بزرگی دولت و رشد اقتصادی برای 40 اقتصاد بزرگ جهان طی 10 سال
دولت بزرگ تر، رشد متوسط اقتصادی کمتر
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت بزرگ تر، رشد متوسط اقتصادی کمتر
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بگذاریم مردگان مان نفس بکشند!
خاطرم هست سال ها پیش شایع شده بود آندره آغاسی، تنیسور ایرانی تبار معروف، در پاسخ به خبرنگاری گفته بوده است که خودش را ایرانی نمی داند، رندان بر پیاز داغ قضیه افزوده بودند که حتی گفته است از ایرانی بودنش شرم دارد، آن زمان البته شبکه های اجتماعی برای تخلیه احساسات و ناسزا وجود نداشت، ولی در جمع های خودمانی، مردم همیشه در صحنه، ورزشکار معروف را می نواختند.
چندی پیش هم بانویی فرهیخته پس از مدتها مبارزه با بیماری جهان را ترک کرد و رفتنش واکنش های متفاوتی را برانگیخت، کسانی از اینکه بانوی ایرانی توانسته بود چنین به مدارج جهانی برسد، احساس غرور کردند و از اینکه ایرانی جماعت در جهان جز میوه جات به حساب آمده است داد سخن دادند، حرف آنها این بود که بانوی فقید تنها یک نمونه بود که مجال ظهور پیدا کرد، والا در مملکت آریایی اسلامی نابغه کم نداریم، فقط قدر آنها را نمی دانیم. از آن سو اهل سیاست هم برای جلب محبوبیت در برخی مراسم ها شرکت کردند و برخی پیام ها دادند و باز مسئله فرار مغزها را پیش کشیدند.
در واکنشی دیگر، حتی مو و ظاهر مرحومه هم مسئله ساز شد و کسانی مجبور به استفاده از فتوشاپ برای حفظ عفت عمومی شدند، عده ای دیگر از ایمانی قلبی متوفی گفتند و اینکه اعتقاد عمیق معنوی داشته است و حالا اینکه موهای او گاهی باد می خورده است را نباید جدی گرفت، در واکنشی غریب، صدای برخی هم درآمد که چرا این بانو را برای جوانان الگو می کنید؟ از او نابغه تر کم نداریم، اما حضور او در ینگه دنیا باعث شده است که در صدر توجه قرار گیرد و اساسا درست نیست کسی که با پول عمومی درخشیده است و بعد هم بی خیال این همه "لطف" شده است را اینقدر بزرگ کرد!
بعید بود بانوی فقید اگر در ایران میماند به مراتب کنونی اش می رسید، احتمالا مجبور بود مراقب ظاهرش هم باشد که در گزینش و ارتقا برایش دردسر نشود، مجبور بود در هر انتخابات با این استدلال که فلانی به قدرت نرسد و مملکت نابود نشود، با "جمعی از اساتید دانشگاه های سراسر کشور" نامه سرگشاده بنویسد، مجبور بود برای خیلی ها توضیح بدهد که نبوغش در ریاضی تعارضی با مادر بودنش ندارد و پوشش و اعتقادش راه پیشرفت را سد نمی کند و ...
اما مرحومه ادعایی هم نداشت، به حکم عقل ترجیح داد جایی زندگی کند که مطلوبیتش بیشتر باشد، هر از چندی به کشورش سر می زد و هوای هم وطنان را هم در حد توان داشت، نشان داد بر خلاف تصور نادرست رایج موفقیت در ریاضی ربطی به جنسیت ندارد، آنقدر بود که کسانی در جهان کارش را قابل اعتنا بدانند. عمرش دراز نبود، ولی به خیلی جاها رسید، اکنون هم برای بسیاری الگو موفقیت شده است و این هیچ ایرادی ندارد. از بسیاری دیگر الگوی بهتری است و افراد هم برای انتخاب الگوی زندگی شان منتظر نظر دولت و امثال من ننشسته اند.
اگر حامل یک "ژن خوب" از بدشانسی در حوالی ما زاده شده است و حال ترجیح می دهد جایی دیگر در دنیا زندگی کند، حق طبیعی اوست. تحسینی هم هست باید نثار یانکی ها کرد که شرایطی فراهم کرده اند که مغزها از همه جای دنیای برای اقامت در امریکا از هم سبقت می گیرند. چیزی که ما باید بیاموزیم اینست که اینقدر دنبال قضاوت و کشف ادم ها نباشیم و همه مسائل را ناموسی و ملی تلقی نکنیم و از ادم ها انتظار مادر ترزا بودن نداشته باشیم، اجازه دهید مردگان نفس راحت بکشند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خاطرم هست سال ها پیش شایع شده بود آندره آغاسی، تنیسور ایرانی تبار معروف، در پاسخ به خبرنگاری گفته بوده است که خودش را ایرانی نمی داند، رندان بر پیاز داغ قضیه افزوده بودند که حتی گفته است از ایرانی بودنش شرم دارد، آن زمان البته شبکه های اجتماعی برای تخلیه احساسات و ناسزا وجود نداشت، ولی در جمع های خودمانی، مردم همیشه در صحنه، ورزشکار معروف را می نواختند.
چندی پیش هم بانویی فرهیخته پس از مدتها مبارزه با بیماری جهان را ترک کرد و رفتنش واکنش های متفاوتی را برانگیخت، کسانی از اینکه بانوی ایرانی توانسته بود چنین به مدارج جهانی برسد، احساس غرور کردند و از اینکه ایرانی جماعت در جهان جز میوه جات به حساب آمده است داد سخن دادند، حرف آنها این بود که بانوی فقید تنها یک نمونه بود که مجال ظهور پیدا کرد، والا در مملکت آریایی اسلامی نابغه کم نداریم، فقط قدر آنها را نمی دانیم. از آن سو اهل سیاست هم برای جلب محبوبیت در برخی مراسم ها شرکت کردند و برخی پیام ها دادند و باز مسئله فرار مغزها را پیش کشیدند.
در واکنشی دیگر، حتی مو و ظاهر مرحومه هم مسئله ساز شد و کسانی مجبور به استفاده از فتوشاپ برای حفظ عفت عمومی شدند، عده ای دیگر از ایمانی قلبی متوفی گفتند و اینکه اعتقاد عمیق معنوی داشته است و حالا اینکه موهای او گاهی باد می خورده است را نباید جدی گرفت، در واکنشی غریب، صدای برخی هم درآمد که چرا این بانو را برای جوانان الگو می کنید؟ از او نابغه تر کم نداریم، اما حضور او در ینگه دنیا باعث شده است که در صدر توجه قرار گیرد و اساسا درست نیست کسی که با پول عمومی درخشیده است و بعد هم بی خیال این همه "لطف" شده است را اینقدر بزرگ کرد!
بعید بود بانوی فقید اگر در ایران میماند به مراتب کنونی اش می رسید، احتمالا مجبور بود مراقب ظاهرش هم باشد که در گزینش و ارتقا برایش دردسر نشود، مجبور بود در هر انتخابات با این استدلال که فلانی به قدرت نرسد و مملکت نابود نشود، با "جمعی از اساتید دانشگاه های سراسر کشور" نامه سرگشاده بنویسد، مجبور بود برای خیلی ها توضیح بدهد که نبوغش در ریاضی تعارضی با مادر بودنش ندارد و پوشش و اعتقادش راه پیشرفت را سد نمی کند و ...
اما مرحومه ادعایی هم نداشت، به حکم عقل ترجیح داد جایی زندگی کند که مطلوبیتش بیشتر باشد، هر از چندی به کشورش سر می زد و هوای هم وطنان را هم در حد توان داشت، نشان داد بر خلاف تصور نادرست رایج موفقیت در ریاضی ربطی به جنسیت ندارد، آنقدر بود که کسانی در جهان کارش را قابل اعتنا بدانند. عمرش دراز نبود، ولی به خیلی جاها رسید، اکنون هم برای بسیاری الگو موفقیت شده است و این هیچ ایرادی ندارد. از بسیاری دیگر الگوی بهتری است و افراد هم برای انتخاب الگوی زندگی شان منتظر نظر دولت و امثال من ننشسته اند.
اگر حامل یک "ژن خوب" از بدشانسی در حوالی ما زاده شده است و حال ترجیح می دهد جایی دیگر در دنیا زندگی کند، حق طبیعی اوست. تحسینی هم هست باید نثار یانکی ها کرد که شرایطی فراهم کرده اند که مغزها از همه جای دنیای برای اقامت در امریکا از هم سبقت می گیرند. چیزی که ما باید بیاموزیم اینست که اینقدر دنبال قضاوت و کشف ادم ها نباشیم و همه مسائل را ناموسی و ملی تلقی نکنیم و از ادم ها انتظار مادر ترزا بودن نداشته باشیم، اجازه دهید مردگان نفس راحت بکشند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران در بهبود اوضاع جهان چقدر نقش داشته است؟
کشورمان از میان 163 کشور رتبه 136 ام را کسب کرده است، رتبه ها در حوزه هایی نظیر "دانش و فناوری" و "فرهنگ هم آورده شده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورمان از میان 163 کشور رتبه 136 ام را کسب کرده است، رتبه ها در حوزه هایی نظیر "دانش و فناوری" و "فرهنگ هم آورده شده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ژن خوب!
