی و مصر می رسید، اما گذشته از چریک بازی، در امریکا و بعدها فرانسه هم با قطب زاده و بنی صدر مثلثی را تشکیل داده بود و بازوی اصلی آیت الله خمینی در مبارزه علیه شاه به شمار می آمدند.

بعدها هم که انقلاب پیروز شد و پستی در دولت موقت پیدا کرد، در مورد نقش او در اعدام مقامات رژیم سابق حرف های ضد ونقیض کم نیست. مذاکره اش با سایرس ونس، وزیر امور خارجه امریکا، خبرساز شد، جالب بود در همانجا هم حرف های شاه را برای او تکرار می کرد که چرا اینقدر در مورد وضعیت ایران سیاه نمایی می کنید و مگر نمی فهمید وضع در ایران عوض شده است!

به تدریج از سیاست ایران کنار گذاشته شد و شاید باورش این بود که مصداق بارز این جمله است که انقلاب فرزندانش را می خورد. زندگی اش پایین و بالا زیاد داشت، بعید بود خیلی از دنیا و واقعیت های آن سر در بیاورد، از جنس سوسیالیست های رمانتیک خاورمیانه ای بود که بیشتر عاشق مبارزه اند. سرنوشت او، بنی صدر، قطب زاده و بازرگان غریب و عبرت آموز بود؛ فاعتبروا یا اولی الابصار.

https://goo.gl/ExEnph

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آب در آسیاب سیاست

فون میزس بزرگ، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش، معتقد بود فقط کسانی که در دم و دستگاه دولت مشغولند فکر می‌کنند «پست و جایگاه جدید درست کردن»، «تصویب قانون و مقررات تازه» و «زیاد کردن تعداد کارکنان دولت» کار مثبت و مفیدی است. مرد فرزانه منظورش این بود که این به اصطلاح «تحول‌ها» و «اصلاحات ساختاری» بعید است در عمل کمکی به بهبود اوضاع کند.


دولت هرچقدر کمتر در اقتصاد مداخله کند، حضورش کمتر باشد و شرایط را برای نقش‌آفرینی کنشگران واقعی اقتصاد فراهم کند، به صواب نزدیک‌تر است. افزودن بر شاخ و برگ دولت و «تخصصی کردن مداخله» مصداق همان گفته معروف میلتون فریدمن است که راه حل‌های دولتی اغلب از خود مساله‌ای که قرار است حل کنند بدترند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام یکی از این راه حل های اخیر یعنی اضافه کردن یک وزارت خانه بازرگانی جدید به مجموعه موجود جز بزرگ کردن دم و دستگاه دولت و بیشتر کردن عمق تخریب اقتصاد حاصلی ندارد؛ لازم نیست دولت‌ها دست اهالی کسب و کار را بگیرند، همین که پای آنها را رها کنند هم کافی است.  والله اعلم

https://goo.gl/PPt4yd

کانال راهبرد
@RahbordChannel