برخی کتاب ها وجودشان در خانه هر ایرانی در حد دیوان حافظ ضروری است، به واقع پادزهر توهم اند، دوستان علاقه مند خبر دهند تا نسخه الکترونیکی را تقدیم کنم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برخی کتاب ها وجودشان در خانه هر ایرانی در حد دیوان حافظ ضروری است، به واقع پادزهر توهم اند، دوستان علاقه مند خبر دهند تا نسخه الکترونیکی را تقدیم کنم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
12 اصلی که هر علاقه مند به اقتصاد باید بداند!
گاهی برخی از جمله های ساده دنیایی از حرف در خود دارند، دوازده درس پیشنهادی توماس سارجنت، نوبلیست اقتصاد، را ببینید، داخل پرانتز از نگارنده است:
1- بسیاری از چیزهای مطلوب، از نظر اقتصادی ممکن نیستند (به زبان ساده، یعنی دنیا کارتون نیست و اقتصاد هم کار اهالی سیاست نیست).
2- افراد، گروه ها و جوامع انسانی گریزی از بده بستان ندارند، باید در ازای به دست آوردن چیزی از چیز دیگر چشم پوشی کنند.
3- افراد در مورد توانایی ها، کارها و اولویت های خودشان بیشتر از هر کس دیگری و از جمله سیاستگذاران اقتصادی آگاهی دارند. (وقتی دولت ها به بهانه خیر عمومی در اقتصاد مداخله می کنند، کمی کلاهمان را بالا بگذاریم!)
4- انسان ها به مشوق ها پاسخ می دهند و ارائه مشوق ها باعث تکرار رفتار می شود،این حتی برای ندارها و فقرا هم صادق است. علت اینکه برنامه های رفاهی و پخش پول دولت برای کمک فقرا هرگز به اهداف تعیین شده نمی رسند، جز این نیست. (پول پخش کردن دولت ها بعید است به کار توانمند کردن نابرخوردارها بیاید)
5- در اقتصاد، کارایی بیشتر به معنای برابری کمتر است و برعکس.
6- وقتی یک اقتصاد یا بازی به تعادل می رسد، انسان ها از انتخاب هایشان رضایت دارند، از این روست که حتی با نیت خیرخواهانه هم نمی توان با مداخله از بیرون سیستم، وضعیت را بهبود بخشید.
7- خود ما هم به مشوق ها پاسخ می دهیم و واکنش نشان می دهیم، به همین دلیل است که باید در وعده دادن محتاط بود. کسی این وعده ها را باور نخواهد کرد، زیرا می دانند در آینده منافع ما اقتضا نخواهد کرد که به این وعده ها پایبند باشیم. درسی که می توان گرفت این است که پیش از آنکه وعده ای بدهیم، به این فکر کنیم که آیا در صورت تغییر شرایط به آن وفادار خواهیم ماند.
8- دولت ها و رای دهندگان هم به مشوق ها پاسخ می دهند، علت اینکه دولت ها به وعده هایی که داده اند عمل نمی کنند همین است (منطق استقلال بانک مرکزی برای ثبات سیستم پولی را می بینید؟).
9- هر نسلی می تواند هزینه هایش را به نسل بعدی انتقال دهند، بدهی های دولتی و سیستم تامین اجتماعی امریکا کاری جز این نمی کنند، ولی سیستم تامین اجتماعی سنگاپور چنین نیست.
10- وقتی دولتی خرج می کند، در نهایت شهروندان اند که هزینه اش را پرداخت می کننند؛ دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد، شهروندان یا باید امروز مالیات را پرداخت کنند یا فردا به شکل نامحسوس، تورم پول را از جیبشان در خواهد آورد.
11- بسیاری از افراد می خواهند که دیگران برای هزینه های عمومی و یارانه ها از جیبشان مایه بگذارند؛ به ویژه اگر آن یارانه ها نصیب خودشان شود.
12- قیمت های بازاری تجمعی از اطلاعات خریداران و فروشندگان است، به همین دلیل پیش بینی قیمت سهم، نرخ بهره و نرخ ارز دشوار است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گاهی برخی از جمله های ساده دنیایی از حرف در خود دارند، دوازده درس پیشنهادی توماس سارجنت، نوبلیست اقتصاد، را ببینید، داخل پرانتز از نگارنده است:
1- بسیاری از چیزهای مطلوب، از نظر اقتصادی ممکن نیستند (به زبان ساده، یعنی دنیا کارتون نیست و اقتصاد هم کار اهالی سیاست نیست).
2- افراد، گروه ها و جوامع انسانی گریزی از بده بستان ندارند، باید در ازای به دست آوردن چیزی از چیز دیگر چشم پوشی کنند.
3- افراد در مورد توانایی ها، کارها و اولویت های خودشان بیشتر از هر کس دیگری و از جمله سیاستگذاران اقتصادی آگاهی دارند. (وقتی دولت ها به بهانه خیر عمومی در اقتصاد مداخله می کنند، کمی کلاهمان را بالا بگذاریم!)
4- انسان ها به مشوق ها پاسخ می دهند و ارائه مشوق ها باعث تکرار رفتار می شود،این حتی برای ندارها و فقرا هم صادق است. علت اینکه برنامه های رفاهی و پخش پول دولت برای کمک فقرا هرگز به اهداف تعیین شده نمی رسند، جز این نیست. (پول پخش کردن دولت ها بعید است به کار توانمند کردن نابرخوردارها بیاید)
5- در اقتصاد، کارایی بیشتر به معنای برابری کمتر است و برعکس.
6- وقتی یک اقتصاد یا بازی به تعادل می رسد، انسان ها از انتخاب هایشان رضایت دارند، از این روست که حتی با نیت خیرخواهانه هم نمی توان با مداخله از بیرون سیستم، وضعیت را بهبود بخشید.
7- خود ما هم به مشوق ها پاسخ می دهیم و واکنش نشان می دهیم، به همین دلیل است که باید در وعده دادن محتاط بود. کسی این وعده ها را باور نخواهد کرد، زیرا می دانند در آینده منافع ما اقتضا نخواهد کرد که به این وعده ها پایبند باشیم. درسی که می توان گرفت این است که پیش از آنکه وعده ای بدهیم، به این فکر کنیم که آیا در صورت تغییر شرایط به آن وفادار خواهیم ماند.
8- دولت ها و رای دهندگان هم به مشوق ها پاسخ می دهند، علت اینکه دولت ها به وعده هایی که داده اند عمل نمی کنند همین است (منطق استقلال بانک مرکزی برای ثبات سیستم پولی را می بینید؟).
9- هر نسلی می تواند هزینه هایش را به نسل بعدی انتقال دهند، بدهی های دولتی و سیستم تامین اجتماعی امریکا کاری جز این نمی کنند، ولی سیستم تامین اجتماعی سنگاپور چنین نیست.
10- وقتی دولتی خرج می کند، در نهایت شهروندان اند که هزینه اش را پرداخت می کننند؛ دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد، شهروندان یا باید امروز مالیات را پرداخت کنند یا فردا به شکل نامحسوس، تورم پول را از جیبشان در خواهد آورد.
11- بسیاری از افراد می خواهند که دیگران برای هزینه های عمومی و یارانه ها از جیبشان مایه بگذارند؛ به ویژه اگر آن یارانه ها نصیب خودشان شود.
12- قیمت های بازاری تجمعی از اطلاعات خریداران و فروشندگان است، به همین دلیل پیش بینی قیمت سهم، نرخ بهره و نرخ ارز دشوار است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ثروت
کشورهای ثروتمند از نظر اجتماعی پیشرفته ترند، ولی این رابطه خطی نیست، افسانه را رها کنیم بدون ثروت کافی هیچ کشوری نمی تواند رشد اجتماعی را تجربه کند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کشورهای ثروتمند از نظر اجتماعی پیشرفته ترند، ولی این رابطه خطی نیست، افسانه را رها کنیم بدون ثروت کافی هیچ کشوری نمی تواند رشد اجتماعی را تجربه کند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران "بزرگ" است یا نه؟
تعیین اندازه دولت کار ساده ای نیست؛ نسبت هزینه های دولت به کل اقتصاد، تعداد کارکنان در بخش دولتی و شاخص هایی مشابه پیشنهاد شده اند؛ اما شاید یکی از جامع ترین این شاخص ها را بتوان در گزارش آزادی اقتصادی فریزر پیدا کرد.
در این شاخص افزون بر "هزینه های دولت" مواردی مانند "یارانه ها و پرداخت ها انتقالی"، "سرمایه گذاری ها و پروژه های دولتی" و "نرخ مالیات" هم در نظر گرفته شده است.
بر اساس شاخص اندازه دولت، رتبه ایران در میان 159 کشور جهان 125 است، به بیان دیگر، دولت ایران از 124 کشور دیگر دنیا بزرگتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تعیین اندازه دولت کار ساده ای نیست؛ نسبت هزینه های دولت به کل اقتصاد، تعداد کارکنان در بخش دولتی و شاخص هایی مشابه پیشنهاد شده اند؛ اما شاید یکی از جامع ترین این شاخص ها را بتوان در گزارش آزادی اقتصادی فریزر پیدا کرد.
در این شاخص افزون بر "هزینه های دولت" مواردی مانند "یارانه ها و پرداخت ها انتقالی"، "سرمایه گذاری ها و پروژه های دولتی" و "نرخ مالیات" هم در نظر گرفته شده است.
بر اساس شاخص اندازه دولت، رتبه ایران در میان 159 کشور جهان 125 است، به بیان دیگر، دولت ایران از 124 کشور دیگر دنیا بزرگتر است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اندازه دولت "بزرگ" ایران از دهه 1970 تاکنون
قبل از انقلاب تا پایان جنگ دولت بزرگ می شود (امتیاز کمتر)، بعد از آن تا تحریم ها به طور نسبی کوچک شده است (امتیاز بیشتر).
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قبل از انقلاب تا پایان جنگ دولت بزرگ می شود (امتیاز کمتر)، بعد از آن تا تحریم ها به طور نسبی کوچک شده است (امتیاز بیشتر).
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران چقدر اثربخش عمل کرده است ؟
دولت ایران دستکم از نیمی از کشورهای جهان ناکارآمدتر است! اما نسبت به سال های قبل پیشرفت خوبی داشته است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران دستکم از نیمی از کشورهای جهان ناکارآمدتر است! اما نسبت به سال های قبل پیشرفت خوبی داشته است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
علت واقعی توسعه نیافتگی صحاری!
در رابطه با آفریقا کسانی معتقدند علت فقر بسیاری از این کشورها سابقه استعمار و غارت منابع آنها توسط سرمایه داری جهانی است، پیشتر از فرانسه و پرتغال و انگلستان نام می بردند و اکنون هم چینی ها در آنجا حضور پررنگی دارند و البته کسانی چشم بادامی ها در قرن 21 را بسیار بی ترمزتر از اروپایی های قرون گذشته می دانند؛ به باور آنها چشم بادامی ها به معنای واقعی کلمه استثمارگر اند.
با این حال مشکل اصلی آن کشورها استعمار نیست، فقر و بدبختی آنها به سالها پیش از تماسشان با اروپایی ها بر می گردد، استعمار به سود آنها هم بوده است و بسیاری از نهادهای مدرن فعلی این کشور یادگار آن دوران است. یک تخمین جالب به ما می گوید که در آغاز دوره جدید (پس از میلاد مسیح) درآمد سرانه آفریقا و جهان چیزی معادل 470 دلار سال 1990 بوده است، در اروپای غربی و بخش های شمالی آفریقا که بخشی از امپراتوری روم بود، این عدد به حدود 600 می رسید و در امریکای شمالی درآمد سرانه در حدود 400 دلار بود.
اما با رنسانس در سالهای قرن 14 و 15 به ویژه در ایتالیا اوضاع متفاوت شد، در سال 1500 درآمد یک اروپایی، دو برابر یک افریقایی بود، ولی تحول اساسی انقلاب صنعتی در اواخر قرن 18 در بریتانیا بود که در قرن 19 به اروپا و امریکایی شمالی گسترش یافت و در سال 1870 اواخر قرن 19 که اروپایی ها بیش از 10 درصد قاره سیاه را در اختیار داشتند هر اروپایی به طور متوسط 4 برابر یک افریقایی ثروت داشت.
از تمام تحقیرها و بدی های استعمار که بگذریم، در 1879 جمعیت آفریقا حدود 91 میلیون بود، اما در 1960 که بسیاری از این کشورها مستقل شدند، جمعیت به 285 میلیون نفر و بیش از 3 برابر رسیده بود، میزان حضور در مدرسه هم در همین زمان از 5 درصد به 20 درصد افزایش یافت.
بعد از خشونت ها و کشتارهای دوران استقلال بدبینی نسبت به بسیاری از نهادها و مفاهیم غربی مثل حکومت قانون و دولت پاسخگو و ... وجود داشت، رهبران افریقایی در کشورهایی مانند تانزانیا، مالی، سنگال، غنا و گینه در جستجوی الگوی جایگزین سراغ الگوی شوروی رفتند؛ الگویی که البته در آن زمان موفق جلوه می کرد و توانسته بود به سرعت کشوری فقیر را صنعتی کند و به قدرتی تازه بدل کند. ان چند ده میلیون نفر کشته آن امپراتوری شیطانی ظاهرا خیلی اهمیت نداشت!
اما در دهه 1970 مصیبت واقعی سوسیالیسم و شکست اقتصادی آن هویدا شد و بسیاری از کشورها به تدریج دریافتند که دنیا حساب دو دو تا چارتاست و کارتون نیست، نمونه های مهندسی اجتماعی در جایی مثل تانزانیا یک شکست فاجعه بار بود، نمونه غنا و قوام نکرومه هم که نیاز به گفتن ندارد. بعد از فروپاشی آن امپراتوری شیطانی در 1990 به تدریج این ایده اقبال یافت که راه توسعه از حفظ حقوق مالکیت، تجارت آزاد و سرمایه داری می گذرد و بدون یک اقتصاد آزاد، توسعه بی معناست. با این حال هنوز هم افریقا یکی از غیر آزادترین اقتصادهاست.
در مورد مملکت اریایی اسلامی ما نیز بر خلاف ناله های رایج راه توسعه جز از طریق آزادتر کردن اقتصاد، بهبود حقوق مالکیت و فضولی کمتر دولت در اقتصاد نمی گذرد، بعد از ظهور این همه شهرام و بابک باید فهمیده باشیم، حضور بیشتر دولت در جایی مثل ایران معنایی جز فساد بیشتر ندارد. بگذارید گفته یک عزیز را تکرار کنم: دولت در فلسفه سیاسی غرب نماد خرد است و نمی گذارد انسان ها همدیگر را پاره کنند، در حوالی ما بیشتر شری است که باید از آن به خدا پناه برد، چنین شری هرچه کوچکتر بهتر!
https://goo.gl/JojdLA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در رابطه با آفریقا کسانی معتقدند علت فقر بسیاری از این کشورها سابقه استعمار و غارت منابع آنها توسط سرمایه داری جهانی است، پیشتر از فرانسه و پرتغال و انگلستان نام می بردند و اکنون هم چینی ها در آنجا حضور پررنگی دارند و البته کسانی چشم بادامی ها در قرن 21 را بسیار بی ترمزتر از اروپایی های قرون گذشته می دانند؛ به باور آنها چشم بادامی ها به معنای واقعی کلمه استثمارگر اند.
با این حال مشکل اصلی آن کشورها استعمار نیست، فقر و بدبختی آنها به سالها پیش از تماسشان با اروپایی ها بر می گردد، استعمار به سود آنها هم بوده است و بسیاری از نهادهای مدرن فعلی این کشور یادگار آن دوران است. یک تخمین جالب به ما می گوید که در آغاز دوره جدید (پس از میلاد مسیح) درآمد سرانه آفریقا و جهان چیزی معادل 470 دلار سال 1990 بوده است، در اروپای غربی و بخش های شمالی آفریقا که بخشی از امپراتوری روم بود، این عدد به حدود 600 می رسید و در امریکای شمالی درآمد سرانه در حدود 400 دلار بود.
اما با رنسانس در سالهای قرن 14 و 15 به ویژه در ایتالیا اوضاع متفاوت شد، در سال 1500 درآمد یک اروپایی، دو برابر یک افریقایی بود، ولی تحول اساسی انقلاب صنعتی در اواخر قرن 18 در بریتانیا بود که در قرن 19 به اروپا و امریکایی شمالی گسترش یافت و در سال 1870 اواخر قرن 19 که اروپایی ها بیش از 10 درصد قاره سیاه را در اختیار داشتند هر اروپایی به طور متوسط 4 برابر یک افریقایی ثروت داشت.
از تمام تحقیرها و بدی های استعمار که بگذریم، در 1879 جمعیت آفریقا حدود 91 میلیون بود، اما در 1960 که بسیاری از این کشورها مستقل شدند، جمعیت به 285 میلیون نفر و بیش از 3 برابر رسیده بود، میزان حضور در مدرسه هم در همین زمان از 5 درصد به 20 درصد افزایش یافت.
بعد از خشونت ها و کشتارهای دوران استقلال بدبینی نسبت به بسیاری از نهادها و مفاهیم غربی مثل حکومت قانون و دولت پاسخگو و ... وجود داشت، رهبران افریقایی در کشورهایی مانند تانزانیا، مالی، سنگال، غنا و گینه در جستجوی الگوی جایگزین سراغ الگوی شوروی رفتند؛ الگویی که البته در آن زمان موفق جلوه می کرد و توانسته بود به سرعت کشوری فقیر را صنعتی کند و به قدرتی تازه بدل کند. ان چند ده میلیون نفر کشته آن امپراتوری شیطانی ظاهرا خیلی اهمیت نداشت!
اما در دهه 1970 مصیبت واقعی سوسیالیسم و شکست اقتصادی آن هویدا شد و بسیاری از کشورها به تدریج دریافتند که دنیا حساب دو دو تا چارتاست و کارتون نیست، نمونه های مهندسی اجتماعی در جایی مثل تانزانیا یک شکست فاجعه بار بود، نمونه غنا و قوام نکرومه هم که نیاز به گفتن ندارد. بعد از فروپاشی آن امپراتوری شیطانی در 1990 به تدریج این ایده اقبال یافت که راه توسعه از حفظ حقوق مالکیت، تجارت آزاد و سرمایه داری می گذرد و بدون یک اقتصاد آزاد، توسعه بی معناست. با این حال هنوز هم افریقا یکی از غیر آزادترین اقتصادهاست.
در مورد مملکت اریایی اسلامی ما نیز بر خلاف ناله های رایج راه توسعه جز از طریق آزادتر کردن اقتصاد، بهبود حقوق مالکیت و فضولی کمتر دولت در اقتصاد نمی گذرد، بعد از ظهور این همه شهرام و بابک باید فهمیده باشیم، حضور بیشتر دولت در جایی مثل ایران معنایی جز فساد بیشتر ندارد. بگذارید گفته یک عزیز را تکرار کنم: دولت در فلسفه سیاسی غرب نماد خرد است و نمی گذارد انسان ها همدیگر را پاره کنند، در حوالی ما بیشتر شری است که باید از آن به خدا پناه برد، چنین شری هرچه کوچکتر بهتر!
https://goo.gl/JojdLA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
علت واقعی توسعه نیافتگی صحاری! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
اقتصاد کینزی!
کروگمن: ببین برنانکه، اگه تاپاله این بزرگوار را بخوری 20 هزار دلار بهت می دم.
برنانکه: قبول!
کار انجام می شود و کمی بعد ...
برنانکه: هی کروگمن، یه چیزی؛ اگر تو هم این تاپاله های این یکی بزرگوار را بخوری من هم 20 هزار دلار بهت می دم.
کروگمن: حله!
این ضیافت هم به خوبی و خوش تمام می شود، ...
برنانکه: راستش من حالم خیلی گرفته است، هر دو تامون به تاپاله خوری افتادیم، ولی پولی هم دستمون را نگرفت و چیزی کاسب نشدیم.
کروگمن: نه مومن فقط جلوی پاتو نبین؛ ما 40 هزار دلار به خروجی اقتصاد مملکت اضافه کردیم و دو تا هم شغل ایجاد شد!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کروگمن: ببین برنانکه، اگه تاپاله این بزرگوار را بخوری 20 هزار دلار بهت می دم.
برنانکه: قبول!
کار انجام می شود و کمی بعد ...
برنانکه: هی کروگمن، یه چیزی؛ اگر تو هم این تاپاله های این یکی بزرگوار را بخوری من هم 20 هزار دلار بهت می دم.
کروگمن: حله!
این ضیافت هم به خوبی و خوش تمام می شود، ...
برنانکه: راستش من حالم خیلی گرفته است، هر دو تامون به تاپاله خوری افتادیم، ولی پولی هم دستمون را نگرفت و چیزی کاسب نشدیم.
کروگمن: نه مومن فقط جلوی پاتو نبین؛ ما 40 هزار دلار به خروجی اقتصاد مملکت اضافه کردیم و دو تا هم شغل ایجاد شد!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می توان اقتصادی تصور کرد که در آن قیمت های بازار وجود نداشته باشد؟
مشاور اقتصادی سابق پوتین در مصاحبه ای گفته بود زمانی که در شوروی سابق درس می خوانده است، در کتاب ها خبری از مفهوم قیمت نبود و بحث از سازوکار قیمت ممنوع شده بود! در شوروی سابق از انجا که مالکیت خصوصی و بازار را عامل نابرابری و بهره کشی می دانستند، دولت خود تقاضای مردم را برآورد می کرد و تمام اقتصاد را برنامه ریزی می کرد، قیمت ها، حقوق و دستمزد و میزان تولید همه مشخص بود. تمام کارخانه ها و مراکز تولیدی هم که دولتی بود.
اداره برنامه ریزی مرکزی، گاسپلن، بر اساس برآورد تقاضای هر سال، میزان ورودی های لازم برای تولید آن مقدار تقاضا را محاسبه می کرد، تصور کنید که برای حدود بیست هزار نوع کالای متفاوت هدفگذاری انجام می شد، مرحله بعد مذاکره با مقامات محلی و مدیران دولتی کارخانه ها و تعیین جزئیات بود تا اهداف تعیین شده برآورده شوند. عرضه و تقاضا و قیمت و پول به مفهوم رایج آن نقشی در اقتصاد نداشت. همه چیز درست به نظر می رسید، اما دنیا کارتون نیست!
در شوروی برای کالاهای مصرفی نوعی "پول" وجود داشت که افراد می توانستند خریدهایشان را بر آن اساس انجام دهند، ولی این "پول" تفاوت های زیادی با آنچه ما پول می نامیم داشت، در واقع کوپن هایی بود که به کارگران بر اساس "زحمت" آنها پرداخت می شد و به کار محاسبه اقتصادی نمی آمد. برای کالاهای سرمایه ای (کالاهایی که برای تولید کالاهای دیگر به کار می روند) در عمل، نبود سازوکار قیمت تخصیص بهینه را غیرممکن می کرد. در اقتصاد بازار و وجود سازوکار قیمت، مدیر کارخانه می توانست کارایی تولید را به خوبی محاسبه کند و اصلاحات لازم را انجام دهد، ولی بوروکرات های دولتی شوروی از این محروم بودند. نوآوری و کارآفرینی هم در چنین شرایطی شوخی بزرگی بود.
روشن بود که برنامه ریزان نشسته در اتاق های دربسته نمی توانند درکی از پیچیدگی ها و جزئیات عملیاتی اقتصاد داشته باشند و برآوردها و انتظارات آنها اغلب واقع بینانه نبود و آن مذاکره های اولیه هم به کار نمی آمد. وقفه در یکی از مراحل تولید به دیگر بخش ها هم منتقل می شد و تمام محاسبات را به هم می زد، نبود کالا و صف های طولانی تجربه هرروزه ساکنان امپراتوری سرخ بود. بحران "دستمال توالت" آن زمان بود، اکنون هم در ونزوئلا هست. انبار کردن و تصحیح برنامه های سال بعد هم کارساز نبود، هر روز اولویت جدیدی مثل رقابت های نظامی و فضایی با غرب وسط می آمد که کار اصلاح را ناممکن می کرد.
حقوق "منصفانه" را دولت بر اساس "زحمت" کارگران تعیین می کرد که توسط تنها بانک دولتی موجود در شوروی، گاسبنک، پرداخت می شد. تعیین قیمت کالاها نیز با دولت بود، از آنجا که می دانست چقدر دستمزد در اختیار مردم است و میزان تولید را هم در اختیار داشت، قیمت تمام کالاها نیز تعیین می شد. با این روش "عادلانه" ولی تغییرات فناوری، منابع در دسترس و کارایی فرایند تولید را نمی شد محاسبه کرد و همچنین مشخص نبود این "زحمت" برای کارهای مختلف چگونه اندازه گیری می شود، این تعیین مزدها بیشتر عملی سیاسی بود، برای آنکه برخی از اولویت های و صنایع مورد نظر دولت پررنگ تر بشوند. بعید بود بتوان با این اوضاع از انگیزه فردی و خلاقیت صحبت کرد.
پاسخ سوال عنوان این نوشته را می توان به این صورت داد: بله کاملا ممکن است، ولی به بهای فلاکت و فروپاشی!
https://goo.gl/zBSR21
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مشاور اقتصادی سابق پوتین در مصاحبه ای گفته بود زمانی که در شوروی سابق درس می خوانده است، در کتاب ها خبری از مفهوم قیمت نبود و بحث از سازوکار قیمت ممنوع شده بود! در شوروی سابق از انجا که مالکیت خصوصی و بازار را عامل نابرابری و بهره کشی می دانستند، دولت خود تقاضای مردم را برآورد می کرد و تمام اقتصاد را برنامه ریزی می کرد، قیمت ها، حقوق و دستمزد و میزان تولید همه مشخص بود. تمام کارخانه ها و مراکز تولیدی هم که دولتی بود.
اداره برنامه ریزی مرکزی، گاسپلن، بر اساس برآورد تقاضای هر سال، میزان ورودی های لازم برای تولید آن مقدار تقاضا را محاسبه می کرد، تصور کنید که برای حدود بیست هزار نوع کالای متفاوت هدفگذاری انجام می شد، مرحله بعد مذاکره با مقامات محلی و مدیران دولتی کارخانه ها و تعیین جزئیات بود تا اهداف تعیین شده برآورده شوند. عرضه و تقاضا و قیمت و پول به مفهوم رایج آن نقشی در اقتصاد نداشت. همه چیز درست به نظر می رسید، اما دنیا کارتون نیست!
در شوروی برای کالاهای مصرفی نوعی "پول" وجود داشت که افراد می توانستند خریدهایشان را بر آن اساس انجام دهند، ولی این "پول" تفاوت های زیادی با آنچه ما پول می نامیم داشت، در واقع کوپن هایی بود که به کارگران بر اساس "زحمت" آنها پرداخت می شد و به کار محاسبه اقتصادی نمی آمد. برای کالاهای سرمایه ای (کالاهایی که برای تولید کالاهای دیگر به کار می روند) در عمل، نبود سازوکار قیمت تخصیص بهینه را غیرممکن می کرد. در اقتصاد بازار و وجود سازوکار قیمت، مدیر کارخانه می توانست کارایی تولید را به خوبی محاسبه کند و اصلاحات لازم را انجام دهد، ولی بوروکرات های دولتی شوروی از این محروم بودند. نوآوری و کارآفرینی هم در چنین شرایطی شوخی بزرگی بود.
روشن بود که برنامه ریزان نشسته در اتاق های دربسته نمی توانند درکی از پیچیدگی ها و جزئیات عملیاتی اقتصاد داشته باشند و برآوردها و انتظارات آنها اغلب واقع بینانه نبود و آن مذاکره های اولیه هم به کار نمی آمد. وقفه در یکی از مراحل تولید به دیگر بخش ها هم منتقل می شد و تمام محاسبات را به هم می زد، نبود کالا و صف های طولانی تجربه هرروزه ساکنان امپراتوری سرخ بود. بحران "دستمال توالت" آن زمان بود، اکنون هم در ونزوئلا هست. انبار کردن و تصحیح برنامه های سال بعد هم کارساز نبود، هر روز اولویت جدیدی مثل رقابت های نظامی و فضایی با غرب وسط می آمد که کار اصلاح را ناممکن می کرد.
حقوق "منصفانه" را دولت بر اساس "زحمت" کارگران تعیین می کرد که توسط تنها بانک دولتی موجود در شوروی، گاسبنک، پرداخت می شد. تعیین قیمت کالاها نیز با دولت بود، از آنجا که می دانست چقدر دستمزد در اختیار مردم است و میزان تولید را هم در اختیار داشت، قیمت تمام کالاها نیز تعیین می شد. با این روش "عادلانه" ولی تغییرات فناوری، منابع در دسترس و کارایی فرایند تولید را نمی شد محاسبه کرد و همچنین مشخص نبود این "زحمت" برای کارهای مختلف چگونه اندازه گیری می شود، این تعیین مزدها بیشتر عملی سیاسی بود، برای آنکه برخی از اولویت های و صنایع مورد نظر دولت پررنگ تر بشوند. بعید بود بتوان با این اوضاع از انگیزه فردی و خلاقیت صحبت کرد.
پاسخ سوال عنوان این نوشته را می توان به این صورت داد: بله کاملا ممکن است، ولی به بهای فلاکت و فروپاشی!
https://goo.gl/zBSR21
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
می توان اقتصادی تصور کرد که در آن قیمت های بازار وجود نداشته باشد؟ - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
مشاور اقتصادی سابق پوتین در مصاحبه ای گفته بود زمانی که در شوروی سابق درس می خوانده است، در کتاب ها خبری از مفهوم قیمت نبود و بحث از سازوکار قیمت ممنوع شده بود! در شوروی سابق از انجا که مالکیت خصوصی و بازار را عامل نابرابری و بهره کشی می دانستند، دولت خود…
مهمترین شاخص توسعه؟
در آمد سرانه کشورهای برتر در شاخص حقوق مالکیت (20% بالا) تا 13 برابر بیش از پایین نشین ها (20% پایین) است.
رتبه ایران در میان 127 کشور 99 است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در آمد سرانه کشورهای برتر در شاخص حقوق مالکیت (20% بالا) تا 13 برابر بیش از پایین نشین ها (20% پایین) است.
رتبه ایران در میان 127 کشور 99 است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دو کشور یا دو دنیا؛ نفرین آزادی؟
یکی از جالب ترین نقاط دنیا جزیره هیسپانیولا در امریکای کارائیب است، کل جزیره وسعت زیادی ندارد؛ در حدود 76.5 هزار کیلومتر مربع که به یک بیستم وسعت ایران هم نمی رسد. در این جزیره، دو کشور جمهوری دومینیکن (شرق) و هایتی (غرب) قرار دارند و مرزی مشترکی آنها از شمال به جنوب کشیده شده است. هر دو هم حدود 10 میلیون جمعیت دارند.
در ظاهر نباید این دو کشور در یک جزیره خیلی با هم تفاوت داشته باشند و البته تا دهه 1960 هم چنین بودند، ولی اکنون درآمد سرانه یکی (جمهوری دومینیکن) ده برابر دیگری (هایتی) است، نرخ سواد در اولی بیش از 90 درصد و در دومی به زحمت به 60 درصد برسد، میزان مرگ و میر به ازای هر 1000 نفر کودک زیر 5 سال در جمهوری دومینیکن کمی بیشتر از 20 نفر است و در هایتی به 80 نفر نزدیک می شود! علت چیست؟
یکی اقلیم و جمعیت و جغرافیاست، جمهوری دومینیکن حدود 2 برابر هاییتی وسعت دارد و در منطقه سرسبزتر و پرباران تر جزیره قرار دارد، ولی کوه های بلند جلوی ورود بادهای باران آور را به هایتی می گیرند، کشاورزی در آن کشور ساده نیست و جنگل زدایی از مشکلات جدی آن است. از نظر نژادی هم تیره پوستان هایتی با روشن پوست (تر)های دومینیکن فرق می کنند و به زبان های متفاوتی صحبت می کنند.
هردو کشور مستعمره بودند، در هایتی فرانسه و در دومینیکن اسپانیا تسلط داشت؛ حتی از این نظر هم دومینیکن شانس بهتری داشت، و اسپانیا به دلیل وجود موقعیت های بهتر در دیگر سرزمین های لاتین نسبت به آنها آسانگیرتر بودند، هر دو در قرن 19 استقلال پیدا کردند و هایتی حتی زودتر از دیگری مستقل شد، میان آن دو کشور از آغاز جنگ و خشونت بود و در آغاز حتی هایتی دست بالا را داشت و البته هنوز هم اختلاف های جدی با هم دارند.
تفاوت اصلی از دهه 60 و دیکتاتور وابسته به غرب و نه چندان خوشنام دومینیکن یعنی رافایل تروخیلو شروع شد، او 31 سال با نهایت خشونت حکومت کرد، ولی راه را برای صنعتی شدن کشور گشود. از آنجا که وابسته به امریکایی ها بود، زیر فشار آنها نوعی دموکراسی نصفه نیمه را پس از خود به یادگار گذاشت، کشورش رشد اقتصادی 7 درصد را تجربه کرد، توریسم در آن شکوفا شد و سرمایه گذاری خارجی به آن سرازیر شد، اکنون هم به عنوان کشوری در منطقه ای پرآشوب وضعش بد نیست، از بسیاری همسایگان ثروتمندتر است و گردش قدرت هم به آرامی انجام می گیرد.
در همان دوران حکومت تروخیلو، حاکمان هایتی، خاندان دووالیه به دلیل بی اعتمادی و ترس، نفس بنگاه ها و اهالی اقتصاد را گرفته بودند و شیوه های پوپولیستی و تحریک مردم را دنبال کردند؛ ضد غربی نبودند، ولی ارتباطی محکمی هم با یانکی ها نداشتند، شکایتشان این بود که چرا امریکا از همسایه آنها حمایت می کند؛ چنانکه از هر پوپولیستی هم بر می آید استقلال و مقاومت در برابر اجنبی هم شعارشان بود. بعد از گذشت سالها، هنوز هم جابه جایی مسالمت آمیز قدرت برای آنها چالش است، دولت کارآمد ندارند و وضع اقتصادی آنها، با تورم دو رقمی و رشد اقتصادی پایین، نیاز به تعریف ندارد. این وسط گاهی حوادث طبیعی مثل زلزله هم آنها را راحت نمی گذارد.
مسئله این دو کشور (دو دنیا) چندان ساده نیست، ولی مهمترین عامل عقب ماندگی یکی و پیشرفت دیگری را نباید از یاد برد: آزادی اقتصادی! در سال 2017 رتبه این دو کشور در شاخص آزادی اقتصادی جالب بوده است: جمهوری دومینیکن 76 و هایتی 159! راستی رتبه ایران هم 155 جهان است.
https://goo.gl/Ub7VDk
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از جالب ترین نقاط دنیا جزیره هیسپانیولا در امریکای کارائیب است، کل جزیره وسعت زیادی ندارد؛ در حدود 76.5 هزار کیلومتر مربع که به یک بیستم وسعت ایران هم نمی رسد. در این جزیره، دو کشور جمهوری دومینیکن (شرق) و هایتی (غرب) قرار دارند و مرزی مشترکی آنها از شمال به جنوب کشیده شده است. هر دو هم حدود 10 میلیون جمعیت دارند.
در ظاهر نباید این دو کشور در یک جزیره خیلی با هم تفاوت داشته باشند و البته تا دهه 1960 هم چنین بودند، ولی اکنون درآمد سرانه یکی (جمهوری دومینیکن) ده برابر دیگری (هایتی) است، نرخ سواد در اولی بیش از 90 درصد و در دومی به زحمت به 60 درصد برسد، میزان مرگ و میر به ازای هر 1000 نفر کودک زیر 5 سال در جمهوری دومینیکن کمی بیشتر از 20 نفر است و در هایتی به 80 نفر نزدیک می شود! علت چیست؟
یکی اقلیم و جمعیت و جغرافیاست، جمهوری دومینیکن حدود 2 برابر هاییتی وسعت دارد و در منطقه سرسبزتر و پرباران تر جزیره قرار دارد، ولی کوه های بلند جلوی ورود بادهای باران آور را به هایتی می گیرند، کشاورزی در آن کشور ساده نیست و جنگل زدایی از مشکلات جدی آن است. از نظر نژادی هم تیره پوستان هایتی با روشن پوست (تر)های دومینیکن فرق می کنند و به زبان های متفاوتی صحبت می کنند.
هردو کشور مستعمره بودند، در هایتی فرانسه و در دومینیکن اسپانیا تسلط داشت؛ حتی از این نظر هم دومینیکن شانس بهتری داشت، و اسپانیا به دلیل وجود موقعیت های بهتر در دیگر سرزمین های لاتین نسبت به آنها آسانگیرتر بودند، هر دو در قرن 19 استقلال پیدا کردند و هایتی حتی زودتر از دیگری مستقل شد، میان آن دو کشور از آغاز جنگ و خشونت بود و در آغاز حتی هایتی دست بالا را داشت و البته هنوز هم اختلاف های جدی با هم دارند.
تفاوت اصلی از دهه 60 و دیکتاتور وابسته به غرب و نه چندان خوشنام دومینیکن یعنی رافایل تروخیلو شروع شد، او 31 سال با نهایت خشونت حکومت کرد، ولی راه را برای صنعتی شدن کشور گشود. از آنجا که وابسته به امریکایی ها بود، زیر فشار آنها نوعی دموکراسی نصفه نیمه را پس از خود به یادگار گذاشت، کشورش رشد اقتصادی 7 درصد را تجربه کرد، توریسم در آن شکوفا شد و سرمایه گذاری خارجی به آن سرازیر شد، اکنون هم به عنوان کشوری در منطقه ای پرآشوب وضعش بد نیست، از بسیاری همسایگان ثروتمندتر است و گردش قدرت هم به آرامی انجام می گیرد.
در همان دوران حکومت تروخیلو، حاکمان هایتی، خاندان دووالیه به دلیل بی اعتمادی و ترس، نفس بنگاه ها و اهالی اقتصاد را گرفته بودند و شیوه های پوپولیستی و تحریک مردم را دنبال کردند؛ ضد غربی نبودند، ولی ارتباطی محکمی هم با یانکی ها نداشتند، شکایتشان این بود که چرا امریکا از همسایه آنها حمایت می کند؛ چنانکه از هر پوپولیستی هم بر می آید استقلال و مقاومت در برابر اجنبی هم شعارشان بود. بعد از گذشت سالها، هنوز هم جابه جایی مسالمت آمیز قدرت برای آنها چالش است، دولت کارآمد ندارند و وضع اقتصادی آنها، با تورم دو رقمی و رشد اقتصادی پایین، نیاز به تعریف ندارد. این وسط گاهی حوادث طبیعی مثل زلزله هم آنها را راحت نمی گذارد.
مسئله این دو کشور (دو دنیا) چندان ساده نیست، ولی مهمترین عامل عقب ماندگی یکی و پیشرفت دیگری را نباید از یاد برد: آزادی اقتصادی! در سال 2017 رتبه این دو کشور در شاخص آزادی اقتصادی جالب بوده است: جمهوری دومینیکن 76 و هایتی 159! راستی رتبه ایران هم 155 جهان است.
https://goo.gl/Ub7VDk
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
دو کشور یا دو دنیا؛ نفرین آزادی؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
مرز دو جهان!
هایتی فقیر، 60% سوخت مصرفی از چوب؛ دومینیکن ثروتمند، دسترسی به انواع انرژی، پرداخت یارانه برای حفظ جنگل ها
رتبه شاخص آزادی اقتصادی: اولی 159 دومی 76!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هایتی فقیر، 60% سوخت مصرفی از چوب؛ دومینیکن ثروتمند، دسترسی به انواع انرژی، پرداخت یارانه برای حفظ جنگل ها
رتبه شاخص آزادی اقتصادی: اولی 159 دومی 76!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بروید به جهنم!
داریوش همایون فقید می گفت بعد از قضایای انقلاب سفید، شاه شروع کرد به تحقیر منتقدان و روشنفکران و عادت داشت آنها را "عن تلکتوئل"! بنامد؛ حرفش این بود دقیقا چه می خواهید که در این طرح نبود؟ با حق رای زنان؛ برانداختن مناسبات ارباب و رعیتی؛ سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها و ... مخالفید؟ شما با کی هستید؟
این طور بود که شاه جوانبخت در دو سه گام، بعد از قضایای مصدق السلطنه و انقلاب سفید؛ بدل شد به یک خودکامه که به جای همه فکر می کرد و تصمیم می گرفت. ویلیام سالیوان اخرین سفیر یانکی ها در تهران از روز نخست دیدار با شاه یاد می کند که او را با تصویر مستبد و خونریزی که رسانه های غربی ساخته بودند بسیار متفاوت دید؛ دیدار او و شاه به مناسبت یک بازدید رسمی جایی نزدیک تهران اتفاق افتاد و مدتی در یک کانتینر با هم صحبت کرده بودند.
سالیوان می گفت در خلوت ما دو نفر، شاه بسیار ارام و خودمانی بود؛ ولی وقت رفتن و زمانی که شاه خواست برای حضور در مراسم رسمی بیرون برود؛ صاف ایستاد؛ لب هایش را به هم فشرد و صورتی جدی به خود گرفت و در را با قدرت باز کرد و به میان حاضران رفت. او می خواست تصویر قدرتمند شاهانه خود را میان مردمش حفظ کند، این البته حس تحقیر سالیوان را برانگیخته بود؛ ولی او چه می دانست حکومت و نوسازی در یک کشور محافظه کار خاورمیانه ای به چه معناست.
اکنون هم که به اوضاع نگاه می کنیم به نظر اوضاع خیلی فرق نکرده است، در مملکتی بلاخیز در حوالی خاورمیانه همچنان نابخردی بیداد می کند؛ دموکراسی و غیره هم تا اطلاع ثانوی باد هواست؛ نیروهای ضدتوسعه آنقدر قدرتمند اند که امیدی به آینده نیست. آش آنقدر شور است که حتی امثال من هوادار دولت حداقلی هم شاید به این باور رسیده باشیم که یک دولت مقتدر که نیروهای ضدتوسعه را در هم بشکند از نان شب هم ضروری تر است، چیزی در مایه های ژنرال السیسی که بساط ادم خواران اخوانی را به هم بریزد؛ دقیقا کسی که به تمامی مخالفان بگوید: بروید به جهنم!
https://goo.gl/LFB5ao
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داریوش همایون فقید می گفت بعد از قضایای انقلاب سفید، شاه شروع کرد به تحقیر منتقدان و روشنفکران و عادت داشت آنها را "عن تلکتوئل"! بنامد؛ حرفش این بود دقیقا چه می خواهید که در این طرح نبود؟ با حق رای زنان؛ برانداختن مناسبات ارباب و رعیتی؛ سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها و ... مخالفید؟ شما با کی هستید؟
این طور بود که شاه جوانبخت در دو سه گام، بعد از قضایای مصدق السلطنه و انقلاب سفید؛ بدل شد به یک خودکامه که به جای همه فکر می کرد و تصمیم می گرفت. ویلیام سالیوان اخرین سفیر یانکی ها در تهران از روز نخست دیدار با شاه یاد می کند که او را با تصویر مستبد و خونریزی که رسانه های غربی ساخته بودند بسیار متفاوت دید؛ دیدار او و شاه به مناسبت یک بازدید رسمی جایی نزدیک تهران اتفاق افتاد و مدتی در یک کانتینر با هم صحبت کرده بودند.
سالیوان می گفت در خلوت ما دو نفر، شاه بسیار ارام و خودمانی بود؛ ولی وقت رفتن و زمانی که شاه خواست برای حضور در مراسم رسمی بیرون برود؛ صاف ایستاد؛ لب هایش را به هم فشرد و صورتی جدی به خود گرفت و در را با قدرت باز کرد و به میان حاضران رفت. او می خواست تصویر قدرتمند شاهانه خود را میان مردمش حفظ کند، این البته حس تحقیر سالیوان را برانگیخته بود؛ ولی او چه می دانست حکومت و نوسازی در یک کشور محافظه کار خاورمیانه ای به چه معناست.
اکنون هم که به اوضاع نگاه می کنیم به نظر اوضاع خیلی فرق نکرده است، در مملکتی بلاخیز در حوالی خاورمیانه همچنان نابخردی بیداد می کند؛ دموکراسی و غیره هم تا اطلاع ثانوی باد هواست؛ نیروهای ضدتوسعه آنقدر قدرتمند اند که امیدی به آینده نیست. آش آنقدر شور است که حتی امثال من هوادار دولت حداقلی هم شاید به این باور رسیده باشیم که یک دولت مقتدر که نیروهای ضدتوسعه را در هم بشکند از نان شب هم ضروری تر است، چیزی در مایه های ژنرال السیسی که بساط ادم خواران اخوانی را به هم بریزد؛ دقیقا کسی که به تمامی مخالفان بگوید: بروید به جهنم!
https://goo.gl/LFB5ao
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
بروید به جهنم! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
بدون آزادی در اقتصاد، پیشرفت اجتماعی را فراموش کنید!
محور افقی (امتیاز آزادی اقتصادی) و محور عمودی (امتیاز پیشرفت اجتماعی) برای کشورهای مختلف جهان.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
محور افقی (امتیاز آزادی اقتصادی) و محور عمودی (امتیاز پیشرفت اجتماعی) برای کشورهای مختلف جهان.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خروجی بالقوه اقتصاد یک کشور چقدر است؟
شاخصی وجود دارد به نام "شکاف خروجی اقتصاد" ("شکاف جی دی پی") که به زبان ساده می گوید خروجی فعلی اقتصاد تا چه اندازه با حدی که می توانست باشد، فاصله دارد؛ این عدد به صورت درصدی از خروجی اقتصاد بیان می شود و می تواند مثبت یا منفی باشد.
اگر این عدد منفی باشد، یعنی کشور نتوانسته است به اندازه ظرفیت اقتصاد شغل فراهم کند و خروجی داشته باشد، اگر مثبت باشد به آن معناست که کشور از حد ظرفیت خود فراتر رفته است؛ اما گذشته از تمام معایبی که شاخص های کلان مانند خروجی اقتصاد (جی دی پی) دارد و در تفسیر آنها باید با احتیاط عمل کرد؛ مثبت این شاخص به معنای مطلوب بودن اوضاع نیست!
مثبت بودن شکاف خروجی به این معناست که در اقتصاد کشور تقاضای کل بسیار بیشتر از عرضه است و نیروی کار باید بیشتر از حد ظرفیت اش کار کند تا آن تقاضا را برآورده کنند، به بیان دیگر هزینه های نیروی کار افزایش می یابد؛ این را کنار تقاضای بالای محصولات و خدمات بگذاریم، معنایش این است که با یک اقتصاد تورمی روبه رو هستیم. در منفی بودن هم عکس این حالت به وجود می آید؛ اقتصاد به دلیل وجود نبود تقاضای کافی با رکود روبه رو است و بنگاه ها در سطح بهینه خود کار نمی کنند.
حواسمان باشد در مملکت آریایی اسلامی که با بالا رفتن قیمت نفت، خروجی اسمی اقتصاد تغییر زیادی می کند؛ از این شکاف مثبت و آمارها نتایج رادیکال نگیریم؛ اقتصاد را باید مثل یک فیلم نگاه کرد، نه یک عکس، آن چه در کوتاه مدت به نظر دستاورد بزرگی است؛ شاید در "بلندمدت" چیزی جز فاجعه نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/uBCsvw
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخصی وجود دارد به نام "شکاف خروجی اقتصاد" ("شکاف جی دی پی") که به زبان ساده می گوید خروجی فعلی اقتصاد تا چه اندازه با حدی که می توانست باشد، فاصله دارد؛ این عدد به صورت درصدی از خروجی اقتصاد بیان می شود و می تواند مثبت یا منفی باشد.
اگر این عدد منفی باشد، یعنی کشور نتوانسته است به اندازه ظرفیت اقتصاد شغل فراهم کند و خروجی داشته باشد، اگر مثبت باشد به آن معناست که کشور از حد ظرفیت خود فراتر رفته است؛ اما گذشته از تمام معایبی که شاخص های کلان مانند خروجی اقتصاد (جی دی پی) دارد و در تفسیر آنها باید با احتیاط عمل کرد؛ مثبت این شاخص به معنای مطلوب بودن اوضاع نیست!
مثبت بودن شکاف خروجی به این معناست که در اقتصاد کشور تقاضای کل بسیار بیشتر از عرضه است و نیروی کار باید بیشتر از حد ظرفیت اش کار کند تا آن تقاضا را برآورده کنند، به بیان دیگر هزینه های نیروی کار افزایش می یابد؛ این را کنار تقاضای بالای محصولات و خدمات بگذاریم، معنایش این است که با یک اقتصاد تورمی روبه رو هستیم. در منفی بودن هم عکس این حالت به وجود می آید؛ اقتصاد به دلیل وجود نبود تقاضای کافی با رکود روبه رو است و بنگاه ها در سطح بهینه خود کار نمی کنند.
حواسمان باشد در مملکت آریایی اسلامی که با بالا رفتن قیمت نفت، خروجی اسمی اقتصاد تغییر زیادی می کند؛ از این شکاف مثبت و آمارها نتایج رادیکال نگیریم؛ اقتصاد را باید مثل یک فیلم نگاه کرد، نه یک عکس، آن چه در کوتاه مدت به نظر دستاورد بزرگی است؛ شاید در "بلندمدت" چیزی جز فاجعه نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/uBCsvw
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
خروجی بالقوه اقتصاد یک کشور چقدر است؟ - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
شاخصی وجود دارد به نام “شکاف خروجی اقتصاد” (“شکاف جی دی پی”) که به زبان ساده می گوید خروجی فعلی اقتصاد تا چه اندازه با حدی که می توانست باشد، فاصله دارد؛ این عدد به صورت درصدی از خروجی اقتصاد بیان می شود و می تواند مثبت یا منفی باشد. اگر این عدد منفی […]
راهنمای گام به گام "فاشیسم"
1- سنت پرستی: در هر جنبش فاشیستی می توان متفکرانی سنت گرا را یافت، آنها خواهان برگشت به گذشته و زنده کردن آن اند؛ فاشیسم یک ایدئولوژی ارتجاعی است و عناصر "معنوی" و "دوران خوب گذشته" در آن پررنگ است.
2- رد باورهای مدرن: عصر روشنگری و خرد سرآغاز انحطاط انسان تلقی می شود؛ فاشیسم دشمن عقلانیت است!
3- تبلیغ "عملگرایی": اندیشه و تامل چیزی جز وقت کشی و لاس زدن با کلمات نیست، باید دنبال مردان عمل بود و عملگرایی همیشه تقدیس می شود.
4- خائن معرفی کردن مخالفان: نقادی و چون و چرا کردن نشانه خودسری و پشت کردن به آرمان های جمعی است؛ مخالفت و نقد ارزش های مدرن به شمار می آیند و به همین دلیل تحقیر می شوند.
5- ترس از تمایز: تفاوت "ما" و "دیگری" در فاشیسم بسیار پررنگ است؛ نسبت به غیرخودی ها بدبینی وجود دارد و نژادپرستی تبلیغ می شود.
6- تمرکز روی ناکامی اجتماعی: فاشیسم تلاش می کند طبقه متوسط ناکام را که زیر فشار اقتصادی است و خود را تحقیر شده می بیند جذب کند.
7- تئوری توطئه: هواداران باید حس کنند همیشه در محاصره دشمن اند، تئوری توطئه و بیگانه هراسی در فاشیسم بسیار رایج است.
8- دشمن قوی و ضعیف: دشمن را باید گاهی ضعیف نمایاند و گاه قوی نشان داد، دشمن فاشیست ها هم زمان بسیار قوی و بسیار ضعیف است. دشمنی نه آنقدر ضعیف که هیچ رگی را نجنباند، نه آنقدر قوی که فکر هماوردی با او هم به ذهن نیاید.
9- صلح طلبی به معنای وا دادن در برابر دشمن: زندگی را باید در راه مبارزه فدا کرد؛ زنده ماندن به هر قیمتی ارزشی ندارد.
10- تحقیر ضعیفان: در هر ایدئولوژی ارتجاعی از جمله فاشیسم؛ ستایش قدرت و قدرتمندان بسیار پررنگ است.
11- تقدیس افراطی قهرمانگرایی: در فاشیسم قهرمان گرایی بسیار تبلیغ می شود، کیش پرستش مرگ و فدا کردن خود برای آرمان بسیار پررنگ است
12- ضدیت با زنان و ستایش سلحشوری و مردانگی: فاشیسم زنان را ضعیف می داند و تحقیر می کند، آنها فقط به تولید مثل و زاییدن مردان جنگاور می آیند؛ فاشیسم رفتار و سبک های نامتعارف جنسی را تحمل نمی کند.
13- عوام گرایی و پوپولیسم: به ویژه در دوره اینترنت و رسانه های همگانی، نظر و واکنش های احساسی برخی از گروه ها به عنوان صدای همه مرد نشان داده می شود.
14- زبان ساده و عامیانه: تمام کتاب های درسی در دوران نازی ها و فاشیست ها از زبانی ساده و عامیانه استفاده می کردند، از پیچیدگی پرهیز می شود تا مجالی برای تخیل و نقد به وجود نیاید.
https://goo.gl/bfhx1r
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1- سنت پرستی: در هر جنبش فاشیستی می توان متفکرانی سنت گرا را یافت، آنها خواهان برگشت به گذشته و زنده کردن آن اند؛ فاشیسم یک ایدئولوژی ارتجاعی است و عناصر "معنوی" و "دوران خوب گذشته" در آن پررنگ است.
2- رد باورهای مدرن: عصر روشنگری و خرد سرآغاز انحطاط انسان تلقی می شود؛ فاشیسم دشمن عقلانیت است!
3- تبلیغ "عملگرایی": اندیشه و تامل چیزی جز وقت کشی و لاس زدن با کلمات نیست، باید دنبال مردان عمل بود و عملگرایی همیشه تقدیس می شود.
4- خائن معرفی کردن مخالفان: نقادی و چون و چرا کردن نشانه خودسری و پشت کردن به آرمان های جمعی است؛ مخالفت و نقد ارزش های مدرن به شمار می آیند و به همین دلیل تحقیر می شوند.
5- ترس از تمایز: تفاوت "ما" و "دیگری" در فاشیسم بسیار پررنگ است؛ نسبت به غیرخودی ها بدبینی وجود دارد و نژادپرستی تبلیغ می شود.
6- تمرکز روی ناکامی اجتماعی: فاشیسم تلاش می کند طبقه متوسط ناکام را که زیر فشار اقتصادی است و خود را تحقیر شده می بیند جذب کند.
7- تئوری توطئه: هواداران باید حس کنند همیشه در محاصره دشمن اند، تئوری توطئه و بیگانه هراسی در فاشیسم بسیار رایج است.
8- دشمن قوی و ضعیف: دشمن را باید گاهی ضعیف نمایاند و گاه قوی نشان داد، دشمن فاشیست ها هم زمان بسیار قوی و بسیار ضعیف است. دشمنی نه آنقدر ضعیف که هیچ رگی را نجنباند، نه آنقدر قوی که فکر هماوردی با او هم به ذهن نیاید.
9- صلح طلبی به معنای وا دادن در برابر دشمن: زندگی را باید در راه مبارزه فدا کرد؛ زنده ماندن به هر قیمتی ارزشی ندارد.
10- تحقیر ضعیفان: در هر ایدئولوژی ارتجاعی از جمله فاشیسم؛ ستایش قدرت و قدرتمندان بسیار پررنگ است.
11- تقدیس افراطی قهرمانگرایی: در فاشیسم قهرمان گرایی بسیار تبلیغ می شود، کیش پرستش مرگ و فدا کردن خود برای آرمان بسیار پررنگ است
12- ضدیت با زنان و ستایش سلحشوری و مردانگی: فاشیسم زنان را ضعیف می داند و تحقیر می کند، آنها فقط به تولید مثل و زاییدن مردان جنگاور می آیند؛ فاشیسم رفتار و سبک های نامتعارف جنسی را تحمل نمی کند.
13- عوام گرایی و پوپولیسم: به ویژه در دوره اینترنت و رسانه های همگانی، نظر و واکنش های احساسی برخی از گروه ها به عنوان صدای همه مرد نشان داده می شود.
14- زبان ساده و عامیانه: تمام کتاب های درسی در دوران نازی ها و فاشیست ها از زبانی ساده و عامیانه استفاده می کردند، از پیچیدگی پرهیز می شود تا مجالی برای تخیل و نقد به وجود نیاید.
https://goo.gl/bfhx1r
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Open Culture
Umberto Eco’s List of the 14 Common Features of Fascism
Creative Commons image by Rob Bogaerts, via the National Archives in Holland One of the key questions facing both journalists and loyal oppositions these days is how do we stay honest as euphemisms and trivializations take over the discourse?
در باب سوء تفاهم های رایج "یک کلمه"!
بزرگواری گفته بود اقتصاد ایران سرمایه داری نیست، در واقع بیشتر شبیه جنگل است! حرف او این بود درست است که در کشورهای سرمایه داری (بازار آزاد) هم مقررات و تبصره زیاد نیست، کسی مزاحم اهالی کسب و کار نمی شود و "آزادی" بالایی وجود دارد، ولی این را نباید با "آزادی" ( بخوانید عشقی بودن) در کشوری وسط صحرای خاورمیانه یکی گرفت.
این تجربه رایجی است که وقتی از "آزادی اقتصادی" صحبت می شود، خیلی ها تصور کنند قرار است در قفس ها! را باز کنیم، دست سرمایه دار زالو صفت را باز بگذاریم و همین اندک محدودیت های موجود را هم برداریم تا مردم همدیگر را بدرند و قوی ها ضعفا را غارت کنند! می دانیم حوالی ما در بسیاری موارد قانون و مقررات باد هواست و اهل بخیه به ویژه اگر ژن خوبی داشته باشند؛ در انجام هر کاری که دلشان بخواهد "آزاد" اند. اما شوخی است فکر کنیم "آزادی" در اقتصاد مملکت را می توان از کشورهایی با اقتصاد بازار قیاس گرفت.
اجازه دهید بگوییم منظورمان از "آزادی" چیست. حضرت فون هایک می فرماید که آزادی در درجه اول "آزادی از اجبار دیگران" است، در این معنا افراد پیش و بیش از آنکه دستشان باز باشد تا آنچه می خواهند را انجام دهند، نیاز دارند تا از شر آزار دیگران در امان بمانند و کسی نتواند اختیار آنها را در تعیین سرنوشت شان محدود کند. این یعنی نیاز به قانون های بی طرفانه ای است که برای همه یکسان اجرا شود. آزادی بدون "قانون" شوخی بزرگی است.
قانون بی طرفانه هم به معنای "فرموده فلانی" نیست؛ قرار نیست هدفی ویژه را برای گروه خاصی دنبال کند، بلکه تنها محدودیت هایی کلی را به وجود می آورد و تنها جلوی چیزهایی را می گیرد که همه آنها را زیانبار تلقی می کنند و به خاطر سلیقه دست و پای افراد را نمی بندد. قانون های واقعی با "روا نیست" شروع می شوند تا "باید" و البته تعدادشان نمی تواند زیاد باشد.
قوانین راهنمایی و رانندگی در بزرگراه را در نظر بگیریم، به رانندگان نمی گویند کجا بروند و دقیقا چه کنند؛ ولی رفتارها را پیش بینی پذیر می کنند. بیش از آنکه هدف شان محدود کردن افراد باشد، دنبال فراهم کردن بیشترین قلمرو عمل با حفظ ایمنی خود فرد و دیگران اند. آنها را اشخاصی به سلیقه خود تعیین نکرده اند و البته سودمندی آنها برای خود افراد هم روشن است و از این رو پذیرفتنی اند.
اگر بخشی از افراد هم قانون ها را رعایت نکنند، سودمندی آنها برای دیگران هم کاهش می یابد، از این رو باید آنها را به طور یکسان برای همه به کار گرفت. برابری واقعی، برابری در مقابل قانون است. اما برابری مقابل قانون به معنای نتایج برابر نیست، ولی ضمانت می کند که منافع یک گروه بر دیگران برتری داده نشده است و قاعده بازی برای افراد فارغ از جایگاه اجتماعی و جنسیت و نژاد و ... یکی است.
وقتی از آزادی اقتصادی صحبت می کنیم، پیش نیاز ان وجود قانون های خوب است، این به معنای افزودن بر انبوه تبصره ها و مقررات نیست، بلکه برعکس کاستن آنها به حداقل ممکن و تلاش برای حفظ آزادی عمل افراد است. دولت خوب، دولتی نیست که "سیاستگذاری اقتصادی" موثر می کند، بلکه دولتی است که موانع را از جلوی پای اهالی اقتصاد بر می دارد و آنها را آزاد می گذارد تا خود کارشان را تدبیر کنند. دولت خوب "پر قانون" نیست، دولتی است که همان حداقل قانون های لازم را به خوبی اجرا می کند و افراد را "آزاد" می گذارد.
https://goo.gl/ToDSYn
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بزرگواری گفته بود اقتصاد ایران سرمایه داری نیست، در واقع بیشتر شبیه جنگل است! حرف او این بود درست است که در کشورهای سرمایه داری (بازار آزاد) هم مقررات و تبصره زیاد نیست، کسی مزاحم اهالی کسب و کار نمی شود و "آزادی" بالایی وجود دارد، ولی این را نباید با "آزادی" ( بخوانید عشقی بودن) در کشوری وسط صحرای خاورمیانه یکی گرفت.
این تجربه رایجی است که وقتی از "آزادی اقتصادی" صحبت می شود، خیلی ها تصور کنند قرار است در قفس ها! را باز کنیم، دست سرمایه دار زالو صفت را باز بگذاریم و همین اندک محدودیت های موجود را هم برداریم تا مردم همدیگر را بدرند و قوی ها ضعفا را غارت کنند! می دانیم حوالی ما در بسیاری موارد قانون و مقررات باد هواست و اهل بخیه به ویژه اگر ژن خوبی داشته باشند؛ در انجام هر کاری که دلشان بخواهد "آزاد" اند. اما شوخی است فکر کنیم "آزادی" در اقتصاد مملکت را می توان از کشورهایی با اقتصاد بازار قیاس گرفت.
اجازه دهید بگوییم منظورمان از "آزادی" چیست. حضرت فون هایک می فرماید که آزادی در درجه اول "آزادی از اجبار دیگران" است، در این معنا افراد پیش و بیش از آنکه دستشان باز باشد تا آنچه می خواهند را انجام دهند، نیاز دارند تا از شر آزار دیگران در امان بمانند و کسی نتواند اختیار آنها را در تعیین سرنوشت شان محدود کند. این یعنی نیاز به قانون های بی طرفانه ای است که برای همه یکسان اجرا شود. آزادی بدون "قانون" شوخی بزرگی است.
قانون بی طرفانه هم به معنای "فرموده فلانی" نیست؛ قرار نیست هدفی ویژه را برای گروه خاصی دنبال کند، بلکه تنها محدودیت هایی کلی را به وجود می آورد و تنها جلوی چیزهایی را می گیرد که همه آنها را زیانبار تلقی می کنند و به خاطر سلیقه دست و پای افراد را نمی بندد. قانون های واقعی با "روا نیست" شروع می شوند تا "باید" و البته تعدادشان نمی تواند زیاد باشد.
قوانین راهنمایی و رانندگی در بزرگراه را در نظر بگیریم، به رانندگان نمی گویند کجا بروند و دقیقا چه کنند؛ ولی رفتارها را پیش بینی پذیر می کنند. بیش از آنکه هدف شان محدود کردن افراد باشد، دنبال فراهم کردن بیشترین قلمرو عمل با حفظ ایمنی خود فرد و دیگران اند. آنها را اشخاصی به سلیقه خود تعیین نکرده اند و البته سودمندی آنها برای خود افراد هم روشن است و از این رو پذیرفتنی اند.
اگر بخشی از افراد هم قانون ها را رعایت نکنند، سودمندی آنها برای دیگران هم کاهش می یابد، از این رو باید آنها را به طور یکسان برای همه به کار گرفت. برابری واقعی، برابری در مقابل قانون است. اما برابری مقابل قانون به معنای نتایج برابر نیست، ولی ضمانت می کند که منافع یک گروه بر دیگران برتری داده نشده است و قاعده بازی برای افراد فارغ از جایگاه اجتماعی و جنسیت و نژاد و ... یکی است.
وقتی از آزادی اقتصادی صحبت می کنیم، پیش نیاز ان وجود قانون های خوب است، این به معنای افزودن بر انبوه تبصره ها و مقررات نیست، بلکه برعکس کاستن آنها به حداقل ممکن و تلاش برای حفظ آزادی عمل افراد است. دولت خوب، دولتی نیست که "سیاستگذاری اقتصادی" موثر می کند، بلکه دولتی است که موانع را از جلوی پای اهالی اقتصاد بر می دارد و آنها را آزاد می گذارد تا خود کارشان را تدبیر کنند. دولت خوب "پر قانون" نیست، دولتی است که همان حداقل قانون های لازم را به خوبی اجرا می کند و افراد را "آزاد" می گذارد.
https://goo.gl/ToDSYn
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب سوء تفاهم های رایج “یک کلمه”! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد